باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
'''سلطان مسعود غزنوی'''، پسر [[محمود غزنوی]] بود که از سال ۴۲۱ هجری به مدت ۱۰ سال حکومت کرد. با مرگ محمود غزنوی بنا بر وصیت محمود، پسرش [[محمد غزنوی|محمد]] جانشین او شد، اما مسعود که همواره خود را جانشین بر حق پدر می‌دانست، با حمایت امیران و لشکریان محمد، توانست بدون جنگ او را اسیر و کور سازد و خود زمام امور را به دست گیرد.
 
سلطنت بالنسبه کوتاه مدت مسعود، از همان آغاز و تا انتها، درگیر توطئه‌های گوناگون درباریان و کشمکشهای دایم بین کسانی بود که از عهد محمود، در دیوان و درگاه نفوذ یافته بودند؛ که به نزاع پدریان و پسریان شهرت یافت. از جمله کارهایی که برای سلطان، باعث بدنامی شد، اقدام عجولانه وی در توقیف و اعدام خواجه حسن میکال نیشابوری معروف به [[حسنک وزیر]] بود.
 
مسعود در همان سال‌های نخست سلطنتش، علی‌رغم وجود ترکمانان که در خراسان به غارت و تجاوز مشغول بودند؛ به یاد سنت دیرین پدر افتاد که غزوه و جهاد را در هر سال واجب می‌دانست.
 
[[اوغوز|طوایف سلجوقی]] در این ایام برای سلطان مسعود در تمامی خراسان گرفتاری‌هایی به وجود آورده بودند، همچنین [[علی تکین،تکین]]، در [[ماوراءالنهر]] و هارون پسر تونتاش در [[خوارزم]] علیه مسعود با ترکمانان همدست شده بودند، همچنین مسعود برای دفع خطر ابوکالیجار امیر زیاری به گرگان و طبرستان لشکر کشید.
 
به هنگام بازگشت به [[غزنه]]، به سبب وخامت اوضاع خراسان و ماوراءالنهر، به فکر چاره افتاد، اما علی‌رغم کوشش‌های که به عمل آورد، به سبب عمیق شدن بحران و نفوذ سلاجقه در منطقه، رفع آن مشکلات دیگر ممکن نبود. با آن که در طلخاب، سلجوقیان را شکست داد اما آنها را در عقب‌نشینی دنبال نکرد به طوری که بار دیگر مهاجمان در حوالی [[سرخس]] سر برآوردند. با توجه به این دشواری‌ها و شکست‌ها از سلجوقیان، سلطان مسعود پیمان صلحی امضاء کرد که مطابق مفاد این پیمان [[نساء]]، باورد، فراوه و تمام بیابان‌های اطراف به ترکمانان واگذار شد.
 
اما صلح دیری نپایید و مجدداً نزاع میان دو طرف درگرفت. سرانجام سلطان مسعود در [[نبرد دندانقان|حصار دندانقان]] شکست خورد و خراسان را نیز از دست داد. وی برای جبران شکست دندانقان، راهی [[هند]] شد. اما در [[میان راه]] با شورش سپاهیان خود که به خزاین او طمع کرده بودند رو به رو شد. شورشیان امیر محمد، برادرش را که ده سال پیش مسعود او را از سلطنت برکنار و کور کرده بود، به سلطنت نشاندند. مسعود، سرانجام در محلی به نام رباط ماریگله، به وسیله شورشیان محاصره شد و عاقبت به دست سپاهیان دستگیر و کشته شد.
 
با مرگ مسعود، اگر چه حکومت [[غزنویان]] در خارج از ایران و نیز در ولایت غزنه دوام یافت، اما در مسیر حوادث بعدی ایران تأثیری نداشت به یک معنی حکومت آنها در ایران منقرض شد.
 
=== تاریخ سلسله‌ای ===
تاریخ مسعودی معروف به [[تاریخ بیهقی]] درخشانترین تاریخ روزگار غزنوی، بلکه برجسته‌ترین تاریخ‌نگاری‌های ایران با نوشتن معروف به می‌باشد. این کتاب همانگونه که از نامش پیداست سرگذشت روزگار [[سلطان مسعود غزنوی]] است اما مناسبت به مسایل فراوان از دیگر ادوار پیش از سلطان یاد شده، بویژه رخدادهای مرتبط با [[سامانیان]] و [[آل بویه]] و قراخانیان و سیمجوریان و [[خوارزمشاهیان]] مقتدم و… پرداخته‌است.<ref>{{پک|بیات|۱۳۶۳|ک=شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران|ص=۱۳۷}}</ref> نویسنده کتاب خود از دبیران دستگاه دیوانسالاری دوران غزنوی است.<ref>{{پک|بیات|۱۳۶۳|ک=شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران|ص=۱۳۶}}</ref><ref>{{پک|میثمی|۱۳۹۱|ک=تاریخ‌نگاری فارسی|ص=۱۱۰}}</ref> او در گزارش رویداد دقت و حوصله فراوانی به خرج می‌دهد و بسیاری از جزئیات دقیق را برای خواننده بازگو می‌کند و تا آنجا که برای یک نویسنده دولتی ممکن بود است جانب انصاف و بی‌طرفی را رعایت کرده‌است.<ref>{{پک|بیات|۱۳۶۳|ک=شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران|ص=۱۳۸}}</ref> اصل کتاب ۳۰ جلد بوده و ۵ جلد می‌باشد که به گزارش روزگار سلطان مسعود غزنوی می‌پردازد. نیز برای بخشهایی از تاریخ غزنویان به ویژه شکست آنان از [[سلجوقیان]] و مناسبات بازماندگان خاندان غزنوی با دولت سلجوقی می‌تواند مفید باشد. [[زین الاخبار]] عبدالحی بن ضحاک گردیزی از جمله نخستین تاریخهای عمومی است که به شرح حال و روزگار [[غزنویان]] از آغاز تا جلوس مودودبن مسعود پرداخته‌است. این اثر نخستین تاریخ عمومی به [[زبان فارسی]] به‌شمار می‌رود.<ref>{{پک|میثمی|۱۳۹۱|ک=تاریخ‌نگاری فارسی|ص=۹۲}}</ref><ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۰}}</ref>
 
