تفاوت میان نسخه‌های «سهراب»

۳۲ بایت اضافه‌شده ،  ۱ سال پیش
جز
اعمال نیم‌فاصله و بعضی علائم نگارشی در متن.
برچسب‌ها: ویرایش با تلفن همراه ویرایش با مرورگر تلفن همراه
جز (اعمال نیم‌فاصله و بعضی علائم نگارشی در متن.)
 
[[پرونده:RostamMournsSohrab.jpg|بندانگشتی|260px|زاری کردن رستم بر پیکر سهراب]]
'''سهراب''' پهلوان افسانه ایافسانه‌ای در [[شاهنامه]] است که پدرش [[رستم]] و مادرش [[تهمینه]] دختر شاه سمنگان است. سهراب با سپاه تورانیان به نبرد ایران آمد و در جنگی تن به تنتن‌به‌تن با رستم کشته شدشد، درحالیکهدرحالی‌که همدیگر را نمی‌شناختند.<ref>فرهنگ فارسی معین</ref>
تراژدی رستم و سهراب، تراژدتراژدی بیخبریبی‌خبری است<ref>Islami Nadooshan, M. A. (1349/1970). Zendegi va Marg Pahlavanan Dar Shahname (Life and Death of Heroes in the Shahname). Tehran: Ibn Sina Publication.</ref>
 
== زایش ==
وی در [[سمنگان در شاهنامه|سمنگان]] که بخشی از [[توران در شاهنامه|توران]] محسوب می‌شدمی‌شد، به دنیا آمد. [[رستم]] پیش از به دنیا آمدن سهراب [[سمنگان در شاهنامه|سمنگان]] را ترک کرد و مهره‌ای به [[تهمینه]] به عنوان نشان داد. وگفتو گفت: «اگر فرزند ما دختر بودبود، این مهره را به گیسویش بیند و اگر پسر بود به بازویش ببند».
{{شعر}}
{{ب|به بازوی [[رستم]] یکی مهره بود|که آن مهره اندر جهان شهره بود}}
 
== سهراب در جوانی و نبرد با رستم ==
زمانی که سهراب ده ساله شدشد، به پیش [[تهمینه]] آمده و نام پدرش را از مادر می‌پرسد و [[تهمینه]] این‌گونه جواب می‌دهد:
{{شعر}}
{{ب|بدو گفت مادر که بشنوسخن|بدین شادمان باش و تندی مکن}}
{{ب|چو سام نریمان به گیتی نبود|سرش را نیارست گردون به سود}}
{{پایان شعر}}
سهراب پس از آگاهی از اصالت خویش، دریافتن پدرش [[رستم]] تصمیم می‌گیرد که ابتدا [[ایران در شاهنامه|ایران]] و سپس [[توران در شاهنامه|توران]] را فتح کرده و پدر خود را بر تخت شاهی هر دو کشور بنشاند. [[افراسیاب]] پادشاه توران پس از اطلاع از نیّت سهراب، او را با سپاهی راهی مرزهای ایران کرد.<ref>افراسیاب قصد داشت بوسیلهٔ پهلوانی چون سهراب ایران را به چنگ آورد.</ref> [[کیکاووس]] پادشاه ایران پس از با خبر شدن از این لشکرکشی، [[رستم]] را برای مقابله با آن به جبههٔ نبرد اعزام می‌کند.
 
در ادامهٔ ماجرا، [[هومان]] و [[بارمان]] که بدستور افراسیاب در معیت سهراب بودند دسیسه نمودند تا این پدر و پسر همدیگر را نشناسند بلکه یکی از آن دو توسط دیگری نابود گردد. سهراب در مبارزهٔ تن به تن با [[رستم]] مهر او در دلش نشست و از او خواست دقیق‌تر خود را معرفی کند و بگوید که [[رستم]] است یا نه. اما [[رستم]] هر بار انکار می‌کند و از شناساندن خود طفره می‌رود.
۲

ویرایش