تفاوت میان نسخه‌های «نبرد سارداراباد»

جز
جز (←‏منابع: اصلاح نشانی‌اینترنتی نادرست با استفاده از AWB)
در تدارک مرحله اول این طرح یعنی واداشتن کمیساریای قفقاز به جدایی از روسیه یا به عبارت دقیق تر عناصر پراکنده‌ای که از آن برجای مانده بودند، رشته مذاکراتی میان [[:w:en:Wehib Pasha|وهیب پاشا]] و [[:w:en:Ilia Odishelidze|ژنرال اودیشلیدزه]] ([[:w:en:Russian Caucasus Army (World War I)|فرمانده سپاه قفقاز]]) آغاز شد و در کنار این گفتگوی دیپلماتیک، واحدهای نظامی عثمانی با نادیده گرفتن عهدنامه ترک مخاصمه در اوایل فوریه ۱۹۱۸ به سمت [[ارزنجان]] پیشروی کردند.
 
با توجه به اغتشاش حاکم بر کل روسیه، بروز یک [[جنگ داخلی]] گسترده میان [[بلشویک|بلشویک‌ها]]‌ها و مجموعه‌ای از نیروهای [[ضد انقلاب]] و مقامات قفقاز، حتی برای از سرگیری مجدد مذاکرات نیز می‌بایست ترتیب جدیدی اتخاذ کنند که با تشکیل سئیم<ref>در آن موقع منطقه قفقاز جنوبی (آذربایجان-ارمنستان-گرجستان) توسط کمیساریای فدراسیون قفقاز جنوبی و مجلس قفقاز جنوبی به نام سئیم اداره می‌شد.</ref>-مجلس- قفقاز جنوبی این ترتیب نیز اتخاذ شد. در اوایل مارس نیز برای جلوگیری از پیشروی‌های دیگر عثمانی‌ها هیئتی به [[ترابزون]] اعزام شد.
 
ارمنیان و گرجی‌ها استقلال سرزمین [[قفقاز جنوبی]] را نمی‌خواستند بلکه برای ولایات خود طلب یک [[خودمختاری]] بودند. [[ارتش روسیه]] قفقاز که [[ارمنستان غربی]] را اشغال کرده بود در آن زمان در حال تفرقه و متلاشی بود و سربازان برای بازگشت به روسیه واحدهای خود را ترک می‌گفتند. نخستین تلاش سئیم این شد که با امکانات خود لشکری تشکیل دهد که قادر باشد جبهه ترکیه را نگاه دارد. [[جمهوری آذربایجان]] ([[:w:en:Musavat|حزب مساوات]]) از جنگیدن با برادران تُرک خویش خودداری می‌کردند و [[حزب سوسیال دموکرات]] گرجی نیز که در این میان خود را به متحد عثمانی یعنی [[امپراتوری آلمان]] نزدیک کرده بودند با مذاکرات صلحی که با ژنرال ''فریق وهیپ محمد''،<ref>او که بیشتر به نام وهیپ پاشا معروف است تباری [[آلبانی|آلبانیایی]] داشت. وی و برادرش عزت پاشا هر دو از اهالی یانیا بودند. پدر آنها امین افندی شهردار آن شهر بود.</ref> [[فرمانده کل]] نیروهای عثمانی جریان داشت امید بسیار داشتند.<ref>هراند پاسدرماجیان. تاریخ ارمنستان. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۷. ISBN 964-407-013-5</ref>
ارمنیان که گرجی‌ها و آذربایجانی‌ها آنان را رها کرده بودند و موجودیت ملی خود را در خطر می‌دیدند به ناچار برای حفظ آن به نبرد روی آوردند.<ref>Hovannisian, Richard G. (1967). Armenia on the Road to Independence, 1918. Berkeley: University of California Press. pp. 113–117. ISBN 0-520-00574-0.</ref>
 
در اواسط مارس ۱۹۱۸ [[ارزروم]] سقوط کرد و به تدریج دامنه فتوحات عثمانی حوزه‌های دیگر را نیز فرا گرفت، از جمله اردهان و باتومی. در کنار این نابرابری نظامی اختلافات و رقابت‌های داخلی میان مردمان قفقاز نیز مزید بر علت شد. دژ قارص و یک رشته استحکاماتی که با توجه به تدارکات و مهمات گرد آمده در آن می‌توانست حداقل چند ماه در برابر عثمانی‌ها مقاومت کند. اما گرجی‌ها در رشته مذاکرات و معاملات پشت پرده که در پیش گرفته بودند بدون آنکه منتظر کسب توافق با دیگر طرف ذی‌نفع یعنی ارمنی شوند، در ۲۳ آوریل ۱۹۱۸ برتسلیم استحکامات قارص تصمیم گرفتند. سقوط بی دردسر قارص با انبوه تجهیزات و تدارکات انبار شده در آن موقعیت عثمانی‌ها را بیش از پیش تقویت کرد.<ref name="Kayaloff, Jacques 1973" />
 