نویسنده گمنام نیز که از جمله تواریخ عمومی فارسی است و در حدود سال ۵۲۰ تألیف یافته‌است نیز اشاراتی مختصر به تاریخ [[غزنویان]] تا زمان خود و به ویژه درگیری‌های آنان با سلجوقیان می‌نماید. همچنین باید از [[طبقات ناصری]] اثر گرانقدر منهاج الدین بن [[سراج الدین]] جوزجانی یاد کرد که در اوایل قرن هفتم هجری در [[هندوستان]] نوشته شده‌است. این کتاب به ویژه از جهت استفاده از منابعی نظیر قسمت‌های گمشده [[تاریخ بیهقی]] و برخی وقایع نامه‌های مربوط به [[قراختائیان]] و [[غوریان]] که امروزه از میان رفته‌اند جایگاه برجسته‌ای دارد. طبقات ناصری هم برای بررسی دوران پیدایش دولت غزنوی و اجداد این خاندان و هم مسئله مناسبات غزنویان و [[غوریان]] از اهمیت به سزایی برخوردار است. نیز به جهت استفاده از منابع گمشده‌ای مانند تجارب [[ابن فندق]] و احتمالاً ملک نامه (کتابی دربارهٔ تاریخ اوایل کار سلجوقیان) همچون طبقات ناصری علی‌رغم اینکه سالها پس از سقوط غزنویان نوشته شده‌است منبعی ارزشمند برای مطالعه [[تاریخ ایران]] در روزگار مورد بحث به‌شمار می‌رود. در کنار این منابع، برخی تاریخ‌های عمومی دیگر نیز اطلاعات مفیدی دربارهٔ غزنویان به دست می‌دهند که مهمترین آنها عبارتند از: مجمع الانساب شبانکاره ای، [[جامع التواریخ]] رشید فضل‌الله همدانی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم ابوالفرج بن الجوزی، مختصر الدول [[ابن عبری]].{{مدرک}}
 
=== تاریخ‌های محلی ===
در میان تاریخ‌های محلی آن بخش از تاریخ‌ها که در سرزمین‌های شرق و شمال شرق ایران از جمله [[خراسان]]، [[سیستان]]، [[ماورالنهر]] و [[خوارزم]] و [[مازندران]] نگارش یافته‌است برای بررسی تاریخ [[غزنویان]] اهمیت بیشتری دارد. در این میان نخست باید از [[تاریخ سیستان]] مجهول المولف نام برد از آنجا که زمان زندگی مؤلف اصلی کتاب مقارن با سالهای پایانی اقتدار غزنویان و آغاز چیرگی سلجوقیان در ایران است پاره‌ای اطلاعات دربارهٔ هر دو خاندان به دست می‌دهد. اما آنچه اهمیت بیشتری در این زمینه دارد این است که به هر صورت [[سیستان]] در کنار [[خراسان]] اصلی‌ترین قلمرو [[غزنویان]] است و از این رو توصیفات مؤلف از [[سیستان]] قرن چهارم و پنجم می‌تواند در روشن شدن پاره‌ای مسایل سیاسی اجتماعی عصر غزنوی سودمند باشد.<ref>{{پک|میثمی|۱۳۹۱|ک=تاریخ‌نگاری فارسی|ص=۱۴۵}}</ref> در میان تاریخهای [[خراسان]] معروف به برای بررسی اوضاع غزنوی اهمیت بیشتری دارد. نویسنده که خود در تاریخ گمشده اش، مشارب التجارب، قطعاً بخش مهمی از وقایع غزنوی را آورده بود، چه کتاب اخیر ذیلی بر [[تاریخ یمینی]] بوده‌است. در تاریخ بیهق نیز به مناسبت گزارشهای ارزشمندی از اوضاع زمانه غزنویان به دست می‌دهد. او ضمن مناسبتهای مختلف اشاراتی به اقدامات سیاسی نظامی [[غزنویان]] به ویژه در خراسان می‌کند.{{مدرک}}
 
