باز کردن منو اصلی

تغییرات

بدون خلاصه ویرایش
 
در هر صورت، سلطان محمود به دسیسه دشمنان، پیوسته مسعود را مورد شماتت قرار می‌داد و در بزرگداشت فرزند دیگرش محمد که با مسعود همسن و سال بود، می‌کوشید و او را به رخ مسعود می‌کشید. به احتمال بسیار، [[سلطان محمود]] فرزند رشید و شجاع خویش مسعود را به چشم حسادت می‌نگریست. سرانجام، محمود برای تنبیه مسعود او را از [[هرات]] به مولتان فرستاد اما چندی بعد، او را از آنجا فراخواند و به [[هرات]] بازگردانید.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۳}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۴۹}}</ref>
=== امیر محمد بر تخت غزنه ===
سلطان محمود غزنوی در حالی چشم از جهان فروبست که امیر مسعود در [[اصفهان]] به سر می‌برد و امیر محمد در جوزجانان اقامت داشت.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=تاریخ غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۵}}</ref><ref>{{پک|اقبال|۱۳۸۹|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۲۵}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۴۹}}</ref>مسعود هنگامی که در [[اصفهان]] از واقعه مرگ پدرش آگاه شد تصمیم گرفت که هرچه زودتر به سوی [[غزنین]] حرکت کند. وی در حوالی شهر [[ری]] اردو زد و از بر تخت نشستن امیر محمد آگاه شد.<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۰}}</ref>مسعود همچنین نامه‌ای از طرف خلیفه عباسی [[القادر باالله]] دریافت کرد که در حقیقت پاسخ خلیفه به نامه‌ای بود که مسعود به وی نوشته و در ان خلیفه را از مرگ محمود آگاه کرده و استحقاق خویش برای جانشینی پدر را گوشزد نموده بود. نامه خلیفه [[القادر باالله]] متضمن تسلیت مرگ محمود و تهنیت حکومت مسعود و توصیه به او برای عزیمت سریع به جانب [[خراسان]] بود. همچنین پیکهایی از [[غزنین]] به نزد مسعود رسید از طرف امیر یوسف (برادر سلطان محمود)، حاجب بزرگ علی، ابوسهل حمدوی این افراد مسعود را ولیعهد واقعی محمود دانسته و این نکته را گوشزد کردند که آنان برای پیشگیری از شورشهای احتمالی، به صورت موقت امیر محمد را بر تخت نشانده‌اند. مدتی نگذشت که بزرگان و سپاهیان از نزد امیر محمد پراکنده شدند و به مسعود پیوستند زیرا سلطان محمد را رقیب مسعود نمی‌دیدند و روند امور بیانگر این واقعیت بود که سرانجام پیروزی از آن مسعود خواهد بود. بدین ترتیب امیر مسعود با اقتداری تمام برای بدست آوردن تاج و تخت آماده می‌شد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=تاریخ غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۸}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۱}}</ref>
 
حاجب علی که پس از [[سلطان محمود]] ضمن حفظ امنیت پایتخت و رسیدگی به امور حکومت، امیر محمد را در رسیدن به قدرت یاری کرده بود. اما وقتی بر او آشکار شد که سلطان محمود از شجاعت، تدبیر و قاطعیتی که در آن موقع حساس ضرورت داشت برخوردار نیست و به صورت پنهان برای قدرت یابی مسعود دست به کار گردید. حاجب علی بعد از آنکه امیر یوسف سپهسالار را از پشتیبانی امیر محمد بازداشت، بسیاری از بزرگان لشکری و کشوری را به پرهیز از هواداری از آن سلطان جوان فراخواند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۹}}</ref>
 
حاجب علی به صورت ظاهر، امیر محمد را با بیست هزار سوار جنگی، برای مبارزه با مسعود از [[غزنین]] خارج کرد. در آنجا وی مخفیانه گروه گروه لشکریان محمد را به فرار به نزد مسعود وادار می‌کرد. با این اتفاقات سپاهیان بر ضد امیر محمد برخواسته و «گفتند سلطان و خداوند ما مسعود است»<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۹۱}}</ref>محمد که به خیانت اطرافیان خویش پی برده بود، تصمیم به خودکشی گرفت اما غلامان او مانع شدند و ان امیر را بازداشت کردند. بدین گونه دوران حکومت هفت‌ماهه سلطان محمد به پایان آمد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۹۲}}</ref>
 
== نزاع پدریان و پسریان ==
۱۷۹

ویرایش