تفاوت میان نسخه‌های «اردشیر یکم (هخامنشی)»

جز
جز ((GR) File renamed: File:Artaxerxes I of Persia.JPGFile:Xerxes I of Persia (2).jpg Criterion 3 (obvious error) · See [[c:w:Talk:Xerxes I#Contradiction: Artaxerxes I of Persia uses a different photogra...)
'''اردشیر یکم''' یا '''ارتخشتره''' (به [[زبان پارسی باستان|پارسی باستان]]: {{میخی هخ|A}}{{میخی هخ|RA}}{{میخی هخ|TA}}{{میخی هخ|XA}}{{میخی هخ|SHA}}{{میخی هخ|SSA}})، پسر [[خشایارشا]] و ملکه [[آمستریس]]، ششمین پادشاه [[هخامنشی]] از سال [[۴۶۵ (پیش از میلاد)|۴۶۵]] تا [[۴۲۴ (پیش از میلاد)|۴۲۴]] پیش از میلاد بود.
 
او سومین پسر [[خشایارشا]] بود. اردشیر پسر خشایارشا و ملکه آمِستریس (دختر [[اتانس|اُتانس]]) است.<ref>{{پک|رجبی|1386|ک=اردشیر درازدست|ج=2|ص=327-329}}</ref> پس از به قتل رسیدنِ پدر و برادرش '''داریوش''' که جانشینِ قانونی بود، به دستِ ''اردوان'' فرمانده گارد نگهدار شاه، بر تختِ شاهی نشست. اردوان به طوربه‌طور موقت، اردشیر، را بر تخت نشاند و خودش از طریق پسران خویش قصد داشت به هنگام فرصت وی را نیز از میان بردارد، اما اردشیر از این توطئه آگاهی یافت و در دفع او پیشدستی کرد. اردشیر، اردوان و پسرانش را کشت و خود را شاهنشاه خواند. اردشیر ۴۱ سال فرمانروایی کرد.
 
== منبع شناسی ==
به زودی پس از به تخت رسیدن اردشیر، [[تمیستوکلس]] به ایران گریخت. دربارهٔ جریان ورود وی به ایران چندین روایت در دست است. به نظر می‌رسد که قابل قبول‌ترین آنها، توسط [[توکودیدس]] ارائه شده‌است. هنگامی که آتنی‌ها افرادی را برای بازداشت تمیستوکلس به آرگوس فرستادند، وی که از جریان باخبر شده بود به یونیا گریخت. در آنجا وی با یک ایرانی رابطه برقرار کرد و به اتفاق وی رهسپار قلمرو ایران شد. وقتی کاملاً وارد خاک ایران شدند، وی نامه‌ای برای اردشیر ارسال کرد. در این نامه وی نوشته بود که من بیش از هر یونانی دیگر، برای حفظ میهن خود در برابر سپاهیان ایرانی، به خاندان شاه ایرانی بدی کرده‌ام. در عین حال به خشایارشا کمک فراوانی کردم تا بتواند از یونان برود. اکنون که من به خاک پادشاه پنا آورده‌ام از سوی هم میهن‌هایم متهم به ایران دوستی شده‌ام. در این نامه ضمناً وعده داده شده بود که به اردشیر کمک‌های بزرگی خواهد کرد؛ و سرانجام، تمیستوکلس در پایان‌نامه، نوشته بود اکنون قصد دارم مدت یک سال در قلمرو پادشاه به سر برم تا بتوانم بر زبان فارسی مسلط شوم و پس از آن به حضور پادشاه شرفیاب شوم. بنابر گزارش توسیدیدس، شاه با این تقاضا موافقت کرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=309}}</ref>
 
