باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
←‏جایگزینی با [[وپ:اشتباه|اشتباه‌یاب]]: هوالعزیز⟸هو العزیز، ذین⟸زین
{{اصلی|ترور احمد کسروی}}
[[پرونده:Kasravi2.JPG|بندانگشتی|چپ|اجساد احمد کسروی و منشی‌اش که فدائیان اسلام در داخل [[کاخ دادگستری]] به قتل رساندند.]]
در این دوران [[احمد کسروی]] کتاب [[شیعی‌گری]] را نوشت و جمعیت با هماد آزادگان را تأسیس کرد. کتب ادعیه [[شیعه]] و کتب شیخ [[سهروردی]] را در دی ماه هر سال تحت عنوان «جشن کتاب‌سوزان» آتش زد و این عمل خود را «پاک‌دینی» نام نهاد.<ref name="autogenerated3" /> کتاب [[شیعی‌گری]] کسروی به [[حوزه علمیه نجف]] رسید. نواب آن را به روحانیان نجف داد. از میان روحانیان [[محمد حسین کاشف الغطاء]]{{نیازمند منبع}}، [[سید حسین طباطبایی قمی|آقا حسین قمی]]،<ref name="ReferenceA">ناگفته ها- حاج مهدی عراقی - انتشارات رسا -۱۳۷۰-ص۲۱–۲۲</ref> <ref>نیروهای ملی بر بستر حرکت نهضت ملی-ذینزین العابدین رهنما- ص10-گام نو-1387</ref>و [[سید ابوالحسن اصفهانی]] حامی نواب صفوی بودند. در عین حال [[مجلس شورای ملی]] هم در نامه‌ای به نخست‌وزیر خواستار توقیف فعالیت‌های [[کسروی]] شد؛ اما [[کسروی]] به فعالیت خود ادامه داد.<ref name="autogenerated3" />
 
[[عبدالحسین امینی]] درخواست نواب را برای صدور حکم ارتداد رد کرده و از او می‌خواهد که تنها به درسش برسد.<ref name="ReferenceA" /> دوستان نواب و طلاب او را عازم [[ایران]] کردند تا کسروی را از انتقادات مذهبی بازدارد.<ref name="autogenerated2" /><ref name="autogenerated3" /> وی پس از چند جلسه بحث و گفتگو با [[کسروی]]، وی را فردی بی‌دین دانست.<ref name="irdc.ir" /> در نتیجه به کمک سراج انصاری، قاسم اسلامی، مهدی شریعتمداری و برخی دیگر از نویسندگان تهران «جمعیت مبارزه با بی‌دینی» را تشکیل داد. اما این جمعیت علی‌رغم تماس‌ها و مذاکرات متعدد نتوانست [[کسروی]] را از فعالیت بازدارد.<ref name="autogenerated2" />
او پس از بازگشت در تهران بیانیه‌ای به این شرح صادر می‌کند که در [[روزنامه کیهان]] ۳ شهریور ۱۳۳۲ به نشر می‌رسد:
{{نقل قول|
هو العزیز -
هوالعزیز -
فرمان خدا بالاتر از هر فرمانی بوده اطاعتش واجب تر از اطاعت هر کسی است و هر کس عملاً با احکام خدا مخالفت کند اطاعت او حرام و مخالفتش واجب است.
من به همین دلیل با دولت مصدق به شدت مخالف بوده و او در تمام حکومتش از ترس من و برادرانم در گوشه خانه متحصن بود و هر واسطه‌ای برای سازش با من می‌فرستاد چون حاضر نبود که تسلیم حکم خدا شود مأیوس می‌شد، بزرگترین جنایت مصدق تقویت عمال شوروی در ایران بود و تنها روح ایمان و علاقه خلل ناپذیر مردم این سرزمین و افسران و سربازان پاکزاد و مسلمان ما به ناموس و دیانت بود که به یاری خدا او و عمال رذل بیگانه را شکست داده و خواهد داد و به خدای محمد علیه و آله قسم که اگر دو روز دیگر حکومت مصدق باقی‌مانده و رجاله بازیهای بیگانه پرستان ادامه پیدا می‌کرد عقده‌های درونی مردم مسلمان ایران به هزاران برابر شدیدتر از آن طور که شد منفجر گردیده و رگهای بدن فرد فرد عمال کوچک و بزرگ شوروی رذل را به دست و دندان خشمناکشان بیرون کشیده بنیاد هستی یک یک آنها را بدون استثناء در شعله‌های سوزان غیرت خویش می‌سوزاندند تا یاس کرملین نشینان از تسلط بر کمترین خشت مملکت ما هزاران برابر یاس کنونی گردد و گویا چون اکثر این فریب خوردگان، بدبخت و نادان و قابل هدایت بودند.