تفاوت میان نسخه‌های «ریشه‌شناسی»

جز
(با فرض حسن نیت ویرایش 94.183.44.97 (بحث) خنثی‌سازی شد: نالازم. ([[وپ:توینکل|توینک...)
برای نمونه: پدرخدای هندواروپایی به نام‌های گوناگون: زئوس، ژوپیتر، دیائوس پیتا، دوا، پدیدار می‌گردد. از دید مولر همهٔ این نام‌ها به یک نام می‌رسید؛ دیائوس؛ که از آن هم معنای درخشندگی یا درخشان برمی‌آید؛ که همگی از ساختار نخستین دئوس‌پاتر جداشده‌اند؛ و تشبیهات وکنایه‌ها (درخشندگی یا درخشان) دارای شخصیت و جاندار می‌شوند (رفراتس :ماکس مولر:از ویکی‌پدیا). درمورد منشأ مشترک ریشه‌شناسی واژ ه‌های زبان‌های آریایی مثال‌های متعددی وجود دارد که به چند مورد اشاره می‌شود:
 
. مثال۱- واژ ه (واژ=واگ=گقتن و حرف زدن) با (VOICE) و (VOC :VOCAL) مشترک است ودر این زبان‌ها برای گفتکو و صحبت وحرف زدن بکار می‌رود۲- ریشه واژه بازار: از واژار است که از دو بخش (واژ یا واگ به معنی گفتن و صحبت کردن) و (ار) که پسوند مکان است درست شده و حرف (ب) به حرف (و -واو-) تبدل شده و بازار به معنی محل گفتگو و (چانه زنی) به معنی امروز درآمده وبه انگلیسی رفته بصورت (BAZAR)استفاده می‌شود. واژه زردگون به [[زبان انگلیسی]] رفته و زیرکونیوم(ZIRCONIUM) شده است و همچنین در مقاله (آریایی‌ها) آمده است که: آنان (آریایی‌ها) برای شخم زدن، گاوها را به یوغ (اوستایی: یَوگ، (به هم بستن)، سنسکریت: یوگا) می‌بستند. منبع:آریایی، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. همچنین واژه‌های یوگا، YOKE، Yoga:From Wikipedia, the free encyclopedia. که واژهای، ژیگول، ژیگولو، ژوگولار، از همین ریشه ا ست؛ و بسیاری از واژه‌های دیگر. همچنین از زبان انگلیسی واژ ه(UK BAND)از طریق مرسوله‌هایی که از انگلستان به [[پالایشگاه آبادان]] می‌رفته وروی بسته‌بندی آنها واژ ه مذکور نوشته شده بوده، واژه آکبند در فارسی ساخته شده که معنی نو و تازه از کارخانه درآمده می‌دهد-(رفرانس: فهرست واژگان انگلیسی با ریشه فارسی ویکی‌پدیا). یکی از نتایج پژوهش‌های ریشه‌شناسی این بود که در پنج هزار سال پیش از [[میلاد مسیح]] در منطقه‌ای میان جنوب روسیه در شرق [[رود دنیپر]] و [[شمال قفقاز]] و غرب [[کوه‌های اورال]] قومی زندگی می‌کرده‌اند که بعدها به سرزمین‌هایی از هند تا اروپا مهاجرت کرده‌اند. چون این قوم منشأ زبان‌های رایج در هند و اروپا بوده زبان این قوم و خود این قوم «هند و اروپایی» نامیده شد.<ref>ابوالقاسمی م. ریشه‌شناسی (اتیمولوژی). تهران. ققنوس. چاپ‌چهارم. ۱۳۸۹. ص ۱۱</ref> در موردربشه واژ گان پارسی در زبان تازی و انگلیسی بررسی‌های وسیعی انجام شده که به چند مورد اشاره می‌گردد:لازم است ذکر شود که زبان شناسان در ریشه‌شناسی واژگان به مبحث تغییرات و ریشه یابی معنی و مفهوم واژگان در دوره‌های مختلف تاریخی می‌پردازند و تغییرات واژگان را در انتقال شفاهی و کتبی از یک زبان به زبان دیگر بررسی می‌کنند. زیرا تأثیر زبان‌ها متقابل است. چرا [[زبان فارسی]] و عربی برهم تأثیر گذاشته‌اند زیرا عرب‌ها حدود ۴۰۰ سال در ایران حضور