پلوتارک نوشته‌است که وی به آسیای صغیر فرار کرد، سپس در یک ارابه سربسته در لباس یک دختر یونانی به دربار ایران برده شد که جز حرمسرای یک نجیب‌زاده ایرانی شود. در آنجا با کمک یکی از صیغه‌های یونانی آرتابانوس توسط فرمانده گارد سلطنتی (هَزارَه پاتیش یا چیلیارکِ یونانی) که به شاه دسترسی داشت، تقاضای ملاقات با شاه را کرد. تمیستوکلوس در این جریان نام اصلی خود را فاش نکرد و اظهار داشت که قصد دارد مطالب مهمی را برای شاه فاش سازد. هنگامی که وی به حضور شاه رسید و نام خود را فاش کرد. وی اظهار کرد به علت علاقه و دوستی وی با ایرانی‌ها، یونانی‌ها او را دشمن خود می‌دانند، سپس گفت یونانی‌ها قصد بازداشت او را داشتند بنابراین، از شاه تقاضا کرد که با دادن پناهندگی، جان وی را نجات بخشد. اردشیر از اینکه یک سیاستمدار مشهور یونانی از وی تقاضای پناهندگی می‌کند، بسیار شادمان شد و در جواب اظهار داشت: برو و فردا بیا. هنگامی که تمیستوکلس برای بار دوم به حضور شاه رسید، درباریان که از نام وی آگاه شده و از کارهای گذشته اش باخبر بودند، به طوربه‌طور علنی احساس‌های خصمانه خود را نسبت به وی ابراز داشتند و تهدید کردند که وی را تنبیه می‌کنند؛ ولی اردشیر که بصیرت بیشتری از درباریان داشت، نسبت به این یونانی بزرگواری نشان داد و دستور داد دویست قنطار پول نقره به او بپردازند. این پولی بود که قبلاً به شخص دیگری وعده داده شده بود که در صورت آوردن تمیستوکلس به دربار، به او داده شود. اکنون که او با پای خودش به دربار آمده بود، شایسته دریافت آن می‌بود. هنگامی که شاه شروع کرد که دربارهٔ اوضاع و احوال یونان سؤال کند، تمیستوکلس پاسخ داد: «سخن آدمی به سان یک قالی و فرش و نگار است، هنگامی که فرش را لوله کنند، نفش و طرح آن تغییر شکل خواهد یافت.» بدین ترتیب تمیستوکلس تشریح کرد که میل ندارد توسط یک مترجم مطلب خود را بیان کند و چون ممکن است مطالب دیگری بیان شده، سوءتعبیر شود، طبق نوشته پلوتارک، تمیستوکلس مدت یک سال به تحصیل زبان فارسی پرداخت تا بتواند بدون کمک مترجم با ایرانی‌ها صحبت کند. طبق نوشته کورنلیسوس نپوس، تمیستکلس ظرف این یک سال به تحصیل زبان و ادبیات فارسی پرداخت و چنان در زبان استاد شد که هنگامی که مجدداً به حضور شاه رسید، از فارسی زبان‌هافارسی‌زبان‌ها دانش بیشتری داشت. توسیدیدس که گزافه گویی را دوست نداشت نوشت که تمیستوکلس در زبان فارسی استاد شد و تا آنجا که ممکن بوده آداب و رسوم ایرانی را فرا گرفت.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=309-311}}</ref>
 
توکودیدس اضافه می‌کند که تمیستوکلس نفوذ فراوانی در شاه پیدا کرد نفوذی بیش از هر یونانی دیگر. بنابر گفته پلوتارک مقام و موقعیت تمیستوکلس در دربار شاه کاملاً متفاوت با هر خارجی دیگر بود، وی غالباً به همراه شاه به شکار می‌رفت و به وسیله مادر شاه دعوت می‌شد که با وی هم صحبت شود. گذشته از اینها، تمیستوکلس هدایایی از شاه دریافت می‌کرد که فقط به نجبا و اشراف داده می‌شد. اگر گفته دیدوروروس قابل قبول باشد، شاه یک بانوی اصیل و نجیب‌زاده ایرانی را به عقد ازدواج تمیستوکلس درآورد. از آنجا که شاه تغییرات وسیعی را در سازمان حکومتی آغاز کرده بود، مقامات درباری نسبت به تمیستوکلس نفرت زیادی پیدا کرده بودند، زیرا چنین تصور می‌کردند این تغییرات با تحریک تمیستوکلس انجام می‌گیرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=311}}</ref>
در سال ۴۶۰ پ.م. شورش تازه‌ای در مصر برپا شد که نتیجه آن کشور به درگیری میان ایران و یونان کشیده شد. در این زمینه اطلاعات قابل اعتمادی می‌توان در آثار توسیدیدس پیدا کرد، جزئیاتی از آن را نیز می‌توان در پرسیکای کتسیاس مشاهده کرد، هر چند تأیید آنها امری محال است. بعلاوه دیودوروس نیز اشاره‌ای به شورش مصر کرده‌است، و تا میزانی کمتر هرودوت. طبق نظر دیودوروس، انگیزه اصلی این شورش، مالیات‌های سنگین، اختلال و اغتشاش در امور اداری و بالاخره تحقیری که از سوی مقامات ایرانی نسبت به پرستشگاه‌های محلی نشان داده شده‌است. شروع این شورش از ناحیه دلتای غربی بود و به رهبری مردی از لیبی به نام ایناروس فرزند پسامِتیکوس (احتمالاً از اولادان یک سلسله سلطنتی کهن از شهر سائیس). حرکت اولیه از سوی مردمان لیبی بود. شورشی‌ها مامورهای مالیاتی را از منطقه بیرون راندند و دلتا را تحت کنترل خود درآوردند. بعداً به دره نیل گسترش یافت. چندی نگذشت که یک رهبر دیگر شورشی به ایناروس پیوست. این شخص امیرتائیوس نام داشت از شهر سائیس؛ ولی ممفیس پایتخت‌نشین مصر به ضمیمه مصر علیا کماکان تحت کنترل ایرانی‌ها باقی بود. از آن روزها و آن مناطق اسنادی باقی‌مانده‌است مربوط به سال پنجم و دهم سلطنت اردشیر اول.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=313}}</ref>
 
