باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با استفاده از AWB
 
[[پرونده:Modigliani Birthplace Livorno.jpg|بندانگشتی|خانه محل تولد مودیلیانی در لیورنو]]
مودیلیانی فرزند فلامینیو مودیلیانی و همسرش یوجنیا گارسین بود. مادر مودیلیانی در [[مارسی]] به دنیا آمد و بزرگ شد. او از اعقاب خانواده‌ای از یهودیان سفاردیم بود که روشنفکری و حکمت در آن سابقه‌ای طولانی داشت. خانواده گارسین مردمانی تحصیل کرده بودند معمولاً به چند زبان صحبت می‌کردند و در مورد قوانین مذهبیشان اطلاعات کاملی داشتند. شجره این خانواده تا [[باروخ اسپینوزا]] فیلسوف [[هلند]]ی قرن هفدهم قابل تعقیب است. ظاهراً شغل خانوادگی صرافی بود. مؤسسه صرافی آنهاآن‌ها در لیورنو، لندن، تونس و مارسی شعبه داشت. اوضاع اقتصادی خانواده دچار فراز و نشیب فراوانی بود. گاه زندگیشان غرق بریز و بپاش بود و گاهی اعضای خانواده با اوضاع سهمگین مالی دست و پنجه نرم می‌کردند.{{سخ}}
فلامینیو مودیلیانی پدر آمادئو، از خانواده‌ای می‌آمد که تاجران و کارآفرینان موفقی را پرورش داده بود. خانواده مودیلیانی برخلاف گارسین‌ها چندان دغدغه فرهنگ نداشت. دغدغه آنهاآن‌ها تجارت و سرمایه‌گذاری بود، ثروت خانواده از استخراج معدن در ناحیه [[ساردنی]] در [[توسکانی]] و صادرات انواع سنگ معدن حاصل شده بود. هنگامی که دو خانواده نامزدی فرزندانشان را اعلام کردند، فلامینیو یک مهندس معدن ثروتمند و جوان بود که معدن خانوادگی در ساردنی و دارستان چند ده هزار جریبی خانواده را مدیریت می‌کرد. فلامینیو در مدیریت حرفه‌های جنگلداری و کشاورزی نیز توانمند بود. اما حرفه مودیلیانی در پی کاهش شدید قیمت فلزات به ورشکستی کشید. اینبار مادر خوش قریحه خانواده بود که از روابطش استفاده کرد تا مدرسه‌ای تأسیس کند. او با کمک دو خواهرش مدرسه را به یک مؤسسه فرهنگی سودآور تبدیل کرد.{{سخ}}
مودیلیانی چهارمین فرزند خانواده بود او ارتباط نزدیک خاصی با مادرش داشت. یوجینیا تا۱۰ سالگیِ آمادئو، در خانه به او درس می‌داد. او بعد از یک حملهٔ [[ورم ریه]] در سن ۱۱ سالگی با مشکلات مزاجی درگیر بود و بعدها دچار [[تب تیفویید]] نیز شد. وقتی آمادئو تقریباً ۱۶ ساله بود دوباره دچار ورم ریه شد. در این زمان او به [[سل]] دچار شد. عاقبت همین مرض جان او را گرفت. هر بار مادر او بود که با مراقبت‌های بسیار شدید او را از این مرحله نجات می‌داد. بعد از اینکه مودیلیانی از دومین زورآزمایی با ورم ریه پیروز بیرون آمد، مادرش او را ابتدا به سفری به جنوب ایتالیا برد: [[ناپل]]، [[کاپری]]، [[رم]] و [[املفی]]. این سفر با دیدار از [[فلورانس]] و [[ونیز]] در شمال ایتالیا به پایان رسید.