به اعتقاد پژوهندگان و اهل فن تاریخ‌نگاری، [[بیهقی]] شیوه دقیق علمی را در نگاشتن تاریخ بکار برده و از آغاز کار در دیوان رسالت غزنوی مقدمات این کار بزرگ را فراهم آورده و به مطالعه کتب معتبر تاریخی اهتمام ورزیده‌است و سال‌ها به ثبت و ضبط وقایع روزانه و تعلیق و یادداشت کردن آن‌ها بر تقویم‌ها پرداخته، بدان گونه که هر چه از خامه توانای او تراوش کرده یا از مشهودات خود اوست که در طی روزگار با دقت تمام تعلیق می‌کرده یا اطلاعاتی است که با کنجکاوی بسیار از اشخاص مطلع بدست می‌آورده یا منقولاتی از کتاب‌ها است که غالباً نام آن‌ها را ذکر می‌کند.<ref>{{پک|میلانی|۱۳۸۷|ک=تجدد و تجدد ستیزی|ص=۳۲}}</ref> بیهقی معیار گردآوری اخبار را راستگویی و ثقه بودن گوینده و گواهی دادن خرد بر درستی آن می‌داند و در این باره می‌نویسد:{{نقل قول تزیینی|... و اخبار گذشته را دو قسم گویند که آن را سه دیگر نشناسند: یا از کسی بباید شنید یا از کتابی بباید خواند؛ و شرط آن است که گوینده باید که ثقه و راستگوی باشد و نیز خرد گواهی دهد که آن خبر درست است….<ref>{{پک|میلانی|۱۳۸۷|ک=تجدد و تجدد ستیزی|ص=۳۴}}</ref>}}
 
بیهقی برای پندآموزی و عبرت اندوزی هر جا مناسب دیده، داستانی تاریخی برای آراستن تاریخ و آگاه ساختن خوانندگان می‌آورد و از آن جمله است، داستان فضل ربیع و مأمون، قصه نصر احمد در علاج خشم خود، داستان مأمون و امام رضا…
تاریخ بیهقی آیینه روشن عصر غزنوی است که نویسنده آن با باریک بینی و ژرف‌نگری بیشتر جلوه‌های زندگی اجتماعی را با خامه توانای خود بر دفتر ایام نقش بسته‌است.<ref>{{پک|میلانی|۱۳۸۷|ک=تجدد و تجدد ستیزی|ص=۳۴}}</ref> پنج مجلد بدست آمده از تاریخ بیهقی، در بر گیرنده حوادث روزگار پادشاهی امیر مسعود فرزند سلطان محمود غزنوی است و جنگ با ترکمانان و شکست دندانقان و بر تخت نشستن [[طغرل سلجوقی]] و تعریف ولایت [[خوارزم]] و تاریخ آن، از هنگام انقراض آل مأمون و افتادن آن سرزمین بدست [[سلطان محمود]] و حکمرانی آلتون تاش حاجب، در آن سامان تا چیرگی [[سلجوقیان]]. علاوه بر این گونه مطالب که اساس کار مورخ است، آگاهی‌های سودمندی هم از [[سامانیان]] و [[صفاریان]] و [[طاهریان]] و [[سلجوقیان]] در این اثر نامدار می‌توان یافت، همچنین نام گروهی از شاعران پارسی گو و تازی گو و نزدیک به چهارصد و پنجاه بیت از اشعارشان نیز در این کتاب آمده‌است. تاریخ بیهقی، اندوخته بزرگی از [[امثال و حکم]] دارد و محقق کتاب چهارصد سخن از این دست را از سراسر کتاب استخراج کرده و در فهرستی به ترتیب الفبایی در آخر کتاب آورده‌است، برخی از این مثل‌ها بندرت در کتاب‌های دیگر دیده می‌شود. دکتر [[علی اکبر فیاض]] که عمر خود را در تصحیح تاریخ بیهقی به پایان برده‌است، دربارهٔ ارزش کار بیهقی از نظر تاریخ‌نگاری و نویسندگی در مقدمه عالمانه خود بر تاریخ بیهقی چنین نگاشته‌اند: «این کتاب از جهت موضوع نمون ه‌ای از تاریخ‌نویسی خوب و از حیث انشا، مثالی از بلاغت زبان ماست. بیهقی موجد فن تاریخ نیست، پیش از او به زبان فارسی تاریخ‌ها نوشته‌اند؛ ولی در همه مورخین قدیم ما شاید، هیچ‌کس به قدر بیهقی؛ معنی تاریخ را درست نفهمیده و به شرایط و آداب تاریخ‌نویسی استشعار نداشته‌است. ابداعی که بیهقی در این فن آورده، حتی در نظر خود او بی‌سابقه بوده‌است». همچنین از آنجا که بخشی از دیوانسالاران برجسته دولت غزنوی اصلاً از اهالی بیهق بوده‌اند، نویسنده اشارات مفید و مفصلی به زندگی آنان و خاندانشان نموده که برای روشن شدن بخشهایی از تاریخ غزنوی می‌تواند مفید باشد. بخشهای برجای مانده تاریخ [[نیشابور]] ابوعبدالله محمد نیشابوری معروف به [[الحاکم نیشابوری]] که عمدتاً شرح حال علمای دینی نیشابور است و به ویژه ذیلهای آن نظیر ذیل ابوالحسن عبدالغفار فارسی بنام السیاق فی التاریخ نیشابور نیز برخی گزراشهای پراکنده از روزگار غزنوی به دست می‌دهد. همچنین [[روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات]] نوشته معین الدین زمچی اسفزاری هر چند منبعی متاخر و مربوط به اواخر قرن نهم هجری (تألیف۸۹۷) است اما به دلیل توصیف تاریخ خراسان پاره‌ای گزارشها دربارهٔ غزنویان در آن به چشم می‌خورد. علاوه بر این تاریخ‌های محلی ماوراءالنهر و خوارزم به ویژه تاریخ بخارای نرشخی و اضافات آن و تاریخ‌های محلی [[مازندران]] مانند تاریخ [[طبرستان]] [[ابن اسفندیار]] گاه دارای گزارش‌های ارزنده‌ای دربارهٔ عصر غزنوی به ویژه مناسبات دولتهای محلی ولایات یاد شده با دودمان غزنوی می‌باشند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۶}}</ref>
 