هخامنش، ساتراپ مصر و یکی از برادران خشایارشا، ارتش عظیمی فراهم آورد و به سوی شورشیان تاخت. در سال ۴۶۰ پ.م. جنگ شدیدی در ناحیه پاپرمیس رخ داد، به گفته کتسیاس تعداد سربازان ایرانی به چهارصد هزار نفر می‌رسید که بدون شک این رقم مبالغه آمیز است. ایرانی‌ها هشتاد کشتی نیز در اختیار داشتند که بیست فروند آن به ضمیمه ملوان‌هایش توسط مصری‌ها بازداشت شدند. تعداد سی فروند کشتی دیگر نیز غرق شدند. هرودوت بیست سال بعد از جنگ، از صحنه آن در ناحیه پاپرمیس دیدن کرده بود و نوشته میدان جنگ هنوز از جمجمه سربازهای کشته شده پوشیده شده بود. سپاهی‌های ایرانی به طوربه‌طور کلی کامل شکست خوردند و هخامنش کشته شد. مصری‌ها پیکر او را برای اردشیر که برادرزاده اش بود، فرستادند تا از این راه شاه بزرگ را مورد تمسخر قرار دهند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=313-314}}</ref>
 
ایناروس پس از کسب چنین پیروزی خونینی، برای کسب کمک به سوی یونانی‌ها روی آورد. یونانی‌ها که در پایان قرن ششم، بازارهای خود را در کرانه دریای سیاه، محل کسب غله از دست داده بودند، با کمال میل دعوت مصری‌ها را برای کمک دادن به آنان پذیرفتند. آتنی‌ها امیدوار بودند که تسلط ایرانی‌ها بر مصر را به کلی از میان بردارند، روابط بازرگانی با مصر برقرار کنند و واردات غله خود را از آن کشور تأمین نمایند. در سال ۴۵۹ پ.م. آتنی‌ها تعداد دویست کشتی به کمک مصری‌ها فرستادند. دی میان این کشتی‌ها، تعدادی از از کشتی‌های متحد یونان نیز وجود داشتند. ابتدا کشتی‌ها به سوی قبرس رفتند که هنوز بخشی از امپراطوری ایران بود. یونانی‌ها جزیره را غارت کردند. پس از آن به سوی مصر رفتند. سپس وارد رود نیل شده کشتی‌های ایرانی را نابود کردند. بعد از آن کشتی‌ها به طرف ممفیس، مرکز تجمع سپاهی‌های ایرانی رفتند. در آنجا موفق شدند شهر را تصرف کنند در نتیجه سپاهی‌های ایران عقب‌نشینی کرده به دژ سفید پناه بردند. پارسی‌ها، مادها و مصری‌هایی که هنوز طرفدار و وفادار به ایرانی‌ها بودند و باور نداشتند که شورشی‌ها پیروز شدند، به جمع سپاهی‌های دژ افزوده شدند. محاصره این دژ حدود یک سال به طول انجامید و آتنی‌ها متحمل تلفات سنگینی شدند. در خلال این احوال مردم پلوپونسوس، به رهبری اسپارتا به سوی آتن پیشروی کردند. در آغاز ایرانی‌ها و مردم پلوپونسوس به تنهایی و مستقلاً می‌جنگیدند، ولی آتنی‌ها در هر دو جبهه موفق بودند؛ ولی چیزی از این جریان نگذشت که موقعیت تغییر کرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=314}}</ref>
 
به گزارش توسیدیدس، در ۴۵۸ پ.م. بغبیش سفیر ایران با پول فراوانی به اسپارتا رسید. وی به اسپارتائی‌ها توصیه کر که حمله مستقیمی به سوی آتیکا به عمل آورند تا اینکه آتنی‌ها مجبور شوند ناوگان کشتی‌های خود را از مصر فراخوانند. رهبرهای اسپارتا طلای ایرانی‌ها را پذیرفتند و رضایت دادند تا در کنار ایرانی‌ها علیه آتنی‌ها بجنگند. در ۴۵۷ پ.م. اسپارتائی‌ها با تِپ متحد شدند و در جنگی در ناحیه تاناگرا در بواویتا، شکست سنگینی بر دشمن وارد آوردند؛ ولی چیزی نگذشت که آتنی‌ها بر تب حمله کرده، آنان را شکست دادند. از سوی دیگر، زلزله شدیدی در اسپارتا روی داد و نیز جمعیت بردگان آنها نیز دست به شورش زدند، این دو جریان باعث شد که اسپارتائی‌ها احساس ناامنی کنند. پولی که ایرانی‌ها داده بودند صرف جنگ نشد، بلکه صرف ترمیم خرابی‌های زلزله شد. بغبیش مجبور به بازگشت گردید بدون آنکه برنامه اش را به طوربه‌طور کامل به انجام رسانیده باشد و از آن‌همه طلایی که با خود آورده بود، فقط توانست اندکی از آن را بازگرداند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=314-315}}</ref>
 
