تفاوت میان نسخه‌های «علی النقی»

بدون خلاصه ویرایش
جز
## دلاله (مورد اختلاف)
 
== مباحثات، شخصیت و کرامات ==
== مباحثات ==
[[پرونده:Al Askari Mosque.jpg|بندانگشتی|حرم عسکری قبل از بمب گذاری سال 2006]]
 
=== مباحثات ===
به نوشته [[حامد الگار]] سخت‌گیری‌های [[متوکل|متوکل عباسی]]<ref name="Iranica" /><ref>{{پک|Algar|2001|ک=Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a)|ص=39:14|زبان=en}}</ref> باعث تقیه کامل و انزوای هادی شد،<ref>{{پک|Algar|2001|ک=Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a)|ص=5:00|زبان=en}}</ref> با این حال مباحثاتی در موضوعات مختلف از او باقی مانده‌است. همچنین رساله‌ای در موضوع اختیار و چند متن و اظهار کوتاه (حدیث) به او نسبت داده می‌شود که توسط [[ابن شعبه حرانی]] جمع‌آوری شده‌اند.<ref name="Iranica" /> زیارات [[زیارت جامعه کبیره|جامعه کبیره]] و [[زیارت غدیریه|غدیریه]] نیز منسوب به اوست.<ref name="Madelung" /><ref>{{یادکرد وب |عنوان= ولادت علی النقی|نشانی= http://www.hawzah.net/FA/magart.html?MagazineID=3872&MagazineNumberID=6935&MagazineArticleID=83680|بازبینی= ۰۵/۱۲/۲۰۱۲|تاریخ= ۱۲ آذر ۱۳۸۸ |ناشر= پایگاه حوزه}}</ref><ref>{{یادکرد وب |عنوان= کنگره ملی «امام هادی» درخرم‌آباد؛ حجت‌الاسلام صابری‌اراکی: خطبه غدیریه برای مردم تفسیر و تبیین شود. |نشانی= http://lorestan.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=29216|بازبینی= ۰۵/۱۲/۲۰۱۲ |تاریخ= ۲۱/۸/۱۳۹۰|ناشر= [[ایسنا]] لرستان}}</ref><ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=116}}</ref>
موارد زیر نمونه‌هایی از مباحثات علی بن محمد با افراد مختلف می‌باشد:
 
==== با هاشمیان ====
گفته می‌شود که هادی در جلسه‌ای با حضور بزرگان [[بنی هاشم]] نشسته بود که عالمی بر آن‌ها وارد شد. هادی بلند شده عالم را در کنار خود نشانده احترام زیادی به او نشان داد. هاشمیان اعتراض کرده ایراد کردند چرا هادی آن مرد را به آنها، که بزرگان بنی هاشم می‌باشند، ترجیح داده‌است. هادی به آن‌ها هشدار داد: به هوش باشید از آن دسته مردم نباشید که این آیه در حق آن‌ها نازل شده‌است: ''آیا داستان کسانی را که بهره‌ای از کتاب [آسمانی] یافته‌اند ندانسته‌ای که چون به سوی کتاب خدا فرا خوانده می‌شوند تا میانشان حکم کند، آنگه گروهی از آنان به حال اعراض، روی برمی‌تابند؟.''(قرآن ۳:۲۳)
سپس از آن‌ها پرسید آیا کتاب خدا را به عنوان داور قبول دارند. وقتی هاشمیان پاسخ مثبت دادند، هادی ادامه داد: "آیا خداوند نفرموده‌است: ''ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جای باز کنید»، پس جای باز کنید تا خدا برای شما گشایش حاصل کند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.''"(قرآن ۵۸:۱۱)خداوند همان‌طور که یک مؤمن را به یک غیر مؤمن ترجیح داده‌است، مؤمن دانشمند را از مؤمن غیر دانشمند برتر دانسته‌است. خداوند فرموده‌است مؤمن و دانشمند به مراتب از غیر مؤمن و غیر دانشمند برترند ولی نفرموده‌است که کسانی که نسب خانوادگی برتری دارند از بقیه برترند. مگر خداوند نفرموده‌است ''آیا کسانی که می‌دانند و کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟" (قرآن ۳۹:۹) پس چگونه با وجودی که خداوند او (عالم) را احترام کرده احترام مرا به او نمی‌پسندید؟''<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=61}}</ref>
 
