باز کردن منو اصلی

تغییرات

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است.، ۱۱ ماه پیش
جز
{{double image|چپ|Minor second on C.png|175|Perfect octave on C.png|175| [[دوم کوچک]]، یک فاصله نامطبوع خشن {{audio|Minor second on C.mid|بشنوید}}| [[اکتاو]]، یک فاصله مطبوع کامل {{audio|Perfect octave on C.mid|بشنوید}}}}
در [[تئوری موسیقی]]، '''مطبوعیت'''، '''ملایمت'''، یا '''خوشایندی''' و متضاد آن‌ها، اصطلاحاتی هستند برای توصیف احساسی که از شنیدن دو [[نت (موسیقی)|نت]] به طوربه‌طور همزمان یا کنار هم حاصل می‌شود.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص=۱۵۲}}</ref>{{یاد|[[فرهنگستان زبان و ادب فارسی]] برای کنسنانس {{به فرانسوی|consonance}} لفظ «ملایمت»، و برای کنسنانت {{به فرانسوی|consonant}} و دیسونانت {{به فرانسوی|dissonant}} به ترتیب «ملایم» و «ناملایم» را پیشنهاد کرده‌است. در متون فارسی معاصر هم این ترجمه‌ها رواج دارند اگر چه هم‌خانواده‌های «مطبوع» و «خوشایند» نیز رایج هستند.}}
 
== تعریف ==
== تاریخچه و سبب‌شناسی ==
{{همچنین ببینید|صدای فرعی}}
در موسیقی غربی، بحث در مورد خوشایندی فواصل موسیقی تنها از اواخر دوران [[باروک]] شروع شد. تا پیش از این دوران، تمرکز روی [[ملودی]] بود و به [[هارمونی]] و چندصدایی توجه چندانی نمی‌شد.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص={{چر}}۲۶۵-۲۶۶۲۶۵–۲۶۶}}</ref> از آن زمان نظریه‌های مختلفی در مورد علت‌های خوشایندی یا ناخوشایندی فواصل مطرح شده‌است و ترتیب‌های گوناگونی نیز برای آن‌ها (از خوشایندترین تا ناخوشایندترین) مطرح گردیده‌است. این تئوری‌ها عموماً به [[صدای فرعی|صداهای فرعی]] که همراه هر نت ایجاد می‌شود استناد می‌کنند.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص=۲۶۲}}</ref>
 
بر اساس نظریه‌ای که توسط [[هرمان فون هلمهولتز]] فیزیک‌دان آلمانی در قرن نوزدهم میلادی ارائه شد، دو نت موسیقی دارای فاصلهٔ خوشایندتری هستند هر گاه صداهای فرعی‌شان زودتر بر همبرهم انطباق یابد. به همین جهت است که فاصلهٔ همصدا (یکم) دارای حداکثر خوشایندی است و فاصلهٔ هشتم (اکتاو) در مرتبهٔ پس از آن قرار دارد.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص=۲۶۶}}</ref> با این حساب فاصلهٔ پنجم درست نیز در رتبهٔ بعدی قرار می‌گیرد و به همین جهت [[آکورد|آکوردهایی]] که با استفاده از فاصلهٔ پنجم درست تشکیل بشوند مطبوع‌تر به گوش می‌رسند؛ به این گروه اصطلاحاً آکوردهای مطبوع{{یاد|dir=ltr|consonant chords}} یا آکوردهای کامل{{یاد|dir=ltr|perfect chords}} نیز گفته می‌شود.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص=۲۶۷}}</ref>
 
== فواصل ملایم و ناملایم ==
|
|}
 
=== موسیقی غربی ===
بر اساس تئوری موسیقی غربی، فاصله‌های ملایم به ترتیب خوشایندی (از ملایم‌ترین به سمت ناملایم‌تر) عبارتند از [[همصدا|یکم]]، [[اکتاو|هشتم]]، [[پنجم درست|پنجم]]، [[چهارم درست|چهارم]]، [[ششم بزرگ]] و [[معکوس (موسیقی)|معکوس]] آن [[سوم کوچک]]، و [[سوم بزرگ]] و معکوس آن [[ششم کوچک]].<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص=۱۵۲}}</ref> سه مورد این فهرست که فواصل «درست»{{یاد|dir=ltr|perfect}} هستند را «ملایم‌های کامل»{{یاد|dir=ltr|perfect consonants}} نیز می‌نامند. فاصلهٔ چهارم درست به طوربه‌طور ویژه فاصلهٔ «خوشایند مشترک»{{یاد|dir=ltr|common consonant}} نام داده می‌شود.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص=۱۵۲}}</ref><ref>{{پک|کمال پورتراب|۱۳۹۵|ک=تئوری موسیقی|ص=۸۷}}</ref> اگر فاصلهٔ چهارم به همراه نت دیگری که در فاصلهٔ سوم یا پنجم با نت پایه است بیاید (مثلاً نت پایه، درجهٔ چهارم و درجهٔ پنجم، نظیر دو-فا-سل) این فاصلهٔ چهارم خوشایندتر خواهد شد.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص=۲۷۳}}</ref>
 
فاصله‌های ناملایم نیز بر این اساس، از ناخوشایندترین تا کمتر ناخوشایند چنین برشمرده می‌شوند: [[هفتم بزرگ]] و معکوس آن [[دوم کوچک]]، [[هفتم کوچک]] و معکوس آن [[دوم بزرگ]]، و همهٔ فاصله‌های [[کاستن (موسیقی)|کاسته]] و [[افزودن (موسیقی)|افزوده]].<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص={{چر}}۱۵۲-۱۵۳۱۵۲–۱۵۳}}</ref> از این میان، فاصله‌های پنجم کاسته و چهارم افزوده را «ناملایم مجذوب»{{یاد|dir=ltr|attracted dissonant}} نیز می‌ماند.<ref>{{پک|کمال پورتراب|۱۳۹۵|ک=تئوری موسیقی|ص=۸۸}}</ref>
 
