تفاوت میان نسخه‌های «آمادئو مودیلیانی»

تمیزکاری، + ویرایش با ماژول ابرابزار با استفاده از AWB
(تمیزکاری، + ویرایش با ماژول ابرابزار با استفاده از AWB)
 
== دوره جوانی ==
آمادئو مودیلیانی ۱۲ ژوئیه ۱۸۸۴ در یک خانواده یهودی در شهر بندری لیورنو در توسکان متولد شد. لیورنویی که مودیلیانی می‌شناخت شلوغ‌ترین مرکز تجاری متمرکز دریانوردی و کشتی سازی بود، اما تاریخ این شهر گویای این است که لیورنو پناهگاهی بوده برای افرادی که به خاطر اعتقادات مذهبی شان مورد ازارآزار و اذیت بوده‌اند. به همین جهت جمعیت یهودی قابل توجهی در لیورنو زندگی می‌کرده‌اند. جد مادری مودیلیانی نیز سلیمان گارسین یک یهودی بود که در قرن ۱۸ به عنوان پناهنده مذهبی به لیورنو مهاجرت کرده بود.
 
[[پرونده:Modigliani Birthplace Livorno.jpg|بندانگشتی|خانه محل تولد مودیلیانی در لیورنو]]
مودیلیانی فرزند فلامینیو مودیلیانی و همسرش یوجنیا گارسین بود. مادر مودیلیانی در [[مارسی]] به دنیا آمد و بزرگ شد. او از اعقاب خانواده‌ای از یهودیان سفاردیم بود که روشنفکری و حکمت در آن سابقه‌ای طولانی داشت. خانواده گارسین مردمانی تحصیل کرده بودند معمولاً به چند زبان صحبت می‌کردند و در مورد قوانین مذهبیشان اطلاعات کاملی داشتند. شجره این خانواده تا [[باروخ اسپینوزا]] فیلسوف [[هلند]]ی قرن هفدهم قابل تعقیب است. ظاهراً شغل خانوادگی صرافی بود. موسسهمؤسسه صرافی آنها در لیورنو، لندن، تونس و مارسی شعبه داشت. اوضاع اقتصادی خانواده دچار فراز و نشیب فراوانی بود. گاه زندگیشان غرق بریز و بپاش بود و گاهی اعضای خانواده با اوضاع سهمگین مالی دست و پنجه نرم می‌کردند.{{سخ}}
فلامینیو مودیلیانی پدر آمادئو، از خانواده‌ای می‌آمد که تاجران و کارآفرینان موفقی را پرورش داده بود. خانواده مودیلیانی برخلاف گارسین‌ها چندان دغدغه فرهنگ نداشت. دغدغه آنها تجارت و سرمایه‌گذاری بود، ثروت خانواده از استخراج معدن در ناحیه [[ساردنی]] در [[توسکانی]] و صادرات انواع سنگ معدن حاصل شده بود. هنگامی که دو خانواده نامزدی فرزندانشان را اعلام کردند، فلامینیو یک مهندس معدن ثروتمند و جوان بود که معدن خانوادگی در ساردنی و دارستان چند ده هزار جریبی خانواده را مدیریت می‌کرد. فلامینیو در مدیریت حرفه‌های جنگلداری و کشاورزی نیز توانمند بود. اما حرفه مودیلیانی در پی کاهش شدید قیمت فلزات به ورشکستی کشید. اینبار مادر خوش قریحه خانواده بود که از روابطش استفاده کرد تا مدرسه‌ای تأسیس کند. او با کمک دو خواهرش مدرسه را به یک مؤسسه فرهنگی سودآور تبدیل کرد.{{سخ}}
مودیلیانی چهارمین فرزند خانواده بود او ارتباط نزدیک خاصی با مادرش داشت. یوجینیا تا۱۰ سالگیِ آمادئو، در خانه به او درس می‌داد. او بعد از یک حملهٔ [[ورم ریه]] در سن ۱۱ سالگی با مشکلات مزاجی درگیر بود و بعدها دچار [[تب تیفویید]] نیز شد. وقتی آمادئو تقریباً ۱۶ ساله بود دوباره دچار ورم ریه شد. در این زمان او به [[سل]] دچار شد. عاقبت همین مرض جان او را گرفت. هر بار مادر او بود که با مراقبت‌های بسیار شدید او را از این مرحله نجات می‌داد. بعد از اینکه مودیلیانی از دومین زورآزمایی با ورم ریه پیروز بیرون آمد، مادرش او را ابتدا به سفری به جنوب ایتالیا برد: [[ناپل]]، [[کاپری]]، [[رم]] و [[املفی]]. این سفر با دیدار از [[فلورانس]] و [[ونیز]] در شمال ایتالیا به پایان رسید.
 