از آن طرف شورشی‌های مصر با همه تلاش خود هنوز نتوانسته بودند دژ سفید را که در محاصره داشتند، به تصرف درآورند. در تاریخ ۴۵۶ پ.م. اردشیر، ساتراپ خود بغبیش را از سوریه به مصر فرستاد. بغبیش در ۴۸۰ پ.م. در جنگ علیه یونانی‌ها شرکت کرده بود. وی نواده همان مگابیزوسی بود که علیه گئومات توطئه کرده بود.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=315}}</ref> چون اردشیر پیش از این گشایشی در کار عزرا فراهم کرده بود، او نیز متقابلاً کوشید تا نیروی بغبیش به آسانی به سوی ممفیس حرکت کند.<ref>{{پک|رجبی|1386|ک=اردشیر درازدست|ج=2|ص=327-329}}</ref> این ساتراپ دارای سپاهی‌هایی بود نیرومند و نیز یک ناوگان دریایی فنیقی در اختیارش بود که با استفاده از آنها موفق شد آتنی‌ها و مصری‌ها را شکست دهد و شهر ممفیس را دوباره بازپس گیرد. ایناروس به اتفاق باقی‌مانده هواخواهانش و دیگر آتنی‌ها به جزیره پروسوپی تیس واقع در دلتای غربی فرار کرد. ایرانی‌ها سر رسیده آنها را محاصره کردند. ایناروس و یارانش موفق شدند به مدت یک سال و نیم مقاومت ورزند. در ۴۵۴ پ.م. ایرانی‌ها کشتی‌های خود را به یکی از شاخه‌های رود نیل بردند. در آنجا کشتی‌ها را کنار هم قرار داده جلوی جریان آب را گرفته و سد کردند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=315}}</ref>
بغبیش در سال ۴۵۴ پ.م. به سوریه بازگشت و آرسامِس به سمت ساتراپ جدید مصر منصوب شد. ظاهراً وی نواده داریوش اول بود. طبق اطلاعات داده شده از سوی منابع یونانی، وی تا سال ۴۳۲ پ.م. در پست خود باقی بود. در پاپیروس‌های آرامی از ناحیه الفانتین ذکر شده که آرسامِس از ۴۲۸ تا ۴۰۸ پ.م. ساتراپ مصر بود. اسناد بالی نیز که تاریخشان به ۴۲۳ تا ۴۰۳ پ.م. مربوط می‌شود، اشراه دارند که شاهزاده آرسامِس ساتراپ بوده‌است. حتی نامه‌هایی از همین آرسامِس در دست است که آنها را به پیشکارهایش در مصر نوشته‌است. چنان‌که از مفاد نامه‌ها بر می‌آید، یکی از آنها نشان می‌دهد که نویسنده اش در بابل سکنی داشته‌است. این نامه‌ها تاریخ ندارند ولی شکی نیست که نویسنده آنچه شخصی بوده‌است. دقیقاً این همان آرسامس است که پاپیروس‌های الفانتین وی را ساتراپ مصر می‌داند. کلرمون گانو هویت آرسامس الفانتین را با آرسامس ذکر شده در منابع یونانی تأیید می‌کند که در ۴۵۴ پیش از میلاد ساتراپ مصر بوده‌است. در این صورت می‌توان گفت که وی مقام خود را به مدت نیم قرن حفظ کرده بود. درایور بر این باور بود که آرسامسی که از بابل نامه ارسال داشت فرزند آرسامسی بود که حکومت مصر را بر عهده داشت و در زمان لشکرکشی خشایارشا علیه یونانی‌ها، فرمانده یک گردان ایرانی بود؛ ولی این غیر محتمل به نظر می‌رسد که پدر و پسر هر دو یک نام داشته باشند. بیشتر این احتمال هست که آرسامس منایع یونانی و آرشاما از منابع بابلی هر دو همان آرسامس مورد بحث ما باشند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=317-318}}</ref>
 
طبق نظر درایور نامه‌های اشاره شده از آرسامس مربوط می‌شود به دوره‌ای بین ۴۱۱ تا ۴۰۸ پ.م. هنگامی که آرسامس در مصر نبود و مقیم شوش و بابل بود که نشان می‌دهد احتمالاً آرسامس نزد شاه بوده‌است؛ ولی هنینگ و دیاکونوف و هارماتا، تاریخ نامه‌های آرسامس را به دوران بعد از شورش ایناروس مربوط می‌دانند. وی‌نی‌کوف سامی شناسسامی‌شناس در سخنرانی‌های خود در دانشگاه لنینگراد همین نظریه را تأیید کرد. هارماتا به درستی اظهار داشته که بین ۴۰۸ تا ۴۱۱ پ.م. شورش عمده‌ای در مصر بروز نکرده‌است و اسناد بایگانی موضوع اشاره شده را مربوط به دوران بعد از شورش مصر علیا و مصر سفلی می‌داند. درایور ناآرامی‌های اشاره شده در نامه‌های آرسامس را مربوط به تخریب معبد یهودیان به نام معبد یَهُوَه در ۴۱۰ پیش از میلاد می‌داند که به تحریک کاهن‌های مصری صورت گرفت؛ ولی ابن مسئله خارج از ناحیه مربوط به حوزه الفانتین نبوده‌است.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=318}}</ref>
 
احتمالاً تاریخ نامه‌ها مربوط به نیمه پنجم قرن پیش از میلاد می‌شود. هنگامی که مصر سر بر شورش زد سیزده تن از گاردهای سیسیلی (خدمتکارهایی که در خاندان‌های شاهی یا خانواده‌های اشراف و نجبا خدمت می‌کنند) که متعلق به آرسامس بوده و در سربازخانه‌ها منزل داشته‌اند به دژ فرار نکردند و در نتیجه توسط شورشی‌ها دستگیر شدند. ممکن است این بخش از اطلاعات مربوط به آثار دیودوروس باشد. وی اظهار داشته پس از جنگ پاپرمیس، ایرانی‌ها به بخش استحکامات ممفیس گریختند که دژ سفید نام داشت. نمی‌توان از نظر دور داشت که آثار دیودوروس که به نامه‌های آرسامس اشاره می‌کند، منظورش همان دژ یادشده باشد. به هر حال نمی‌شود به طوربه‌طور مطلق این نظر را پذیرفت زیرا در نامه‌های یاد شده ممکن است منظور از لفظ دژ، همان الفانتین یا دژ دیگری در مصر بوده باشد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=318-319}}</ref>
 
