باز کردن منو اصلی

تغییرات

بدون خلاصه ویرایش
سپاهان غز به دلیل اموال بسیاری که از سپاه ایلک بدست آورده بودند از منتصر جدا شدند. از جمله یکی از سران سپاه منتصر بنام [[ابوالحسن طاق]] با پنج هزار نفر به ایلک پیوست. این نبرد با شکست منتصر تمام شد و منتصر مجبور شد فرارکند. او پس از شکست، بار دیگر برای گردآوری سپاه به [[خراسان]] رفت اما به هر کجا می‌تاخت ازدهای آفت دندان باز کرده می‌یافت. او پس از تلاش‌های نافرجام سرانجام در ربیع الاول سال ۳۹۵ در ولایت وایمرغ بدست عربهای بنی بهیج کشته شد دولت سامانی ساقط شد و قلمرو سامانی میان قراخانیان و [[غزنویان]] تقسیم شد.
غزان ازتسلیم اسرا به منتصر خودداری کردند. منتصر از ترس سازش آنها با ایلک خان از غزان خارج شد و به همراه و یاری سیصد سواره و چهارصد پیاده در گذرگاه درغان از جیحون که یخ بسته بود عبور کرد و به آمل شط رفت. در آنجا نامه‌ای شکایت آمیز به محمود نوشت و از او برای دفع ایلک خان استمداد کرد. سپس به امید کمک ابوجعفر خواهرزاده از دست پروردگان سامانی به [[مرو]] رفت که با ایستادگی او دفع شد و در سال ۳۹۴ وارد ابیوردشد. در آن ناحیه، ابونصربن محمود حاجب به منتصر کمک کرد در [[نساء]] خطبه بنام او خواند. مردم نساء از ترس مخالفت با خوارزمشاه از او کمک خواستند. منتصر به جوشان رفت، در جوشان در برابر لشکر اعزامی [[خوارزمشاه]] شکست خوردند و تعدادی از یارانش از جمله ابونصر کشته شدند. پس از آن منتصر به اسفراین رفت مردم [[اسفراین]]هم از ترسی که داشتند او را بیرون کردند. [[منتصر]] پس از چند روز توقف در [[سرخس]] سپاهیانش را که پراکنده شده بودند گرد هم آورد و به ساحل قطنان در آن سوی جیحون حرکت کرد. او در جنگ با مدافعان [[بخارا]] به ثغرنور بخارا عقب‌نشینی کرد. اما پس از مدتی در جنگی آنان را شکست داد و تارومار کرد. دراین هنگام بود که رئیس الفتیان سمرقند، به نام ابن علمدار به همراه سه هزار مرد به او پیوستند. غزان هم دوباره به او پیوستند و منتصر نیروهایی تازه یافت و در شعبان سال ۳۹۴ ایلک خان را در نبرد سخت به نام بورنمذ شکست داد. باقی لشکریان منتصر کشته شدند منتصر پس از شکستی که خورد از جیحون عبور کرد و به [[خراسان]] فرارکرد. او به اندخوذ از نواحی [[جوزجان]]رفت و در تعقیب و گریز از برابر والیان وفادار سلطان محمود به جنابد، جومند و بسطام رفت. قابوس زیاری به کمک دو هزار مرد او را دفع کرد. منتصر پس از آن به سمت [[نساء]] حرکت کرد و از آنجا به امید وعدهٔ خویشاوند خود بنام ابن سرخک سامانی به بخارا رفت امااین وعده فریب و دروغی بیش نبود. وقتی منتصر به چاه حماد در بیابان آمل شط رسید بسیاری از سپاهیان او که از جنگ و گریز چندساله خسته شده بودند از او جداشدند و او را رها کردند و با عبور از جیحون به حاجیان ایلک خان پیوستند. دشمن همهٔ گذرگاه‌های جیحون را محاصره کرد. منتصر هم مورد محاصره قرار گرفت. دو برادر منتصر اسیر شدند و به اوزکند فرستاده شدند و منتصر به منزلگاه ابن بهیج اعرابی از عربهای چادرنشین بیابان گریخت. در ربیع الاول سال۳۹۵ عربان شبانه بر منتصر هجوم بردند و او را به قتل رساندند. سپس پیکر منتصر را به روستای مایمرغ از نواحی رودبار زم درکرانه جیحون بردند و در همان‌ جا او را به خاک سپردند. مقبرهٔ نه چندان بزرگ آخرین بازمانده امیرسامانی، ابوابراهیم اسماعیل منتصر که در بین مردم به مقبره علم بردار یا علمدار مشهوراست مسافت کمی باروستای آستان بابا در نزدیکی کرکی دارد. مقبره او مانند آرامگاه سامانیان بنایی است مربع شکل و گنبدپوش . در مقبره علمدار بجای گچ‌بری در شکل‌های گوناگون شاهد کنده‌کاری روی آجر هستیم.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ وتمدن اسلامی درقلمروسامانیان|نام خانوادگی=ناجی|نام=محمدرضا|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۳۹۱}}</ref>
