باز کردن منو اصلی

تغییرات

بهبود مقاله
{{جعبه اطلاعات حاکم
| نام = سالارالدوله
| تصویر =
| زیرنویس تصویر =
| دوران =
| تاجگذاری =
| تفویض =
| تعمید =
| نام کامل = '''ابوالفتح میرزا سالارالدوله'''
| لقب = شاهزاده [[قاجار]]
| زادروز = [[۱۲۹۸ (قمری)]]{{سخ}}[[۱۲۶۰]] خورشیدی
| زادگاه = [[تبریز]]، [[ایران]]
| تاریخ درگذشت = خرداد [[۱۳۳۸]]
| محل درگذشت = [[اسکندریه]]، [[مصر]]
| آرامگاه =
| پیش از =
| پس از =
| شهبانو =
| همسر =
| همسر ۱ =
| همسر ۲ =
| همسر ۳ =
| کاخ =
| دودمان =
| آواز سلطنتی =
| شعار سلطنتی =
| پدر = [[مظفرالدین شاه]]
| مادر = نورالدوله
| فرزندان =
| دین =
| امضاء =
}}
 
'''ابوالفتح میرزا سالارالدوله''' (زاده ۱۲۶۰ [[تبریز]] - درگذشته ۱۳۳۸ [[اسکندریه]]) از رجال سیاسی دوران قاجار و پسر دوم [[مظفرالدین شاه]] بود.<ref>[http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/10/101003_u04_israel_persian_artifacts.shtml کلکسیون آثار باستانی ایران در موزه اسرائیل]، بی‌بی‌سی فارسی</ref>
 
پس از [[انقلاب مشروطه]] از ایران رفت و در حمایت از برادرش [[محمدعلی شاه]]، در [[کردستان]] دست به شورش زد و [[سنندج]] را گرفت و از [[مجلس شورای ملی]] خواست تا با شاه مخلوع، همکاری کند. بعد از عزل محمدعلی شاهشاه، در [[وین]] با برادر خود ملاقات نمودهنمود و برای بازگشت سلطنت برادربرادر، از راه [[عثمانی]] بهوارد ایران آمدشد و با لشکری از [[ایل کلهر]]، [[جاف]]، [[سنجابی]] و [[لر]]، توانست [[کرمانشاه]] و [[همدان]] را تصرف کند. ودر همچنیننبرد قواینخست با مشروطه‌خواهان، به فرماندهی [[امیر مفخم بختیاری]]، راکه در نزدیکنزدیکی [[ملایر]] شکستاتفاق دادهافتاد، پیروزی از آن سالارالدوله بود. وی سپس با حدود سی هزار قشوننفر قشون، به سوی تهران بیایدرهسپار کهشد. در نزدیکینبرد ساوهدوم ازکه قوایمیان مشروطه‌خواهان به فرماندهی امیرمفخم و قشون سالارالدوله در نزدیکی [[فرمان خانساوه]] در گرفت، این بار سالارالدوله به سختی شکست خوردخورد، ولیکه در نهایت وی موفق شد از صحنه نبرد بگریزد و چون مجلس برای توقیف یا اعدام او ۲۵ هزارتومانهزار تومان جایزه تعیین نمودنمود، سالارالدوله به [[عثمانی]] فرار کرد.<ref>آهنجیده، اسفندیار. ''ایل بختیاری و مشروطیت''، انتشارات ذره بین، اراک:۱۳۷۴ (ص ۸۰)</ref> چند سال بعدبعد، بار دیگر به کردستان آمدرفت و لشکری جمع‌آوری کرد و به همدان تاختتاخت، ولی از قوای [[یپرم‌خان]] شکست خورد و بار دیگر از ایران گریخت. بعدبعدها به وساطت روس‌هاروس‌ها، حکومت گیلان به او سپرده شدشد، اما بار دیگر طغیان کرد و قزاقان ساخلوی گرگان از او حمایت نمودندنمودند، ولی بار دیگر شکست خورد و این بار از ایران اخراج شد. هنگام [[ایران در جنگ جهانی اول|جنگ جهانی اول]] باز هم به [[ایران]] آمد و کاری از پیش نبرد و سرانجام به کشور [[عثمانی]] پناه برد و ساکن کشور [[مصر]] گردید، که در اسکندریه در خردادماه سال ۱۳۳۸ درگذشت.
او در سال[[۱۲۶۰]](۱۲۹۸ ه. ق) درشهر [[تبریز]] به دنیا آمد. پس از تحصیلات مقدماتی و نظامی در تبریز به حکومت در چند ایالت ایران منصوب شد که اغلب با شکایت اهالی از رفتارش معزول می‌شد.
 
