تفاوت میان نسخه‌های «جاکی»

۸ بایت اضافه‌شده ،  ۲ سال پیش
جز (←‏جایگزینی با [[وپ:اشتباه|اشتباه‌یاب]]: حدي⟸حدی، اولادمیرزاعلی⟸اولاد میرزاعلی، حمداله⟸حمدالله، صخره‌هاي⟸صخره‌های، نصرة⟸نصرت)
'''جاکی''' نام ایلی از ایلات لر [[کهگیلویه]] است. این ایل بدو شعبهٔ بزرگ [[چهاربنیچه]] و [[لیراوی]] منقسم می‌شوند: اول چهار بنیچه که نیز مشتمل بر چهار قسمت است: [[بویراحمدی]] که شامل: {دشتموری :(طاس احمدی [[طایفه بر آفتابی]] شیخ ممو، جلیل، اولاد میرزاعلی) سادات امامزاده علی [[ایل تامرادی]] کی گیوی، اقایی،آقایی،}، [[چرام]]، [[دشمن زیاری]]، نوئی. دوم لیراوی، که مشتمل بر دو قسمت است: لیراوی دشت، لیراوی کوهی ([[لیراوی|کوی لیراوی]]) که این دومی نیز بچهار ایل قسمت گشته: [[بهمئی شیرعلی]]، [[طیبی]]، [[یوسفی]]، [[شهروئی]].
 
نیز نام یکی از طوایف ایل قشقائی ایران، مرکب از چهل خانوار که در جره و فاسو سکونت دارند.
 
حمدالله مستوفی اشاره به مهاجرت طوایفی از مناطق جبل السماق (کردستان سوریه کنونی) به مناطق [[لر بزرگ]] و [[لر کوچک]] می‌کند. حمدالله مستوفی در سال (۷۳۰ هه‍. ق/۱۳۳۰م)، از ایل [[ممسنی]] و [[بختیاری]] نام می‌برد که همراه با ۲۶ طایفه متفرقه و چند طایفه عرب مانند عقیلی و هاشمی از کردستان سوریه، به مناطق کوه گیلویه و بختیاری و لرستان کنونی کوچ کردند. این رویداد در اوایل سده هفتم هجری رخ داد. به گفته [[ولادمیر مینورسکی]] این طوایف (به جز طوایف عرب ذکر شده) احتمالاً همان [[مردم لر|طوایف لری]] بوده‌اند که [[ابن فضل‌الله عمری|شهاب الدین العمری]] آن‌ها را ذکر کرده استکرده‌است. به گفته [[ابن فضل‌الله عمری|شهاب الدین العمری]] طوایفی از [[مردم لر|لرها]] در [[سوریه]] و [[مصر]] زندگی می کردندمی‌کردند اما [[صلاح الدین ایوبی]] از چالاکی و زبردستی آنها در بالا رفتن از صخره‌های سرسخت بوحشت افتاد و دستور قتل عامقتل‌عام آنها را صادر کرد. این روایت شاید علل برگشت این [[مردم لر|طوایف لر]] را به [[لرستان]] تا حدی روشن کند.<ref>{{یادکرد کتاب | نام خانوادگی =مینورسکی | نام =ولادمیر | پیوند نویسنده = | عنوان =رساله لرها و لرستان | ترجمه =سکندر امان‌اللهی بهاروند و لیلی بختیاری | جلد = | سال = ۱۳۶۲ | ناشر = |مکان =تهران | شابک = | صفحه = صفحه ۲۳ | پیوند = | تاریخ بازبینی =}}</ref>
 
در سنهٔ خمسایه (۵۰۰ق) قریب صد خانه [[کرد]]، از جبل السماق شام (کردستان سوریه)، به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود، به لرستان آمدند و در خیل احفاد [[محمد خورشید]] که وزرا بودند نزول کردند، برسبیل رعیتی. بزرگ ایشان ابوالحسن [[فضلویه|فضلوی]] بود … او را پسری علی نام بود. چون علی درگذشت، از او پسری محمد نام بماند. چون او نیز نماند، پسری ابوطاهر [[فضلویه|فضلوی]] کنیت داشت. جوانی شجاع بود … ابوطاهر به صلح و جنگ به وعد و وعید و فریب و شکیب توانست ملک لرستان در ضبط آورد و چون تمکین و استقرار یافت، هوس استقلال کرد و خود را اتابک خواند و عصیان نمود و کار ان ملک بر او قرار گرفت، در سنهٔ خمسین و خمس مایه. بعد از مدتی درگذشت و پنج پسر یادگار گذاشت: [[هزاراسپ]] و بهمن و عمادالدین پهلوان و نصرت الدین ایلواکوش و قزل. به حکم وصیت و اتفاق برادران.