== دوران تحصیل هنر ==
مودیلیانی به عنوان کسی که خیلی زود نقاشی را شروع کرد، شناخته شده‌است، او خیلی زود خودش را «نقاش» می‌دانست، مادرش این را قبل از اینکه او هنر آموزی را به طور رسمی شروع کند نوشته. مادر معتقد بود هنر آموزی آمادئو بر سایر درس‌های او تاثیرتأثیر خواهد داشت، با این وجود او به اشتیاق مودیلیانی جوان به مقوله هنر بهای فراوان می‌داد.{{سخ}}
در ۱۴ سالگی آمادئو دچار تب حصبه‌ای بود. در هذیان‌های ناشی از تب او فراوان سخن می‌گفت. در آن وضعیت او بیشتر از هر چیز از رفتن به [[اوفیتزه]] و [[پالاتزو پیتی]] در فلورانس سخن می‌گفت. موزه محلی لیورنو آثار کمی از اساتید بزرگ [[رنسانس ایتالیایی]] را در اختیار داشت این حقیقت در کنار داستان‌هایی که او در مورد آثار بزرگی که در فلورانس نگه داری می‌شد، شنیده بود، موجب اندوه فراوان او در دوران سخت بیماریش بود. او می‌پنداشت هرگز نخواهد توانست آن آثار را از نزدیک ببیند. مادر به او قول داده بود به محض که به محض بهبودی او را با خود به فلورانس ببرد. او نه تنها به قولش عمل کرد بلکه قبول کرد که او را برای آموزش نزد بهترین نقاش لیورنو [[گوگلیلمو می‌چلی]] ([//it.wikipedia.org/w/index.php?title=Guglielmo_Micheli&oldid=38521720 Guglielmo Micheli]) نام‌نویسی کند.
 
زمانی که مودیلیانی هنوز شاگرد می‌چلی بود علاوه بر نقاشی منظره نقاشی پرتره، طبیعت بیجان، و نقاشی مدل‌های برهنه ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Art_nude&oldid=471338881 Art nude]) را تمرین کرده بود. همدوره ای‌های آمادئو به خاطر داشتند که او در طراحی پیکر برهنه استعداد خاصی داشت، ظاهراً این فقط نتیجه جدیت یک نوجوان در پیگیری تحصیلاتش نبود: وقتی آمادئو مشغول طراحی پیکر برهنه نبود مشغول اغوای خدمتکار خانه بود.{{سخ}}
با وجود دوری او از سبک ماکیایولی، مودیلیانی به استادش علاقه داشت و او را ابرمرد خطاب می‌کرد. این اسم خودمانی نشان می‌داد که او نه تنها در هنر زبردست بود بلکه بیشتر اوقات عادت داشت از کتاب [[چنین گفت زرتشت]] [[نیچه]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Friedrich_Nietzsche&oldid=473334535 Friedrich Nietzsche]) نقل قول کند. اغلب اوقات، فاتوری شخصاً غالباً کارگاه بازدید می‌کرد. او خلاقیت این شاگرد جوان را تأیید می‌کرد و می‌ستود.{{سخ}}
در ۱۹۰۲ او در پی علاقه شدیدش به اندام نگاری ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Figure_drawing&oldid=473620512 Figure drawing])، در آکادمی هنرهای زیبای فیرنزه ([[Accademia di Belle Arti Firenze|Accademia di Belle Arti]]) در فلورانس ثبت نام کرد تا در مدرسه آزاد مطالعات مدل برهنه (Scuola Libera di Nudo) دوره ببیند. یک سال بعد در حالیکه هنوز از سل رنج می‌برد به ونیز رفت و این بار در موسسهٔمؤسسهٔ هنرهای زیبا (Istituto di Belle Arti) ثبت نام کرد.{{سخ}}
او در ونیز برای اولین بار حشیش مصرف کرد و به جای درس خواندن بیشتر وقتش را در محله‌های بدنام سپری می‌کرد. تاثیرتأثیر این سبک زندگی بر روی سبک هنری در حال رشد او قابل پیش بینی است، هرچند به نظر می‌رسد این انتخاب سبک زندگی تنها ناشی از عصیانگری جوانی یا [[لذت گرایی]] (Hedonism) کلیشه‌ای و یا حتی سبک زندگی بوهمی ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Bohemianism&oldid=473516738 Bohemianism]) که از هنرمندان آن دوران انتظار می‌رفت نبود. به نظر می‌رسد جستجوی او برای یافتن وجه تباه شده زندگی، ریشه در اعتقاد او به فلسفه‌های رادیکال دارد. نقش تفکرات نیچه در این زمینه قابل تأمل است.
 