پس از داریوش اول، شاه‌های ایرانی کمتر توجهی به امور داخلی مصر داشتند. در مرکز سنگتراشی‌های وادی حمامات فقط تعداد اندکی کتیبه می‌توان یافت که مربوط به پادشاهی اردشیر اول باشد؛ ولی از سوی دیگر جام‌های سفالینه سنگی فراوانی یافت شده‌اند که با خط هیروگلیف نام اردشیر اول بر آن نقش بسته‌است و در کنار متونی به خط میخی به سه زبان مشاهده می‌شود. این جام‌های سفالینه سنگی در مصر برای استفاده خاندان‌های سلطنتی ساخته می‌شده‌اند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=319}}</ref>
این دو جنگ، آخرین جنگ‌های ایران و یونان به بشمار می‌آیند. آتنی‌ها با کمک متحدهای خود این حق را داشتند که خود را فاتح بشمار آورند؛ ولی پس از ده‌ها سال جنگ طاقت فرسا، هر دو طرف این مسئله را درک کردند که قادر نیستند نتایج مورد انتظارشان را از راه نظامی بدست آورند. آنها می‌دانستند زمان آن فرا رسیده که بین خود صلحی برقرار کنند. بدین ترتیب پس از یک مدت طولانی جنگ‌های خونین، نزاع و درگیری بین ایران و کشورهای یونانی به پایان رسید، دوره طولانی که هر دو طرف متخاصم هم پیروزی‌هایی بدست آوردند و هم متحمل شکست‌هایی شده بودند. ظاهراً اشراف ایرانی به این نتیجه رسیده بودند که سیاست ایران نسبت به یونان بایستی تغییر کند. در هر صورت بنابر آنچه دیودوروس گزارش داده، بغبیش و آرتابازوس یعنی ساتراپ داسیلیوم به آتنی‌ها اطلاع دادند که اردشیر مایل است یک پیمان صلحی با آنها منعقد کند. از آن طرف پس از مرگ کیمون، در آتن قدرت به دست حزب طرفدار صلح افتاده بود که رهبر آن هم پریکلس بود. آتنی‌ها دیگر به جنگ علاقه‌ای نداشتند و امیواری خود را برای صلح با ایرانی‌ها ابراز داشتند. هنگامی که در مجمع مردمی آتن این مسئله مورد بحث قرار گرفت که اکنون چه باید کرد، رهبران طرفدار جنگ و اکثریت سپاه در قبرس بودند و بنابراین نتوانستند در بحث مورد نظر شرکت کنند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=330}}</ref>
 
