تفاوت میان نسخه‌های «خاندان قوام شیرازی»

اصلاح ارقام
(اصلاح ارقام)
[[پرونده:Agha Mohammad Khan with Ebrahim Khan Kalantar.png|بندانگشتی|نقاشی از محمدخان قاجار (نشسته) و وزیرش ابراهیم کلانتر (ایستاده) ۱۷۹۵–۱۸۰۰.]]
[[پرونده:Qavam House, Shiraz 02.jpg|بندانگشتی|خانه قوام در شیراز که در قرن نوزدهم ساخته شده است.]]
'''خاندان قوام شیرازی''' از خاندان‌های دیوان‌سالار دوره قاجار بودند که در شهر شیراز قدرت و نفوذ بسیار داشتند. این خاندان بر پایه نوشتارهای زیادی دارای اصلیت یهودی بودند و تا زمان پهلوی در ایران بسیار پرنفوذ باقی ماندند. قدرت خاندان قوام در جنوب ایران و استان فارس آنقدر زیاد بود که مردم شیراز میگفتند :"تا قبل از رضاشاه، قوامها در اینجا (شیراز) شاه بودند."<ref name=r252>Royce, p. 252</ref><ref>Modern Iran Dialectics Michael E. Bonine, Nikki R. Keddie SUNY Press, 1981 page 292.</ref>
 
== اصل و نسب ==
حاجی علی‌اکبر بعدها به شیراز بازگشت و به درخواست مردم فتحعلی‌شاه او را به کلانتری شیراز منصوب کرد. در سال ۱۲۴۵ قمری ملقب به قوام‌الملک شد و در ۱۲۷۹ قمری به تولیت [[آستان قدس رضوی]] رسید. قوام‌الملک از ازدواج با حاجیه بی‌بی دختر [[خاندان خواجه‌نوری#نوادگان میرزا محمدزکی‌خان نوری|محمدزکی‌خان نوری]] صاحب چند دختر و پسر شد. پسر چهارمش به نام علی‌محمدخان پس از او کلانتر شیراز شد و لقب قوام‌الملک را نیز به میراث برد. [[فتحعلی‌خان صاحب‌دیوان]] پسر دیگر حاجی علی‌اکبر به تهران رفت و با دختر فتحعلی‌شاه ازدواج کرد. او به حکومت بسیاری از ایالات منصوب شد، پیش از اولین سفر ناصرالدین‌شاه به اروپا به مقام [[وزیرنظام]]ی سرافراز شد و سرانجام به تولیت آستان قدس رضوی رسید. پسر دیگر حاجی علی‌اکبر، [[نصیرالملک|میرزا حسنعلی نصیرالملک]] بود که در شیراز باقی ماند و به حکومت شهرهایی چون [[بوشهر]]، [[لار]] و [[بندرعباس]] رسید.<ref name=r253>Royce, p. 253</ref>
 
لقب قوام‌الملک برای پنج نسل در خانواده قوام برقرار بود. [[ابراهیم قوام]]، آخرین قوام‌الملک را رضاشاه در دهه ۱۳۱۰ از شغل موروثی خود یعنی «کلانتر شیراز»، عزل کرد و به اجبار به همراه خانواده‌اش به تهران آورد. در تهران [[علی‌محمد قوام]] پسر ابراهیم قوام با [[اشرف پهلوی]] دختر رضاشاه ازدواج کرد. این ازدواج تحت فشار پدر اشرف صورت گرفت و اشرف علاقه زیادی به این ازدواج نداشت. علی قوام و خاندان قوام رابطه بسیار صمیمی با بریتانیا داشتند و در زمان اشغال ایران توسط متفقین علی قوام رفتار بیشرمانه ای داشت و تلاش کرد خود را به شدت از پهلویها جدا کند. اشرف و علی قوام دو سال بعد از اشغال ایران جدا شدند. <ref>Iran & The West,Cyrus Ghani, 2013, page 293.</ref>تنها حاصل این ازدواج شاهزاده شهرام پهلوی نیا بود که هم نوه رضا شاه و هم نوه ابراهیم قوام بود. علی قوام پس از جدایی از اشرف با خواهر [[اسدالله علم]] ازدواج کرد و علم نیز دختر ابراهیم قوام را به همسری گرفت.<ref name=r253>Royce, p. 253</ref>
 
پس از اجباری شدن نام‌خانوادگی در دوران رضاشاه، نوادگان صاحب‌دیوان نام خانوادگی «صاحب‌دیوانی» و نوادگان نصیرالملک و میرزا علی‌محمد قوام‌الملک، نام خانوادگی «قوام» را انتخاب کردند.<ref name=r253>Royce, p. 253</ref>
* نام خانوادگی '''صاحب دیوانی'''، که فرزندان صاحب دیوان هستند که در شیراز ساکن بود.<ref> Modern Iran Dialectics, By Michael E. Bonine Nikki R. Keddie, SUNY Press, 1981, page 293.</ref>
 
خاندان قوام با سفارت بریتانیا و دولت انگلستان رابطه بسیار خوبی داشتند و در بسیاری مواقع به عنوان رابط بین دولت ایران و دولت بریتانیا بودند. در قرن نوزدهم دولت مرکزی ایران دارای قدرت زیادی در منطقه فارس نبود و ارتش خمسه که توسط قوامها ایجاد شده بود در آن منطقه منافع قوامها و بریتانیا را حفاظت میکرد. در این زمان درگیریهای بسیاری بین ایل قشقایی و قوامها درگرفت.<ref> Modern Iran Dialectics, By Michael E. Bonine Nikki R. Keddie, SUNY Press, 1981, page 293.</ref> ژنرال حسین فردوست در خاطرات خود مینوسید خاندان قوام آن قدر با دولت انگلستان صمیمی بودند که کارکنان سفارت بریتانیا آخر هفته ها در منزل وی اوقات خود را سپری میکردند و با آنان مانند یکی از اعضای خانواده رفتار میشد. پیام آورهای قوام دائما بین شیراز، تهران و سفارت بریتانیا در حرکت بودند ولیکن در مورد مسائل مهم شخص قوام الملک به تهران آمده و به سفارت بریتانیا و دولت ایران میرفت. به طور مثال در آگوست ۱۹۴۱ و در زمان جنگ جهانی دوم قوام و نماینده دولت بریتانیا سر ریدر بولارد دیدار کردند تا در مورد سرنوشت رضاشاه تصمیم بگیرند. تصمیم بریتانیا برای تبعید رضاشاه و به تخت نشاندن پسرش با تایید و موافقت قوام انجام شد.<ref>The Rise and Fall of the Pahlavi Dynasty: Memoirs of Former General Hussein Fardust, Motilal Banarsidass Publ, 1998, page 20.</ref>
 
== مشاهیر ==