تفاوت میان نسخه‌های «سهراب»

۷۷۹ بایت اضافه‌شده ،  ۲ سال پیش
برچسب‌ها: ویرایش با تلفن همراه ویرایش با مرورگر تلفن همراه
برچسب‌ها: ویرایش با تلفن همراه ویرایش با مرورگر تلفن همراه متن دارای ویکی‌متن نامتناظر
{{پایان شعر}}
 
== سهراب در جوانی و نبرد با رستم ==
زمانی که سهراب ده ساله شد به پیش [[تهمینه]‌‌] آمده و نام پدرش را از مادر می پرسد و [[تهمینه]] این گونه جواب می دهد:
سهراب پس از آگاهی از اصالت خویش، دریافتن پدرش [[رستم]] تصمیم می‌گیرد ابتدا [[ایران در شاهنامه|ایران]] و سپس [[توران در شاهنامه|توران]] را فتح کرده و پدر خود را بر تخت شاهی هر دو کشور بنشاند. [[افراسیاب]] پادشاه توران پس از اطلاع از نیّت سهراب، او را با سپاهی راهی مرزهای ایران کرد.<ref>افراسیاب قصد داشت بوسیلهٔ پهلوانی چون سهراب ایران را به چنگ آورد.</ref> [[کاووس پسر کیقباد|کیکاووس]] پادشاه ایران پس از با خبر شدن از این لشکرکشی، رستم را برای مقابله با آن به جبههٔ نبرد اعزام می‌کند.
{{شعر}}
{{ب|بدو گفت مادر که بشنوسخن|بدین شادمان باش و تندی مکن}}
{{ب|تو پور گو‌ پیلتن رستمی|ز دستان و سامی و از نیرمی}}
{{ب|ازیرا سرت ز آسمان بر تر است|که تخم تو زان نامور گوهر است}}
{{ب|جهان آفرین تا جهان آفرید|سواری چو رستم نیامد پدید}}
{{ب|چو سام نریمان به گیتی نبود|سرش را نیارست گردون به سود}}
{{پایان شعر}}
سهراب پس از آگاهی از اصالت خویش، دریافتن پدرش [[رستم]] تصمیم می‌گیرد ابتدا [[ایران در شاهنامه|ایران]] و سپس [[توران در شاهنامه|توران]] را فتح کرده و پدر خود را بر تخت شاهی هر دو کشور بنشاند. [[افراسیاب]] پادشاه توران پس از اطلاع از نیّت سهراب، او را با سپاهی راهی مرزهای ایران کرد.<ref>افراسیاب قصد داشت بوسیلهٔ پهلوانی چون سهراب ایران را به چنگ آورد.</ref> [[کاووس پسر کیقباد|کیکاووس]] پادشاه ایران پس از با خبر شدن از این لشکرکشی، [[رستم]] را برای مقابله با آن به جبههٔ نبرد اعزام می‌کند.
 
در ادامهٔ ماجرا، [[هومان]] و [[بارمان]] که بدستور افراسیاب در معیت سهراب بودند دسیسه نمودند تا این پدر و پسر همدیگر را نشناسند بلکه یکی از آن دو توسط دیگری نابود گردد. سهراب در مبارزهٔ تن به تن با [[رستم]] مهر او در دلش نشست و از او خواست دقیق‌تر خود را معرفی کند و بگوید که [[رستم]] است یا نه. اما [[رستم]] هر بار انکار می‌کند و از شناساندن خود طفره می‌رود.
 
در پیکار اول سهراب بر [[رستم]] چیره می‌شود ولی [[رستم]] با مکر و حیله سهراب را می‌فریبد و می‌گوید: ای جوان مگر تو نمی‌دانی که قانون جنگ این است که تو پس از سه بار پیروزی بر من، می‌توانی مرا بکشی، آنگاه [[رستم]] پس از نیایش به درگاه یزدان از او می‌خواهد تا در غلبه بر پهلوان جوان او را یاری نماید. در پیکار سوم، سهراب از رستم شکست می‌خورد و [[رستم]] بر خلاف قولش امان نمی‌دهد دشنه را کشیده پهلوی سهراب را می‌شکافد.
 
سهراب در حال احتضار می‌گوید: پدر من از تو انتقام خواهد گرفت، [[رستم]] می‌گوید مگر پدر تو کیست؟ می‌گوید [[رستم]] است و [[رستم]] می‌گوید اگر راست می‌گویی یکی از نشانی‌هایت را بگو و سهراب بازو بند را نشان می‌دهد. [[رستم]] افسوس خورده از [[کیکاووس]] در خواست می‌کند که '''نوش‌دارو''' را برای نجات سهراب برساند<ref>بعد از مرگ سهراب نوش‌دارو ضرب‌المثل گشت</ref>. [[کیکاووس]] که از زنده ماندن سهراب بیم داشت آنقدر در ارسال نوش‌دارو تعلل کرد تا سهراب جان داد.<ref>http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/03/050304_pm-rostam-sohrab.shtml</ref>
{{شعر}}
{{ب|غمی بود رستم بیازید چنگ|گرفت آن بر و یال جنگی پلنگ}}
۳۲۸

ویرایش