 
 
== دوران تحصیل هنر ==
مودیلیانی به عنوان کسی که خیلی زود نقاشی را شروع کرد، شناخته شده‌است، او خیلی زود خودش را «نقاش» می‌دانست، مادرش این را قبل از اینکه او هنر آموزی را به طوربه‌طور رسمی شروع کند نوشته. مادر معتقد بود هنر آموزی آمادئو بر سایر درس‌های او تأثیر خواهد داشت، با این وجود او به اشتیاق مودیلیانی جوان به مقوله هنر بهای فراوان می‌داد.{{سخ}}
در ۱۴ سالگی آمادئو دچار تب حصبه‌ای بود. در هذیان‌های ناشی از تب او فراوان سخن می‌گفت. در آن وضعیت او بیشتر از هر چیز از رفتن به [[اوفیتزه]] و [[پالاتزو پیتی]] در فلورانس سخن می‌گفت. موزه محلی لیورنو آثار کمی از استادان بزرگ [[رنسانس ایتالیایی]] را در اختیار داشت این حقیقت در کنار داستان‌هایی که او در مورد آثار بزرگی که در فلورانس نگه دارینگهداری می‌شد، شنیده بود، موجب اندوه فراوان او در دوران سخت بیماریش بود. او می‌پنداشت هرگز نخواهد توانست آن آثار را از نزدیک ببیند. مادر به او قول داده بود به محض که به محض بهبودی او را با خود به فلورانس ببرد. او نه تنها به قولش عمل کرد بلکه قبول کرد که او را برای آموزش نزد بهترین نقاش لیورنو [[گوگلیلمو می‌چلی]] ([//it.wikipedia.org/w/index.php?title=Guglielmo_Micheli&oldid=38521720 Guglielmo Micheli]) نام‌نویسی کند.
 
=== می‌چلی و گروه ماکیایولی ===
با وجود دوری او از سبک ماکیایولی، مودیلیانی به استادش علاقه داشت و او را ابرمرد خطاب می‌کرد. این اسم خودمانی نشان می‌داد که او نه تنها در هنر زبردست بود بلکه بیشتر اوقات عادت داشت از کتاب [[چنین گفت زرتشت]] [[نیچه]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Friedrich_Nietzsche&oldid=473334535 Friedrich Nietzsche]) نقل قول کند. اغلب اوقات، فاتوری شخصاً غالباً کارگاه بازدید می‌کرد. او خلاقیت این شاگرد جوان را تأیید می‌کرد و می‌ستود.{{سخ}}
در ۱۹۰۲ او در پی علاقه شدیدش به اندام نگاری ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Figure_drawing&oldid=473620512 Figure drawing])، در آکادمی هنرهای زیبای فیرنزه ([[Accademia di Belle Arti Firenze|Accademia di Belle Arti]]) در فلورانس ثبت نام کرد تا در مدرسه آزاد مطالعات مدل برهنه (Scuola Libera di Nudo) دوره ببیند. یک سال بعد در حالیکه هنوز از سل رنج می‌برد به ونیز رفت و این بار در مؤسسهٔ هنرهای زیبا (Istituto di Belle Arti) ثبت نام کرد.{{سخ}}
او در ونیز برای اولین بار حشیش مصرف کرد و به جای درس خواندن بیشتر وقتش را در محله‌های بدنام سپری می‌کرد. تأثیر این سبک زندگی بر روی سبک هنری در حال رشد او قابل پیش بینیپیش‌بینی است، هرچند به نظر می‌رسد این انتخاب سبک زندگی تنها ناشی از عصیانگری جوانی یا [[لذت گرایی]] (Hedonism) کلیشه‌ای یا حتی سبک زندگی بوهمی ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Bohemianism&oldid=473516738 Bohemianism]) که از هنرمندان آن دوران انتظار می‌رفت نبود. به نظر می‌رسد جستجوی او برای یافتن وجه تباه شده زندگی، ریشه در اعتقاد او به فلسفه‌های رادیکال دارد. نقش تفکرات نیچه در این زمینه قابل تأمل است.