پریکلس اظهار تمایل کرد که مسئله صلح را رو به راه کند، مشروط بر آنکه با اسپارتا قطع رابطه شود و با مردم آن یعنی لاسه‌دائی‌مونی‌ها آماده جنگ شوند. از همه اینها گذشته، آتنی‌ها در رابطه با متحدین خود گرفتار مشکلات فراوانی شده بودند. اتحادیه دلیان که در اواسط قرن پنجم پ.م. حدود دویست عضو داشت، در اول کار برای این تشکیل شد که کشورهای یونانی با یکدیگر به جنگ با ایرانی‌ها ادامه دهند؛ ولی هرچند که در آغاز آتن، فقط یک حالت برتری و رهبری داشت ولی به تدریج بر تمام متحدان خود تسلط پیدا کرد. در عین حال آتنی‌ها شروع کردند که تسلط و فرمانروایی بر یونانی‌های آسیای صغیر را به این بهانه که شما یونانی‌ها تسلیم ایرانی‌ها شده بودید، تثبیت نمایند. بدین ترتیب، بسیاری از یونانی‌ها مجبور شدند که به اتحادیه یاد شده بپیوندند. این بود که ناوگان کشتیرانی بزرگی به رهبری پریکلس به سوی نواحی ساحلی دریای سیاه رهسپار شد و بسیاری از شهرها را وارد اتحادیه دلیان کرد. در سال ۴۵۴ پ.م. آتنی‌ها خزانه اقتصادی اتحادیه را از دلوس به آتیکا بردند و ذخیره وجوه آن را صرف نیازهای داخلی خود کردند. بدین ترتیب اتحادیه دلیان تبدیل شد به امپراطوری دریاییی آتن و تمام متحدان سابق این اتحادیه تبدیل شد به اتباع پیرو آتن. بر اثر گذشت ایام شهرهای یونانی آسیای صغیر و جزایر دریای اژه خیلی بیش از آنچه از دست مهاجم‌های ایرانی رنج می‌بردند، از دست نجات دهنده‌ها یونانی رنج بردند. از تجربه‌های تلخ ده‌ها سال جنگ و آشوب یونانی‌هایی که سابقاً زیر سلطه ایرانی‌ها بودند به خوبی دریافتند که شعارهای این نجات دهندگان یونانی تماماً پوچ و تو خالی بوده‌است و اعمال سیاستمداران و سرداران آتنی تحت پوشش ایده‌آلی آزادی بخشیآزادی‌بخشی یونانی‌ها از زیر یوغ ایرانی‌ها، فقط به خاطر رسیدن به هدف‌های خودخواهانه و سودجویانه خود آتنی‌ها بوده‌است. مثلاً هنگامی که جزایر ناکوس، لس بوس و کیوس و پاره‌ای جزایر دیگر کوشش کردند که از اتحادیه دلیان بیرون آیند، آتنی‌ها آنها را شکست داده، خانه‌هایشان را ویران کردند. این بود که اکثریت شهرهای یونانی آسیای صغیر، ترجیح دادند که زیر سلطه ایرانی‌ها باشند و مالیات مناسبی بپردازند که زندگی آنها قرین آسایش گردد و بازرگانی آنها بی دردسر شود. بدین ترتیب یونانی‌های آسیای صغیر کم‌کم شروع کردند که بستگی خود را به یونانی‌های سرزمین اصلی قطع کنند. یونانی‌هایی که منتظر فرصت هستند تا به سادگی به همشهری‌های خود در آسیای صغیر خیانت کنند. بسیاری از شهرهای یونانی آسیای صغیر به پادشاه ایران وفادار بودند و با رسیدن کشتی‌های آتنی، در برابر آنها مقاومت ورزیدند. پس از مرگ کیمون، آتنی‌ها ساموس را تصرف کردند و در آنجا یک دموکراسی برقرار ساختند. بسیاری از جزیره نشین‌های آن ناحیه جزیره‌ها را ترک کرده به آسیای صغیر گریختند و در آنجا با پیسوتنس فرماندار ساردیس که پسر هیستاپس بود پیمان بستند. سرانجام نیروهای مشترک ایرانی و سامیان‌ها دوباره به جزیره حمله کردند و آتنی‌ها را از آنجا بیرون راندند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=330-332}}</ref>
 
تمام این رویدادها بعلاوه این حقیقت که جنگ با ایرانی‌ها، عاقبتی نخواهد داشت، آتنی‌ها را مجبور کرد که با شاه بزرگ از درِ صلح در آیند؛ بنابراین در سال ۴۴۹ پ.م. تصمیم بر این گرفته شده که ناوگان آتنی از مصر و قبرس بازگردانده شود و بعد از آن هیئتی به شوش اعزام شود تا با ایران پیمان صلح منعقد کنندو کالیاس با تجربه‌ترین سیاستمدار آتنی ریاست این هیئت را بر عهده داشت. کشورهای یونانی که متحد آتن بودند نیز سفیرهایی اعزام داشتند. در همان سال یعنی ۴۴۹ پ.م. یک قرارداد صلح بین ایران از یک طرف و اعضای اتحادیه دلیان از طرف دیگر منعقد شد. این صلح کالیاس نام داشت.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=332}}</ref>
 
کالیاس آماده بود که مدیترانه را به ایرانی‌ها واگذارد، قبرس را تخلیه کند، وعده داده بود که دیگر در امور مصر دخالتی نکند. در عوض، ایرانی‌ها نفوذ آتنی‌ها در آسیای صغیر را به رسمیت بشناسد و ادعای ایرانی‌ها بر مالکیت شهرهای یونانی آسیای صغیر منسوخ شود، شهرهایی که همان موقع هم تازه تحت کنترل آتنی‌ها بودندو ولی ایرانی‌ها نمی‌توانستند با محدودیت نفوذشان در آسیای صغیر موافقت کنند زیرا حقوق آنها از میان می‌رفت و این مسئله مغایر قدرت پادشاه ایران بود. به هر حال ایران از این نظر خواهان صلح بود که در آن زمان هنوز امیرتائوس مخالفت خود را با نفوذ ایرانی‌ها در مصر ادامه می‌داد. بعلاوه آنها مایل بودند که قبرس و بسیاری از شهرهای یونانی، آسیای صغیر را پس بدهند از این نظر که آنها هیچ مالیاتی نمی‌پرداختند و امیدی هم نبود که در آینده بپردازند. هر دو طرف متمایل به صلح بودند و در نتیجه این توافق حاصل شد: شهرهای یونانی آسیای صغیر رسماً زیر سلطه فرمانروایی شاه بزرگ باقی ماندند، ولی در پاره‌ای موارد دریافت مالیات حق آتنی‌ها محسوب می‌شد. مبلغ و میزان مالیات نیز به همان اندازه‌ای بود که به ایرانی‌ها پرداخت می‌گردید. بعلاوه به آتن این حق داده شده بود که بر پاره‌ای از شهرها فرمانروایی کنند ولی بر خلاف گزارشی که پلوتارک داده‌است ایرانی‌ها هرگز تسلط و قدرت واقعی خود بر شهرهای یونانی را از دست ندادند. آنگونه که از آثار هرودوت و توسیدیدس بر می‌آید این مناطق در آسیای صغیر به طوربه‌طور کلی و در اساس ایرانی به‌شمار می‌آمدند و این بود که دموستن صلح کالیاس را موردی برای استقلال یونانی‌های آسیای صغیر نمی‌شمرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=332-333}}</ref>
 