{| align="center" border="1" cellpadding="4" cellspacing="0" class="wikitable" style="text-align: center; font-weight: normal; font-size: 85%; margin: auto;"
 
== پیش از حکومت ==
مسعود در زمان سلطنت پدرش [[سلطان محمود غزنوی]] فرمانده سپاه بود و فتوحاتی را به دست آورده بود. مدتی (تا ۴۰۸ قمری) حاکم هرات بود و در اواخر عمر محمود، مشغول سرکوبی مظفریان و [[آل کاکویه]] در ناحیهٔ ری و جبال بود.<ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۳۳}}</ref>
=== تیرگی روابط سلطان محمود و امیرمسعود ===
[[سلطان محمود]] در سال ۴۰۶ ه‍.ق فرزند خویش مسعود را به ولیعهدی گماشت. وی در آن هنگام نوزده ساله بود. اما دشمنان مسعود با سخن چینیهای خویش به مرور سلطان محمود را نسبت به ولیعهد بدگمان کردند. مسعود خود از دشمنانش بدین صورت یاد کرده‌است که: «گاه گفتندی ما بیعت می‌ستانیم لشکر را و گاه گفتندی قصد [[کرمان]] و [[عراق]] می‌داریم».{{مدرک}}
 
=== امیر محمد بر تخت غزنه ===
سلطان محمود غزنوی در حالی چشم از جهان فروبست که امیر مسعود در [[اصفهان]] به سر می‌برد و امیر محمد در جوزجانان اقامت داشت.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=تاریخ غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۵}}</ref><ref>{{پک|اقبال|۱۳۸۹|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۲۵}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۴۹}}</ref>مسعود هنگامی که در [[اصفهان]] از واقعه مرگ پدرش آگاه شد تصمیم گرفت که هرچه زودتر به سوی [[غزنین]] حرکت کند. وی در حوالی شهر [[ری]] اردو زد و از بر تخت نشستن امیر محمد آگاه شد.<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۰}}</ref>مسعود همچنین نامه‌ای از طرف [[خلیفه عباسی]] [[القادر باالله]] دریافت کرد که در حقیقت پاسخ خلیفه به نامه‌ای بود که مسعود به وی نوشته و در ان خلیفه را از مرگ محمود آگاه کرده و استحقاق خویش برای جانشینی پدر را گوشزد نموده بود. نامه خلیفه [[القادر باالله]] متضمن تسلیت مرگ محمود و تهنیت حکومت مسعود و توصیه به او برای عزیمت سریع به جانب [[خراسان]] بود. همچنین پیکهایی از [[غزنین]] به نزد مسعود رسید از طرف امیر یوسف (برادر سلطان محمود)، حاجب بزرگ علی، ابوسهل حمدوی این افراد مسعود را ولیعهد واقعی محمود دانسته و این نکته را گوشزد کردند که آنان برای پیشگیری از شورشهای احتمالی، به صورت موقت امیر محمد را بر تخت نشانده‌اند. مدتی نگذشت که بزرگان و سپاهیان از نزد امیر محمد پراکنده شدند و به مسعود پیوستند زیرا سلطان محمد را رقیب مسعود نمی‌دیدند و روند امور بیانگر این واقعیت بود که سرانجام پیروزی از آن مسعود خواهد بود. بدین ترتیب امیر مسعود با اقتداری تمام برای بدست آوردن تاج و تخت آماده می‌شد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=تاریخ غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۸}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۱}}</ref>
 
حاجب علی که پس از [[سلطان محمود]] ضمن حفظ امنیت پایتخت و رسیدگی به امور حکومت، امیر محمد را در رسیدن به قدرت یاری کرده بود. اما وقتی بر او آشکار شد که سلطان محمود از شجاعت، تدبیر و قاطعیتی که در آن موقع حساس ضرورت داشت برخوردار نیست و به صورت پنهان برای قدرت یابی مسعود دست به کار گردید. حاجب علی بعد از آنکه امیر یوسف سپهسالار را از پشتیبانی امیر محمد بازداشت، بسیاری از بزرگان لشکری و کشوری را به پرهیز از هواداری از آن سلطان جوان فراخواند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۹}}</ref>
 
