باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
# شاپور خوش بروبالا است و ندیمه‌های زیبای ساکن در قلمرو دشمن اسباب فرار او را فراهم می‌آورند.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
# ندیمه‌ها ایرانی تبارند و وفاداری آنها به شاپور، وفاداری به وطنشان است.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
# شاپور در آستانه شکست ورق را بر می‌گرداندبرمی‌گرداند و با هوشمندی و شجاعت دشمن را شکست می‌دهد.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
حمزه اصفهانی می‌گوید نزد موبدان زرتشتی کتابی دربارهٔ تاریخ پادشاهان ایران باستان دیده که حاوی تصویری از شاپور دوم بوده است. در این تصویر، شاپور با پیراهن و شلوار قرمز و تبرزینی در دست، بر سریر نشسته، تاج آبی آسمان‌گون با حاشیه زرنگار که در میانه دو رده طلا قرار داشته با هلالی زرین در وسط آن بر سر دارد.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
 
 
== ضمیمه کردن کوشان به ایران ==
بعد از حل مسایل داخلی و تنبیه اعراب، شاپور ناچار بود به مسئلهٔ روم و [[ارمنستان]] و دشواری‌های ناشی از [[عهد نامه نصیبین]] که بین جدش [[نرسی]] با امپراتور [[دیوکلتیان]] امضاء شده بود و طی سالها یک دغدغهٔ بزرگ و یک لکهٔ ننگ خاندان او شده بود، توجه کند. اما پیش از آنکه به این مسایل بپردازد، لازم دید که از جانب حدود شرقی کشور نیز تکلیف خود را با [[کوشانیان]] که مداخلات آنها ممکن بود مانع از توفیق در کار روم باشد، روشن کند. در اینجا نیز بخت با وی یار شد، چرا که ضعف [[کوشانیان]]، سرزمین آنها را که یک بار نیز در مقابل پدرش [[هرمز دوم]]، تسلیم شده بود، [[۳۷۵ (میلادی)|۳۷۵ میلادی]] به کلی به قلمرو شاپور در آورددرآورد و [[کوشان]] از آن پس تا دوران بهرام که [[هیاطله]] (هفتالیان) در آن حدود غلبه یافتند یک ایالت ایران گشت. این کامیابی شاپور را در توجه عاجل به حل مسئله روم کمک کرد.<ref>زرین کوب، ص ۴۴۹</ref>
 
== سیاست‌های دینی ==
[[پرونده:Shahpur II .jpg|300px|بندانگشتی|چپ|حکاکی پیکر شاپور دوم و سوم در طاق بستان]]
{{اصلی|سلسله اشکانی ارمنستان}}
[[تیرداد سوم ارمنستان|تیرداد سوم]]، پادشاه ارمنستان (حکومت: ۲۸۷–۳۳۰ میلادی)، مقارن با نخستین سال‌های زندگی شاپور دوم، مسیحیت را دین رسمی این کشور اعلام کرد (۳۱۳ میلادی). برخی از [[ناخارار|ناخارارهای]]های ارمنی نیز در پی آن، به مسیحیت گرویدند و به حمایت از تیرداد سوم برخاستند. این حمایت در مقابل ناخارارهای طرفدار ساسانیان مهم تر از آن ارمنیان پای بند به دین کهن زرتشتی بود که همچنان اهورامزدا و [[آناهید (اساطیر ارمنی)|آناهید]] و [[واهاگن‌واهاگن]] را می‌پرستیدند.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
 
درگیری شدید خانگی و خواسته‌های متضاد ناخارارها، شاه و روحانیون، موجب بروز دروه پراغتشاشی در [[تاریخ ارمنستان]] شد. منابع این دوران نیز آشفته و مغشوش است. چنان‌که از سنگ نبشته‌ای به زبان فارسی میانه در مشکین شهر بر می‌آید، شاپور دوم، برای مهار قدرت ناخارارها، پیشاپیش در ناحیه مرزی ایران و ارمنستان استحکاماتی احداث کرده بود.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
 