مطابق شرط‌های این پیمان، سپاه ایران به فاصله مدت یک روز اسب سواری اجازه نداشت در سواحل دریای اژه مستقر شود. بعلاوه کشتی‌های ناوگان ایرانی اجازه نداشتند که بین فاسلیس تا جنوب و ناحیه کیانائی تا شمال کشتی رانیکشتی‌رانی کنند یعنی اجازه نداشتند که در آب‌های بین بسفُر تا جنوب و ناحیه کیانائی تا شمال و مدیترانه در جنوب رفت‌وآمد کنند. بدین قرار نواحی دریای اژه و پرپونتیس در حقیقت به دست آتنی‌ها افتاد و هر چند که در پیمان ذکری از این مسئله به میان نیامده بود، ولی آتنی‌ها اجازه نمی‌دادند که شهرهای یونانی تحت کنترل آنها برای خود استقلالی داشته باشند، هر چند که طبق پیمان، شهرهای یونانی می‌توانستند داوطلبانه به امپراتوری هخامنشی ملحق شوند و آتن حق مخالفت نداشت. پاره‌ای از مناطق در امتداد ساحل که قبلاً بخشی از اتحادیه دلیان را تشکیل می‌دادند (اسمیرنا، جرجیس و پاره‌ای شهرهای پروپونتیس) تحت نفوذ ایرانی‌ها کماکان باقی ماندند. با این قرار پیمان صلح کالیاس منطقه نفوذ هر دو طرف را تعیین کرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=333}}</ref>
 
این پیمان در مقایسه با پیمان‌های نظیر خود از دوام نسبتاً طولانی تری برخوردار بود. بدین سان، سواحل آسیای صغیر و جزایر آن تقریباً از دست ایرانیان خارج شدند و پس از این تا پایان حکومت اردشیر، کوشش ایرانیان برای دست یافتن به مناطق از دست رفته محتاطانه بود.<ref>{{پک|رجبی|1386|ک=اردشیر درازدست|ج=2|ص=327-329}}</ref>
مسافرت کالیاس به شوش مورد تأیید هرودوت نیز قرار گرفته‌است، هرچند که دلیلش را ذکر نکرده‌است. علت این امر این است که ظاهراً هرودوت سعی داشته رویدادهایی که در نظر آتنی‌ها نامطلوب و نامطبوع بوده پنهان بدارد و این صلح در دید آتنی‌ها موفقیت چشمگیری به‌شمار نمی‌آمده‌است. مردم شهر از شرایط پیمان صلح کالیاس ناخرسند بودند و غالباً این پیمان را برای خود شرمی به حساب می‌آوردند. آنها کالیاس را به این متهم می‌کردند که از شاه بزرگ رشوه اخذ کرده‌است.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=334-335}}</ref>
 
این حقیقت که توسیدیدس در مقدمه کوتاهش در این زمینه خاموش ماندهاست، دلیل بر آن نیست که چنین پیمانی اصولاً وجود نداشته‌است، برای اینکه رویداد به وقوع پیوسته‌اند که وی دربارهٔ آنها خاموش بوده‌است. آنگونه که برن تذکر می‌دهد. نکته مهم در این مورد آن است که طبق پاره‌ای از گزارش‌های توسیدیدس در تاریخ ۴۲۱ پ.م. از داریوش دوم توسط تیسافرنس ساتراپ خود اظهار تمایل می‌کند که آتنی‌ها طبق موافقت نامه خود، حق ایران را برای اعزام کشتی‌هایش به دریای اژه به رسمیت بشناسد. این حقیقت خود نشانگر وجود یک پیمان قبلی است. توسیدیدس در همان اثرش نوشت که در سال ۴۱۱ پ.م. آتنی‌ها که به علت جنگ با اسپارتا در وضع و موقع بسیار دشواری بودند، وقتی ایرانی‌ها یونیا را تصرف کردند، اعتراض به عمل نیاوردند؛ ولی هنگامی که آلس پیادس سیاستمدار آتنی که به ایران گریخته بود از آتنی‌ها خواست که به کشتی‌های ایرانی به طوربه‌طور گسترده اجازه دهند که به دریای اژه بروند. آتنی‌ها سخت آزرده خاطر شدند. با این ترتیب، می‌توان نتیجه گرفت که پیمان صلح کالیاس شامل ماده‌ای بوده که حرکت ناوگان ایرانی‌ها را به دریای اژه منع می‌کرد: در سال ۴۰۵ پ.م. ساتراپ ایرانی به نام کوروش جوان به لیساندر فرمانده اسپارتائی اجازه داد که اداره امور پاره‌ای از شهرهای یونانی آسیای صغیر را بر عهده بگیرد و این حق را نیز داشته باشد که از آنها مالیات بگیرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=334}}</ref>
 
