تفاوت میان نسخه‌های «کمال‌الدین بهزاد»

(←‏لید: ویرایش و تصحیح (جزئی))
[[پرونده:Behhzad 001.jpg|بندانگشتی|چپ|نگارهٔ «سلطان حسین بایقرا» اثر کمال‌الدین بهزاد]]
{{اصلی|مکتب هرات|مکتب تبریز دوم}}
برقراری پیوند بین نگارگر ایرانی و [[ادب پارسی]]، [[حکمت خسروانی|حکمت کهن ایرانی]] و [[عرفان اسلامی]] از مهم‌ترین ویژگی‌های [[نگارگری ایرانی]] بود. نگارگر یا خود در سلک [[تصوف|صوفیان]] و [[عارف|عرفا]] بود یا از راه انس با شعر و ادب پارسی، اندیشه‌ای چنین داشت. بدین ترتیب، نگارگر ایرانی به پیروی از عوالم معقول، محسوس و مثالیِ عرفان اسلامی، نه به‌دنبال بازنمایی طبیعت، بلکه در پی نمایش اصل، باطن و جوهر صورت‌های طبیعی و مادی بود. ازاین‌رو، زمان و مکانِ مشخص، کمّیّت‌های فیزیکی و قوانین جهان ماده هیچ‌یک کاربردی نداشتند و عناصر تصویری بیش از آنکه تقلید از طبیعت باشند، [[کهن‌الگو]] بودند. درون‌مایه‌ای که نگارگر به آن می‌پرداخت، از [[اساطیر]] و تاریخ کهن سرچشمه می‌گرفت و نمایانگر خاطرهٔ قومی، آرمان معنوی و روح فرهنگیِ جاری در ادب پارسی بود، به‌گونه‌ای‌که [[صورآرایه‌های خیال شعر فارسیادبی|صورصُوَر خیالِ شعر فارسی]] و نگارگری ایرانی در هماهنگی کامل بودند.<ref>{{پک|پاکباز|۱۳۸۶|ف=نگارگری ایرانی، ویژگی‌های|ک=دائرةالمعارف هنر|ص=۵۹۹–۶۰۰}}</ref>
 
دورهٔ شکوفایی نگارگری ایرانی، آغازی بر فرایند زدودن تأثیرات بیگانه و پالایش مکتب‌های نقاشی ایرانی بود. این دوران از سدهٔ هفتم تا یازدهم هجری یعنی از روزگار [[ایلخانان|سلطهٔ مغولان بر ایران]] تا [[جلایریان|حکومت جلایری]]، [[تیموریان|عصر تیموری]] و سپس تا سال‌های اوج قدرت [[صفویان|صفوی]] جریان داشت. با پشتیبانی پادشاهان و امیران و با برپایی کارگاه‌های درباری، نقاشان این دوران به تصویرسازی آثار شعر و ادب پارسی پرداختند.<ref>{{پک|پاکباز|۱۳۸۶|ف=نقاشی ایرانی|ک=دائرةالمعارف هنر|ص=۵۷۶}}</ref> در حکومت آل جلایر و پیش از ظهور [[تیمور لنگ|تیمور]]، سبک نقاشی ایرانی در غرب ایران تا [[بغداد]] نفوذ کرده بود؛ نسخهٔ ''[[دیوان خواجوی کرمانی]]'' در بغداد نمونهٔ این نفوذ و گسترش است. آثار به‌جامانده از روزگار جلایریان، نشان‌دهندهٔ پشتیبانی حاکمان این سلسله از نقاشی ایرانی و تحولات آن است.<ref group=en>{{پک|Binyon|Wilkinson|Gray|1971|ک=Persian miniature painting|ص=50|زبان=en}}</ref> به‌گفتهٔ [[لورنس بینیون]] و دیگران، عصر شاهرخ تیموری از درخشان‌ترین دوره‌های تاریخ ایران به‌شمار می‌رود که این موضوع در کتاب‌های نفیس و بی‌مانندِ این دوران به‌خوبی معلوم است. در این دوره هرات کانون بی‌رقیب نگارگری ایرانی بود. به‌گفتهٔ [[دولتشاه سمرقندی]]، در این دوره [[بایسنقر پسر شاهرخ|بایسنقرمیرزا]]، پنجمین پسر شاهرخ، در جایگاه وزارت پدرش در هرات این شهر را به کانون سرایندگان، تاریخ‌نگاران و دانشمندان بدل کرد.