باز کردن منو اصلی

تغییرات

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است.، ۱ سال پیش
جز
بدون خلاصه ویرایش
جبرگرایی الهی نوع دیگری از جبرگرایی است که طبق آن خدایی وجود دارد که تمامی آنچه انسان انجام می‌دهد را تعیین می‌کند. هم از طریق دانستن اعمال انسان‌ها از پیش توسط شکل‌هایی از علم لایتناهی و هم از طریق فرمان دادن بر اعمال انسان‌ها از قبل. مسئله ارادهٔ آزاد از این دیدگاه به این شکل مطرح می‌شود که چگونه اعمال ما می‌تواند آزادانه باشد در حالی که خدایی وجود دارد که آن اعمال را پیش از ما تعیین کرده‌است.
 
[[ن. فخر]] جبر را از منظر علیت به سه نوع تقسیم میکند تا نشان دهد در صورت باور به هر شکلی از علیت و یا عدم باور به علیت، چاره ای جز پذیرش جبر نیست:
 
۱-''جبر تقدیری'': باور به خلقت الهی بی ضابطه و قانون مشخص که طبق خواستۀ خدا یا خدایان باشد به باور به جبر تقدیری منتهی می شود. در جبرِ تقدیری، همه چیز در دست نیروی آسمانیست و خواست نیروی آسمانی هم "قابل پیشبینی نیست". آنچه مقدر شده، تنها در علم الهیست. در این دیدگاه، قانون و ضابطۀ مشخصی بین پدیده ها وجود ندارد و همه چیز در دست خدایان و یا نیروهای آسمانیست. اگر کسی بخواهد تقدیرش را عوض کند، باید دست به دامان همان آسمان شود. اگر همۀ شرایطِ حالِ حاضر را بدانیم، بازهم نمیتوانیم پیشبینی کنیم فردا یک غنچه باز خواهد شد یا نه، زیرا نمیدانیم ارادۀ خدا به باز شدنِ آن تعلق گرفته یا نه.
 
۲-''جبر دیترمینیستی'' یا تعینی''تعیّنی'': باور به خلقت الهی ضابطه مند و یا باور به وجود رابطۀ علّی بین پدیده ها به باور به جبر تعینی منتهی می شود. در جبر دیترمینیستی، تلاش ما بخشی از زنجیرۀ پدیده هاست و آنچه روی خواهد داد، میتواند به میل، اراده و عملِ ما هم مرتبط باشد، اما میل و اراده و عمل ما از ازل تعین یافته است.
 
۳-''جبر شبه تقدیری'': باور به نبود رابطۀ علی بین پدیده ها، آنچنانکه در سطح کوانتومی به نظر می رسد چنین باشد، و یا نبود علیت و در نتیجه، خلق الساعه بودن پدیده ها، به باور به جبر شبه تقدیری منتهی می شود. اینکه آیا از پیش معلوم است ما چه میل خواهیم کرد و چه اراده خواهیم نمود، یکی از دستاوردهای مهمی بود که بعضی فلاسفه به یافته های علم فیزیک نسبت میدادند. آنها ذهن و مغز ما را هم، مادی و مشمول قوانین فیزیک میدانستند و تأکید زیادی روی آن داشتند.
 
از طرفی، طرفدارانِ آزادی اختیار نیز فکر میکردند که اگر به شکلی نشان دهند امکان دارد در سطح فرایندهای مغزی و ذهنی، خللی در دیترمینیسم باشد، موفق به بازگشت به آزادی اراده میشوند.
این یعنی اگر قرار باشد همچنان از حضور واجب الوجود یا خدا برای توضیح چنین وضعیتی استفاده کنیم، مجبوریم قبول کنیم که خدا و یا واجب الوجود، تنها عنوانِ "سرسلسلۀ علتها" را یدک نمیکشد، بلکه علاوه بر سرسلسله بودن، باید همچون یک انیمیشن ساز، خودش هرلحظه دست به کار شود و رأساً تصمیم بگیرد که رویدادها را ایجاد کند. واجب الوجود است که باید تصمیم بگیرد، هربار و در هرلحظه، الکترون را کجا خلق کند. البته چندان هم دستش باز نیست؛ یعنی گرچه در مورد هر تک الکترون میتواند هر تصمیمی بگیرد و آنرا هرجا که خواست خلق کند، اما درمجموع باید به گونه ای دربارۀ تعداد زیادی از الکترونها تصمیم بگیرد، که انحرافی از معادلۀ موج شرودینگر نداشته باشد و برآیندِ قرارگیریِ الکترونها و ذرات بنیادینِ دیگر به گونه ای از آب درآید که در سطوحِ بالاتر از سطوح کوانتومی، همه چیز دیترمینیستی و ضابطه مند و قابل پیشبینی به نظر آید.
 
جُستنِ راهِ حل از دنیای کوانتومی، نه تنها منجر به اختیارِ همراه با مسئولیت نمیشود، بلکه منجر به شکلی لجام گسیخته از جبر تقدیری میشود که اگر انیمیشن ساز را هم حذف کنیم، میتوانیم نامش را "جبرِ شبهِ تقدیری" بگذاریم. جبر شبه تقدیری از این نظر که در آن نمیتوان آینده را پیشبینی کرد، شبیه جبر تقدیریست و از این نظر که واجب الوجود یا خدا هم نمیتواند بداند چه چیز سر از عدم برخواهد آورد، با جبر تقدیری متفاوت است. در این نوع از جبر، هیچ چیز، قابل پیشبینی نیست و همه چیز نه تنها از دست ما خارج است، بلکه حتی از دستِ واجب الوجود هم خارج است.<ref>{{یادکرد کتاب|نشانی=http://www.mediafire.com/file/yf4594xzb08c4vx/Borhan-Eleeyat-Noon-Fakhr%282%29.pdf|عنوان=برهان علیت|نام خانوادگی=ن. فخر|نام=|ناشر=|سال=۱۳۹۵|شابک=|مکان=|صفحات=۱۳۴-۱۳۹}}</ref>
 
=== جبرگرایی در سنت شرق ===
۴۵

ویرایش