فیزیکی داشتند و تا دورهٔ [[انقلاب مشروطه]] متن‌های مهم به [[زبان عربی]] شبیه به فارسی نوشته می‌شد و از سوی دیگر ایرانیان در ایجاد و ساختار زبان عربی نقش مهمی داشتند. در زبان عربی واژگان بسیار زیادی وجود دارد که به آنها "معربات" یعنی عربی شده‌ها می‌گویند. ریشه بسیاری از معربات هنوز ناشناخته است. سازمان استانداردسازی عربی کوشش فراوانی کرده تا ریشهٔ اینگونه کلمات شناسایی شود، اما به دلیل اینکه در عربی سازی واژگان بیگانه به طور کامل درهم ریخته می‌شود نمی‌توان به سادگی اینگونه معربات را ریشه یابی کرد. گفته می‌شود حدود ۵ هزار واژه معرب از کلمات رایج در زبان فارسی به زبان عربی راه یافته‌است. از جملهٔ آنها بنفسج (از بنفشه)، جص، مجصص و مشتقات آن (از گچ) و اساطیر و اسطوره از(stori) لاتین و خارطة و خوارط (نقشه و نقشه‌ها) از(carta)لاتین و منهی عنه و نهی از نه no فارسی و سانسکریت. در کتاب "الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه" حدود ۳ هزار کلمه عربی که از زبان فارسی به عربی راه یافته‌اند را به همراه توضیحات برای هر کلمه آورده‌است. قبلاً نیز جوالیقی ۸۳۸ کلمه و در کتاب المنجد ۳۲۱ کلمه و ادی شیر، در کتاب [[واژه‌های فارسی]] عربی شده، ۱۰۷۴ واژه فارسی را توضیح داده‌است. (رفرانس فهرست واژگان عربی با ریشه فارسی :ویکی‌پدیا). فارسی به روش‌های مختلفی بر عربی تأثیر گذاشته‌است و بسیاری از واژگان عربی را با خود به سایر زبانها از جمله به [[آسیای مرکزی]] و [[شبه قاره هند]] منقل کرده‌است. زبان عربی اشتقاقی و قالبی است، عرب‌زبانان از قالب‌های افعال، تفعیل، مفاعله، تفعل، افتعال، انفعال و استفعال بهره می‌برند و با ریختن ریشه واژه در این قالب‌ها که «باب» یا قالب نامیده می‌شوند، واژه می‌سازند. در عربی همین روش را برای ریشه‌های واژه‌های پارسی هم به کار می‌برند. برای نمونه از واژه فارسی زمان، مشتق‌هایی مانند ازمنه، مزمن و زمن ساخته شده‌است که شناسایی ریشه آن را دشوار می‌کند. . یا مثلاً واژه کادیک بصورت قاضی معرب شده و از آن قضاوت و مقتضی و ... ساخته شده‌است. نمونه‌ای دیگر واژه «مورَخ» به معنی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبان‌شناسان، عرب‌ها «ماه رخ» پارسی (که شکل‌های گوناگون ماه در هر روز را نشان می‌دهد) را، ماروخ گفته‌اند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفته‌اند. اما نظر غالب زبانشناسان معاصر این است که «مورَخ» اسم مفعول و مورخ با کسر "ر" اسم فاعل از تاریخ است و خود تاریخ را عربی شده"تاریک" است. زیرا سخن از گذشته‌ها در تاریکی و ابهام قرار دارد. در مجله "الدراساتُ الأدبیّة» بهار و تابستان ۱۳۴۳. دیدگاه‌های مختلف را در مورد واژه تاریخ آورده شده و نظر [[حمزه اصفهانی]] را در مورد عربی شده از "ماه رخ" و یا "تاریک" را بررسی نموده‌است. و نتیجه‌گیری نموده که معرب شده از تاریک به منطق نزدیک تر است.
 
الف- تغییر و یا حذف حروف گ. ژ-چ. پ- که عربها آنها را ندارند مثل چغندر=(شمندر)- گرگان= جرجان-چراغ= سراج-پارس= فارس
۸

ویرایش