ترک‌ها که تا پیش از سقوط قارص از حد و حدود مقرر در عهدنامه برست لیتوفسک می‌گفتند اینک با نادیده گرفتن آن توافق در پی توسعه قلمرو خود به دیگر نقاط قفقاز بودند. در کنار شروع دور جدیدی از مذاکرات بین عثمانی‌ها و حکومت ماوراء قفقاز در اواسط مه ۱۹۱۸، مرحله جدیدی از تعرضات نظامی تُرک‌ها در امتداد محور قارص- جلفا با هدف دستیابی بر بخش‌های شمال غرب [[ایران]] نیز آغاز شد.<ref>Edward J. Erickson, Order to Die: A History of the Ottoman Army in the First World War, Greenwoodpress, 2001, ISBN 0-313-31516-7, p. 189.</ref>
گئورگی خان زوریان در سال 1893 در [[نخجوان]] به دنیا آمد. وی پس از فراغت از تحصیل حقوق در دانشگاه مسکو وارد آکادمی نظامی شد. در سال 1916 از میان 600 دانشجو با احراز رتبه سوم فارغ‌التحصیل شد و به ستاد لشکر تفنگدار [[سیبری]] مأمور شد</ref>
* ۲۲ مه ۱۹۱۸:
<<اوضاع وخیم بود حتی تعداد نیروهای تُرک را نیز نمی‌دانستیم کاملاً روشن بود آن‌هایی که روبرویمان در [[تپه|تپه‌ها]]‌ها مستقر شده بودند، فقط نیروهای تُرک‌ها را تشکیل می‌دهند. سرنوشت ارمنستان در میان بود و حیات مردمانش. در طول شب قوای ذخیره محدودی فراهم آمد. جناح چپ نیروهایمان به کلی عقب کشیده شدند و در جناح راست نیز نیرویی معادل دو گروهان و دو عراده توپ به جلو اعزام شدند. توسط تلفن از ژنرال مُوْسس سیلیکیان اجازه گرفتیم که واحد خیزناوس<ref>در آستانه نبرد سارداراباد واحد تحت فرمان کاپیتان پاشیان روستایی موسوم به خیزناوس مستقر شده بود و به همین دلیل نیز از سوی فرماندهی قوا به نام واحد خیزناوس خوانده می‌شد.</ref> کاپیتان پاشایان از هنگ ارزنجان را مورد استفاده قرار دهیم. آنگاه وی فرمان یافت که فردا صبح به سمت غرب شتافته و از منتهی‌الیه رشته تپه‌های کوچکی که تحت اشغال تُرک‌ها بود گذشته و از پشت مواضع آن‌ها را تحت آتش توپخانه قرار دهد.>><ref>کلنل آلکساندر شنور که هدایت جنگ را نیز برعهده داشت گزارش مکتوبی از ماوقع برجای مانده است. او خاطراتش را از جنگ تُرک و ارمنی در 1918-1919 نوشته و بخش‌هایی از آن را در سوگلاسیه یک نشریه ماهیانه روسی چاپ کرد. او در سال 1884 در سن پترزبورگ به دنیا آمد. در سال 1906 در دانشکده توپخانه فارغ‌التحصیل شد و در واحدهای مستقر در [[لهستان]] خدمت کرد و در سال 1915 از آموزشگاه هواپیمایی [[کی‌یف]] گواهینامه خلبانی گرفت.</ref>
 
نقشه نبرد به طور خلاصه چنین بود:(گروه سارداراباد با فشاری که وارد می‌آورد تُرک‌ها را در مواضعشان میخکوب کرده و بدین ترتیب واحد خیزناوس فرصت می‌یافت که به عقبه آن‌ها رخنه کند و خطوط مواصلاتی پشت جبهه تُرک‌ها را قطع کند. تنها در یک چنان شرایطی بخش اصلی قوای سارداراباد می‌توانست از مواضع خط مقدم خود به یک حمله سراسری دست بزند)
حدود ساعت یک بعدازظهر نیروهای خیزناوس از پشت خطوط دشمن گذشت و ساعت ۲ بعدازظهر صدای آتشبار توپخانه شنیده شد. در این بین هرگاه که تُرک‌ها سعی کردند حمله کنند، نیروهای جناح راست ما دو گروهان و دو عراده توپ همراهشان از پهلو آتش گشوده و تُرک‌ها مجبور می‌شدند که از نو در مواضع خود پنهان شوند. حال فاصله نیروهای ما با تُرک‌ها حدود یک کیلومتر رسیده بود.>>
 
