تفاوت میان نسخه‌های «مایکل اوکشات»

جز
جز (ویرایش املایی)
|تأثیرگذار بر= [[مارگارت تاچر]]، [[اندرو سالیوان]]، [[J. G. A. Pocock]], [[Maurice Cowling]], [[هیدن وایت]]
}}
 
'''مایکل جوزف اوکشات''' {{به انگلیسی|Michael Joseph Oakeshott}} فیلسوف و تاریخ‌دان بریتانیایی است. او را اغلب با عنوان نظریه‌پرداز سیاسی محافظه‌گرایی معرفی کرده‌اند اما خود وی این عنوان را رد کرده و معتقد است که محافظه‌گرایی او درونی است.<ref>[http://www.fee.org/the_freeman/detail/michael-oakeshott-on-rationalism-in-politics/#axzz2Im5mKhNJ Michael Oakeshott on Rationalism in Politics, GENE CALLAHAN]</ref>
 
مایکل اوکشات (Michael Oakeshott) در ۱۱ دسامبر ۱۹۰۱ در شفیلد انگلستان متولد شد. پدرش کارمند دولت و از اعضای سرشناس گرایش سوسیالیستی معتدل بود که در سال ۱۸۸۴ در انگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب می‌شود. تحصیلات ابتدایی خود را از سال ۱۹۱۲ تا ۱۹۲۰ در مدرسه جرج هارپن دن گذراند، او ۱۹۲۰ برای تحصیل در رشته تاریخ وارد کمبریج شد؛ دوره‌ای که آغاز شکوفایی او بود. بسیاری از استادان بزرگ کمبریج او را ستودند. او موفق شد مدرک فوق لیسانس خود را در ۱۹۲۳ در رشته تاریخ از کمبریج بگیرد و پس از مدتی به عنوان یک مورخ در این دانشگاه استخدام شود.<ref name="rezadelavari.com">[http://rezadelavari.com/?p=4&id=76 مایکل اوکشات، روزنامه کارگزاران، 14 شهریور 1387]</ref>
 
اوکشات در دهه ۱۹۲۰ در جلسات درس مارتین هایدگر در ماربورگ شرکت می‌کرد.<ref name="مدرسه لیبرالی، مایکل اوکشات" />
 
=== جنگ جهانی دوم ===
در پی جنگ جهانی دوم، اوکشات در سال ۱۹۴۱ به ارتش بریتانیا پیوست. اوکشات پس از جنگ، بارها رهبری سیاسی بریتانیا را زیر سؤال برد و جدلهای بسیاری را برانگیخت. برخی بر این باورند که او در این موضع به سمت سوسیالیسم گراییده است. در ۱۹۴۵ پس از برقراری صلح به کمبریج بازگشت، اما دوسال بیشتر آنجا نماند. در ۱۹۴۷ به آکسفورد رفت و نزدیک به یکسال آنجا تدریس کرد. پس از آن وارد مدرسه اقتصادی لندن شد و از ۱۹۵۰ تا زمان بازنشستگی در ۱۹۶۹ به تدریس علوم سیاسی مشغول شد. او درجه فوق لیسانس تاریخ افکار سیاسی را در این مدرسه پایه‌گذاری کرد و تا ۷۰ سالگی ریاست این کرسی را برعهده داشت.<ref name="rezadelavari.com" />
 
=== بازنشستگی ===
اوکشات پس از آنکه بازنشسته شد، برای ادامه زندگی یک کلبه روستایی را برگزید؛ تصمیمی که به روحیات، افکار و ایده؛ های او در مخالفت با زندگی مدرن بازمی‌گشت. او سرانجام در ۱۹ دسامبر ۱۹۹۰ در خانه روستایی خویش درگذشت.<ref name="rezadelavari.com" />
 
== اندیشه‌ها ==
اوکشات در مقابل دولت و سیاست ایدئولوژیک و عقل‌گرا از اجتماع مدنی دفاع می‌کند و همین مفهوم جوهر لیبرالیسم اوست. از نظر او جامعه، به مثابه اجتماع مدنی، مجموعه‌ای است از افراد که بدون آنکه ضرورتآ اهدافی مشترک داشته باشند در زیر لوای قانون در کنار یک‌دیگر زندگی می‌کنند. وظیفه قانون این نیست که وظیفه‌ای بر آنان تحمیل یا هدفی برای‌شان تعیین کند. کار ویژه قانون اساسآ تسهیل رابطه میان افراد است. از این رو قانون در مفهوم درست آن محدودکننده آزادی فرد نیست. در نظر اوکشات هدف حکومت قانون در اجتماع مدنی تأمین اصول مجردی مانند حقوق و رفاه مردم نیست، بلکه فقط شرایطی را تضمین می‌کند که مردم در آن می‌توانند آزادانه مراوده کنند و با یکدیگر پیمان ببندند. قانون هدفی برای جامعه در نظر نمی‌گیرد، بلکه فقط به افراد کمک می‌کند که اهداف خصوصی خود را تعقیب کنند. پس قانون فی نفسه هدفی ندارد.<ref>حسین بشیریه، تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، لیبرالیسم و محافظه‌کاری، ص 279، نشر نی، چاپ ششم، 1384</ref>
 