== جنگ اول با روم ==
پس از مرگ تیرداد سوم به سبب بی‌کفایتی برخی از فرمانروایانش و هم به دلیل اختلافات داخلی بین [[ناخارار]]‌های ارمنستان و از جمله اختلافاتی بین قدرت سلطنت و [[کلیسای حواری ارمنی|کلیسای ارمنی]]؛ از آنجا که مقام سراسقفی هم موروثی بود و از پدر به پسر منتقل می‌شد، و نیز چون کلیسا از املاک و ثروت سرشاری برخوردار بود بنابراین کلیسا تنها یک قدرت روحانی بشمار نمی‌آمد بلکه یک قدرت مادی، دنیوی نیز بود که در برابر قدرت سلطنتی به صورتی تقریباً مستقل قدبرافراشته بود و گاه نیز با آن به مخالفت برمی خاست؛برمی‌خاست؛ و بیش از همه عوامل خارجی مانند افزایش یافتن قدرت [[ساسانیان]] و ضعف [[امپراتوری روم]]، ارمنستان وارد یک دوره بسیار دشوار و ناگوار از تاریخ خود شد. در سده چهارم چند پادشاهی بر ارمنستان حکومت کردند عاری از عزم و شجاعت و فاقد قدرت و سیاست لازم بود.<ref>کریستن سن، ص ۲۶۲</ref><ref>هراند پاسدرماجیان. تاریخ ارمنستان، صفحه:۱۲۲ و ۱۲۳</ref>
 
[[کنستانتین کبیر]] امپراتور روم که شخصی بود، جدی و فعال و بهترین سردار زمان خود بود در سال [[۳۳۷ (میلادی)|۳۳۷]] فوت کرد و [[کنستانتین دوم]] جایگزین او شد.
شاپور دوم در سال ۳۵۹ م. با کمک گرومباتس، شاه خیون‌ها به سوریه حمله کرد، آمِد را محاصره و پس از ۷۳ روز تسخیر کرد و اهالی آن را به خوزستان کوچاند. علت غارت و تبعید مردم شهر آمِد قتل پسر شاه خیون‌ها بود. در سال ۳۶۱ میلادی، یولیان، امپراتور جدید روم، برای تلافی به ایران تاخت و در سال ۳۶۳ م. به پیروزی‌هایی رسید و حتی تیسفون را محاصره کرد، اما به علت هرج و مرج سربازان رومی و سرگرمی آنان به چپاول، پایتخت ایران تسخیر نشد. یولیانوس به امید پیروزی بر ایرانیان سنگ نبشته‌ای در دره اردن علیا بر جای گذاشت و احتمالاً به علت نخستین پیروزی اش در انطاکیه، در مارس ۳۶۳ م. خود را «نابودکننده بربرها»<ref group="Latin">BARBARORVM EXTINCTORI</ref> لقب داد. گفته‌اند ایرانی خائنی به نام هرمز فرمانده سواره نظام را در میان سرداران رومی، بر عهده داشت. یولیانوس کشتی‌های جنگی خود را نبود کرده بود تا سربازانش خیال عقب‌نشینی در سر نپرورند.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
 
شاپور دوم نیز در بین‌النهرین با ترفند زمین سوخته، سپاه روم را گرفتار قحطی کرد. سپاهیان ایران که فیل جنگی به همراه داشتند در ژوئن ۳۶۳ م. رومیان را شکست دادند. یولیانوس هم احتمالاً به نیزه یک «کونتوفورس»<ref group="Latin">kontophoroi</ref> (سواره نیزه‌دار) جراحت شدیدی برداشت و در خیمه اش جان سپرد. اثوتروپیوس<ref group="Latin">Eutropius</ref> که از شاهدان عینی این جنگ بوده، کشته شدن یولیانوس به دست دشمن را تأئیدتأیید کرده است.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
 