=== تأثیر پذیریتأثیرپذیری از ادبیات ===
مودیلیانی از دوران نوجوانی تحت آموزش‌های پدربزگ مادری اش، اسحاق گارسین، با ادبیات فاخر فلسفی آشنا بود. آمادئو درادامه مسیر هنریش نیز به مطالعه آثار نویسندگانی نظیر نیچه، [[شارل بودلر]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Charles_Baudelaire&oldid=473178810 Charles Baudelaire])، [[جوسوئه کاردوچی|کاردوچی]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Giosuè_Carducci&oldid=471593305 Giosuè Carducci])، [[ایزادور لوسین دوکاس|لوترامو]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Comte_de_Lautréamont&oldid=469870766 Comte deLautréamont]) و دیگران پرداخت. او از مجموعه مطالعاتش به این عقیده رسید که راه رسیدن به حقیقت خلاقیت پیروی از بی قاعدگی و بی نظمی می‌گذرد.{{سخ}}
در ۱۹۰۱ آمادئو از کاپری به دوستش اسکار گی لیا (Oscar Ghiglia) نامه‌ای نوشت که عمق تأثیرپزیری او از نیچه را نشان می‌دهد. او دراین نامه به دوستش نصیحت می‌کند: «همه چیز را مقدس بدار که آگاهی تو را متعالی خواهد کرد.. و در طلب آن باش که این عقاید پربرکت را در خویش زنده و همیشگی کنی.. زیرا که می‌توانند آگاهی تو را به نهایت قدرت خلاقیت برسانند.»{{سخ}}
در این دوره آثار لوترامو به اندازه نیچه بر او تاثیرتأثیر گذار بود. شعر شاهکار لوترامو به نام [[آوازهای مالدورود]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Les_Chants_de_Maldoror&oldid=460846069 Les Chants de Maldoro]) بذر آثار سورئالیستهای پاریسی معاصر مودیلیانی را کاشت. این کتاب به کتاب مورد علاقه مودیلیانی تبدیل شد، او این کتاب را از برداشت. مشخصه اشعار لوترامو ترکیب کردن عناصر تخیلی و تصویرسازی‌های سادخویانه است. مودیلیانی در آغاز جوانی مفتون این کتاب بود و این حقیقت به خوبی ذائقه هنری در حال شد او را معرفی می‌کند.{{سخ}}
در آن دوران هنرمندان جوان مجذوب بودلیر و [[دانزیو]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Gabriele_d%27Annunzio&oldid=471592755 Gabriele d'Annunzio]) این هر دو شاعر در آثار خود به زیباییهای تباه شده می‌پرداختند. ابزار بیان شاعرانه در آثار ایشان از طریق خلق تصویرهای [[نمادگرایی|نمادگرایانه]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Symbolism_(arts)&oldid=469560159 Symbolism arts]) بود.{{سخ}}
هنگامی که مودیلیانی دوران نقاهتش را در کاپری می‌گذراند، در نامه‌ای برای اسکار گی لیا نوشت، این تأثیر پذیریتأثیرپذیری را به تفصیل شرح می‌دهد. این نامه‌ها محکی بود که به جا انداختن ایده‌های خام و در حال شکل گیری مودیلیانی کمک می‌کرد. گی لیا هفت سال از آمادئو بزرگتر بود، این طور به نظر می‌رسد که او به مودیلیانی جوان محدودیت سطح فکری اش را گوش زد می‌کرده است. مثل سایر نوجوانان پیش رس، مودیلیانی به معاشرت با افراد بزرگتر از خودش علاقه نشان می‌داد. در رابطه بین این دو، در حالیکه مودیلیانی در تلاش بود خودش را پیدا کند، گی لیا نقش گوش همیشه شنوا را داشت. عمده این رابطه از طریق نامه نگاری‌های مفصل این دو ادامه داشت.{{سخ}}
' دوست عزیزم،
من می‌نویسم تا خودم بر تو نمایان سازم و خودم را نیز به خودم ثابت کنم.
من قربانی نیروی عظیمی هستم که می‌خروشد و سپس متلاشی می‌شود...می‌شود…
امروز یک بورژوا به من گفت – به من توهین کرد - که خودم یا حداقل مغزم بسیار تنبل است. این برای من خوب بود. خوب است این گونه اخطارها را هر صبح به هنگام برخاستن بشنوم:اما ایشان نه می‌توانند ما را بفهمند و نه زندگی را...را…
 