== شورش احمد ینالتگین در هند ==
سلطان مسعود کمی بعد از ورود به [[غزنین]] و استقرار بر اورنگ سلطنت، برای حفظ سلطه دولت غزنوی بر قسمتهایی از سرزمین هند که به تصرف غزنویان درآمده بود، احمد ینالتگین را سپهسالار [[غزنویان]] در [[هند]] انتخاب کرد. [[خواجه احمد]] بن حسن میمندی وزیر سلطان مسعود که از احمد ینالتگین آزرده خاطر بود، اما از فرمان سلطان مسعود نمی‌توانست سرپیچی کند. خواجه احمد حسن اما از قاضی شیراز (ابوالحسن علی) که از سوی غزنویان امور مالی [[هند]] را به عهده داشت نیز به سختی دشمنی می‌ورزید. خواجه احمد حسن به همین علت سعی کرد با هواداری از نظر سلطان، احمد ینالتگین را نیز خشنود ساخته و از طرفی احمد ینالتگین را به استقلال در امور خویش در برابر قاضی شیراز فراخواند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۲}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۴۱}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۶۴}}</ref>
 
وزیر احمد حسن که هم یا احمد ینالتگین سابقه کدورت داشت و هم نسبت به قاضی شیراز به شدت دشمنی می‌ورزید، بذر نفاق و دشمنی را میان آن دو پراکند. بنابراین از همان ابتدای ورود احمد ینالتگین به [[هندوستان]]، میان وی و قاضی شیراز کشمکش روی داد.<ref>{{پک|فروزانی|سال|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۳}}</ref>
 
احمد ینالتگین کمی بعد در راس لشکریان غزنوی، به بنارس رفت و دست به تاراج شهر نمود. این پیروزی احمد ینالتگین خشم شدید قاضی شیراز را در پی داشت. وی برای ضربه بر اعتبار و قدرت احمد ینالتگین، دست به کار توطئه شد و با ارسال نامه‌ای برای سلطان مسعود غزنوی، از خیانت احمد ینالتگین سخن به میان آورد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۴}}</ref> از آنجا که در [[ماه محرم]] سال ۴۲۴ه‍. ق، وزیر احمد حسن میمندی درگذشته و احمد ینالتگین از پشتیبانی او بهره‌مند نبود، سخن چینیهای مخالفان بر ضد او تأثیر فراوان داشت و سلطان مسعود برای سرکوب احمد ینالتگین دست به کار شد<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۳}}</ref>؛ و تلک هندو را که با اوضاع جغرافیایی سرزمین هند آشنایی داشت برای رویارویی با احمد ینالتگین رهسپار کرد. با ورود تلک هندو و سپاهیانش به سرزمین هند، احمد ینالتگین مجبور به فرار از لاهور گردید.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۵}}</ref>سرانجام تلک هندو با کمک فرمانروای جتان احمد ینالتگین را از میان بردارند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۶}}</ref><ref>{{پک|اقبال|۱۳۸۹|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۲۸}}</ref><ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۴}}</ref>
 
== سلطان مسعود و خوارزم ==
 
== طغرل بر تخت مسعود ==
تنها یک ماه از بازگشت سلطان مسعود از [[هندوستان]] به [[غزنه]] گذشته بود که نامه‌هایی از [[خراسان]] به دربار وی رسید که از غارت بعضی از نواحی آن سرزمین به وسیله ترکمانان حکایت می‌کرد. سلطان مسعود، حاجب بزرگ سباشی را برای جنگ با ترکمانان فرستاد؛ و در منطقه طلخاب [[سرخس]] نبردی سهمگین میان سپاه سباشی و ترکمانان درگرفت، که با شکست سپاه غزنوی همراه بود.<ref>{{پک|حلمی|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۸}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۸}}</ref><ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۵}}</ref>تنها چند روز پس از این واقعه ابراهیم ینال به نزدیکی [[نیشابور]] رسید و به سوی اهالی [[نیشابور]] نامه فرستاد و خواهان تسلیم آنان شد.<ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۵۰}}</ref><ref>{{پک|اقبال|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۳۱}}</ref> با موافقت [[قاضی صاعد]] و دیگر بزرگان [[نیشابور]] به علت اوضاع نابسمان دفاعی شهر و عدم توانایی مقابله رعیت بی دفاع مقابل لشکر مجهز سلجوقی، مردم [[نیشابور]] را به اظهار اطاعت نسبت به [[سلجوقیان]] فراخواند.<ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۵۸و۲۵۹}}</ref><ref>{{پک|Bosworth|ف=Ṭoghri̊l (I) Beg|ک=Encyclopaedia of Islam|زبان=en}}</ref> سرانجام [[طغرل بیک]] در حالی که از سوی بزرگان [[نیشابور]] مورد استقبال قرار گرفت، به شهر وارد شد.<ref>{{پک|بازورث و دیگران|ک=سلجوقیان|ص=۷۹}}</ref><ref>{{پک|اقبال|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۳۱}}</ref><ref>{{پک|سرفراز و آورزمانی|ک=سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه|ص=۲۰۸}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۶۸}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۶۰}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۸}}</ref>
 
== سلطان مسعود و بوری تگین قراخانی ==
== نبرد دندانقان ==
[[پرونده:Gaznaly-seljuk_Dandanaqan.jpg|بندانگشتی|450px|چپ|نبرد دندانقان میان سلجوقیان و غزنویان]]
دراوایل رجب سال ۴۳۰ ه‍. ق، سلطان مسعود برای رویارویی با ترکمانانی که به رهبری [[داود سلجوقی]] در علیاباد مستقر شده بودند حرکت کرد. [[نیروهای نظامی]] غزنوی که مسعود نیز شخصاً فرماندهی می‌کرد موفق به شکست نیروهای سلجوقی شدند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۴۲}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۷۰}}</ref>سلطان مسعود پس از فتح [[نیشابور]] به سوی [[سرخس]]، حرکت کرد.<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۹}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۸۸|ک=عصرزرین فرهنگ ایران|ص=۲۴۲}}</ref> کمبود علوفه و آذوقه، باعث شد تا سپاه غزنوی به وضعی اسفناک دچار گردد.{{مدرک}}
 
