تفاوت میان نسخه‌های «آسنا»

۴ بایت حذف‌شده ،  ۳ سال پیش
جز
←‏جایگزینی با [[وپ:اشتباه|اشتباه‌یاب]]: حکمفرمائی⟸حکمفرمایی، فرمانده‌هان⟸فرماندهان، وپای⟸و پای
(←‏top: اصلاح پیوند(ها) به صفحهٔ ابهام‌زدایی (ترک) با استفاده از AWB)
برچسب: ویرایش توسط ویرایشگر خودکار
جز (←‏جایگزینی با [[وپ:اشتباه|اشتباه‌یاب]]: حکمفرمائی⟸حکمفرمایی، فرمانده‌هان⟸فرماندهان، وپای⟸و پای)
درپی آن اسنا رهبر آنان می شود و خاندان اسنا را بوجود می آورد که این خاندان بر قلمروی [[گوکتورک]] و سایر امپراطوری‌های کوچ‌نشین‌های ترک حکومت می کند.
 
این افسانه به صورت دیگری نیز روایت می‌شود: گروهی از سربازان [[چین|چینی]] به یک روستای ترک حمله کرده و همه را قتل‌عام می‌کنند. یکی از فرمانده‌هانفرماندهان به کودکی رحم کرده، به بریدن دست و پای وی اکتفا می‌کند و او را نمی‌کشد. اما پس از مدتی از تصمیم خود پشیمان می‌شود و باز می‌گردد تا آن کودک را به قتل برساند. ولی کودک توسط یک گرگ ماده با یال آبی‌آسمانی که اسنا بود نجات یافته‌بود. اسنا از آن کودک پرستاری کرد که همین باعث ایجاد یک نسل نیم‌انسان-نیم‌گرگ شد و توسط [[اشینا]] ادامه یافت.
 
اَسِنا ماده گرگی افسانه‌ای است که نقش مهمی در اسطوره‌های قوم ترک دارد. طبق افسانه‌ها نیای خاندان سلطنتی گوک تورکها از این ماده گرگ بوجود آمده‌اند. برای همین در سالنامه‌های چینی وقتی از بزرگان گوک تورک سخن گفته می‌شود اول نام آنها با اشینا / اسنا آغاز می‌گردد که حاکی از تعلق این افراد به این موجود مقدس و آسمانی است. دراسناد و منابع باستانی چین با قدیمی‌ترین شکل افسانه آسنا که داستان بوجود آمدن قوم ترک را شرح می‌دهد مواجه می‌گردیم.شرح این منبع قدیمی از این قرار است: قوم ترک یکی از شاخه‌های هیونگ – نوها بودند. نام نژاد حاکم ا - سه - نا بود. آنها ارتش مجزّایی برای خودشان تشکیل دادند اما بعدها توسط یکی از اقوام همسایه شکست خوردند. بجز یک پسر بچه ده ساله سایر اعضاء قبیله قتل عام گردیده بودند. هیچ کدام از سربازان دشمن جرأت کشتن این کودک را پیدا نکرده بودند. آنها دست وپایو پای پسرک را بریده و او را به باتلاقی انداخته بودند. گرگی که در آنجا زندگی می‌کرد با گوشت حیواناتی که شکار می‌کرد از کودک مراقبت نمود. بدین ترتیب کودک بزرگ شد و با آن ماده گرگ جفت گردید. گرگ از او باردار شد. پادشاه دشمن از زنده بودن کودک مطلع شد و دوباره افرادش را برای کشتن او فرستاد. افراد دشمن از کشتن گرگی که به همراه پسر بود منصرف شدند. ماده گرگ فوراً به غاری در بالای کوهی که در شمال شرقی کائو چانگ (تورفان) قرار داشت فرار کرد. در داخل غار جلگه وسیعی با علفزارهای بلند قرار داشت که در بین کوهها محصور شده بود. ماده گرگ در این مکان ۱۰ نوزاد پسر بدنیا آورد. وقتی پسربچه‌ها بزرگتر شدند با دخترانی از اقوام همسایه ازدواج نمودند. این دختران از آنها حامله شدند و فرزندان هر کدام از آنها نامی را برای قبیله خود برگزیدند. نام یکی از این قبائل آ – سه – نا شد.
 
در کنار این اشکال دیگری نیز از این افسانه وجود دارند که به شیوه‌های مختلفی از زمانهای بسیار دور نقل شده بودند و بعدها جزئیات بیشتری به آنها اضافه شده بود.
[[افسانه بوزقورت]]، شکل شناخته شده افسانه در ترکیه:
 
اولین نیاکان ترکها در غربِ دریای غربی سکونت داشتند. آنها توسط ارتش کشوری بنام «لین» مورد هجوم واقع شده و شکست خوردند. ارتش دشمن تمامی افراد قبیله را از زن و مرد و پیر و جوان قتل عام نمود. اما پسر ده ساله‌ای از این کشتار جان سالم بدر برد. در این میان ماده گرگی خاکستری پیدا گردید و با دندانهایش کودک را گرفت و او را به غاری خلوت و دنج که بین کوههای بلند در [[کوه‌های آلتای|رشته کوههای آلتای]] پنهان شده بود برد. غار به جلگه وسیعی راه داشت که از چمن زارها و علفزارهای بلندی پوشیده شده بود و چهار طرف آن توسط کوههای بلند محصور بود. گرگ خاکستری در این مکان با زبانش زخمهای کودک را لیسید و آن را معالجه نمود و با شیر خود و گوشت حیواناتی که شکار می‌کرد از کودک مراقبت نمود. سپس کودک بزرگ شد و به سن کمال رسید. مرد ترک که آخرین بازمانده قومش بود با این ماده گرگ ازدواج نمود. ثمره این ازدواج ۱۰ نوزاد پسر بودند. این پسرها نیز بزرگ شدند و با دخترانی از اقوام همسایه ازدواج نمودند. جمعیت ترکها رو به فزونی گذاشت و در اطراف پراکنده شدند. بعدها ارتش بزرگی تشکیل دادند و به کشور«لین» حمله نمودند و انتقام نیاکانشان را از دشمن گرفتند. آنها دولت جدیدی تشکیل دادند و مجدداً بر چهار گوشه قلمروشان حکمفرمائیحکمفرمایی نمودند. خاقان‌های ترک به یاد پدرانشان بر سردراقامتگاهشان همیشه درفش سر گرگ را به اهتزار در می‌آوردند. آخرین بخش این افسانه، [[افسانه ارگنه‌کون]] است.
 
== منابع ==