== پاریس ==
در ۱۹۰۶ مودیلیانی به پاریس، کانون هنر و ادبیات [[پیشرو (هنر)|پیشرو]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Avant-garde&oldid=472939174 Avant-garde]) وارد شد. در
حقیقت ورود او به پاریس با ورود دو خارجی دیگر همزمان است که رد پای خود را در جهان هنر به جا گذاشتند: [[جینو سورینی]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Gino_Severini&oldid=473205552 Gino Severini]) و [[خوان گری]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Juan_Gris&oldid=473343613 Juan Gris]).
مودیلیانی در باتو لاووا ([//[:en.wikipedia.org/wiki/Le_Bateau:Le Bateau-Lavoir |Le Bateau-Lavoir]]) در [[مون مارتر]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Montmartre&oldid=473842659 Montmartre]) ساکن شد: جامعه‌ای از هنرمندان بی‌چیز از ملیت‌های مختلف. او یک کارگاه هم در ری کولانکور (Rue Caulaincourt) اجاره کرد. گرچه مشخصه این بخش از مونمارتر فقر عمومی بود. اما ظاهر مودیلیانی، حداقل زمانی در آغاز، همانگونه به نظر می‌رسید که از خانواده‌ای که تلاش دارد حفظ ظاهر کند، انتظار می‌رود: در کمدش لباس‌های شیکی داشت که البته خودنمایانه نبودند و کارگاهی که برای خود کرایه کرده بود متناسب شخصی بود که سلیقه‌ای عالی در تزئینات باشکوه و مجلل دوران رنسانس دارد.
او خیلی زود سعی کرد تا ظاهری بوهیمین (کسانی که درزندگی یا کارخودبه رسم و قانون دیگران کاری ندارد) را به خود بگیرد. اما حتی وقتی روزگار سخت تری را می‌گذراند، با شلوار کبریتی قهوه‌ای، شال قرمز و کلاه بزرگ سیاه هم ظاهر کسی را داشت که موقتاً برای بازدید از محلات فقیرنشین آمده است.{{سخ}}
وقتی که تازه به پاریس رسیده بود به طور مرتب برای مادرش نامه می‌نوشت، در آکادمی کولاروسی ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Académie_Colarossi&oldid=456899073 Académie Colarossi]) به طراحی بدن‌های برهنه مشغول بود و با رعایت اعتدال مشروب می‌نوشید. کسانی که او را می‌شناختند معتقد بودند مودیلیانی در آن دوران کم حرف و غیر اجتماعی بود. اشاره شده که او هنگام دیدار با [[پابلو پیکاسو|پیکاسو ([//en.wikipedia.org/w/index.phptitle=Pablo_Picasso&oldid=472311022 Pablo Picasso]) گفته بود این بود اینکه این مرد نابغه است عذری برای سر و وضع ژولیده او نمی‌شود. پیکاسو در آن زمان به عنوان لباس کار، لباس کارگری می‌پوشید؛ این نحوه لباس پوشیدن در آن دوره وجه مشخصه پیکاسو بود.
 