بزرگان دولت غزنوی به سلطان توصیه می‌کردند که برای دستیابی به آذوقه لازم است که به جانب [[هرات]] و [[بادغیس]] حرکت کنند و پس از چند روز توقف در آنجا، با آمادگی به سوی ترکمانان لشکر بکشد. اما سلطان با بی‌خردی خواهان حرکت به سمت [[مرو]] بود؛ و توصیه‌های نزدیکان سلطان دربارهٔ یادآوری خشکسالی و نبود آب و علف در مسیر سپاه تغییری در تصمیم سلطان ایجاد نکرد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۴۹}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۵۷}}</ref><ref>{{پک|فرای|سال|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۷۰}}</ref>در پنجمین روز حرکت از [[سرخس]] در حدود هزار تن از ترکمانان وابسته به ابراهیم ینال و پانصد تک از سپاهیان غزنوی که به سلجوقیان پناه برده بودند، به رهبری بوری تگین قراخانی، به سپاه سلطان مسعود حمله کردند و شتران بسیار به غنیمت گرفتند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۵۰}}</ref>سپاه غزنوی در حالی که از جانب ترکمانان مورد حملاتی سخت قرار داشت، خود را به حصار «دندانقان» رساندند<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۶۰}}</ref><ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۷}}</ref>و اهالی آنجا لشکریان تشنه را سیراب کرد. در حالی که اهالی حصار دندانقان سلطان را برای ورود به قلعه فرا می‌خواندند و از پنج [[چاه آب]] موجود در آنجا خبر می‌دادند،<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۵۱}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۷۰}}</ref> مسعود با کافی ندانستن آن مقدار آب، برای رسیدن به حوضچه آبی که در فاصله پنج فرسنگی دندانقان بود، شتاب می‌ورزید. هنوز چندان زمانی از حرکت لشکریان غزنوی نگذشته بود که جمعی از غلامان سرایی به ترکمانان پیوستند. آنان با همکاری غلامانی که سابقاً فرار کرده بودند، به سوی لشکر مسعود یورش آوردند. فرار فضاحت بار سپاه غزنوی چنان بود که سلطان با امیر [[مودود]] فرزندش با تنی چند در معرکه تنها ماند. بدین ترتیب برای سلطان و همراهان معدود راهی جز فرار باقی نماند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۵۲}}</ref><ref>{{پک|حلمی|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۸}}</ref><ref>{{پک|ستارزاده|ک=سلجوقیان|ص=۲۹و۳۹}}</ref><ref>{{پک|بازورث و دیگران|ک=سلجوقیان|ص=۷۸}}</ref><ref>{{پک|اشپولر و دیگران|ک=ترکان در ایران|ص=۱۳}}</ref><ref>{{پک|اشپولر|ک=تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی|ص=۲۲۲}}</ref><ref>{{پک|اقبال|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۳۲}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۶۰}}</ref><ref>{{پک|هولت و لمبتون|۱۳۹۰|ک=تاریخ اسلام کمبریج|ص=۲۱۱}}</ref>
 
== سلطان مسعود در واپسین ایام ==
 
== سیاست مذهبی در دورهٔ حکومت مسعود غزنوی ==
مسعود غزنوی سیاست‌های مذهبی پدرش [[محمود]] را در حمایت از مذهب اهل سنت و مبارزه با [[قرمطیان]] و هم چنین جلب پشتیبانی [[خلیفهٔ عباسی]] برای بقای حکومت خود قرار داد<ref>{{پک|یوسفی|۱۳۸۷|ف=سیاست مذهبی در دورهٔ نخست حکومت غزنوی|ک=فصلنامه تخصصی فقه و تاریخ تمدن|ص=۱۵۵}}</ref>؛ و «در پادشاهی مسعود وفاداری به دودمان غزنوی با وفاداری به مذهب اهل سنت یکی بود». وی از خلیفه عباسی [[القادر بالله]] لقب‌های زیادی گرفت القاب وی عبارتند بودند از: «امیر ناصرالدین الله، حافظه عبادالله، ظهیر خلیفه الله امیرالمؤمنین» وی پس از رسیدن به سلطنت مانند پدرش به [[هندوستان]] حمله کرد.<ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاخ غزنویان|ص=۵۲و۵۳}}</ref> از اشاره‌های تاریخ نویسان آشکارا می‌توان دریافت که انگیزه بسیاری از لشکرکشی‌های غزنویان بیشتر از آن که جهاد در راه دین باشد، هدفی جز [[گرد کردن]] ثروت هنگفت نداشته‌است و رافضی کشی و قرمطی ستیزی او که با اهداف پنهان و آشکار دستگاه خلافت همراه بود، جز حجابی بر چهره مال دوستی آن‌ها نبود. یکی از فتوحات سلطان مسعود تصرف قلعهٔ [[هانسی]] بود که ظاهراً این قلعه را به دلیل ادای نذری که کرده بود، فتح کرد.<ref>{{پک|طباطبایی|۱۳۸۳|ک=زوال اندیشه سیاسی در ایران|ص=۱۳۷}}</ref>
 