یوویانوس Jovian به عنوان امپراتور روم انتخاب شد و ناگزیر پیمان صلحی را پذیرفت که رومیان آن را صلح ننگین خواندند. به موجب آن، بین‌النهرین شرقی، ارمنستان و نواحی مربوط به آن، پانزده قلعه و نصیبین به ایرانیان واگذار شد. سورنا (سورن) خواست‌ها و شروط ایرانیان را اعلام کرد و در حالی که پرچم ایران در نصیبین برافراشته بود، پذیرفت که اهالی مسیحی آن شهر را به قلمرو روم کوچ کنند. یوویانوس بین‌النهرین را ترک کرد و رومیان پیکار با ساسانیان را کنار گذاشتند، زیرا والنس،<ref group="Latin">Valens</ref> امپراتور روم ناچار درگیر نبرد با قبایل ژرمن بالکان شد.<ref>{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
[[پرونده:Julian vs Persien.png|بندانگشتی|چپ|400px| پیشروی و عقب‌نشینی رومیان، در سال [[۳۶۳ (میلادی)|۳۶۳]] میلادی.]]
 
همچنین وی در سال [[۳۵۹ (میلادی)|۳۵۹]] به جنگ با [[رومیان]] پرداخت و شهر [[امیدا]]، ([[دیاربکر]] کنونی) را گشود. [[یولیانوس]] (یولیانوس مرتد) پس از مرگ [[کنستانتین دوم]]، امپراتور تمام رومیان شد و لشکرهای روم را به جنگ ایران برد. یکی از سرداران او هرمز شاهزادهٔ ایرانی و برادر پادشاه بود که به روم گریخته بود و حال امید داشت که به یاری روم به تخت سلطنت ایران جلوس کند متحد دیگر [[آرشاک دوم]] پادشاه ارمنستان بود.<ref>کریستن سن، ص ۲۶۴</ref> قوای روم و متحدین آنان به جانب [[تیسفون]] پیش رفتند و همه جا با خشونت بدوی گونه اهالی شهرها را با تمام حیواناتشان هلاک کردند. شاپور ظاهراً به عمد و با تمهید قبلی سپاه روم را به داخل خاک ایران، کشانده بود و ارتباطشان را با روم قطع کرده بود.<ref>زرین کوب، ص ۴۵۳</ref> راه پیشرفت آنها را یک لشکر نیرومند ایرانی به فرماندهی سرداری از [[خاندان مهران]]، فرو بستفروبست و در خلال جنگ‌هایی که رخ داد، [[یولیانوس]] در سال [[۳۶۳ (میلادی)|۳۶۳]] کشته شد و سپاهش نیز به روم بازگردانده شدند. به زودی صلحی به مدت سی سال بین طرفین منعقد گشت. به موجب این معاهده:
 
۱. ایرانیان [[نصیبین]] و [[سنجار]] و ولایات [[ارمنستان کوچک]] (روم) را که مورد اختلاف بود پس گرفتند.
در باب کتاب baba bathra که از کتب تلمود است، می‌خوانیم که ایفرا یک صد دینار برای ربی یوسف می‌فرستد، که آنرا برای صوابترین کار بکارببرند. ربی اباثی تلمیذ ربی یوسف معتقد است که صوابترین کار خریدن و آزاد کردن اسرای جنگی است که از همه گونه مجازات و بلیات دنیایی رنج می‌برند و کسی به فکر آنها نیست.<ref>{{پک|نتصر|1351|ک=شاهان ساسانی در تلمود|ص=19}}</ref>
 
وقتی دیگر ایفرا مبلغی پول (چهارصد دینار) برای روحانیون یهود می‌فرستد که آنرا میان فقرای یهود تقسیم کنند. ربی امی از پذیرفتن پول ابا می‌کند و آنرا به وسیله فرستاده‌ای به ایفرا باز می‌گرداندبازمی‌گرداند. ایفرا بار دیگر همان مبلغ را به ربا می‌فرستد و وی پول را قبول می‌کند. تلمود این مسئله را مورد بحث و مشاجره قرار می‌دهد. از طرفی برگرداندن پول اسائه ادب به خاندان پادشاهی است و از طرفی دیگر طبق سنن یهود نباید از غیر یهودی برای فقرای یهودی اعانه جمع‌آوری کرد. این مسئله اینطور حل می‌شود که پول را میان فقرای غیر یهودی تقسیم می‌کنند. راشی می‌گوید اگر دینارهای ایفرا برای آزاد ساختن اسرای یهودی مناسب هستند، به چه علت تفسیم آنها بین فقرای یهودی مناسب نیست؟ راشی جواب می‌دهد که در وهله اول ایفرا تأکید کرد که این پول را در راه نیکوترین امر خیریه به کار رود. مفسران دیگر معتقدند که این پول در راه آزاد ساختن ایرانی‌هایی که در اسارت رومی‌ها به سر می‌بردند به کار رفت.<ref>{{پک|نتصر|1351|ک=شاهان ساسانی در تلمود|ص=19}}</ref>
 