=== تحول ===
بعد از یک سال زندگی در پاریس رفتار و شهرت او به شکل چشمگیری تغییر یافت. او از یک هنرآموز شیک به یک شاهزاده ولگرد تبدیل شده بود. شاعر و روزنامه نگارروزنامه‌نگار [[لوییز لاتورت]] (Louis Latourette) که قبلاً از کارگاه او بازدید کرده بود، متوجه زیر و رو شدن کارگاه شد. آثار دوران رنسانس از دیوارها برداشته شده بود و همه چیز وضع آشفته‌ای داشت. در این زمان مودیلیانی به الکل و
[[پرونده:Amedeo modigliani - retrato de madame hanka zborowska 02.jpg|بندانگشتی|پرتره آنکا زبروسکا، مودیلیانی، ۱۹۱۸]]
مواد مخدر معتاد بود، این امر در ظاهر کارگاه هم تاثیرتأثیر گذاشته بود. رفتار مودیلیانی در این دوره بر شکل گیری سبک هنری او سایه انداخته بود. در این میان کارگاه مودیلیانی قربانی نفرت وی از هنر آکادمیک شد. او زندگیش را از این نقطه به بعد تغییر داد. او نه تنها تمام نشانه‌های فرهنگ بورژوازی را از کارگاهش برداشت بلکه تصمیم گرفت بسیاری از کارهای اولیه‌اش را از بین ببرد. او در مورد این حرکت غیر طبیعیغیرطبیعی به یکی از همسایه شگفت زده‌اش گفت: اسباب بازی‌های بچگانه، وقتی یک بورژوای کثیف بودم ساختمشان.{{سخ}}
انگیزه این نفرت از گذشته خود اثر یک دوره تفکرات عمیق است. از هنگام ورود به پاریس، مودیلیانی آگاهانه شخصیتی مضحک از خود ارائه می‌داد. به این ترتیب او زمینه‌ای فراهم آورد تا همه او را به عنوان یک الکلی مأیوس و معتادی که از مصرف مواد مخدر سیر نمی‌شود بشناسند. شاید این میزان مصرف مشروب و مواد مخدر راهی بود که او عوارض ابتلا به سل را از آشنایانش پنهان کند. عده کمی شرایط او را می‌دانستند. سل -که تا سال ۱۹۰۰ مهم ترینمهم‌ترین عامل مرگ و میر در پاریس بود- به شدت مسری بود، درمان نداشت. مسلولین معمولاً از اجتماع طرد می‌شدند، اغلب در ترس مدام زندگی می‌کردند یا مورد ترحم بقیه قرار می‌گرفتند. مصرف الکل و مواد مخدر، تجویز شخصی مودیلیانی برای تسکین دردهای بدنیش بود. به این ترتیب او می‌توانست ظاهر شادابی داشته باشد و حرفه‌اش به عنوان یک هنرمند را ادامه دهد.{{سخ}}
اعتیاد مودیلیانی از ۱۹۱۴ به بعد شدیدتر شد. پس از سالها قدرت و ضعف بیماری، در همین دوران بود که سل در مودیلیانی بدتر شد. این هشدار می‌داد که بیماری به مرحله جدید و خطرناکی وارد شده است.{{سخ}}
او با هنرمندانی نظیر [[اوتریلو]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Maurice_Utrillo&oldid=473988435 Maurice Utrillo]) و [[سوتین]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Chaim_Soutine&oldid=472907854 Chaim Soutine]) معاشرت می‌کرد تا در میان سایر هنرمندان مقبولیت پیدا کند. سبک زندگی مودیلیانی حتی در میان سبک زندگی بوهیمین هنرمتدان پیرامون او نیز جلب توجه می‌کرد: او روابط عشقی موازی متعددی داشت، به شدت الکلی بود و حشیش و [[ابسنث|افسنتین]] مصرف می‌کرد. مودیلیانی گاه به هنگام مستی در جمع لخت می‌شد. او تبدیل به نمونه کاملی از یک هنرمند تراژیک شده بود، افسانه او پس از مرگ تقریباً به اندازه زندگی [[ونسان ون گوگ]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Vincent_van_Gogh&oldid=473146818 Vincent van Gogh]) معروف شد.
[[پرونده:Modigliani78.jpg|راست|بندانگشتی|آنا (طرحی از آنا آخماتووا)، مودیلیانی، ۱۹۱۱]]
مودیلیانی در سال‌های ابتدایی حضور در پاریس، با ضرباهنگ سریعی کار می‌کرد، مدام طرح می‌زد و روزی تا صد نقاشی می‌کشید. بسیاری از کارهایش را خودش به سبب ضعیف بودن نابود کرد، بسیاری آثار در پی جا به جایی‌های مدام از بین رفتند یا در آدرس قبلی جا ماندند یا به معشوقه‌هایی داده شد که آنها را نگه نداشتند.
مودیلیانی ابتدا تحت تاثیرتأثیر آثار هانری تولوز لوترک بود، ولی در سال‌های ۱۹۰۷ او شیفته کارهای پل سزان شد. سرانجام او سبک مخصوص به خودش را بوجود آورد، سبکی که به سختی در کنار کارهای سایر هنرمندان طبقه‌بندی می‌شود.{{سخ}}
آمادئو در سال ۱۹۱۰ و در ۲۶ سالگی با اولین عشق جدی زندگی اش آشنا شد: [[آنا آخماتووا]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Anna_Akhmatova&oldid=470885259 Anna Akhmatova]) شاعر برجسته روس. هر دوی آنها در یک ساختمان کارگاه داشتند و با اینکه آنای ۲۱ ساله به تازگی ازدواج کرده بود، رابطه‌ای بین آنها شکل گرفت. آنا قد بلند بود -قد مودلیانی زیر ۱٫۶۵ متر بود - موهای تیره‌ای داشت (مثل موهای مودیلیانی) با پوستی رنگ پریده و چشمهایی خاکستری-سبز. او تجسم ایده‌آل زیبایی شناسی آمادئو بود و این زوج مجذوب هم شدند. هرچند در نهایت آنا بعد از یکسال به شوهر خویش بازگشت.
 