== زندگی‌نامه ==
پس از [[مشروطه]] از ایران رفت و در حمایت از برادرش [[محمدعلی شاه]] در [[کردستان]] دست به شورش زد و [[سنندج]] را گرفت و از [[مجلس شورای ملی]] خواست تا با شاه مخلوع همکاری کند.
ابوالفتح میرزا در سال [[۱۲۶۰]] (۱۲۹۸ ه‍.ق) در شهر [[تبریز]] به دنیا آمد. پس از تحصیلات مقدماتی و نظامی در تبریز، به حکومت در چند ایالت ایران منصوب شد، که اغلب با شکایت اهالی از رفتارش، معزول می‌شد. سالارالدوله را از لحاظ اخلاقی فاقد هرگونههر گونه ثبات شخصیتی دانسته‌اند. اکثر منابع دربارهدربارهٔ او دید مثبتی ندارند و اووی را شخصی ساده لوح معرفیلوح‌معرفی می‌کنند. [[احمد کسروی]] از او به عنوان «شاهزاده سبکسرسبک‌سر» و «سبکمغزسبک‌مغز» و [[مورگان شوستر آمریکایی]] از او به عنوان «دیوانه» یاد می‌کند.. گروته در سفرنامه خود می‌نویسد:
«{{نقل قول|او همیشه با اروپائیاناروپاییان رفتاری دوستانه داشت و همواره می‌کوشید با فرهنگ و تمدن اروپائیاروپایی بیشتر آشنا گردد.» او در ادامه می‌نویسد: «در اینجا (کرمانشاه) شخصیتهای زیادی که سالارالدوله را از نزدیک می‌شناختند اظهار می‌دارند که او یک تئوریسین ذهن گراذهن‌گرا است و از قدرت سازماندهی برخودار نیست و نمی‌داند چگونه باید عملاً هدفش را دنبال کند. شاهزاده سالارالدوله به ناپلئون عشق می‌ورزید و تمام آثارش را به زبان فرانسه، که آن را خوب می‌دانست خوانده بود. او همچنین به مطالعه کتب نظامی، بخصوص آنهایی که به کاربرد توپخانه مربوط می‌شدمی‌شد، علاقه وافری داشت.»}}
 
