باز کردن منو اصلی

تغییرات

او در مقابل این پرسش که یهودیان قوم برگزیده خداوند هستند، می‌گوید:این اعتقاد بی معناست. هرکس با خواندن صادقانه قوانین موسی متوجه می‌شود خداوند فقط با انتخاب سرزمینی کوچک که در آن در صلح و صفا زندگی کنند به آنان عنایت داشته‌اند.
 
او در مقابل این پرسش که متون مقدس کلام خداند هستند، می‌نویسد:کتاب مقدس صرفاً شامل حقیقت روحانی-یعنی تمربن عدالت و نیکوکاری-است، نه حقایق زمینی ونیز اصرار می‌کنند همه کسانی که قوانین دنیوی را (مثلاً در جایی او قوانین سخت گیرانه استنتاج شده حکومتی یا اجتماعی یهودیت از تورات را زیر سؤال می‌برد و می‌گوید این‌ها استعاره هستند) در کتاب مقدس پیدا می‌کنند یا در اشتباه‌اند یاخودخواه.<ref>مسئله اسپینوزا نوشته اروین د. یالوم، ترجمه حسین کاظمی، چاپ اول، ص198</ref> مثلاً او رفتار خیلی‌ها سعی می‌کنند قوانین علمی را از کتاب مقدس پیدا کنند که در اسلام هم این مسئله وجود دارند را اشتباه می‌داند. انشتین نیز به عنوان کسی که بارها در مقابل این تفسیر هاب علمی-دینی قرار گرفته می‌گوید:متن علمی نهایی استنتاج شده در نهایت به همه چیز شباهت دارد غیر از کتاب مقدسی که از آن استنتاج شده! در اصل این هاجهت داری شده‌اند)
 
او مقدمه را با یک اخطار به پایان می‌رساند:من از بسیای از افراد می‌خواهم کتاب مرا نخوانند:توده [[بی سواد]] و خرافاتی که فکر می‌کنند که عقل چیزی جز بازیچه الهیات نیست، از این کتاب چیزی نمی‌فهمند. درواقع شاید ایمانشان آشفته گردد.<ref>مسئله اسپینوزا نوشته اروین د. یالوم، ترجمه حسین کاظمی، چاپ اول، ص199</ref>(با این حساب اونیز مانند گالیه، علم را سکولار می‌کنند)
در یک حکومت آزاد، هرکسی آزاد است، آنچه می‌خواهد بیندیشد، و آنچه می‌اندیشد، بر زبان آورد.
 
من قبول دارم که فرمانروا حق دارد به خشونت آمیزترین وجهی حکم براند و به هر خرده دلیلی، شهروندان را به دست مرگ بسپارد، امّا کسی نمی‌تواند مدعی شود که این کار وی مطلوب عقل سلیم است، مطلوب نیست از این رو که چیزهایی از این دست بدون به خطر انداختن جدی خود او انجام پذیر نیست، و از این رو حتی می‌توان '''قدرت مطلق او را در دست زدن و عمل به این کارها منکر شد و به تبع آن، حق او را'''، زیرا که [روشن است] حقوق فرمانروا محدود به قدرت اوست. از آنجا که هیچ‌کس نمی‌تواند از آزادی اندیشیدن و احساس خود دست بکشد، بلکه بر اساس حق طبیعی سلب ناپذیرش، ارباب اندیشه‌های خود است، این نتیجه به دست می‌آید که، اندیشه انسان‌ها را، که سخت متنوع است و بسا که در مغایرت با همدیگر، نمی‌توان بدون پی‌آمدهای فاجعه بار، به جبر وادار کرد که فقط (و یک‌زبان) در سازگاری با فرمان‌های قدرت حاکم سخن بگویند. حتی اگر از تودهٔ مردم سخن نگوییم، مجرّب‌ترین کسان هم، خاموشی را تاب نمی‌آورند. این از نقطه ضعف‌های مشترک انسانی است که اندیشه‌های‌شان را با دیگران در میان نهند. حتی آن جایی که خاموشی و رازداری ضرورت دارد. '''از این رو، هر جا که فرد از بیان آزاد و آموزاندن اندیشه‌هایش منع شود، حکومت از خشونت‌ورزترین حکومت‌ها خواهد بود و آنجا که افراد از این آزادی بهره‌مند باشند حکومت معتدل است. با این حال، انکار نمی‌توان کرد که اقتدار حاکم ممکن است از سخن‌ها همان قدر آسیب ببیند که از کردارها، با آنکه آزادی مورد بحث را نمی‌بایست به کل از تابعان (رعایا) دریغ کرد، ولی واگذاری نامحدود آن نیز زیان‌بار خواهد بود، از این رو اکنون بایستی بررسید، چنین آزادی را تا به چه حد می‌توان و باید داد بدون اینکه آرامش کشور برهم خورد و یا قدرت فرمانروایان به خطر افتد.''' همان‌طور که در ابتدای باب ۱۶ گفته ام، این، هدف اصلی من است. اینکه مقرر سازند، همگان یکسان سخن بگویند، اصلاً ناشدنی است، زیرا '''فرمانروایان هرقدر بیشتر بکوشند که آزادی بیان را محدود کنند با ایستادگی سرسختانه‌تری روبه رو خواهند شد، در واقع نه با ایستادگی از سوی مال‌پرستان آزمند و چاپلوسان و دیگر سست‌عنصران خردباخته‌ای که می‌پندارند بالاترین شادکامی‌ها، انباشتن شکم‌هاشان وحظّ بردن از شمردن پول کیسه‌هاشان است، بلکه ایستادگی از سوی آنانی که از راه آموزش خوب، خصلت نیکو و فضیلت به آزادی بیشتر رسیده‌اند.'''<ref>https://tavaana.org/fa/library/آزادی-اندیشه-و-آزادی-گفتار-در-یک-حکومت-آزاد-فصل-۲۰-از-رساله-سیاسی-الهی-اسپینوزا</ref>
 
رساله الهی سیاسی فصل ۲۰