«بدین ترتیب ژنرال دانیل بک پیرومیان فرمان حمله را صادر کرد نیروهای ما از مواضعشان به پا خاسته و [[گلوله|گلوله‌ها]]‌ها و [[خمپاره|خمپاره‌ها]]‌ها را به دست فراموشی سپرده و با فریادهای (هورا) به پیش شتافتند. صدای آتشبار توپخانه از عقب برخاست. یک گروه از تُرک‌ها محاصره شده ولی بخش اصلی آن‌ها با برجای گذاشتن همه چیز به سمت ارتفاعات گریختند. نیروی سوار ما آن‌ها را تعقیب کرد. تعدادی از تُرک‌ها اسیر و ستون تدارکات آن‌ها نیز به غنیمت گرفته شد. تُرک‌ها سراسیمه می‌گریختند و از آنجایی که واحد پاشیان و هنگ ارزنجان در پشت خطوط آن‌ها بودند هر یک بیراهه‌ای را در پیش گرفته بودند. نبرد بُرده شد. ارمنستان نجات یافت.»
* ۲۴ مه ۱۹۱۸:
وانادزور توسط هنگ اول و یک هنگ پیاده و چند آتشبار آزاد شد و مقاومت دشمن درهم شکسته شده و مواضعشان را ترک کردند. چنین معلوم شد که هنگ صد و هشت تُرک‌ها در برابر سارداراباد به کار گرفته شده بود. تلفات ارمنیان زیاد نبود. تلفات ارمنیان بین ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر و نیروهای عثمانی حدود ۶۵۰۰ نفر بوده است.
افسران ارشد سپاه ارمنستان از اشراف یا طبقه ثروتمند نبودند. در بسیاری از موارد خود نظامی زاده بودند. به خدمت وارد شده بودند تا از طریق کار سخت و دشوار راه ترقی را طی کنند. برخی از آن‌ها حتی تجربه خدمت در [[جنگ روسیه و عثمانی (۱۸۷۷-۱۸۷۸)]] و [[جنگ روسیه و ژاپن]] را در پیشینه خود داشتند. مرمان خود را بهتر می‌شناسند و در خلال زندگی نظامی یا در عرصه نبرد به آن‌ها نزدیکتر هم می‌شوند. واحدهای ارمنی از یکدستی و انسجام بیشتری برخوردار بوده و همبستگی صنفی بالاتری دارند.<ref>یادداشتی دربارهٔ روحیه واحدهای ارمنی، مورخ 28 آوریل 1919 که بر اساس گزارش ژنرال مُرِل در مورد عملیات ارزروم و ساری قمیش، ص3.(ژنرال مُرِل پیش از جنگ جهانی اول وابسته نظامی روسیه در سفارت توکیو بود)</ref>
 
لشکر یازدهم قفقاز تُرک‌ها به دلیل سرعت و شتاب،نتوانست ارتباط خود را با دیگر قوای عثمانی مانند لشکر نهم در ایغدیر و لشکر سوم که به طرف آشتاراک پیش می‌رفتند حفظ کند. جاویدبِی انتظار داشت که بخش اصلی قوای ارمنی درصدد دفاع از مسیر مستقیم ایروان برآید که از طریق [[شهر مقدس]] اچمیادزین می‌گذشت. وی بر این تصور بود که لشکر یازدهم قفقاز از طریق پیشروی در امتداد خط آهن می‌تواند در کرانه ارس به لشکر نهم پیاده ملحق شود. بدین ترتیب آن‌ها می‌توانستند جناح قوای ارمنی را احاطه کرده و با پیشروی لشکر سوم از آپاران به سمت جنوب، آن‌ها را در یک حرکت گازانبری گرفتار سازند. به علاوه فرماندهی تُرک بر این باور بود که اگر نیروهای منظم و مجهزشان در کفه هموار دشت آرارات عمل کنند از مزیت بیشتری برخوردار خواهند بود چرا که قوای ارمنی که اکثراً از نیرویی تشکیل شده بودند که بیشتر با جنگ‌های چریکی در ارتفاعات خو داشتند تا جنگ و جدل در یک کفه هموار این محاسبات غلط از آب درآمد.<ref name="Kayaloff, Jacques 1973" />
 
ژنرال [[درو]] در نیمه راه آپاران و آشتاراک مواضع خود را سرسختانه حفظ کرد. سیلیکیان نیز در عین تمرکز کارآموزده‌ترین واحدهای تحت فرمانش در دشت سارداراباد، اجزاء ضعیف تر قوایش را در اچمیادزین برجای گذاشت. فرمانده قوای سارداراباد که ژنرالی جسور بود، از همراهی آجودان‌هایی پراستعدادی برخوردار بود. دو هنگ وان نیز عقبه قوا را در جنوب تحت مراقبت داشتند.