[[ناصرالدین شاه]] در سفر سوم خود به فرنگ، در سال ۱۳۰۶ ه‍.ق هنگام عبور از [[تبریز]]، به او لقب سالارالدوله داد. سالارالدوله در سال ۱۳۱۵ ه‍.ق با وزارت و پیشکاری زین‌العابدین خان حسام‌الملک قراگزلو، به حکمرانی ایالت کرمانشاهان و سرحد داری عراقین تعیین شد. او مدت ۶ ماه در کرمانشاه حکمرانی را بر عهده داشت. وی ظلم و تعدی بسیاری به مردم نمود. مردم کرمانشاه نیز از او به مظفرالدین شاه شکایت نمودند، مظفرالدین شاه نیز او را معزول ساخت. در سال ۱۳۱۶ه‍.ق او را به حکومت منطقه خمسه ([[زنجان]]) فرستادند که پیشکاری او در این دوره میرزا محمود خان مدیرالدوله بود. در آنجا نیز ظلم و ستم را از حد گذرانیده، او را معزول کردند.
{{جنبش مشروطه}}
بعد از عزل محمدعلی شاه در [[وین]] با برادر خود ملاقات نموده و برای بازگشت سلطنت برادر از راه [[عثمانی]] به ایران آمد و با لشکری از [[ایل کلهر]]،[[جاف]]، [[سنجابی]] و [[لر]] توانست کرمانشاه و همدان را تصرف کند و همچنین قوای [[امیر مفخم بختیاری]] را در نزدیک ملایر شکست داده با حدود سی هزار قشون به سوی تهران بیاید که در نزدیکی ساوه از قوای [[فرمان خان]] شکست خورد ولی چون مجلس برای توقیف یا اعدام او ۲۵ هزارتومان جایزه تعیین نمود به عثمانی فرار کرد و چند سال بعد بار دیگر به کردستان آمد و لشکری جمع‌آوری کرد و به همدان تاخت ولی از قوای [[یپرم‌خان]] شکست خورد و بار دیگر از ایران گریخت. بعد به وساطت روس‌ها حکومت گیلان به او سپرده شد اما بار دیگر طغیان کرد و قزاقان ساخلوی گرگان از او حمایت نمودند ولی بار دیگر شکست خورد و از ایران اخراج شد.
 
[[باقر عاقلی]] در ذیل حوادث سال ۱۳۱۸ ه‍.ق می‌نویسد:
هنگام [[ایران در جنگ جهانی اول|جنگ جهانی اول]] باز هم به [[ایران]] آمد و کاری از پیش نبرد و سرانجام به کشور عثمانی پناه برد و ساکن کشور مصر گردید که در اسکندریه در خردادماه سال ۱۳۳۸ درگذشت.
{{نقل قول|فرمانفرمایی خوزستان، لرستان، بروجرد و بختیاری، همچنین ریاست ایلات آن حدود به انضمام ریاست تمام قشون آن صفحه به ابوالفتح میرزا سالارالدوله واگذارشد.}}
 
در این مدت پیشکاری او را میرزا شفیع مستشارالملک گرگانی برعهده داشت. در این ایام بود که با دختر غلامرضاخان والی پشتکوه ازدواج کرد، تا در شورشهای بعدی از آنها به عنوان متحدی نیرومند استفاده نماید. او در طول ایام حکمرانی خود به راهنمایی‌های همراهانش توجهی نمی‌کرده و از سر بیرحمی با مردم رفتار می‌کرد. در سال ۱۳۲۳ ه‍.ق حکومت همدان و کردستان را به او داده بودند، راضی نشده بود؛ ولی بعد از مدتی موافقت کرد و به کردستان رفت. او از همان بدو ورود به کردستان شروع به ظلم و ستم به اهالی آن دیار کرد. مردوخ می‌نویسد:
== زندگی ==
«{{نقل قول|هنگام رسیدن به میان کسبهکسبه، از توی کالسکه خودش امر می‌داد و با دست هم اشاره می‌کرد که به خاک بیفتید، به خاک بیفتید! مردم بیچاره هم به خاک افتاده و زمین اطاعت را بوسیدند. خود شاهزاده از خاک افتادن مردم می‌خندید. به توپخانه مرتضی خان شجاع لشکر [[اردلان]] را که ریاست توپخانه را داشتداشت، امر دادداد، دراز کشیدند و کتک کاری کردند که چرا توپ کم صدا بود.» در دوره شاهزاده بگیر ببند و جرم و زور و کلاه کاغذی شدت پیدا کرده، اطمینان مالی و جانی برای احدی باقی نبود.}}
سالارالدوله را از لحاظ اخلاقی فاقد هرگونه ثبات شخصیتی دانسته‌اند. اکثر منابع درباره او دید مثبتی ندارند و او را شخصی ساده لوح معرفی می‌کنند [[احمد کسروی]] از او به عنوان «شاهزاده سبکسر» و «سبکمغز» و مورگان شوستر آمریکایی از او به عنوان «دیوانه» یاد می‌کند.. گروته در سفرنامه خود می‌نویسد:
«او همیشه با اروپائیان رفتاری دوستانه داشت و همواره می‌کوشید با فرهنگ و تمدن اروپائی بیشتر آشنا گردد.» او در ادامه می‌نویسد: «در اینجا (کرمانشاه) شخصیتهای زیادی که سالارالدوله را از نزدیک می‌شناختند اظهار می‌دارند که او یک تئوریسین ذهن گرا است و از قدرت سازماندهی برخودار نیست و نمی‌داند چگونه باید عملاً هدفش را دنبال کند. شاهزاده سالارالدوله به ناپلئون عشق می‌ورزید و تمام آثارش را به زبان فرانسه، که آن را خوب می‌دانست خوانده بود. او همچنین به مطالعه کتب نظامی، بخصوص آنهایی که به کاربرد توپخانه مربوط می‌شد علاقه وافری داشت.»
 