 
=== تأثیرپذیری از ادبیات ===
مودیلیانی از دوران نوجوانی تحت آموزش‌های پدربزگ مادری اش، اسحاق گارسین، با ادبیات فاخر فلسفی آشنا بود. آمادئو درادامه مسیر هنریش نیز به مطالعه آثار نویسندگانی نظیر نیچه، [[شارل بودلر]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Charles_Baudelaire&oldid=473178810 Charles Baudelaire])، [[جوسوئه کاردوچی|کاردوچی]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Giosuè_Carducci&oldid=471593305 Giosuè Carducci])، [[ایزادور لوسین دوکاس|لوترامو]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Comte_de_Lautréamont&oldid=469870766 Comte deLautréamont]) و دیگران پرداخت. او از مجموعه مطالعاتش به این عقیده رسید که راه رسیدن به حقیقت خلاقیت پیروی از بی قاعدگی و بی نظمی می‌گذرد.{{سخ}}
در ۱۹۰۱ آمادئو از کاپری به دوستش اسکار گی لیا (Oscar Ghiglia) نامه‌ای نوشت که عمق تأثیرپزیری او از نیچه را نشان می‌دهد. او درایندر این نامه به دوستش نصیحت می‌کند: «همه چیز را مقدس بدار که آگاهی تو را متعالی خواهد کرد.. و در طلب آن باش که این عقاید پربرکت را در خویش زنده و همیشگی کنی.. زیرا که می‌توانند آگاهی تو را به نهایت قدرت خلاقیت برسانند.»{{سخ}}
در این دوره آثار لوترامو به اندازه نیچه بر او تأثیر گذار بود. شعر شاهکار لوترامو به نام [[آوازهای مالدورود]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Les_Chants_de_Maldoror&oldid=460846069 Les Chants de Maldoro]) بذر آثار سورئالیستهای پاریسی معاصر مودیلیانی را کاشت. این کتاب به کتاب مورد علاقه مودیلیانی تبدیل شد، او این کتاب را از برداشت. مشخصه اشعار لوترامو ترکیب کردن عناصر تخیلی و تصویرسازی‌های سادخویانه است. مودیلیانی در آغاز جوانی مفتون این کتاب بود و این حقیقت به خوبی ذائقه هنری در حال شد او را معرفی می‌کند.{{سخ}}
در آن دوران هنرمندان جوان مجذوب بودلیر و [[دانزیو]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Gabriele_d%27Annunzio&oldid=471592755 Gabriele d'Annunzio]) این هر دو شاعر در آثار خود به زیباییهای تباه شده می‌پرداختند. ابزار بیان شاعرانه در آثار ایشان از طریق خلق تصویرهای [[نمادگرایی|نمادگرایانه]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Symbolism_(arts)&oldid=469560159 Symbolism arts]) بود.{{سخ}}
هنگامی که مودیلیانی دوران نقاهتش را در کاپری می‌گذراند، در نامه‌ای برای اسکار گی لیا نوشت، این تأثیرپذیری را به تفصیل شرح می‌دهد. این نامه‌ها محکی بود که به جا انداختن ایده‌های خام و در حال شکل گیریشکل‌گیری مودیلیانی کمک می‌کرد. گی لیا هفت سال از آمادئو بزرگتر بود، این طوراین‌طور به نظر می‌رسد که او به مودیلیانی جوان محدودیت سطح فکری اش را گوش زد می‌کرده است. مثل سایر نوجوانان پیش رس، مودیلیانی به معاشرت با افراد بزرگتر از خودش علاقه نشان می‌داد. در رابطه بین این دو، در حالیکه مودیلیانی در تلاش بود خودش را پیدا کند، گی لیا نقش گوش همیشه شنوا را داشت. عمده این رابطه از طریق نامه نگاری‌های مفصل این دو ادامه داشت.{{سخ}}
' دوست عزیزم،
من می‌نویسم تا خودم بر تو نمایان سازم و خودم را نیز به خودم ثابت کنم.
[[پرونده:Amedeo Modigliani 005.jpg|بندانگشتی|پرتره، مودیلیانی، ۱۹۰۸]]
در ۱۹۰۶ مودیلیانی به پاریس، کانون هنر و ادبیات [[پیشرو (هنر)|پیشرو]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Avant-garde&oldid=472939174 Avant-garde]) وارد شد. در
حقیقت ورود او به پاریس با ورود دو خارجی دیگر همزمانهم‌زمان است که رد پای خود را در جهان هنر به جا گذاشتند: [[جینو سورینی]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Gino_Severini&oldid=473205552 Gino Severini]) و [[خوان گری]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Juan_Gris&oldid=473343613 Juan Gris]).
