باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
== پیش از حکومت ==
مسعود در زمان سلطنت پدرش [[سلطان محمود غزنوی]] فرمانده سپاه بود و فتوحاتی را به دست آورده بود. مدتی (تا ۴۰۸ قمری) حاکم هرات بود و در اواخر عمر محمود، مشغول سرکوبی مظفریان و [[آل کاکویه]] در ناحیهٔ ری و جبال بود.<ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۳۳}}</ref>
 
=== تیرگی روابط سلطان محمود و امیرمسعود ===
[[سلطان محمود]] در سال ۴۰۶ ه‍.ق فرزند خویش مسعود را به ولیعهدی گماشت. وی در آن هنگام نوزده ساله بود. اما دشمنان مسعود با سخن چینیهای خویش به مرور سلطان محمود را نسبت به ولیعهد بدگمان کردند. مسعود خود از دشمنانش بدین صورت یاد کرده‌است که: «گاه گفتندی ما بیعت می‌ستانیم لشکر را و گاه گفتندی قصد [[کرمان]] و [[عراق]] می‌داریم».{{مدرک}}
 
در هر صورت، سلطان محمود به دسیسه دشمنان، پیوسته مسعود را مورد شماتت قرار می‌داد و در بزرگداشت فرزند دیگرش محمد که با مسعود همسن و سال بود، می‌کوشید و او را به رخ مسعود می‌کشید. به احتمال بسیار، [[سلطان محمود]] مسعود را به چشم حسادت می‌نگریست. سرانجام، محمود برای تنبیه مسعود او را از [[هرات]] به مولتان فرستاد اما چندی بعد، او را از آنجا فراخواند و به [[هرات]] بازگردانید.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۳}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۴۹}}</ref>
 
=== امیر محمد بر تخت غزنه ===
سلطان مسعود کمی بعد از ورود به [[غزنین]] و استقرار بر اورنگ سلطنت، برای حفظ سلطه دولت غزنوی بر قسمتهایی از سرزمین هند که به تصرف غزنویان درآمده بود، احمد ینالتگین را سپهسالار [[غزنویان]] در [[هند]] انتخاب کرد. [[خواجه احمد]] بن حسن میمندی وزیر سلطان مسعود که از احمد ینالتگین آزرده خاطر بود، اما از فرمان سلطان مسعود نمی‌توانست سرپیچی کند. خواجه احمد حسن اما از قاضی شیراز (ابوالحسن علی) که از سوی غزنویان امور مالی [[هند]] را به عهده داشت نیز به سختی دشمنی می‌ورزید. خواجه احمد حسن به همین علت سعی کرد با هواداری از نظر سلطان، احمد ینالتگین را نیز خشنود ساخته و از طرفی احمد ینالتگین را به استقلال در امور خویش در برابر قاضی شیراز فراخواند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۲}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۴۱}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۶۴}}</ref>
 
وزیر احمد حسن که هم یا احمد ینالتگین سابقه کدورت داشت و هم نسبت به قاضی شیراز به شدت دشمنی می‌ورزید، بذر نفاق و دشمنی را میان آن دو پراکند.پراکند؛ بنابراین از همان ابتدای ورود احمد ینالتگین به [[هندوستان]]، میان وی و قاضی شیراز کشمکش روی داد.<ref>{{پک|فروزانی|سال|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۳}}</ref>
 