عاقبت به دلیل این همه ظلم و جنایت به مردم، آنها تلگرافاتی به مرکز مخابره کردند عین‌الدوله هم که صدر اعظم و رئیس‌الوزراء بودوقت بود، دل خوشی از سالارالدوله نداشت. تلگرافات تظلم را ترتیب اثر داده، در ۱۱ شوال همان سال سالارالدوله را احضار کرد و او دیگر به عنوان حکمران به کردستان بر نگشتبرنگشت. بعد از برکناری مدتی در اعتراض و نارضایتی به سر می‌برد تا اینکه در سال ۱۳۲۵ هه‍. ق دست به شورش زد .<ref>ایل کلهر در دوره مشروطیت، علیرضا گودرزی، انتشارات کرمانشاه، ۱۳۸۱ ص۴۱</ref>
[[ناصرالدین شاه]] در سفر سوم خود به فرنگ در سال ۱۳۰۶ ه. ق هنگام عبور از تبریز به او لقب سالارالدوله داد.
 
سالارالدوله در سال ۱۳۱۵ ه. ق با وزارت و پیشکاری زین‌العابدین خان حسام‌الملک قراگزلو به حکمرانی ایالت کرمانشاهان و سرحد داری عراقین تعیین شد. او مدت ۶ ماه در کرمانشاه حکمرانی را بر عهده داشت. وی ظلم و تعدی بسیاری به مردم نمود مردم کرمانشاه نیز از او به مظفرالدین شاه شکایت نمودند، مظفرالدین شاه نیز او را معزول ساخت. در سال ۱۳۱۶ه. ق او را به حکومت منطقه خمسه (زنجان) فرستادند که پیشکاری او در این دوره میرزا محمود خان مدیرالدوله بود. در آنجا نیز ظلم و ستم را از حد گذرانیده، او را معزول کردند. باقر عاقلی در ذیل حوادث سال ۱۳۱۸ ه. ق می‌نویسد: «فرمانفرمایی خوزستان، لرستان، بروجرد و بختیاری و ریاست ایلات آن حدود به انضمام ریاست تمام قشون آن صفحه به ابوالفتح میرزاسالارالدوله واگذارشد». در این مدت پیشکاری او را میرزا شفیع مستشارالملک گرگانی برعهده داشت. در این ایام بود که با دختر غلامرضاخان والی پشتکوه ازدواج کرد، تا در شورشهای بعدی از آنها به عنوان متحدی نیرومند استفاده نماید. او در طول ایام حکمرانی خود به راهنمایی‌های همراهانش توجهی نمی‌کرده و از سر بیرحمی و قساوت با مردم رفتار می‌کرد. در سال ۱۳۲۳ ه. ق حکومت همدان و کردستان را به او داده بودند راضی نشده بود. ولی بعد از مدتی موافقت کرد و به کردستان رفت. او از همان بدو ورود به کردستان شروع به ظلم وستم به اهالی مظلوم آن دیار کرد.
 
