باز کردن منو اصلی

تغییرات

اصلاح ارقام، ابرابزار
| birth_date = ۱۲۹۲ خورشید (۱۹۱۴ میلادی)
| birth_place = [[کرمانشاه]]، [[ایران]]
| death_date = ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ {{سن|۲۰۰۸|۰۳|۱۲|۱۹۱۴|۰|۰}}
{{تاریخ مرگ و سن|2008|03|12|1914|0|0}}
| death_place = [[تهران]]، ایران
| dynasty = [[قاجاریان|قاجار]]
 
از آن به بعد منزل او محفل شاعران، ادیبان و نویسندگان و مرکزی برای توسعه افکار [[سوسیالیسم|سوسیالیستی]] شد. او علی‌رغم زندگی در یک خانواده اشرافی دوره قاجار، از طریق خانواده [[ایرج اسکندری]] در جلسات [[حزب توده ایران]] شرکت می‌نمود و سپس به عضویت آن درآمد.
نسبت اشرافی مریم فیروز و اقدام جسورانه او در پیوستن به «جنبش توده‌ای» با جنجال و سروصدای زیادی همراه شد، تا جایی که نشریات خارجی از او به عنوان «شاهزاده سرخ» نام می‌بردند.<ref name="bbc" />
 
وی در سال ۱۳۲۳ با [[نورالدین کیانوری]] ازدواج کرد و یک عمر زندگی پرهیاهو و پرکشمکش را آغاز نمود.
به دنبال انتقاد نسبتاً شدید حزب توده از سیاست جمهوری اسلامی در ادامه [[جنگ ایران و عراق|جنگ با عراق]]، وخامت روابط ایران و شوروی و تحریک سازمان اطلاعاتی آمریکا، [[سیا]]، و به دنبال آن سرکوبی این حزب توسط رژیم اسلامی و زندانی و یا اعدام شدن بسیاری از اعضای آن، مریم فیروز نیز به همراه همسرش کیانوری به زندان افتاد و تا پایان عمر همسرش، زندانی و یا تحت مراقبت وزارت اطلاعات و در حبس خانگی به‌سر برد.
 
کیانوری بعدها در نامه‌ای که به تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۶۸ به [[علی خامنه‌ای]]، رهبر رژیم اسلامی، پس از شرح شکنجه‌هایی که در زندانهای جمهوری اسلامی رواج داشته، دربارهٔ همسرش نوشت: «همسرم مریم را آن قدر شلاق زدند که هنوز پس از هفت سال، شب هنگام خوابیدن کف پاهایش درد می‌کند، البته این تنها [[شکنجه]] «قانونی» بود که به انواع توهین و با رکیک‌ترین ناسزاگویی‌ها تکمیل می‌شد (فاحشه، رئیس فاحشه‌ها و...و…) آن قدر سیلی و توسری به او زده‌اند که گوش چپ او شنوایی‌اش را از دست داده‌است، یادآور می‌شوم که او در آن زمان پیرزنی هفتاد ساله بود».<ref name="bbc" /><ref>[{{یادکرد وب | عنوان=متن نامه افشاگرانه نورالدین کیانوری از زندان اوین | وب‌گاه=راه توده | تاریخ=1953-08-19 | سال=1953 | پیوند=http://www.rahetudeh.com/rahetude/kianoori/namehKiabeKhamnei.html متن| نامهکد افشاگرانهزبان=fa نورالدین| کیانوریتاریخ از زندان اوین] وبگاه ''راه توده''بازبینی=2017-01-06}}‏</ref>
 
مریم فیروز افزون بر چند ترجمه و مقاله، کتابی به‌نام [[چهره‌های درخشان]] نگاشته‌است که شرحی است از فداکاری‌ها و حمایت مردم عادی از افراد سیاسی تحت تعقیب حکومت کودتا. او در این کتاب، از این چهره‌های گمنام و درخشان قدردانی می‌کند. کتاب دیگری نیز به نام «خاطرات مریم فیروز» در اواخر دهه هفتاد شمسی منتشر شد که به نظر می‌رسد سفارش وزارت اطلاعات باشد.<ref name="dw">[http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,3192885,00.html زندگی و مرگ مریم فیروز] در وبگاه ''دویچه‌وله''</ref> [[محمدعلی عمویی]]، یکی از اعضای حزب توده که چون او سالها زندانی بود، می‌گوید که او خود این کتاب را قبول نداشته و در جواب انتقادهای وی به صراحت گفته‌است که این نوشته دیگران است به نام من.<ref name="dw" />
 
مریم فیروز در بیست و دوم اسفند هشتاد و شش در تهران درگذشت.<ref>{{یادکرد وب| نشانی = http://radiozamaaneh.com/news/2008/03/post_4214.html| عنوان = مریم فیروز درگذشت| ناشر = وبگاه رادیوزمانه | زبان = فارسی}}</ref> او در هنگام مرگ ۹۵ سال داشت. پیکر مریم فیروز در گورستان [[بهشت زهرا]] به خاک سپرده شد.
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:فیروز، مریم}}
 
[[رده:اعضای حزب توده]]
[[رده:انقلابیون اهل ایران]]