سلطان مسعود هم چنین اقدامات پدرش را در مبارزه و قلع و قمع [[قرمطیان]] و زنادقه ادامه داد و آن را وظیفهٔ خود می‌دانست. از جمله «وقتی رسول خلیفه نو[القائم با مرالله و پسر و جانشین القادر بالله] در سال ۴۲۴ق/۱۰۳۳م با منشور حکومتی به خدمت سلطان آمد مسعود در یک اعلان عمومی سیاسی نقش خود را به عنوان مدافع ایمان و کوبندهٔ زنادقه تأکید کرد».
مسعود غزنوی همچون پدرش از تهمت قرمطی و بدمذهب و ملحد و زندیق بودن در راه اهداف سیاسی و حکومتی خود بهره کامل برد و مخالفان خود را با این حربه خلع سلاح کرده و آنان را از بین برد. از جمله در جریان جانشینی محمود و درگیری پدریان (طرفداران [[سلطان محمد]]) و پسریان (طرفداران سلطان مسعود)، مسعود غزنوی برای تحکیم قدرت و موقعیت خود و مبارزه با محمودیان که طرفدار سلطنت برادر وی محمد بودند از تهمت قرمطی بودن مخالفان خود سود جست و آنها را نابود کرد. چنان‌که این عمل را دربارهٔ حسنک وزیر که طرفدار سلطنت برادر مسعود یعنی محمد بود، برای نابودی وی و مصادره اموال و دارایی اش، او را به اتهام قرمطی بودن و ارتباط با خلیفه فاطمی [[مصر]] بردار کشید.<ref>{{پک|یوسفی|۱۳۸۷|ف=سیاست مذهبی در دورهٔ نخست حکومت غزنوی|ک=فصلنامه تخصصی فقه و تاریخ تمدن|ص=۱۵۶}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۵۳}}</ref>
=== اهتمام سلطان مسعود غزنوی به مناسک دینی ===
صرف نظر از چشم داشت‌ها و پیامدهای سیاسی و اجتماعی، نه گرفتاری‌های ملک‌داری و نه اشتغال به مجالس «نشاط» و «عیش و طرب»، هیچ‌کدام مانع از توجه به تکالیف دینی به ویژه [[نمازهای یومیه]] در نزد سلاطین غزنوی نمی‌شد. حتی اقامه نمازهای فوت شده یا قضا که امتداد یافتن مجالس نشاط مانعی برای انجام آن بود، از خاطر دور نمی‌ماند. بیهقی گزارش جالبی ارائه می‌دهد که چگونه مسعود بعد از پایان یک مجلس باده گساری مفصل و طولانی «آب و طشت خواست و مصلای نماز، و دهان بشست و [[نماز پیشین]] بکرد و نماز دیگر بکرد».<ref>{{پک|دلریش|۱۳۸۸|ف=باورهای دینی سلاطین غزنوی|ک=مجله علمی تخصصی تاریخ ایران و اسلام دانشگاه لرستان|ص=۴۰|}}</ref>
 
حتی در بحبوحه جنگها، تقید و الزام خاصی به اقامه [[نماز جماعت]] در لشکر وجود داشت. در جنگ [[طلخاب]] که طی آن مسعود با قبایل سلجوقی دست و پنجه نرم کرد، بیهقی این واقعیت را گزارش می‌دهد: «چون [[ماه رمضان]] به آخر آمد امیر عید کرد و خصمان آمده بودند قریب چهار و پنج هزار، و بسیار تیر انداختند بدان وقت که ما به نماز مشغول بودیم.» اما سپاه سلطان فقط «پس از نماز ایشان را مالشی قوی دادند…».<ref>{{پک|دلریش|۱۳۸۸|ف=باورهای دینی سلاطین غزنوی|ک=مجله علمی تخصصی تاریخ ایران و اسلام دانشگاه لرستان|ص=۴۱}}</ref>
 
باور و ایمان به نذر و دعا، مانند آحاد مردم روزگار در نزد سلاطین غزنوی با سوز و گداز و اعتقادی مومنانه، از ارج و منزلت خاصی برخوردار بود. غزنویان علاوه بر چشمداشت‌های تردید ناپذیر مادی فتوح هند تلقی می‌گردید مبادرت به آن از دریچه ادای نذر نیز در نزد آنان بسیار مهم جلوه می‌نمود. به سال ۴۲۸ه‍.ق به رغم تاخت و تازهای مخاطره آمیز قبایل سلجوقی و با وجود مخالفت‌های باطنی رجال برجسته با غزای هند در چنین هنگامه ای، به شکرانه نجات خود در واقعه واژگون شدن کشتی اش در هیرمند، فتح قلعه [[هانسی]] را که پیشتر در تسخیر آن ناکام مانده بود نیت می‌کند.<ref>{{پک|دلریش|۱۳۸۸|ف=باورهای دینی سلاطین غزنوی|ک=مجله علمی تخصصی تاریخ ایران و اسلام دانشگاه لرستان|ص=۴۴}}</ref>
در اوایل سلسلهٔ غزنوی که بیانگر آغاز سلطهٔ ترکان است، زندگی فرهنگی و سنت ادبی [[سامانیان]] ادامه پیدا کرد. نخستین شاهان غزنوی، که با عنوان غلام یا سربازان برده در دستگاه نظامی سامانی پرورش یافته بودند، بخشی از شکل‌گیری شخصیت و منش خود را در محیط غنی فرهنگی دربار سامانی گذراندند.{{مدرک}}
 