مردوخ می‌نویسد:
«هنگام رسیدن به میان کسبه از توی کالسکه خودش امر می‌داد و با دست هم اشاره می‌کرد که به خاک بیفتید، به خاک بیفتید مردم بیچاره هم به خاک افتاده و زمین اطاعت را بوسیدند خود شاهزاده از خاک افتادن مردم می‌خندید. به توپخانه مرتضی خان شجاع لشکر [[اردلان]] را که ریاست توپخانه را داشت امر داد دراز کشیدند و کتک کاری کردند که چرا توپ کم صدا بود.»
 
مردوخ پس از آوردن سخنان سالارالدوله که بیشتر راجع به تهدید مردم و ترساندن آنها بود می‌نویسد:
«در دوره شاهزاده بگیر و ببند و جرم و زور و کلاه کاغذی شدت پیدا کرده اطمینان مالی و جانی برای احدی باقی نبود.»
 
عاقبت به دلیل این همه ظلم و جنایت به مردم، آنها تلگرافاتی به مرکز مخابره کردند عین‌الدوله هم که صدر اعظم و رئیس‌الوزراء بود دل خوشی از سالارالدوله نداشت تلگرافات تظلم را ترتیب اثر داده، در ۱۱ شوال همان سال سالارالدوله را احضار کرد و او دیگر به عنوان حکمران به کردستان بر نگشت. بعد از برکناری مدتی در اعتراض و نارضایتی به سر می‌برد تا اینکه در سال ۱۳۲۵ ه. ق دست به شورش زد .<ref>ایل کلهر در دوره مشروطیت، علیرضا گودرزی، انتشارات کرمانشاه، ۱۳۸۱ ص۴۱</ref>
 
== فرزندان ==
سالارالدوله برای رسیدن به مقاصد سیاسی در غرب ایران، با دختر رؤسای ایلات و عشایر آن حدود وصلت کرد که حاصلش نُه فرزند بود. یکی از این همسران، ملکه خانم دختر غلامرضاخان امیرجنگ، والی [[پشتکوه]] از همسرش [[هاجر]] خانم دختر [[لطفعلی خان بالوند]]<ref>چریکف، سیاحت‌نامه، ترجمه آبکار مسیحی، به کوشش علی‌اصغر عمران، تهران، ۱۳۵۸ش (ص ۹۷).</ref> جد علای [[خاندان اسفندیاری بالوند]] بود و همسر دیگر «آغا زیبا»<ref>[http://www.ensani.ir/storage/Files/20101118141501-141.pdf شورش ایل کلهر و نقش سالارالدوله]. ص۴۹</ref> دختر نظرعلی خان پسر برخوردار خان حاکم [[سلسله]] و [[دلفان]].<ref>[http://www.seymare.com/?p=1681 ]</ref><ref>[http://www.seymare.com/?p=3324 ]</ref>>
{|class="wikitable"
|-
|23=۲۵. دختر [[ابومحمدخان بسطامی]]
 
}}{{پایان}}
}}</center>
{{ahnentafel bottom}}
 
== منابع ==
* [[مسعود بهنود]]: (کشته شدگان بر سر قدرت، ص. ۲۰۷ - ۱۷۹۲۰۷–۱۷۹)
* تاریخ انقلاب مشروطیت. رحیم نامور. انتشارات چاپار ۱۹۵۸
* ایل کلهر در دوره مشروطیت. علیرضا گودرزی. انتشارات کرمانشاه، ۱۳۸۱، فصل دوم به بعد
{{پانویس}}
 
== جستارهای وابسته ==