تفاوت میان نسخه‌های «زندگی‌نامه»

جز
ابزار پیوندساز: افزودن پیوند جنگ جهانی اول به متن
جز (اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه، replaced: دنباله دار ← دنباله‌دار ، نویسی ← ‌نویسی (6) با ویرایشگر خودکار فارسی)
جز (ابزار پیوندساز: افزودن پیوند جنگ جهانی اول به متن)
منتقد بریتانیایی [[لیتون استراچی]] انقلابی در هنر زندگینامه‌نویسی با ۱۹۱۸ اثر ایجاد کرد، [[ویکتوریای برجسته]]، شامل زندگینامه چهار رهبر برجسته از عصر ویکتوریا، [[کاردینال منینگ]]، [[فلورانس نایتینگل]]، [[توماس آرنولد]] و [[ژنرال گوردون]] می‌باشد. استراچی برای ایجاد زندگی در عصر ویکتوریا شروع به کار کرد تا نسل آینده آن را بخوانند. تا این مرحله که استراچی در مقدمه اشاره می‌کند که شرح حال عصر ویکتوریا " بسیار شبیه جمعیت مقاطعه کار کفن و دفن است" و " آهسته، مراسم ختم بربریسم" فضا را سنگین می‌کند. استراچی با " دو جلد چرمی … مواد هضم نشده " سنت را به مبارزه می‌طلبد، و چهار چهره نمادین را هدف قرار می‌دهد. روایت او اسطوره‌ها که در اطراف این قهرمانان ملی ساخته شده‌اند را تخریب می‌کند، کسی که نگاهی بهتر از این ندارد که " مجموعه‌ای از اشتباه منافقانه در امپراتوری ". شهرت جهانی این کتاب به دلیل لحن شوخ و بی ادبانه آن است، این کتاب مختصر و طبیعت دقیق دارد و دارای نثر هنری است.
 
در سال‌های ۱۹۲۰ و ۳۰، نویسندگان زندگینامه به دنبال سرمایه‌گذاری بر روی محبوبیت استراچی با تقلید از سبک او بودند. این مکتب برجسته جدید، بت‌شکن تحلیلگران علمی، زندگینامه‌های داستانی شامل [[جمائیل بردفورد]]، [[آندره ماوریس]] و [[امیل لودوینگ]] در میان دیگران است. " رد کردن شرح حال " [[رابرت گریوز]] (آی، کلادیوس، ۱۹۳۴)، در میان آثار دنبال‌کننده استراچی برجسته بود. گرایش در زندگینامه ادبی همراه با زندگینامه عمومی نوعی از " اطفاء شهوت با نگاه افراد مشهور" در دهه‌های ابتدایی قرن بود. درخواست تجدید نظر در این شکل دوم به خوانندگان بیشتر بر اساس کنجکاوی است تا بر اساس اخلاقیات یا میهن‌پرستی. در [[جنگ جهانی اول،اول]]، تجدید چاپ‌های ارزان قیمت محبوبیت یافتند. دهه ۱۹۲۰ شاهد رونق زندگینامه‌ها بود.
 
نویسنده فمینیست [[کارولاین هیلبران]] ملاحظه کرد که شرح حال‌ها و زندگینامه‌های زنان در موج دوم فعالیت‌های فمینیستی تغییر شخصیت داده‌اند. او ذکر کرده‌است زندگینامه [[نانسی میلفورد]]، [[زلدا]]، در سال ۱۹۷۰ به عنوان " آغازگر دوره جدید از زندگینامه بانوان " است زیرا در ۱۹۷۰ که ما برای خواندن آماده نیستیم زلدا توسط [[فیتزجرالد]] از بین رفته بود، اما فیتزجرالد او (نانسی): او روایت او (نانسی) را غصب کرده بود. با انتشار مجله تنهایی [[مای سارتون]]، که اولین جایی بود که یک زن داستان زندگی خود را تعریف می‌کرد، نه به عنوان پیدا کردن " زیبایی حتی با درد " و تبدیل " خشم به معنویت"، اما با اعتراف به چیزی که پیشترها برای زنان ممنوع بود: رنج آنها، خشم آن‌ها و پذیرش قدرت و کنترل زندگی خود. هیلبرون سال ۱۹۷۳ را به نام هدف قرار گرفتن زندگینامه بانوان نامگذاری کرد.