اگرچه یک سری از مجسمه‌های مودیلیانی در مسابقه [[سالن پاییز]] سال ۱۹۱۲ شرکت داده شدند، اما از ۱۹۱۴ او مجسمه‌سازی را کنار گذاشت و تنها روی نقاشی متمرکز شد. بر اثر جنگ تهیه مواد لازم برای مجسمه‌سازی مشکل شده بود و از سوی دیگر ضعف شدید بدنی اجازه مجسمه‌سازی را به او نمی‌داد.
در جون ۲۰۱۰، تته ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Tête_(sculpture)&oldid=469362646 Tête]) یکی از ۲۷ مجسمه شناخته شده‌ای که از مودلیانی به جا مانده است، در حراج کریستی پاریس به قیمت ۵۲٫۶ میلیون دلار فروخته شد. تته بین [//en.wikipedia.org/w/index.php?title=List_of_most_expensive_sculptures&oldid=467672998 گرانترین مجسمه‌های خریداری شده] در مکان چهارم قرار دارد.
در کارهای مودیلیانی اثرپذیری او از هنر [[آفریقا]] و [[کامبوج]] قابل مشاهده است. ممکن است نمونه‌هایی از این هنرهای بومی خارجی را در موزه له اوم (de l'Homme) دیده باشد. اما سبکی که او خلق کرده بود تنها نتیجه محصور بودن او در مطالعات مجسمه‌سازی قرون وسطی در دوران تحصیلش در ایتالیا است. (هیچ سندی از مودیلیانی، مثل پیکاسو یا بقیه، مبنی بر اینکه او تحت تاثیرتأثیر هنرهای قومی یا مجسمه‌ساز خاصی بوده، در دست نیست). البته علاقه مودیلیانی به اقوام افریقاییآفریقایی را در بعضی از نقاشی‌هایش قابل ملاحظه است. هم در نقاشی‌های و هم در مجسمه‌های مودیلیانی صورتها یادآور حجاری‌ها و نقاشی‌هایی است که از مصر باستان به جا مانده است: صورت‌های صاف و ماسک مانند، چشمهای بادامی، لبهای غنچه، بینی‌های کج و گردن‌های کشیده. این مشخصات در مجسمه‌های قرون وسطی نیز قابل مشاهده است.
 