پس از هجوم ایلک خان به [[ماوراء النهر]] و تسخیر و تصرف بخارا، ایلک خان ادعا میکرد برای اطاعت از امیرسامانی آمده‌است، اما بلافاصله شروع کرد به دستگیرکردن فرماندهان نظامی، و بقایای خاندان آل سامان.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=|ناشر=امیر کبیر|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۶۷}}</ref> عبدالملک امیرسامانی، و برادرش منصور دوم، که نابینا شده‌بود و برادر دیگرش ابوابراهیم وابویعقوب و سایر بازماندگان سامانی را بازداشت کرد و هر کدام از آنها را از هم جداکرد و به زندان انداخت تا با یکدیگر توطئه‌ای را ایجاد نکنند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلاییایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=امیرکبیر|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۶۷}}</ref> ازمیان فرزندان نوح سوم سامانی، ابوابراهیم اسماعیل بن نوح که دستگیر شده‌بود توانست با سر کردن چادر کنیزی از خدمت کارانش از میان محبوسان بگریزد و در خانه پیرزنی از اهالی بخارا پنهان شود.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=امیرکبیر|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۶۷}}</ref> [[قراخانیان]] تلاش کردند برای پیداکردن او ولی موفق نشدند تااینکه از پیداکردنشپیدا ناامیدشدندکردنش ناامید شدند. پس ازآناز منتصربهآن منتصر به سمت خوارزم گریخت. درخوارزمدر خوارزم بسیاری از خاندان آل سامان و جمعی از سربازان وسپاهیانو سپاهیان دولت شکست خورده سامانیان به اوپیوستند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=امیرکبیر|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=صص۴۶۷–۴۶۸}}</ref> سرانجام باسقوطبا سقوط حکومت سامانی وشهربخاراو شهر بخارا توسط قراخانیان، واستقلالو استقلال سلطان محمود غزنوی برخراسان،بر خراسان، یک نقطه امیدظاهرشدامید ظاهر شد. اسماعیل منتصر، یکی از سرداران خودراخود را بنام [[ارسلان بالو]]، پس ازمستقرشدناز درخوارزممستقر شدن در خوارزم برای تهاجم و فتح بخارافرستادبخارا فرستاد. ارسلان موفق شد بادستیابیبا بربخارادستیابی بر بخارا بسیاری از امرا و فراریان را دستگیرکنددستگیر وآنهاراکند و آنها را تا حدود سمرقند تاحدودسمرقندتعقیبتعقیب کند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۶۸}}</ref> حتی دربرخوردیدر برخوردی هم، مدافعان دیگر سمرقند را به شکست وادار کرد. وقتی این خبرها ازبخارااز بخارا به اسماعیل دوم سامانی رسید، به [[بخارا]]رفت. درهمیندر همین میان وقتی ایلک خان باخبرشدباسپاهیباخبر شد با سپاهی گسترده عازم بخارا شدوشد و زمانیکه اسماعیل هم این خبر راشنیدرا شنید به سمت ابیورد فرار کرد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۶۹}}</ref> منتصر درابیورد،در ابیورد، پس از سر وسامانو سامان دادن به سپاه بسمتبه سمت نیشابور رفت. نصربننصر بن سبکتکین، برادرسلطانبرادر سلطان محودغزنوی، که خلافت نیشابور را دردستدر دست داشت وقتی ازمقابلهاز بااوناتوانمقابله شدبهبا او ناتوان شد به هرات فرارکرد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جوادص|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۶۹}}</ref> منتصر، بااستقراربا استقرار در درنیشابور،نیشابور، به رتق و فتق امور پرداخت این وضع هم دوام نیاورد محمودغزموی، بلافاصله به بخارا رفت و منتصررامنتصر را سرکوب کرد. پس ازآن،منتصربهاز آن، منتصر به [[اسفراین]] گریخت. قبل ازآن، ابوالقاسم سیمجوری به اوپیوستهاو پیوسته بود، اودراسفرایناو در اسفراین می‌خواست به جمع‌آوری مالیات بپردازد ولی اهالی آنجا، مخالفت کردندومجبورشدکردند و مجبورشد اسفراین راترکرا ترک کند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعداز اسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۶۹}}</ref>منتصرپس ازآنکهمنتصر پس از آنکه هجوم محمودغزنوی رابهرا به خراسان دید دیگردرآنجانمانددیگر وبسمتدر آنجا نماند و به سمت [[گرگان]] رفت وبهو به نزد [[شمس المعالی قابوس بن وشمگیر]] پناه گرفت. قابوس هم پس ازاستقبالاز ازاو،استقبال از او، بهترین اقدام راازسویرا از سوی منتصر حرکت بسویبه سوی ری، ودستو دست یابی براینبر این ناحیه خالی ازمدعااز مدعا دید.