احمد ینالتگین کمی بعد در راس لشکریان غزنوی، به بنارس رفت و دست به تاراج شهر نمود. این پیروزی احمد ینالتگین خشم شدید قاضی شیراز را در پی داشت. وی برای ضربه بر اعتبار و قدرت احمد ینالتگین، دست به کار توطئه شد و با ارسال نامه‌ای برای سلطان مسعود غزنوی، از خیانت احمد ینالتگین سخن به میان آورد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۴}}</ref> از آنجا که در [[ماه محرم]] سال ۴۲۴ه‍. ق، وزیر احمد حسن میمندی درگذشته و احمد ینالتگین از پشتیبانی او بهره‌مند نبود، سخن چینیهای مخالفان بر ضد او تأثیر فراوان داشت و سلطان مسعود برای سرکوب احمد ینالتگین دست به کار شد<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۳}}</ref>؛ و تلک هندو را که با اوضاع جغرافیایی سرزمین هند آشنایی داشت برای رویارویی با احمد ینالتگین رهسپار کرد. با ورود تلک هندو و سپاهیانش به سرزمین هند، احمد ینالتگین مجبور به فرار از لاهور گردید.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۵}}</ref>سرانجام تلک هندو با کمک فرمانروای جتان احمد ینالتگین را از میان بردارند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۶}}</ref><ref>{{پک|اقبال|۱۳۸۹|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۲۸}}</ref><ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۴}}</ref>
سلطان مسعود هم چنین اقدامات پدرش را در مبارزه و قلع و قمع [[قرمطیان]] و زنادقه ادامه داد و آن را وظیفهٔ خود می‌دانست. از جمله «وقتی رسول خلیفه نو[القائم با مرالله و پسر و جانشین القادر بالله] در سال ۴۲۴ق/۱۰۳۳م با منشور حکومتی به خدمت سلطان آمد مسعود در یک اعلان عمومی سیاسی نقش خود را به عنوان مدافع ایمان و کوبندهٔ زنادقه تأکید کرد».
مسعود غزنوی همچون پدرش از تهمت قرمطی و بدمذهب و ملحد و زندیق بودن در راه اهداف سیاسی و حکومتی خود بهره کامل برد و مخالفان خود را با این حربه خلع سلاح کرده و آنان را از بین برد. از جمله در جریان جانشینی محمود و درگیری پدریان (طرفداران [[سلطان محمد]]) و پسریان (طرفداران سلطان مسعود)، مسعود غزنوی برای تحکیم قدرت و موقعیت خود و مبارزه با محمودیان که طرفدار سلطنت برادر وی محمد بودند از تهمت قرمطی بودن مخالفان خود سود جست و آنها را نابود کرد. چنان‌که این عمل را دربارهٔ حسنک وزیر که طرفدار سلطنت برادر مسعود یعنی محمد بود، برای نابودی وی و مصادره اموال و دارایی اش، او را به اتهام قرمطی بودن و ارتباط با خلیفه فاطمی [[مصر]] بردار کشید.<ref>{{پک|یوسفی|۱۳۸۷|ف=سیاست مذهبی در دورهٔ نخست حکومت غزنوی|ک=فصلنامه تخصصی فقه و تاریخ تمدن|ص=۱۵۶}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۵۳}}</ref>
 
=== اهتمام سلطان مسعود غزنوی به مناسک دینی ===
صرف نظر از چشم داشت‌ها و پیامدهای سیاسی و اجتماعی، نه گرفتاری‌های ملک‌داری و نه اشتغال به مجالس «نشاط» و «عیش و طرب»، هیچ‌کدام مانع از توجه به تکالیف دینی به ویژه [[نمازهای یومیه]] در نزد سلاطین غزنوی نمی‌شد. حتی اقامه نمازهای فوت شده یا قضا که امتداد یافتن مجالس نشاط مانعی برای انجام آن بود، از خاطر دور نمی‌ماند. بیهقی گزارش جالبی ارائه می‌دهد که چگونه مسعود بعد از پایان یک مجلس باده گساری مفصل و طولانی «آب و طشت خواست و مصلای نماز، و دهان بشست و [[نماز پیشین]] بکرد و نماز دیگر بکرد».<ref>{{پک|دلریش|۱۳۸۸|ف=باورهای دینی سلاطین غزنوی|ک=مجله علمی تخصصی تاریخ ایران و اسلام دانشگاه لرستان|ص=۴۰|}}</ref>