<ref group=en>{{پک|Binyon|Wilkinson|Gray|1971|ک=Persian miniature painting|ص=52–53|زبان=en}}</ref> روابط نزدیک و بی‌سابقهٔ میان ایران و چین در دورهٔ شاهرخ، سبب نفوذ [[نقاشی چینی]] به هنر ایرانی شد.<ref group=en>{{پک|Binyon|Wilkinson|Gray|1971|ک=Persian miniature painting|ص=57–58|زبان=en}}</ref> شاهرخ و فرزندش بایسنقرمیرزا با گردآوری دستاوردهای نگارگران [[مکتب شیراز دوم|شیراز]]، [[مکتب بغداد|بغداد]] و [[مکتب تبریز اول|تبریز]] و به‌گمان برخی تحت تأثیرات [[نقاشی چینی]]، سبکی از [[نقاشی ایرانی]] را در [[هرات]] پی ریختند که به نام [[مکتب هرات]] شناخته می‌شود. این سبک را هنرمندانی مانند [[مولانا خلیل]] و [[غیاث‌الدین]] نمایندگی می‌کردند و هنر اینان از طریق [[استاد منصور]] و روح‌الله میرک به کمال‌الدین بهزاد رسید. پیشرفت مکتب هرات در روش‌های مرسوم فضاسازی، [[طراحی]] و [[ترکیب‌بندی]]، [[رنگ‌شناسی|رنگ‌شناسیِ]] رنگ‌های پاک و درخشان، و استفاده از نقوش تزیینیِ گوناگون چشمگیر بود. یکی از نتیجه‌های این پیشرفت‌ها تکمیل الگوی پیشنهادی [[جنید نگارگر|جُنِید]] برای نمایش دوبعدیِ معماری، و جداسازی [[اندرونی]] و بیرونی بود. ''[[شاهنامه بایسنقری|شاهنامهٔ بایسنقری]]'' از شاهکارهای این مکتب است.<ref>{{پک|پاکباز|۱۳۸۶|ف=هرات، مکتب|ک=دائرةالمعارف هنر|ص=۶۴۴}}</ref> از سوی دیگر، هرچند که [[مکتب شیراز اول|مکتب شیراز]] به‌خاطر مصون‌ماندن از [[حمله مغول به ایران|یورش مغول]] و درنتیجهٔ کوچ بسیاری از هنرمندان شرق ایران به شیراز تا مدت‌ها از نفوذ هنر چینی در امان ماند، اما در تبریز — که پایتخت ایلخانان مغول بود — هنری التقاطی از عناصر چینی، [[هنر بیزانسی|بیزانسی]] و ایرانی به‌وجود آمد. هنر شرق آسیا بر نگارگری ایرانی تأثیر مهمی گذاشت که با به‌ارمغان‌آوردن نگاه شاعرانه به طبیعت برای هنر ایرانی، درک مفهوم فضای معنوی را برای نقاش ایرانی هموار کرد. بدین ترتیب، مکتب‌های شیراز و هرات در روزگار تیموری و تبریزِ روزگار صفوی، آوردگاه تحول نظام زیبایی‌شناختیِ ویژه‌ای در نقاشی کهن ایرانی شدند. در این روزگار با آنکه رویکرد به واقع‌گرایی، دگرگونی اندیشه و بینش ایرانی و سستی پیوند شعر و نقاشی دیده می‌شود، اما روش هنری دچار دگرگونی بنیادین نشد، چنانکه انسان‌گرایی بهزاد و دیگر نقاشان، سبب گرایش آنان به [[ناتورالیسم (هنر)|طبیعت‌گرایی]] نشد.<ref>{{پک|پاکباز|۱۳۸۶|ف=نقاشی ایرانی|ک=دائرةالمعارف هنر|ص=۵۷۶–۵۷۷}}</ref>