مودیلیانی در باتو لاووا ([[:en:Le Bateau-Lavoir|Le Bateau-Lavoir]]) در [[مون مارتر]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Montmartre&oldid=473842659 Montmartre]) ساکن شد: جامعه‌ای از هنرمندان بی‌چیز از ملیت‌های مختلف. او یک کارگاه هم در ری کولانکور (Rue Caulaincourt) اجاره کرد. گرچه مشخصه این بخش از مونمارتر فقر عمومی بود. اما ظاهر مودیلیانی، حداقل زمانی در آغاز، همانگونه به نظر می‌رسید که از خانواده‌ای که تلاش دارد حفظ ظاهر کند، انتظار می‌رود: در کمدش لباس‌های شیکی داشت که البته خودنمایانه نبودند و کارگاهی که برای خود کرایه کرده بود متناسب شخصی بود که سلیقه‌ای عالی در تزئینات باشکوه و مجلل دوران رنسانس دارد.
او خیلی زود سعی کرد تا ظاهری بوهیمین (کسانی که درزندگی یا کارخودبه رسم و قانون دیگران کاری ندارد) را به خود بگیرد. اما حتی وقتی روزگار سخت تری را می‌گذراند، با شلوار کبریتی قهوه‌ای، شال قرمز و کلاه بزرگ سیاه هم ظاهر کسی را داشت که موقتاً برای بازدید از محلات فقیرنشین آمده استآمده‌است.{{سخ}}
وقتی که تازه به پاریس رسیده بود به طوربه‌طور مرتب برای مادرش نامه می‌نوشت، در آکادمی کولاروسی ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Académie_Colarossi&oldid=456899073 Académie Colarossi]) به طراحی بدن‌های برهنه مشغول بود و با رعایت اعتدال مشروب می‌نوشید. کسانی که او را می‌شناختند معتقد بودند مودیلیانی در آن دوران کم حرف و غیر اجتماعی بود. اشاره شده که او هنگام دیدار با [[پابلو پیکاسو|پیکاسو ([//en.wikipedia.org/w/index.phptitle=Pablo_Picasso&oldid=472311022 Pablo Picasso]) گفته بود این بود اینکه این مرد نابغه است عذری برای سر و وضع ژولیده او نمی‌شود. پیکاسو در آن زمان به عنوان لباس کار، لباس کارگری می‌پوشید؛ این نحوه لباس پوشیدن در آن دوره وجه مشخصه پیکاسو بود.
 
=== تحول ===
بعد از یک سال زندگی در پاریس رفتار و شهرت او به شکل چشمگیری تغییر یافت. او از یک هنرآموز شیک به یک شاهزاده ولگرد تبدیل شده بود. شاعر و روزنامه‌نگار [[لوییز لاتورت]] (Louis Latourette) که قبلاً از کارگاه او بازدید کرده بود، متوجه زیر و رو شدن کارگاه شد. آثار دوران رنسانس از دیوارها برداشته شده بود و همه چیز وضع آشفته‌ای داشت. در این زمان مودیلیانی به الکل و
[[پرونده:Amedeo modigliani - retrato de madame hanka zborowska 02.jpg|بندانگشتی|پرتره آنکا زبروسکا، مودیلیانی، ۱۹۱۸]]
مواد مخدر معتاد بود، این امر در ظاهر کارگاه هم تأثیر گذاشته بود. رفتار مودیلیانی در این دوره بر شکل گیریشکل‌گیری سبک هنری او سایه انداخته بود. در این میان کارگاه مودیلیانی قربانی نفرت وی از هنر آکادمیک شد. او زندگیش را از این نقطه به بعد تغییر داد. او نه تنها تمام نشانه‌های فرهنگ بورژوازی را از کارگاهش برداشت بلکه تصمیم گرفت بسیاری از کارهای اولیه‌اش را از بین ببرد. او در مورد این حرکت غیرطبیعی به یکی از همسایه شگفت زده‌اش گفت: اسباب بازی‌های بچگانه، وقتی یک بورژوای کثیف بودم ساختمشان.{{سخ}}