== سال‌های جنگ ==
پاریسی‌ها او را مودی صدا می‌زدند (maudit لغت فرانسوی به معنای نفرین شده) و دوستان و خانواده او را ددو (dedo) می‌نامیدند. مودیلیانی خوش قیافه بود و توجه زنان زیادی را به خود جلب می‌کرد.{{سخ}}
زن‌ها در زندگی او می‌رفتند و می‌آمدند تا زمانی که بئاتریس هستینگز (Beatrice Hastings) وارد زندگیش شد. او برای دو سال کنار مودیلیانی ماند. بئاتریس که سوژه بسیاری از نقاشی‌های آمادئو بود،مثلبود، مثل مادام پمپادور (Madame Pompadour)- بعدتر باعث مشروبخواری‌های او از سر عجز و ناتوانی شد.{{سخ}}
هنگامی که نقاش انگلیسی ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Nina_Hamnett&oldid=461640338 Nina Hamnett]) در ۱۹۱۴ به مونپارناس وارد شد، در اولین روز حضورش مرد خندان میز کناری در کافه خودش را «مودیلیانی؛ نقاش و یهودی» معرفی کرد...کرد… آنها دوستان بسیار خوبی شدند.{{سخ}}
در ۱۹۱۶ او با شاعر و فروشنده آثار هنری لهستانی، لئوپولد زبروسکی ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Léopold_Zborowski&oldid=470328582 Léopold Zborowski]) و همسرش آنکا دوست بود.
[[پرونده:HebuterneModigliani.jpg|frame|50px|پرتره [[ژان ایبوترن]]، مودیلیانی، ۱۹۱۹]] [[پرونده:Jeanne Hebuterne seated.jpg|راست|بندانگشتی| پرتره ژان ایبوترن، عکاس و تاریخ نامعلوم]]
در تابستان همان سال، مجسمه‌ساز روسی [[چنا اورلوف]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=&oldid=458763889 Chana Orloff]) مودیلیانی را به هنرآموز زیبا و ۱۹ ساله‌ای به نام [[ژان ایبوترن]] معرفی کرد که مدل کارهای تسوگورا فوجیتا ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Tsuguharu_Foujita&oldid=437247001 Tsuguharu Foujita]) بود. ژان از یک خانواده کاتولیک سنتی و بورژوا بود. خانواده خیلی زود او را به خاطر رابطه نامشروع با نقاشی که یک یهودی هرزه می‌دانستند، طرد کردند اما ژان با وجود نارضایتی خانواده‌اش، خیلی زود به خانه مودیلیانی نقل مکان کرد.
در سوم دسامبر ۱۹۱۷ اولین نمایشگاه تک نفره مودیلیانی در گالری برث ویل (Berthe Weill Gallery) افتتاح شد. رئیس پلیس پاریس نمایش پیکره‌های عریان مودیلیانی را بی آبرویی دانست و تنها چند ساعت پس از گشایش نمایشگاه دستور به تعطیلی آن داد.
بعد از اینکه مودیلیانی و ژان به نیس نقل مکان کردند، ژان باردار شد و دختری بدنیا آورد که او را هم ژان (۱۹۸۴-۱۹۱۸۱۹۸۴–۱۹۱۸) نام نهادند.
 
== شهر نیس ==
لئوپولد زبروسکی سفری به نیس ترتیب داد، در این سفر مودیلیانی و چند نقاش دیگر سعی کردند آثار خود را به جهانگردان پولدار بفروشند. مودیلیان توانست تعداد محدودی از کارهایش را در ازای هر کدام تنها چند فرانک بفروشد. با این حال، در همین دوران بود که او توانست بهترین آثار خود را خلق کند. آثاری که بعدها محبوب‌ترین و با ارزش‌ترین کارهای مودیلیانی شدند.
او در طول زندگیش، شماری از کارهایش را فروخت اما قیمت هیچکدامهیچ‌کدام رقم قابل توجهی نبود. هر میزان سرمایه‌ای هم که از راه فروش آثار به دست آمد به زودی بخاطر عادات زندگی مودیلیانی از دست رفت.
در می ۱۹۱۹ مودیلیانی به همراه ژان و دخترشان به پاریس بازگشتتند.
 