نام‌های دیگری نیز برای برخی فواصل ذکر شده‌است، مثلاً فاصلهٔ پنجم درست و اکتاو را ملایم آشکار{{یاد|dir=ltr|open consonant}}، فاصله‌های سوم و ششم بزرگ را ملایم نرم{{یاد|dir=ltr|soft consonant}}، فاصلهٔ دوم بزرگ و هفتم کوچک را «ناملایم خفیف»{{یاد|dir=ltr|mild dissonant}}، فاصلهٔ دوم کوچک و هفتم بزرگ را «ناملایم شدید»{{یاد|dir=ltr|sharp dissonant}} یا «ناملایم خشن»{{یاد|dir=ltr|strong dissonant}} و چهارم افزوده و پنجم کاسته را گاه «خنثی»{{یاد|dir=ltr|neutral}} یا «بی‌قرار»{{یاد|dir=ltr|restless}} نام داده‌اند.<ref>{{پک|کمال پورتراب|۱۳۹۵|ک=تئوری موسیقی|ص=۸۸}}</ref>
 
در مورد فواصل ترکیبی، این طبقه‌بندی پیچیده‌تر می‌شود. برای مثال فاصلهٔ نهم کوچک (که ترکیبی از اکتاو + دوم کوچک است) از فاصلهٔ چهاردهم بزرگ (که ترکیب اکتاو + هفتم بزرگ است) ناملایم‌تر دانسته می‌شود. به طوربه‌طور کلی هرگاه فاصله‌ها از یک تا اکتاو بزرگتر شوند، هر چه بزرگتر شوند از نامطبوع بودنشان کاسته می‌شود. همچنین اگر در یک فاصلهٔ ترکیبی نت سومی میان دو نت تشکیل‌دهندهٔ آن‌ها نواخته شود می‌تواند از ناخوشایندی آن‌ها کم کند.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۷۴|ک=تئوری بنیادی موسیقی|ص=۱۵۳}}</ref>
 
=== موسیقی شرقی ===
در موسیقی خاور نزدیک، شامل [[موسیقی سنتی ایران]]، [[موسیقی عربی]] و نظیر آن، فواصل به دو دستهٔ ملایم و ناملایم تقسیم نمی‌شوند بلکه بر حسب شدت ملایمت مرتبط می‌شوند. این شدت نیز بر اساس نسبت بسامد فواصل است، یعنی فواصل اصلی به ترتیب از ملایم‌تر به ناملایم‌تر عبارتند از ۲:۱ (اکتاو)، ۳:۲ (پنجم درست)، ۴:۳ (چهارم درست)، ۵:۴، ۶:۵، ۷:۶، ۸:۷، ۹:۸ (دوم بزرگ) و الی آخر.<ref dir=ltr>{{پک|Apel|1950|ک=Harvard Dictionary of Music|ص=46|زبان=en}}</ref>
== تهیه و حل ==
[[پرونده:Dominant seventh tritone resolution.png|160px|بندانگشتی|چپ| مثال از حل فاصله نامطبوع به مطبوع]]
مطابق قواعد هارمونی [[موسیقی کلاسیک]]، فاصله‌های نامطبوع باید به یک فاصلهٔ مطبوع حل شوند. در این قواعد برداشت‌های مختلفی از مطبوعیت در وصل آکوردها وجود دارد. به عنوان مثال فاصله «چهارم درست» که فاصله‌ای نسبتاً مطبوع است، وقتی در بخش بم قرار می‌گیرد، فاصله‌ای نامطبوع شناخته شده و باید به یک فاصله که مطبوع و خوشایند است حل شود. شیوه وصل بدین صورت است که فاصله نامطبوع از یک فاصله خوشایند تهیه و به صورت حرکت پیوسته یکی از نت‌ها یا هر دو نت به یک فاصله خوشایند دیگر به صورت پیوسته حل می‌شود.<ref>{{پک|روشن‌روان|۱۳۹۲|ک=هارمونی جامع کاربردی|ص=۳۲-۳۳۳۲–۳۳}}</ref>
 
به طوربه‌طور کلی در وصل [[آکورد|آکوردهای]]های مطبوع و نامطبوع به یکدیگر، باید از حرکت پیوسته و کوتاه ترینکوتاه‌ترین فاصله ممکن نسبت به امکانات آکورد قبلی و بعدی استفاده کرد. [[آنتوان بروکنر]] این روش را «قانون کوتاه ترینکوتاه‌ترین راه» و [[آرنولد شوئنبرگ]] آن را با الهام از هندسه «[[قضیه حمار|قانون حمار]]» نامیده استنامیده‌است.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۶۲|ک=هارمونی تحلیلی|ص=۳۱}}</ref>
 
به طور کلی در وصل [[آکورد|آکوردهای]] مطبوع و نامطبوع به یکدیگر، باید از حرکت پیوسته و کوتاه ترین فاصله ممکن نسبت به امکانات آکورد قبلی و بعدی استفاده کرد. [[آنتوان بروکنر]] این روش را «قانون کوتاه ترین راه» و [[آرنولد شوئنبرگ]] آن را با الهام از هندسه «[[قضیه حمار|قانون حمار]]» نامیده است.<ref>{{پک|منصوری|۱۳۶۲|ک=هارمونی تحلیلی|ص=۳۱}}</ref>
== یادداشت ==
{{یادداشت|۳}}