باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
ربات ردهٔ همسنگ (۳۰) +املا+مرتب+تمیز (۱۴.۹ core): + رده:شاپور دوم
تیگران شاه، که در قبال ایران و روم چنان رفتار می‌کرد که بتواند استقلال ارمنستان را حفظ کند، در دوران پادشاهی شاپور دوم درگذشت و آرشاک<ref group="Latin">دومAršak II</ref> (۳۵۰–۳۶۷ م)، پسرش، بر جای او نشست. آرشاک در آغاز می‌کوشید که هم رومیان و هم ایرانیان را راضی نگه دارد، اما سرانجام به لشکرکشی پولیانوس علیه ساسانیان پیوست. طبق مفاد پیمان صلح شاپور دوم و یوویانوس، ارمنستان تحت نفوذ دولت ساسانی قرار گرفته بود و رومیان دیگر نمی‌توانستند در امور ارمنستان دخالت کنند. ایرانیان پادشاه ارمنستان را اسیر و در دژ فراموشی (در منابع ارمنی، قلعه اندیمش یا انیوش در خوزستان) زندانی کردند. آرشاک دوم در حضور غلامش، دراستامات،<ref group="Latin">Drastamat</ref> خودکشی کرد (یا به روایتی دیگر، شاپور، آرشاک و سردار ارمنی [[واساک مامیکونیان]] را به تله انداخت بدین معنی که پادشاه ارمنستان را به بهانه مذاکرات صلح به نزد خود دعوت کرد، و او وقتی آمد شاپور به زندانش انداخت در دژ فراموشی (در منابع ارمنی، قلعه آنوش در [[تیسفون]]) دو چشمش را کور کرد و واساک را به قتل رساند.<ref>[[هراند پاسدرماجیان]]. تاریخ ارمنستان، صفحه:۱۲۵</ref><ref>[[محمدجواد مشکور]]، تاریخ سیاسی ساسانیان، صفحه: ۴۰۶</ref><ref>[[آرتور کریستنسن]]، ایران در زمان ساسانیان، ترجمهٔ رشید یاسمی، صفحه: ۱۸۴</ref>). ایرانیان شهرهای [[(آرتاشات (شهر باستانی)|آرتاشاست]]، واقارشاپات،<ref group="Latin">Vałaršapat</ref> اروانداشات،<ref group="Latin">Eruandašat</ref> زاره‌وان،<ref group="Latin">Zarehawan</ref> [[زاریشات]]، وان و نخجوان را تصرف کردند و اهالی آنها، از جمله بسیاری از خانواده‌های یهودی را کوچاندند. ناخارارهای طرفدار ایرانیان، یعنی خاندان‌های واهان مامیکونیان و مروژان آدرزورنی، با شاپور دوم همراهی کردند و پاداش خود را گرفتند. شاپور دوم دو ایرانی به نام‌های زیک و کارن را با سپاهیانی انبوه به اداره امور ارمنستان گماشت. گرجستان نیز زیر نفوذ ایران درآمد و شاپور دوم آسپاکورس را به اداره گرجستان شرقی گماشت. اما سرانجام والنس، امپراتور روم توانست سوروماکس را به حکمرانی گرجستان غربی منصوب کند.<ref name="پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II">{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref>
 