دموستن چنین نوشت که مردم آتن به خاطر شرایط پیمانی که کالیاس به آن رضایت داده بود، تقریباً او را به مرگ محکوم نموده بودند. در سال ۴۴۷ پ.م. وقتی کالیاس وظیفه خود را به انجام رسانید، اقدام‌های قانونی علیه وی آغاز شد، به وی تکلیف کردند که مبلغ ۵۰ قنطار به عنوان جریمه بپردازد یعنی معادل همان مبلغی که به عقیده پاره‌ای از آتنی‌ها از شاه بزرگ دریافت کرده بود. در همان زمان چند تن از دوستان پریکلس که داماد کالیاس بود، رسماً به این متهم شدند که هواخواه ایرانی‌ها هستند. طبق نظر مایر صلح کالیاس یک پیمان شفاهی بود. مراسم تشریفاتی رسمی در این زمینه صورت نگرفت و بدین ترتیب یک متن نوشتاری بر روی اوراق در مورد این صلح در آتن وجود نداشت. این مسئله در زندگی‌نامه کیمون اثر پلوتارک آشکار می‌شود که طی آن با اشاره به نظر کالیستنس، اظهار داشته شده که ایرانی‌ها رسماً پیمان صلح را نپذیرفتند ولی شرایط آن را رعایت کردند تا برخوردی در دریای اژه بین کشتی‌های ایرانی و یونانی پیش نیاید.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=335}}</ref>
از اواخر سالهای ۴۰ سده ۵ پ. م ساتراپ‌های ایرانی شرق آسیای صغیر دوباره اما با احتیاط، به فکر دست یابی به سواحل غربی افتادند. در ۴۴۰ پ. م پیسولتس، ساتراپ لیدی، خواست که جزیره ساموس را در دریای اژه دوباره برای شاه تصرف کند، اما عقب‌نشینی کرد. یک بار دیگر در ۴۳۰ پ. م پیسرتنس در حمایت از اشراف کولوفن دست به اقدامی مشابه زد. اما در ۴۴۷ پ. م پاخس، سردار آتنی موفق به برگرداندن حکومت به آتنی‌ها شد.<ref>{{پک|رجبی|1386|ک=اردشیر درازدست|ج=2|ص=327-329}}</ref>
 
شورش‌های مداوم مردم کشورهای تابع ایران، همراه با شکست‌های نظامی و نیز طغیان ساتراپ‌ها با کمک سربازهای مزدور یونانی صورت می‌گرفت، اردشیر اول و جانشین‌هایش را مجبور ساخت تا در سیاست‌های خود نسبت به یونان تغییری اساسی ایجاد نماید. سیاستمدارهای ایرانی که به خوبی با امور مربوط به یونان آشنا بودند، به خوبی می‌دانستند هنگامی که یونان یکپارچه نباشد، برای امپراطوری ایران تهدیدی به‌شمار نخواهد آمد؛ بنابراین ایرانیان سیاست رشوه پردازی در پیش گرفتند تا سیاستمدارها و خطیب‌های معروف یونانی را بدنام و بی‌اعتبار سازند و اصل شعار «تفرقه بینداز و حکومت کن» را پیشه خود سازند. جریان یافتن طلاهای ایرانی به سوی یونان، کار خود را کرد و باعث تفرقه یونان گردید. پس از آن ایرانی‌ها شروع کردند تا گام‌های بعدی را بردارند: یک کشور را علیه دیگر تحریک کنند تا آنکه به طوربه‌طور کامل آنها را گرفتار یکدیگر سازند و در نتیجه وقتی نداشته باشند که به ایران توجه کنند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=337}}</ref>
 
اصولاً پراکندگی یونان مربوط می‌شد به مسائل سیاسی کشورهایی که حکومت اولیگارشی (تحت نظر متنفذین) داشتند و گرایش آنها به سوی اسپارتا بود، دسته دیگر حکومت‌هایی بودند دموکراتیک که آنها همگی به آغوش آتن پناه برده بودند. درگیری‌های سیاسی بین آتن و اسپارتا کاهش نیافته بود. دو متحد اسپارتا یکی کورینت و دیگری مگا را رقیب تجاری آتن بودند، آنها با مشاهده قدرت گرفتن آتن به اسپارتا اصرار می‌ورزیدند تا با آتن از در جنگ درآیند. در سال ۴۳۱ پیش از میلاد، سرانجام اتحادیه پلوپونسوسی‌ها دست به جنگ زدند، جنگی که رضایت خاطر کامل ایران را فراهم ساخت. این جنگ تحت رهبری اسپارتا اتحادیه پلوپونسوسی‌ها را علیه امپراتوری دریایی آتن وارد جنگ کرد. این جنگ یکی از مخرب‌ترین رویدادهای یونان باستان به‌شمار می‌آید. جنگی که باعث بروز مصیبت‌های فاجعه باری برای سراسر یونان گردید. این جنگ تا سال ۴۰۴ پ.م. دوام یافت. در خلال این جنگ، موقعیت سیاسی آتن چندین بار تغییر یافت. هر دو طرف برای دریافت کمک، دست به دامن ایرانی‌ها شدند و چنین بود که ایران گاه به اسپارتا و گاه به آتن کمک می‌کرد. علاقه ایران تنها به این مسئله، تضعیف دو طرف بود.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=337-338}}</ref>