انگیزه این نفرت از گذشته خود اثر یک دوره تفکرات عمیق است. از هنگام ورود به پاریس، مودیلیانی آگاهانه شخصیتی مضحک از خود ارائه می‌داد. به این ترتیب او زمینه‌ای فراهم آورد تا همه او را به عنوان یک الکلی مأیوس و معتادی که از مصرف مواد مخدر سیر نمی‌شود بشناسند. شاید این میزان مصرف مشروب و مواد مخدر راهی بود که او عوارض ابتلا به سل را از آشنایانش پنهان کند. عده کمی شرایط او را می‌دانستند. سل -که تا سال ۱۹۰۰ مهم‌ترین عامل مرگ و میر در پاریس بود- به شدت مسری بود، درمان نداشت. مسلولین معمولاً از اجتماع طرد می‌شدند، اغلب در ترس مدام زندگی می‌کردند یا مورد ترحم بقیه قرار می‌گرفتند. مصرف الکل و مواد مخدر، تجویز شخصی مودیلیانی برای تسکین دردهای بدنیش بود. به این ترتیب او می‌توانست ظاهر شادابی داشته باشد و حرفه‌اش به عنوان یک هنرمند را ادامه دهد.{{سخ}}
اعتیاد مودیلیانی از ۱۹۱۴ به بعد شدیدتر شد. پس از سالهاسال‌ها قدرت و ضعف بیماری، در همین دوران بود که سل در مودیلیانی بدتر شد. این هشدار می‌داد که بیماری به مرحله جدید و خطرناکی وارد شده استشده‌است.{{سخ}}
او با هنرمندانی نظیر [[اوتریلو]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Maurice_Utrillo&oldid=473988435 Maurice Utrillo]) و [[سوتین]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Chaim_Soutine&oldid=472907854 Chaim Soutine]) معاشرت می‌کرد تا در میان سایر هنرمندان مقبولیت پیدا کند. سبک زندگی مودیلیانی حتی در میان سبک زندگی بوهیمین هنرمتدان پیرامون او نیز جلب توجه می‌کرد: او روابط عشقی موازی متعددی داشت، به شدت الکلی بود و حشیش و [[ابسنث|افسنتین]] مصرف می‌کرد. مودیلیانی گاه به هنگام مستی در جمع لخت می‌شد. او تبدیل به نمونه کاملی از یک هنرمند تراژیک شده بود، افسانه او پس از مرگ تقریباً به اندازه زندگی [[ونسان ون گوگ]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Vincent_van_Gogh&oldid=473146818 Vincent van Gogh]) معروف شد.
در ۱۹۲۰، هنگامی که سوگواری برای حرفه و استعداد مودیلیانی آغاز شده بود و [[آندره سالومون]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=André_Salmon&oldid=468063368 André Salmon]) نظراتش را _این که مایه اصلی خلقت آثار مودیلیانی از مصرف مواد مخدر و مشروب به دست می‌آید _ منتشر کرده بود؛ عده‌ای که امیدوار بودند موفقیت‌های هنری او را تکرار کنند، سعی کردند سبک زندگی او را با گام گذاشتن در مسیر استفاده از مواد مخدر و افراط غیرمتعارف در نوشیدن تقلید کنند. سالمون – اشتباهاً – ادعا می‌کرد که مودیلیانی وقتی مست نیست از یک هنرمند خیابانی چیزی بیشتر ندارد: «از روزی که او خودش را در نوع خاصی از عیاشی محصور کرد، ناگاه نوری که هنر او را تغییر داد، بر او تابید. از آن روز به بعد او تبدیل به هنرمندی شد که باید جزو استادان زنده هنر به حساب آید». چنین تبلیغاتی برای عده‌ای که تمایل رمانتیکی داشتند که به عنوان هنرمند تراژیک شناخته شوند، به عنوان سوت آغاز مسابقه تقلید سبک زندگی مودیلیانی عمل کرد. اما در حقیقت عادات مودیلیانی نتوانستند در هنرمندانی که بینش و تکنیک لازم در کارشان نداشتند، چنین کیفیت‌هایی خلق کنند.