چنین بر می‌آید که یهودیان در امور قضائی نیز استقلال قابل توجهی داشتند و قادر بود متخلفین یهودی را کیفر دهند. در یک مورد ربا دستور داد یک نفر یهودی را که با یک زن غیر یهودی رابطه نامشروع داشت، شلاق بزنند. یهودی متخلق زیر شلاق در می‌گذرددرمی‌گذرد و این خبر به گوش شاپور می‌رسد. شاپور دستور می‌دهد ربا را سخت مجازات کنند ولی شفاعت ایفرا ربا را از مجازات می‌رهاند.<ref>{{پک|نتصر|1351|ک=شاهان ساسانی در تلمود|ص=19-20}}</ref>
 
مناسبت ربا با دربار (خصوصاً با ایفرا) آنقدر دوستانه بود که سایر روحانیون یهود نسبت به ربا مشکوک شده بودند. ربا متمول بود و او را مؤاخذه می‌کردند که این همه پول را از کجا آورده است. تا اینکه یک روز خانه ربا را از طرف دربار تاراج کرده و اموال او را می‌برند و این عمل غیرمنتظره روحانیون یهود را در بی تقسیر بودن ربا قانع می‌کند.<ref>{{پک|نتصر|1351|ک=شاهان ساسانی در تلمود|ص=20}}</ref>
در کتابی دیگر از کتب تلمود شاپور دوم با چهره‌ای دیگر نشان داده می‌شود. دو نفر یهودی بنام مریهودا و باطی در دربار میهمان شاپور بودند. وی ترنجی پوست کند و قسمتی از آن را به باطی داد و آنگاه کارد را چندین بار در زمین فروبرده، پاک کرد و قسمتی دیگر از ترنج را به مریهودا داد. تلمود توضیح می‌دهد که شاپور می‌ترسید که ترشی ترنج چربی حیوانی را که احتمالاً ممکن بود روی کار مالیده شده باشد آب کند و خوردن آن برای یک یهودی مذهبی حرام بود. باطی که یهودی بودن خود را پنهان کرده بود از این حرکت شاپور ناراحت شد؛ ولی شاپور اظهار کرد که او از یهودی بودن باطی مطلع است و می‌داند که رسوم و سنن یهودیت را حفظ نمی‌کند، «به خاطر آنچه در شب گذشته اتفاق افتاد». راشی معتقد است که شب قبل، طبق معمول دربار، دو زن به اتاق مریهودا و باطی می‌فرستند. مریهودا زن را پس می‌فرستد ولی باطی شب را با یکی از آن دو زن بسر می‌برد.<ref>{{پک|نتصر|1351|ک=شاهان ساسانی در تلمود|ص=20-21}}</ref>
 
در یک موقعیت دیگر می‌بینیم که شاپور در اطلاع یافتن به امور کفن و دفن در یهودیت علاقه نشان می‌دهد و از ربی حما پرسشهایی می‌کند. با علم به اینکه زرتشتیان چگونه با اموات خود رفتار می‌کنند، ترغیب شاپور به دانستن این نکته مذهبی بی دلیلبی‌دلیل نیست. به نظر می‌رسد که ربی حما می‌بایست بگوید: دنیا بدست ابلهان افتاده است.<ref>{{پک|نتصر|1351|ک=شاهان ساسانی در تلمود|ص=21}}</ref>
 