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعداز اسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۷۰}}</ref> پس ازآناز آن اسماعیل به ری رفت. در وسط راه، با منصرف شدن ازایناز این مقصود مقصودسردارانش،سردارانش، تصمیم گرفت به نیشابورهجومنیشابور بردوآنجاراهجوم برد و آنجا را تسخیرکند. اودراو در شوال سال۳۹۱ در [[نیشابور]] مستقرشد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعداز اسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۷۰}}</ref> پس ازآناز آن سریعاً، مأموران جمع مالیات را به ولایات اطراف فرستاد. باهجومبا امیرنصرغزنوی،هجوم امیر نصرغزنوی، به نیشابور،منتصرنیشابور، منتصر مجبورشد بسمتبه سمت گرگان فرارکند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۷۰}}</ref> این بار قابوس، برخلافبر خلاف دفعهٔ قبل که ازاواز او استقبال کرد، بر بی کفایتیبی‌کفایتی منتصر واطمینانو اطمینان از عدم توفیق و موفقیت او درآیندهدر آینده مطمئن شد. به همین دلیل دوهزارسپاهیدو بههزار سپاهی برای بیرون کردن او از این منطقه فرستاد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعداز اسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۷۰}}</ref> ظاهراً پس ازشکستاز درنیشابورشکست در نیشابور که ارسلان بالو، سردارخودسردار خود را به دلیل قصور درجنگدر جنگ به قتل رساندورساند بدنبالو راندهبه شدندنبال رانده‌شدن از گرگان ناگزیر، به سمت [[سرخس]] به راه افتاد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=صص۴۷۰-۴۷۱}}</ref> درربیعدر ربیع الاول سال۳۹۲، سپاه نصربننصر بن سبکتکین به مقابله بااوبا درسرخساو در سرخس شتافت. درایندر این نبرد منتصرشکستمنتصر شکست خورد وبسیاریو بسیاری از سردارانش به اسارت گرفته شدند وبهو به غزنه فرستاده شدند. منتصر پس ازشکستاز شکست مجبورشد که به ترکان غز که به سامانیان اظهاروفاداری می‌کردند روکند. پس در شوال سال۳۹۳،سال ۳۹۳، باکمک آنها، به ماوراءالنهر حرکت کردتاکرد تا باایلک خان جنگ کند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعداز اسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۷۱}}</ref> درنواحی سمرقند باایلک خان روبه روشدواورا شکست داد. اسیران بسیاری به دستش افتاداما زمانیکه غزان ازتسلیم اسیران سپاه قراخانی، خودداری کردند، اسماعیل نسبت به وفاداری آنها دچارگمان شد. پس ازاینکه متوجه شدآنها قصدآزادی اسیران را دارند برای اینکه به ایلک خان نزدیک شوند باگروهی ازیاران مورداعتمادش ازجیحون گذشت.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۷۱}}</ref> به دلیل زشت کاریهای منتصر و سوء رفتارهایش بامردم به هرکجا که می‌رفت مردم اورا بیرون می‌کردند. دراینجا بود ک منتصر به دلیل ناامیدی نامه ای به محمودغزنوی نوشت واز او برای دفع ایلک خان کمک خواست.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاریخ سامانیان عصرطلایی تاریخ ایران بعدازاسلام|نام خانوادگی=هروی|نام=جواد|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ص۴۷۱}}</ref> اوشعری راهم بیان کرد:
{{شعر|نستعلیق}}
{{ب|از دیده که نقش تو نمودم تو بهی|وز دل که فرو گذاشت زودم تو بهی}}