تفاوت میان نسخه‌های «دیوید هیوم»

بدون خلاصه ویرایش
تمام مفهوم‌های دینی متافیزیکی در ذهن‌های عامه در اصل مخلوطی از فیزیک اند زیرا دین درمورد چیزی اظهار نظر می‌کند که توانایی بررسی آن را ندارد چون فهم انسانی توانایی بررسی آن را ندارد. مثلاً فرشته در اذهان عمومی مخلوطی از انسان و فرشته است و این همان فیزیک است که افراد آن را به متافیزیک منسوب می‌کنند. این مطلب در داستان‌های مذهبی چون داستان گفتگوی موسی با خدا که در غالب درخت آتشین ظاهر شده بود.
 
از طرفی هم مفهوم [[خدا]] در نظر فلاسفه و افراد خاص که متفکر هستند مثل فلاسفه [[اسلام]]ی، [[یهود]]ی ،[[مسیح]]ی، یونانی، ایرانی و… در تاریخ نیز، وجود واقعی ندارد و درباه آن مفصل توضیح داده شد. .مثلاً جوهر یا خدا در نزد فلاسفه اسلامی، قائم بذات است و چون قائم بذات است، قائم به تصور هم است پس کسی نمی‌تواند جوهر را تصور کند و به همین دلیل است فلاسفه اسلامی معتقد اند کسی نمی‌تواند خدا را بشناسد حتی پیامبر اسلام زیرا با وجود مقام بالا، بازهم انسان است.<ref>اخلاق نوشته باروخ اسپینوزا ترجمه محسن جهان گیری، نشر دانشگاهی، فصل اول، ص2</ref> ولی از منظر فلسفه هیوم با فرض قبول نظر فلاسفه اسلامی، اگر کسی نمی‌تواند خدا را تصور کند پس از کجا بفهمیم وجود دارد، به عبارتی دیگر تعریف جوهر، دقیقاً تعریف چیزی است که وجود ندارد! ممکن است فلاسفه اسلامی بگویند درست است که ما جوهر را تجربه نکرده یم ولی به لحاظ منطقی به آن رسیده‌ایم ولی پاسخ فیلسوفان غربی همان است که [[جان لاک]] گفته:
 
هر آنچه در ذهن است ابتدا در حواس بوده. بنابر این به کار بردن واژه‌هایی چون خدا، جوهر، ابدیت در واقع سوءاستفاده از عقل است زیرا این‌ها را در تجربه در نیافته‌ایم. اگر این طور باشد می‌شود نظام‌های خوش ساخته فلسفی ساخت که در ظاهر هوشمندانه‌اند ولی در واقع خیال پردازی و توهم اند.<ref>https://www.youtube.com/watch?v=uzEj3uRHux0</ref>