ربا نیز مانند شموئیل به شاپور ملقب گردیده بود. مسئله اینجاست که مقصود ربا یا ربا (با تشدید)-، هر دوی اینها کم و بیش در یک زمان می‌زیسته‌اند.<ref>{{پک|نتصر|1351|ک=شاهان ساسانی در تلمود|ص=21}}</ref>
 
== چهره شاپور در روایت‌های ایرانی و عربی ==
در کنار افسانهٔ نهادن تاج شاهی بر زهدان مادرش، چندین داستان دیگر نیز در منابع ایرانی و عرب در زیست‌نامهٔ شاپور آمده است. اینگونه گزارش شده است که او در جوانی باهوش بود و این مایهٔ آرامش و دلخوشی بزرگان و موبدان گردید. او شبی در تیسپون از خواب برخاست و غوغای مردم را شنید و چرایی آن را جویا شد. به او گفته شد که مردمان زیادی روی پلی که بر دجله کشیده‌اند در رفتدررفت و آمد هستند و از آنجا او دستور داد که یک پل دیگر بسازند تا از یک پل برای رفتن از شرق به به غرب و از دیگری برای رفتن به غرب به شرق استفاده کنند. روایت شاهنامه از شاپور دو تا اندازه‌ای با شاپور یکم آمیخته شده است و بیشتر آن دربارهدربارهٔ لشکرکشی او در برابر اعراب و داستان دلدادگی او به مالکه و همچنین داستان رفتن او به روم است. تاختن عرب‌ها به شاهنشاهی ساسانی را به طایر نسبت داده‌اند که لقب شیردل را دارد و او را رهبر قسانیان سوریه دانسته‌اند و شاپور سرانجام او را تا دژی در یمن دنبال کرده و او و اعراب دیگر را با سفتن شانه‌هایشان کیفر می‌دهد. شاپور اینچنین به دژ وارد می‌شود که دختر طایر که مالکه نام داشته و مادر او، عمّهٔ شاپور (نوشه) بوده به او یاری رسانده. مالکهٔ پریچهر که دلداده شاپور شده بود به او پیامی فرستاده و پیوند خونی‌شان را به او یادآوری کرده و گفته است که اگر او را به زنی بگیرد می‌گذارد که او به دژ وارد شود. شاپور پذیرفته و به دز می‌آید، اما سرانجام مالکه را برای خیانتی که انجام داده بود می‌کشد.<ref name="iranica">{{یادکرد وب|نویسنده =Touraj Daryaee |نشانی = http://www.iranicaonline.org/articles/shapur-ii |عنوان =SHAPUR II | ناشر =ENCYCLOPÆDIA IRANICA |تاریخ = |تاریخ بازدید = ۲۱ آوریل ۲۰۱۶}}</ref>
 
افسانهٔ دیگری نیز دربارهٔ رفتن او به روم به ناشناسی برای سنجش میزان نیروی دشمن نیز آمده است. او را در آنجا شناخته و به زندان افکنده و در پوست خر می‌گذارند و کلید زندان را هم بدست زن قیصر می‌دهند. ندیمه ملکه، که از تبار ایرانی است، پوست خر را با شیر نرم می‌کند و خود با شاپور به ایران می‌گریزد. هنگامی که قیصر تیسفون را محاصره کرده، شاپور با شش هزار مرد شبانه به پادشاه مست روم و نیروهایش می‌تازد. سزار زندانی شده و گوش و بینی‌اش را می‌بُرند و سرانجام نیز در زندان می‌میرد. این دو داستان همانندی‌هایی با هم دارند. نخست آنکه شاپور در هر دو آنها زیباروی است و بانویی زیبا که به همراه دشمنان است به او در گریختن یاری می‌رساند. دوم آنکه آن بانوها خود از تبار ایرانی هستند و از این رو به سرزمین مادری خود وفادار هستند. سوم آنکه شاپور در هر دو داستان در روبه‌راه کردن کارها توانا است و دشمن را با دلیری و هوش خود شکست می‌دهد.{{پا|نام=iranica}}
۱۲۴

ویرایش