تفاوت میان نسخه‌های «ملا ممدجان»

جز (ربات: حذف از عشاق نامدار)
در رابطه با داستان عاشقانه عایشه و ملامحمدجان در کتاب‌های مربوط به تاریخ هرات و اخبار و روزنامه‌ها بارها مطالبی نوشته شده و [[رادیو افغانستان]] نیز در سال‌های دهه پنجاه خورشیدی این داستان را چندین بار نشر نمود. روایت داستان عاشقانۀ عایشه و ملامحمدجان به این شرح است:
 
در عهد فرمانروایی [[تیموریان]] در هرات، بویژه در عصر [[سلطان حسین بایقرا]] (فرمانروایی: ۱۵۰۶-۱۴۶۹ م.)، مردم از تمام قلمرو آنان در نوروز به [[مسجد کبود (مزار شریف)|مسجد کبود]] به مزار شریف می‌آمدند و دولت خرج عروسی جوانانی را که در مزار شریف عروسی می‌کردند می‌پرداخت. دوران تیموری عصر شکوفایی هنر در [[هرات]] بود و مدارس متعددی در این شهر تاسیس شد و شاگردان در این مدارس به تحصیل علوم و فنون مختلفه می‌پرداختند. یکی از این مدارس، مدرسه‌ای بود در نزدیکی سرحدیده در شمال شهر هرات و به جوار زیارت [[مولانا حسین واعظ کاشفی|ملاحسین واعظ کاشفی]]. یکی از طلاب مدرسه به نام ملامحمدجان همه روزه از محل سرحدیره تا چشمه قلمفور که نزدیک زیارت [[جامی|مولانا عبدالرحمن جامی]] است پیاده طی می‌نمود و [[صرف و نحو]] حفظ می‌کرد، ساعتی در کنار چشمه می آسود و شکرانه بجای می آورد. یکی از روزها جمعی از دختران سرحدیره با عایشه که دختر یکی از افسران مقرب دربار تیموریان بود غرض گرفتن آب از چشمه قلمفور می‌رفتند و ملامحمدجان هم واپس رهسپار مدرسه‌اش بود.درکنارچشمه وضومیگرفت ناگهان بادی با تندی وزیدن گرفت و روسری عایشه را از سرش پرانده و باد آن را نزدیک پای ملامحمدجان آورد. عایشه خواست تا روسری‌اش را بگیرد در همین اثنا چشم ملامحمدجان به عایشه می‌افتد و هر دو دلباخته هم می‌گردند.
 
سر از این تاریخ ملامحمدجان و عایشه عاشق و دلباخته یکدیگر می‌شوند. ملامحمدجان صرف و نحو را کنار می‌گذارد و به فکر ازدواج با عایشه می‌شود و از خانواده‌اش خواستگاری می‌نماید، چون ملامحمدجان طالب‌العلم بی‌بضاعتی می‌باشد پدر عایشه موافقت نمی‌نماید.
۵

ویرایش