=== دستاورد ===
[[پرونده:Modigliani78.jpg|راست|بندانگشتی|آنا (طرحی از آنا آخماتووا)، مودیلیانی، ۱۹۱۱]]
مودیلیانی در سال‌های ابتدایی حضور در پاریس، با ضرباهنگ سریعی کار می‌کرد، مدام طرح می‌زد و روزی تا صد نقاشی می‌کشید. بسیاری از کارهایش را خودش به سبب ضعیف بودن نابود کرد، بسیاری آثار در پی جا به جایی‌های مدام از بین رفتند یا در آدرس قبلی جا ماندند یا به معشوقه‌هایی داده شد که آنهاآن‌ها را نگه نداشتند.
مودیلیانی ابتدا تحت تأثیر آثار هانری تولوز لوترک بود، ولی در سال‌های ۱۹۰۷ او شیفته کارهای پل سزان شد. سرانجام او سبک مخصوص به خودش را بوجود آورد، سبکی که به سختی در کنار کارهای سایر هنرمندان طبقه‌بندی می‌شود.{{سخ}}
آمادئو در سال ۱۹۱۰ و در ۲۶ سالگی با اولین عشق جدی زندگی اش آشنا شد: [[آنا آخماتووا]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Anna_Akhmatova&oldid=470885259 Anna Akhmatova]) شاعر برجسته روس. هر دوی آنهاآن‌ها در یک ساختمان کارگاه داشتند و با اینکه آنای ۲۱ ساله به تازگی ازدواج کرده بود، رابطه‌ای بین آنهاآن‌ها شکل گرفت. آنا قد بلند بود -قد مودلیانی زیر ۱٫۶۵ متر بود - موهای تیره‌ای داشت (مثل موهای مودیلیانی) با پوستی رنگ پریده و چشمهایی خاکستری-سبز. او تجسم ایده‌آل زیبایی شناسیزیبایی‌شناسی آمادئو بود و این زوج مجذوب هم شدند. هرچند در نهایت آنا بعد از یکسال به شوهر خویش بازگشت.
 
== مجسمه‌سازی ==
در ۱۹۰۹ مودیلیانی مریض و خسته از شیوه زندگی اش به خانه، یعنی لیورنو رفت. بزودی او دوباره در پاریس بود و اینبار کارگاهی در [[مونپارناس]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Montparnasse&oldid=470421645 Montparnasse]) کرایه کرد. او خودش را در اصل یک مجسمه‌ساز می‌دانست تا نقاش و حالا علاقه‌مند بود تا با نگاهی به کارهای ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Paul_Guillaume&oldid=415011526 Paul Guillaume]) مجسمه‌سازی کند. یک دلال مشتاق آثار هنری هم به کارهای او علاقه‌مند شد و او را به [[کنستانتین برانکوزی]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Constantin_Brâncuși&oldid=470072313 Constantin Brancusi]) مجسمه‌ساز معرفی کرد.
اگرچه یک سری از مجسمه‌های مودیلیانی در مسابقه [[سالن پاییز]] سال ۱۹۱۲ شرکت داده شدند، اما از ۱۹۱۴ او مجسمه‌سازی را کنار گذاشت و تنها روی نقاشی متمرکز شد. بر اثر جنگ تهیه مواد لازم برای مجسمه‌سازی مشکل شده بود و از سوی دیگر ضعف شدید بدنی اجازه مجسمه‌سازی را به او نمی‌داد.
در جون ۲۰۱۰، تته ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Tête_(sculpture)&oldid=469362646 Tête]) یکی از ۲۷ مجسمه شناخته شده‌ای که از مودلیانی به جا مانده است،مانده‌است، در حراج کریستی پاریس به قیمت ۵۲٫۶ میلیون دلار فروخته شد. تته بین [//en.wikipedia.org/w/index.php?title=List_of_most_expensive_sculptures&oldid=467672998 گرانترین مجسمه‌های خریداری شده] در مکان چهارم قرار دارد.