[[پرونده:Amedeo Modigliani 063.jpg|بندانگشتی|''[[برهنه نشسته بر نیمکت]]''، ۱۹۱۷]]
 
در ۱۹۲۰ همسایه طبقه پایین مودیلیانی متوجه سکوت چند روزه خانواده شد. او سری به خانه زد و آمادئو را در حالی یافت که در بستر و در آغوش ژان هذیان می‌گوید. در موقع ژان تقریباً ۹ ماهه باردار بود. کار زیادی از دست پزشکان بر نمی‌آمدبرنمی‌آمد زیرا مودیلیانی آخرین مرحله از بیماریش را تجربه می‌کرد؛ او از سل مننژیتی در حال مرگ بود.
مودیلیانی در ۲۴ ژانویه ۱۹۲۰ در حالیکه تنها ۳۵ سال داشت جان سپرد. مراسم تشییع عظیمی برگزار شد که بسیاری از افراد جوامع هنری مونمارتر و مونپارناس در آن حضور پیدا کردند.
ژان را به خانه والدینش برگرداند، ژان که از مرگ آمادئو تسلی نمی‌یافت خود را از پنجره طبقه پنجم به پایین پرتاب کرد. به این ترتیب ژان و فرزند متولد نشده‌اش هر دو کشته شدند. مودلیانی در [[گورستان پر-لاشز]] در پاریس به خاک سپرده شد و ژان را در [[گورستان بانیو]] در نزدیکی پاریس دفن کردند. در ۱۹۳۰ خانواده ژان به سختی رضایت دادند تا جسد ژان به قبری کنار قبر مودیلیانی منتقل شود. یک سنگ هر دو گور را می‌پوشاند. روی این سنگ قبر به یاد مودیلیانی نوشته شده است: «قربانی مرگ در اوج درخشش». در اشاره به ژان هم نوشته شده: «همدمی وفادار تا بالاترین حد فداکاری».
پرونده:Amedeo_Modigliani_012.jpg|''[[برهنه لمیده|برهنهٔ لمیده]]''، [[۱۹۱۷ (میلادی)|۱۹۱۷]]
پرونده:Nude on a Blue Cushion.jpg|''برهنه بر روی پُشتی آبی''، [[۱۹۱۷ (میلادی)|۱۹۱۷]]
[[پرونده:Amedeo Modigliani - Jeanne Hebuterne in Red Shawl.jpg|Jeanne Hébuterne in Red Shawl, 1917]]
پرونده:Amadeo Modigliani 027.jpg|''Portrait of [[ژان ایبوترن]],، 1918 ۱۹۱۸
پرونده:Amedeo Modigliani (1884-1920) - Seated Nude, 1918.jpg|''Seated Nude'', 1918, [[Honolulu Academy of Arts]]
پرونده:Portrait of dedie.jpg|''Dedie Hayden'', 1918,{{سخ}}[[مرکز ملی هنر و فرهنگ ژرژ پمپیدو]]
Contemporary Art]], [[São Paulo]], [[Brazil]]
پرونده:Gypsy Woman with Baby.JPG|''زن کولی و بچه‌اش''، [[۱۹۱۹ (میلادی)|۱۹۱۹]]{{سخ}}[[نگارخانه ملی هنر آمریکا]]
پرونده:Amadeo Modigliani 010.jpg|''The little peasant'', 1918, [[تیت مدرن]],، London
</gallery>
 
* ^ Secrest, Meryle, Modigilani, Alfred A. Knopf, 2011, p. 24-25
* ^ Secrest, Meryle, Modigilani, Alfred A. Knopf, 2011,p. 34-35
* ^ Fifield, William (19۱۹ Juneژوئن 1978۱۹۷۸). Modigliani: A Biography. W.H. Allen. pp. 316. ISBN 0-491-02164-X.
* ^ Diehl, Gaston (Reissue edition (Jul 1989)). Modigliani. Crown Pub. pp. 96. ISBN 0-517-50798-6.
* ^ Soby, James Thrall (Sepسپتامبر 1977۱۹۷۷). Amedeo Modigliani. New York: Arno P. pp. 55.
* ^ Werner, Alfred (1967). Amedeo Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 14. ISBN 0-8109-0323-7.
* ^ a b Mann, Carol (1980). Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 12. ISBN 0-500-20176-5.
۱۶٬۲۹۶

ویرایش