پاپ (۳۶۷–۳۷۴ م)، فرزند آرشاک پادشاه ارمنستان که به روم پناهنده شده بود، در سال ۳۶۷ م، با پشتیبانی رومیان به جای پدر بر سریر پادشاهی نشست. ارمنیان در سال ۳۷۱ م، در برابر حمله شاپور در حوالی باقاوان<ref group="Latin">Bagawan</ref> مقاومت کردند. بیشتر ناخارارها، یا مقامات کلیسای ارمنی، به علت هواداری پاپ از آئین [[آریانیسم]]، با او مخالف بودند. عقاید او باعث شد که در منابع ارمنی، به علت اعتقادات دینی مادرش، ملکه پارانجم سوینیک،<ref group="Latin">P‘aranjem of Siwnik‘</ref> به او تهمت دیوپرستی زده شود. پاپ قربانی اختلاف‌های داخلی و جنگ میان ناخارارها و اسپارپِت (فارسی میانه: سپاهبد) موشق مامیکونیان<ref group="Latin">Mušeł Mamikonean</ref> بود و سرانجام به تحریک قیصر والنس، کشته شد.<ref name="پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II">{{پک|Daryaee|2009|ک=SHAPUR II}}</ref> او اگرچه با کمک رومیان بر تخت نشسته بود، اما می‌دانست که بدون خشنودی شاه ایران حکومت وی پایدار نخواهد بود. پس کوشید تا با شاپور گفت و گوگفتگو و پشتیبانی وی را جلب کند. این روش پادشاه ارمنستان و سیاست مستقلی که در پیش گرفته بود به نارضایتی رومیان انجامید.<ref>دانشنامه بزرگ ارمنی، جلد:۱۳، صفحه: ۱۰۳</ref> پس قیصر [[والنس]] به سردارانش که در ارمنستان بودند فرمان داد تا پاپ را در نهان بکشند. آنها نیز با فریب و نیرنگ پادشاه جوان را به جشنی فراخواندند و او را کشتند.<ref>آراکل باباخانیان، مجموعه آثار (ایروان، ۱۹۶۶)، جلد:اول، صفحه:۴۸۵</ref>
 
== جنگ اول با روم ==
پس از مرگ تیرداد سوم به سبب بی‌کفایتی برخی از فرمانروایانش و هم به دلیل اختلافات داخلی بین [[ناخارار]]‌های ارمنستان و از جمله اختلافاتی بین قدرت سلطنت و [[کلیسای حواری ارمنی|کلیسای ارمنی]]؛ از آنجا که مقام سراسقفی هم موروثی بود و از پدر به پسر منتقل می‌شد، و نیز چون کلیسا از املاک و ثروت سرشاری برخوردار بود بنابراین کلیسا تنها یک قدرت روحانی بشمار نمی‌آمد بلکه یک قدرت مادی، دنیوی نیز بود که در برابر قدرت سلطنتی به صورتی تقریباً مستقل قدبرافراشته بود و گاه نیز با آن به مخالفت برمی‌خاست؛ و بیش از همه عوامل خارجی مانند افزایش یافتن قدرت [[ساسانیان]] و سستی [[امپراتوری روم]]، ارمنستان که همیشه بخشی از ایران بود ، وارد یک دوره بسیار دشوار و ناگوار از تاریخ خود شد. در سده چهارم چند پادشاهی بر ارمنستان حکومت کردند عاری از عزم و شجاعت و فاقد قدرت و سیاست لازم بود.<ref name="کریستن سن، ص ۲۶۲">کریستن سن، ص ۲۶۲</ref><ref>[[هراند پاسدرماجیان]]. تاریخ ارمنستان، صفحه:۱۲۲ و ۱۲۳</ref>
 
[[کنستانتین ]] امپراتور روم که شخصی بود، جدی و فعال و بهترین سردار زمان خود بود در سال [[۳۳۷ (میلادی)|۳۳۷]] فوت کرد و [[کنستانتین دوم]] جایگزین او شد.
 
از نظر شاپوربزرگ، شرایط لازم برای شروع جنگ مساعد بود و او جنگ را با روم در سال [[۳۳۸ (میلادی)|۳۳۸]] آغاز کرد.<ref name="کریستن سن، ص ۲۶۲"/> در این سال شاپور بزرگ[[نصیبین]] را که دژ استوار رومیان در [[بین‌النهرین]] بود، محاصره کرد ولیکن موفق نشد که آنرا تسخیر کند این بود که به تاخت و تاز، سواره نظام ایرانی در [[بین‌النهرین]] پرداخت که گاهی با پیروزی همراه بود ولی موفق نشد قلعه‌های آنها را بگیرد. محاصرهٔ مجدد [[نصیبین]] در سال [[۳۵۰ (میلادی)|۳۵۰]] هم بعد از دادن تلفات سنگین قشون ایرانی، به شکست انجامید.<ref>پیرنیا، ص ۲۹۸</ref>
 