در این فضا بود که فضلا و اهل قلم ایرانی برای پیوند دادن غزنویان به [[ساسانیان]] به [[شجره نامه]] و تبارسازی برای آنان پرداختند. براساس تبارنامه‌ای که [[جوزجانی]] به آن اشاره کرده‌است، [[سبکتگین]] از شش نسل پدری، به دختر [[یزدگرد سوم]]، آخرین پادشاه ساسانی، می‌رسد. این تبار سازی، به تلاش‌های ایرانیان برای نسبت دادن چهارمین امام شیعیان به نوهٔ دختری [[یزدگرد سوم]]، آخرین پادشاه ساسانی، شباهت دارد.<ref>{{پک|احمداشرف|۱۳۹۵|ک=هویت ایرانی|ص=۱۰۹}}</ref>
 
شاعران بزرگ این دوران از جمله [[فرخی سیستانی]]، [[عنصری]] و [[منوچهری]] نیز از ایران و [[ایران زمین]] با عنوان واقعیتی معاصر یاد می‌کنند و [[سلطان محمود]] و فرزندانش را «خسرو ایران و شاه ایران» می‌خوانند و از ایران زمین و ایرانشهر سخن می‌گویند. از این رو، دوران نخستین غزنوی نه تنها شاهد تداوم ذکر «ایران» در ادبیات منظوم و تاریخ‌نگاری از عهد سامانی است، بلکه شاهد کاربرد فراوان نام «ایران» و واژه‌های مرکب مربوط به آن برای تعیین هویت قلمرو سلاطین غزنوی است. این نکته از لحاظ تاریخ تحول هویت ایرانی اهمیت خاص دارد.
 
برای مثال فرخی دربارهٔ سلطان مسعود هنگام حرکت از اصفهان برای احراز مقام سلطنت می‌گوید:
{{ب|بس شگفتی نیست، گرچون آبگینه بترکد|هردلی کز شاه ایران کاندر آن بغض است و کین}}
{{پایان شعر}}
رشد فزایندهٔ زبان فارسی به بالابردن مقام [[میراث فرهنگی]] ایران و تجلی آن در [[ادبیات فارسی]] این دوره کمک کرد. برای نمونه، [[تاریخ بیهقی]] ذخیرهٔ پرارزشی از خاطرات [[فرهنگ ایرانی،ایرانی]]، توصیف جشن‌های نوروز و مهرگان، شکوه عظمت و رسوم دربار، و نیز شیوه‌های [[روابط اجتماعی]] و سیاسی ایران دربردارد. در عبارت گویایی از مراسم برتخت نشستن سلطان [[طغرل بیک]] سلجوقی، بیهقی می‌گوید بارگاه سلطان از هر شکوه و جلال خالی بود: «نداشت نوری بارگاه و مشتی اوباش درهم شده بودند».<ref>{{پک|احمد اشرف|۱۳۹۵|ک=هویت ایرانی|ص=۱۱۳}}</ref> آن گاه قاضی صاعد که با کوکبه‌ای بزرگ به بار آمده بود خطاب به سلطان می‌گوید:
زندگانی خداوند دراز باد! این [[تخت سلطان]] مسعود است که برآن نشسته‌ای، و در غیب چنین چیزهاست و نتوان دانست که دیگر چه باشد. هشیار باش و از ایزد عزه و ذکره بترس و داد ده و سخن ستم رسیدگان و درماندگان بشنو و یله مکن که این لشکر ستم کنند، که بیداری شوم باشد. و… طغرل گفت: «ما مردمان نو و غریبیم و رسم‌های تازیکان ندانیم».
این عبارت نشان می‌دهد که چگونه غزنویان به آشنایی با رسوم ایرانی شهرت داشته‌اند و چگونه سلاطین در حال ظهور سلجوقی نسبت به میراث فرهنگی ایران ناآگاه و بیگانه بوده‌اند. این عبارت همچنین نشانگر این نکته است که چگونه عضوی از [[سلسله مراتب]] مذهبی، به مراسم دربار ایرانی اهمیت می‌داد و بر وظایف سلطان که در سنن [[پادشاهان ایران]] مرسوم بود تأکید می‌ورزید. اما با آمدن سلاجقه که به‌غایت تعصب اهل سنت داشتند، هم عرصه بر شیعیان، که آن‌ها را رافضی می‌نامیدند، تنگ شد و هم گرایش‌های قومی و شبه ملی به حاشیه رانده شد.<ref>{{پک|احمد اشرف|۱۳۹۵|ک=هویت ایرانی|ص=۱۱۴}}</ref>
 
== تبارنامه ==
[[رده:غزنویان]]
[[رده:قانون‌گذاران سده ۱۱ (میلادی) در آسیا]]
[[رده:ویکی‌سازی رباتیک]]