باز کردن منو اصلی

تغییرات

 
[[مسعودی]] در کتاب [[مروج الذهب]] ماجرای قتل جعفر را چنین بیان می‌کند:
{{نقل قول|خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت بپایان رسانید خواجه خود یاسر را احضار و به او گفت حالا می‌روی نزد جعفر و در هر وضعیتی که باشد سر او را می‌بری و برای من می‌آوری. یاسر که فوق‌العاده متعجب شده بود اول از انجام مأموریت طفره رفت ولی در برابر دستور مؤکد هارون برای انجام مأموریت رفت و جعفر را دید که بزمی آراسته و وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد. جعفر گفت خلیفه شوخی کرده‌است ولی یاسر قبول نکرد. گفت شاید مست بوده یاسر باز هم قبول نکرد. جعفر به یاسر گفت بپاس محبتهائی که بتو کرده‌ام بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی اگر متأثر شد جان مرا خریده‌ای و اگر تأثری نیافت فردا امرش را اجرا کن. یاسر گفت ای کاری غیرممکن است. جعفر گفت من بهمراه تو می‌آیم و می‌ایستم که جواب خلیفه را بشنوم یاسر پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد. هارون برآشفت و بوی گفت سربریده جعفر را بیاور چون سر جعفر را پیش خلیفه نهادند خطاب به سر جعفر گلایه‌های بسیار کرد و سپس دستور داد سر یاسر را نیز بزنند زیرا نمی‌تواند سر قاتل جعفر را ببیند. همان شب هارون تمامی خدمتکاران جعفر را نیز کشت و صبح به نماز رفت. هارون دستور داد خانه‌های برمکیان و متحدین و بستگان آنها محاصره کنند و فقط یک نفرفرار کرد}}تهیه کننده ابوالفضل
 
== منابع ==
کاربر گمنام