باز کردن منو اصلی

تغییرات

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ۱ سال پیش
جز
←‏تلاش برای فتح تهران: ذغال -> زغال / با استفاده از AWB
 
== تلاش برای فتح تهران ==
احسان‌الله خان با شور انقلابی‌ای که داشت نمی‌توانست آرام بگیرد و چون از عضویت در کمیتهٔ انقلاب برکنار شده بود، به منظور اینکه اعضای کمیتهٔ جدید (مخصوصاً [[حیدر عمو اوغلی]]) را با عمل انجام شده مواجه سازد، تصمیم می‌گیرد به تهران حمله‌ور شده، پایتخت دولت سلطنتی را متصرف سازد.<ref name=":1">{{Cite book|title=سردار جنگل|last=فخرایی|first=ابراهیم|publisher=|year=|isbn=|location=|pages=ص ۳۴۶}}</ref> مؤید این فکر ساعدالدوله فرزند سپهسالار بود که در این وقت موقتاً از تهران آمده و احتمالاً مأموریت داشت احسان الله خان را برای فتح مرکز مملکت برانگیزد.<ref name=":1" /> پیشنهاد ساعدالدوله این بود که اگر از تنکابن به تهران حمله شود، موفقیت مهاجم قطعی است؛ و خود او حاضر است نیروهای چریک‌اش را در اختیار بگذارد و در یک چنین افتخاری شرکت کند.<ref name=":1" /> [[احسان الله خان دوستدار|احسان]] که از شوق تسخیر مرکز سر از پا نمی‌شناخت به وعده‌های ساعدالدوله فریفته شد.<ref name=":1" /> لذا با تجهیز سه‌هزار روس و ایرانی به دنبال اجرای این نقشه رفت و هنوز از [[پل ذغالزغال]] دور نشده بود که ناگهان نیروی قزاق و واحدهای جنگی ساعدالدوله او را محاصره کردند و جنگ سختی بینشان درگرفت که منتهی به تفرقه و هزیمت نیروی مهاجم گردید.<ref name=":2">{{Cite book|title=سردار جنگل|last=فخرایی|first=ابراهیم|publisher=|year=|isbn=|location=|pages=ص ۳۴۷}}</ref> احسان که به زحمت جانش را از خطر نجات داده بود به [[رشت]] مهاجرت و نیروی متواری شدهٔ او را ساعدالدوله خلع سلاح نمود.<ref name=":2" />
این واقعه مربوط به اردیبهشت ماه ۱۳۰۰ است، یعنی زمانی که روس و انگلیس دربارهٔ «مسئلهٔ ایران» به «توافق» رسیده بودند و روتشتن سفیر [[اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی|شوروی]] وارد ایران شده بود.<ref name=":2" /> روتشتن وقتی خبر نزدیک شدن احسان به پایتخت را می‌شنود، با تعلیماتی که از طرف زمامداران [[اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی|شوروی]] برای پایان دادن به انقلاب گیلان داشت، کسانی را محرمانه نزد فرماندهان روس احسان فرستاد و به آن‌ها دستور داد خود را فوری از معرکه کنار بکشند.<ref name=":2" /> این مطلب از آنجا معلوم شد که فرماندهان روس همراه احسان، هنگام حملهٔ قزاقان دولت هیچگونه عکس‌العملی از خود نشان ندادند.<ref name=":2" /> احسان که پس از شکست به خدعهٔ ساعدالدوله متوجه می‌شود، قول مؤکد می‌دهد که از او انتقام بگیرد.<ref name=":2" /> اما برای این کار کمی دیر شده بود.<ref name=":2" />
 
۱۳۳٬۲۴۲

ویرایش