== چهره شاپور در روایت‌های ایرانی و عربی ==
در کنار افسانهٔ نهادن تاج شاهی بر زهدان مادرش، چندین داستان دیگر نیز در منابع ایرانی و عرب در زیست‌نامهٔ شاپور آمده است. اینگونه گزارش شده است که او در جوانی باهوش بود و این مایهٔ آرامش و دلخوشی بزرگان و موبدان گردید. او شبی در تیسپون از خواب برخاست و غوغای مردم را شنید و چرایی آن را جویا شد. به او گفته شد که مردمان زیادی روی پلی که بر دجله کشیده‌اند دررفت و آمددررفت‌وآمد هستند و از آنجا او دستور داد که یک پل دیگر بسازند تا از یک پل برای رفتن از شرق به به غرب و از دیگری برای رفتن به غرب به شرق استفاده کنند. روایت شاهنامه از شاپور دو تا اندازه‌ای با شاپور یکم آمیخته شده است و بیشتر آن دربارهٔ لشکرکشی او در برابر اعراب و داستان دلدادگی او به مالکه و همچنین داستان رفتن او به روم است. تاختن عرب‌ها به شاهنشاهی ساسانی را به طایر نسبت داده‌اند که لقب شیردل را دارد و او را رهبر قسانیان سوریه دانسته‌اند و شاپور سرانجام او را تا دژی در یمن دنبال کرده و او و اعراب دیگر را با سفتن شانه‌هایشان کیفر می‌دهد. شاپور اینچنین به دژ وارد می‌شود که دختر طایر که مالکه نام داشته و مادر او، عمّهٔ شاپور (نوشه) بوده به او یاری رسانده. مالکهٔ پریچهر که دلداده شاپور شده بود به او پیامی فرستاده و پیوند خونی‌شان را به او یادآوری کرده و گفته است که اگر او را به زنی بگیرد می‌گذارد که او به دژ وارد شود. شاپور پذیرفته و به دز می‌آید، اما سرانجام مالکه را برای خیانتی که انجام داده بود می‌کشد.<ref name="iranica">{{یادکرد وب|نویسنده =Touraj Daryaee |نشانی = http://www.iranicaonline.org/articles/shapur-ii |عنوان =SHAPUR II | ناشر =ENCYCLOPÆDIA IRANICA |تاریخ = |تاریخ بازدید = ۲۱ آوریل ۲۰۱۶}}</ref>
 
افسانهٔ دیگری نیز دربارهٔ رفتن او به روم به ناشناسی برای سنجش میزان نیروی دشمن نیز آمده است. او را در آنجا شناخته و به زندان افکنده و در پوست خر می‌گذارند و کلید زندان را هم بدست زن قیصر می‌دهند. ندیمه ملکه، که از تبار ایرانی است، پوست خر را با شیر نرم می‌کند و خود با شاپور به ایران می‌گریزد. هنگامی که قیصر تیسفون را محاصره کرده، شاپور با شش هزار مرد شبانه به پادشاه مست روم و نیروهایش می‌تازد. سزار زندانی شده و گوش و بینی‌اش را می‌بُرند و سرانجام نیز در زندان می‌میرد. این دو داستان همانندی‌هایی با هم دارند. نخست آنکه شاپور در هر دو آنها زیباروی است و بانویی زیبا که به همراه دشمنان است به او در گریختن یاری می‌رساند. دوم آنکه آن بانوها خود از تبار ایرانی هستند و از این رو به سرزمین مادری خود وفادار هستند. سوم آنکه شاپور در هر دو داستان در روبه‌راه کردن کارها توانا است و دشمن را با دلیری و هوش خود شکست می‌دهد.<ref name="iranica" />
 
== لاتین ==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:شاپور ۰۲}}
 
[[رده:شاپور دوم]]
[[رده:افراد جنگ‌های ایران–روم]]
[[رده:اهالی فیروزآباد]]
[[رده:ایرانیان در سده ۴ (میلادی)]]
[[رده:پادشاهان شاهنامه]]
[[رده:حکم‌رانان خاورمیانه در سده ۴ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۳۷۹ (میلادی)]]
[[رده:شاهنشاهان ساسانی سده ۴ (میلادی)]]
[[رده:فرمانروایان کودک در دوران باستان]]
[[رده:پادشاهان شاهنامه]]
۵۴۹٬۳۴۹

ویرایش