در کارهای مودیلیانی اثرپذیری او از هنر [[آفریقا]] و [[کامبوج]] قابل مشاهده است. ممکن است نمونه‌هایی از این هنرهای بومی خارجی را در موزه له اوم (de l'Homme) دیده باشد. اما سبکی که او خلق کرده بود تنها نتیجه محصور بودن او در مطالعات مجسمه‌سازی قرون وسطی در دوران تحصیلش در ایتالیا است. (هیچ سندی از مودیلیانی، مثل پیکاسو یا بقیه، مبنی بر اینکه او تحت تأثیر هنرهای قومی یا مجسمه‌ساز خاصی بوده، در دست نیست). البته علاقه مودیلیانی به اقوام آفریقایی را در بعضی از نقاشی‌هایش قابل ملاحظه است. هم در نقاشی‌های و هم در مجسمه‌های مودیلیانی صورتها یادآور حجاری‌ها و نقاشی‌هایی است که از مصر باستان به جا مانده استمانده‌است: صورت‌های صاف و ماسک مانند، چشمهای بادامی، لبهای غنچه، بینی‌های کج و گردن‌های کشیده. این مشخصات در مجسمه‌های قرون وسطی نیز قابل مشاهده است.
 
== سال‌های جنگ ==
پاریسی‌ها او را مودی صدا می‌زدند (maudit لغت فرانسوی به معنای نفرین شده) و دوستان و خانواده او را ددو (dedo) می‌نامیدند. مودیلیانی خوش قیافه بود و توجه زنان زیادی را به خود جلب می‌کرد.{{سخ}}
زن‌ها در زندگی او می‌رفتند و می‌آمدند تا زمانی که بئاتریس هستینگز (Beatrice Hastings) وارد زندگیش شد. او برای دو سال کنار مودیلیانی ماند. بئاتریس که سوژه بسیاری از نقاشی‌های آمادئو بود، مثل مادام پمپادور (Madame Pompadour)- بعدتر باعث مشروبخواری‌های او از سر عجز و ناتوانی شد.{{سخ}}
هنگامی که نقاش انگلیسی ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Nina_Hamnett&oldid=461640338 Nina Hamnett]) در ۱۹۱۴ به مونپارناس وارد شد، در اولین روز حضورش مرد خندان میز کناری در کافه خودش را «مودیلیانی؛ نقاش و یهودی» معرفی کرد… آنهاآن‌ها دوستان بسیار خوبی شدند.{{سخ}}
در ۱۹۱۶ او با شاعر و فروشنده آثار هنری لهستانی، لئوپولد زبروسکی ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Léopold_Zborowski&oldid=470328582 Léopold Zborowski]) و همسرش آنکا دوست بود.
[[پرونده:HebuterneModigliani.jpg|frame|50px|پرتره [[ژان ایبوترن]]، مودیلیانی، ۱۹۱۹]] [[پرونده:Jeanne Hebuterne seated.jpg|راست|بندانگشتی| پرتره ژان ایبوترن، عکاس و تاریخ نامعلوم]]
در تابستان همان سال، مجسمه‌ساز روسی [[چنا اورلوف]] ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=&oldid=458763889 Chana Orloff]) مودیلیانی را به هنرآموز زیبا و ۱۹ ساله‌ای به نام [[ژان ایبوترن]] معرفی کرد که مدل کارهای تسوگورا فوجیتا ([//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Tsuguharu_Foujita&oldid=437247001 Tsuguharu Foujita]) بود. ژان از یک خانواده کاتولیک سنتی و بورژوا بود. خانواده خیلی زود او را به خاطر رابطه نامشروع با نقاشی که یک یهودی هرزه می‌دانستند، طرد کردند اما ژان با وجود نارضایتی خانواده‌اش، خیلی زود به خانه مودیلیانی نقل مکان کرد.