از نظر اوکشات کار حکومت فقط اجرای قواعدی است که بازیگران پذیرفته‌اند. حکومت باید مثل یک رئیس جلسه بر بحث میان اعضا بر طبق قواعد پذیرفته شده نظارت کند و خود از ورود به بحث بپرهیزد. شرط اصلی تحقق آزادی، پراکندگی قدرت و عدم تمرکز قدرت سیاسی است و همه لوازم اساسی دموکراسی و لیبرالیسم، از تفکیک دین از دولت و مالکیت خصوصی گرفته تا استقلال قوه قضاییه و حکومت پارلمانی از اجزای این اصل است. در دولت به مفهوم اجتماع مدنی، قواعد حاکم غیرابزاری است، یعنی متضمن طرح و هدفی معین نیست، بلکه فقط تحقق اهداف و طرح‌های خصوصی افراد را تضمین می‌کند.<ref name="مدرسه لیبرالی، مایکل اوکشات" />
 
اوکشات حق مالکیت خصوصی را شرط وجود آزادی می‌داند:مایکل اوکشات معتقد است: «از دیدگاه آزادی، مااحتمالا در زمینه نهاد مالکیت نسبت به سایر ترتیبات خود کمتر موفق بوده‌ایم. در حالی که هیچ تردیدی دربارهٔ بیشترین قرابت خصلت عام نهاد مالکیت با آزادی وجود ندارد: همین خصلت است که امکان توزیع گسترده قدرت را فراهم می‌آورد و به نحوی مؤثر از تمرکز عمده و خطرناک آن جلوگیری می‌کند. در این نیز هیچ تردیدی وجود ندارد که نهاد مالکیت متضمن حق مالکیت خصوصی است. یعنی به هر عضو بالغ جامعه اجازه می‌دهد تا از حقی مساوی در بهره‌مندی از اشتعدادهای شخصی متعلق به خود و هرچیز دیگری که از راه‌های اکتساب مجاز در جامعه به دست می‌آورد برخوردار باشد... این واقعیت که هیچ انسانی آزاد نیست مگر آن که از حق اختصاصی مالکیت بر استعدادهای شخصی و کارش برخوردار باشد مورد اعتقاد هر کسی است که آزادی را به این معنا به کار می‌برد. آن آزادی که انسانی را از بردگی رها می‌کند چیزی جز آزادی انتخاب و آزادی تحرک در میان سازمان‌ها، بنگاه‌ها و بازار کار مستقل و خودمختار نیست و آزادی متضمن وجود حق مالکیت خصوصی بر منابعی غیر از توانمندی‌های شخصی است. هرگاه وسایل تولید تحت نظارت یک قدرت واحد قرار گیرد نوعی از بردگی به دنبال آن خواهد آمد.»<ref name="Michael Oakeshott 1962, p.46">Michael Oakeshott, Rationalism in Politics, London: Methuen, 1962, p.46</ref>
 
منتقدان مالکیت خصوصی که به بازتوزیع ثروت معتقدند، می‌گویند حق مالکیت خصوصی نمی‌تواند حقی مساوی برای همه باشد چرا که ممکن است به معنای تصاحب حق دیگری به کار رود و حق برده‌داری را مثال می‌زنند. مایکل اوکشات در پاسخ می‌گوید: «حق مالکیت خصوصی مثل هر حق دیگری خود بازدارنده است: این حق، برده‌داری را نه از سر دلبخواه بلکه بدین دلیل ممنوع اعلام می‌کند که حق در اختیار داشتن یک انسان دیگر هرگز نمی‌تواند حقی باشد که هر عضو جامعه بتواند به طور مساوی از آن بهره‌مند شود. تنها به وسیله نهاد مالکیت خصوصی است که حداکثر توزیع قدرت ناشی از مالکیت حاصل می‌شود.<ref name="Michael Oakeshott 1962, p.46" />
 
== کتاب‌شناسی و آثار ==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:اوکشات، مایکل}}
 
[[رده:اعضای آکادمی بریتانیا]]
[[رده:تاریخ‌نگاران سده ۲۰ (میلادی)]]
[[رده:دانش‌آموختگان کالج گانویل اند کیس، کمبریج]]
۴٬۴۱۱٬۲۶۸

ویرایش