در سوم دسامبر ۱۹۱۷ اولین نمایشگاه تک نفره مودیلیانی در گالری برث ویل (Berthe Weill Gallery) افتتاح شد. رئیس پلیس پاریس نمایش پیکره‌های عریان مودیلیانی را بی آبرویی دانست و تنها چند ساعت پس از گشایش نمایشگاه دستور به تعطیلی آن داد.
بعد از اینکه مودیلیانی و ژان به نیس نقل مکان کردند، ژان باردار شد و دختری بدنیابه دنیا آورد که او را هم ژان (۱۹۸۴–۱۹۱۸) نام نهادند.
 
== شهر نیس ==
مودیلیانی بی‌پول و مفلس از دنیا رفت. او در طول زندگیش تنها یک نمایشگاه برگزار کرد، پیش می‌آمد که او آثارش را در رستوران با یک وعده غذا مبادله کند. اما بعد از مرگ، شهرت او به اوج رسید و ۹ رمان، یک نمایشنامه، یک فیلم مستند، یک فیلم سینمایی و سه برنامه تلویزیونی به یاد او تولید شد. در ۲۰۱۰ یکی از تابلوهای پیکره برهنه او که بخشی از برهنه نگاری‌های او در ۱۹۱۷ بود در یک حراجی در نیویورک، رکورد قیمت آثار مودیلیانی را شکست. این تابلو به قیمت ۶۸٫۹ میلیون دلار به فروش رفت. رکورد قبلی متعلق به تابلوی ''زنی با کلاه'' بود. این تابلو که یکی از نخستین پرتره‌هایی است که مودیلیانی از ژان کشیده بود، به قیمت ۱۹٫۱ میلیون دلار فروخته شده بود.
 
[[اندرس موچیتی]] کارگردان آرژانتینی برای طراحی شخصیت خیالی فیلم خود معروف به «[[ماما (فیلم ۲۰۱۳)|ماما]]» از روی یکی از نقاشیهای مودیلیانی الهام گرفته استگرفته‌است.<ref>http://www.imdb.com/title/tt2023587/trivia</ref>
 
== میراث ==
مودیلیانی تحت تأثیر فرم‌های کشیده مجسمه‌سازی آفریقایی و انسانگرایی آشکار نقاشان دوران رنسانس بود. در دوران پررونق ایسم‌ها -کوبیسم، فوتوریسم، دادائیسم، سورئالیسم- مودیلیانی نپذیرفت که در هیچ‌یک از این عناوین سفت و سختِ تعریف کنندهتعریف‌کننده طبقه‌بندی شود. او غیرقابل طبقه‌بندی بود و سختگیرانه بر تفاوتش پای می‌فشرد. او نقاشی نبود که با نیت اعلام خشم یا تلاش برای غافلگیر کردن مخاطب قلم بر بوم بگذارد. تلاش او به سادگی، بیان چیزی بود که می‌دید. طی سالیان همواره علاقه به آثار مودیلیانی در میان کلکسیونداران بیشتر از منتقدین بوده استبوده‌است. شاید به این خاطر که برای مودیلیانی اهمیتی نداشت که در جهان هنر پیشرو آغاز سده بیستم، برای خود علمی برپا کند. شاید او به درستی اعتقاد [[ژان کوکتو]] (Jean Cocteau) باور داشت؛ «به آوانگاردها توجه نکنید».
 
ژان کوچک، مدتی پس از مرگ پدر و مادر نزد والدین مادرش ماند اما در نهایت این عمه‌اش بود که سرپرستی او را به عهده گرفت و ژان را با خود به فلورانس برد.
== منابع ==
{{پانویس}}
متن این صفحه به تمامی ترجمه صفحه [//en.wikipedia.org/w/index.php?title=Amedeo_Modigliani&oldid=474678527 Amedeo Modigliani] در ویکی‌پدیای انگلیسی است. در تهیه متن انگلیسی از منابع زیر استفاده شده استشده‌است.
{{چپ‌چین}}
* ^ Werner, Alfred (1967). Amedeo Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp.&nbsp;13. ISBN 0-8109-0323-7.
۱۳۳٬۲۴۲

ویرایش