==== با ابن سکیت ====
 
گفته می‌شود روزی [[متوکل]] جلسه‌ای با حضور علمای دین و فقها در قصرش ترتیب داده بود که در آن از ابن سکیت خواست هادی را با سوالاتش به چالش بکشد. یکی از سوالاتی که فکر نمی‌شد هادی پاسخی برایش پیدا کند، مورد زیر است: ابن سکیت پرسید چرا خداوند [[موسی]] را با عصا و ید بیضا نزد مردم فرستاد، [[عیسی]] را با شفای نابینا و جذامی و زنده کردن مرده به سوی مردم راهی کرد، اما [[محمد]] را با قرآن و شمشیر به رسالت فرستاد؟ هادی پاسخ داد: خداوند موسی را زمانی با عصا و ید بیضا به سوی مردم فرستاد که سحر و جادو در میان مردم رواج داشت. پس موسی با معجزاتش چشمانشان را خیره کرده و سحر آن‌ها را به مقابله طلبیده، شکست داد. خداوند عیسی را با شفای نابینا و جذامی و زنده کردن مرده در زمانه‌ای به سوی مردم فرستاد که [[علم طب]] غلبه داشت، تا عیسی بتواند با معجزاتش طب آن‌ها را به مقابله طلبیده به شکست بکشاند؛ و محمد در زمانه‌ای با [[قرآن]] و شمشیر به سوی مردم فرستاده شد که شعر و شمشیر در میان مردم رواج داشت تا محمد با قرآن، شعرشان و با شمشیرش، شمشیرشان را به شکست و تسلیم وادارد.<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=397}}</ref>[[پرونده:Al-Askari Mosque 2006.jpg|بندانگشتی|250px|حرم علی نقی و حسن عسگری پس از انفجار و تخریب در سال 2006|جایگزین=]]
==== با یحیی بن اکثم ====
یحیی بن اکثم عالم دیگری بود که بوسیله [[متوکل]] دعوت شده بود تا هادی را امتحان کند. گفته می‌شود که وقتی هادی به همه سوالات یحیی پاسخ داد، یحیی به [[متوکل]] رو کرده اظهار داشت که بعد از سؤال‌های من دیگر هیچ سؤالی از این مرد نپرس که آشکار شدن دانش او باعث تقویت هر چه بیشتر رافضی‌ها (شیعیان) در بین مردم خواهد شد. یکی از سوالات یحیی و پاسخ هادی به شرح زیر می‌باشد.<ref name="Qarash399-403">{{harvnb|Qarashi|2007|pp=399–403}}</ref>
یحیی پرسید «چرا [[علی بن ابیطالب|علی]] (امام اول شیعیان) در [[جنگ صفین]] همه افراد دشمن را، چه آن‌ها که فرار می‌کردند و چه کسانی که حمله می‌کردند، می‌کشت اما در [[نبرد جمل|جنگ جمل]] دستور داد هر که در خانه‌اش پناه بگیرد در امان خواهد بود. اگر تصمیم اول درست بود پس تصمیم دوم غلط خواهد بود…»
هادی پاسخ داد در [[جنگ جمل]] سران لشکر مقابل کشته شده بودند و افراد لشکرِ مقابل رهبری نداشتند تا به او مراجعه کنند، اما در [[نبرد صفین|جنگ صفین]] افراد مقابلِ علی به لشکر مجهزی تعلق داشتند با رهبری که آن‌ها را به انواع تجهیزات مجهز کرده، زخمهایشان را مداوا کرده با هدایا و دستمزد فراوان دوباره آن‌ها را به میدان جنگ می‌فرستاد…<ref name="Qarash399-403" />
 
==== خداشناسی ====
ممکن یا غیرممکن بودن مشاهده خداوند از مباحثات رایج دوران هادی بود که امام رای به عدم امکان مشاهده خداوند می‌داد. به عقیدهٔ او مشاهده اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه هوایی (فضایی) بین مشاهده گر و مشاهده شونده وجود داشته باشد تا بینش از طریق آن سیر کند. به عبارتی اگر هوا یا نوری بین مشاهده گر و مشاهده شونده موجود نباشد، بینشی در کار نخواهد بود. وقتی مشاهده گر و مشاهده شونده در موقعیت برابری از لحاظ علت بینش قرار داشته باشند، بینش اتفاق می‌افتد؛ و اما مقایسه خداوند با بشر، نوعی تشبیهِ خداوند به بشر است.<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=117}}</ref>
 
هادی همچنین با کسانی که برای خداوند بدن مادی تصور می‌کنند مخالفت کرده اظهار می‌دارد؛ کسی که چنین اعتقادی داشته باشد از ما نیست. هادی استدلال می‌کند که ماده یا بدن، مخلوق خداوند است، و خداوند به آن سر و شکل داده‌است.<ref name="Qarashi119" /> تصور و تجسم خداوند در یک بدن مادی به معنی نیازمندی خداوند و محدود کردن او در بدن و شکل است، که یک نوع مساوی دانستن خداوند از لحاظ نیاز به بدن، با بشر است.<ref name="Qarashi119">{{harvnb|Qarashi|2007|p=119}}</ref> هادی همچنین توصیف وجود خداوند را غیرممکن دانسته ایراد می‌دارد که خداوند آنقدر بزرگ است که در مخیله بشر نمی‌گنجد؛ و اینکه خداوند، خودش فقط می‌تواند خود را توصیف کند. هادی همچنین از این بحث استفاده کرده تا نتیجه بگیرد که پیامبران و ائمه معصوم هم قابل وصف نیستند به این دلیل که در نتیجه اطاعت و بندگی خداوند به اندازه‌ای به خداوند نزدیک شده‌اند که از دایره تصور انسان خارج شده‌اند.<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=120}}</ref>
 
=== وکلاشخصیت و اختیارات آنانکرامات ===
عصر آخرین پیشوایان شیعی عموماً همراه با اختناق شدید از سوی خلفای عباسی بود. در عین حال در همین دوران، شیعه در سرتاسر بلاد اسلامی گسترده شده بود. رشد جمعیتی شیعه در این ازمنه از آثار ضد شیعی که از این دوره به جا مانده و همچنین از اقدامات سیاسی و نظامی حکام به منظور جلوگیری از گسترش روزافزون آن‌ها به خوبی روشن است. وکلای آنان نوعاً به وسیله نامه و توسط افراد مطمئن با پیشوایان شیعی در ارتباط بودند.<ref>{{یادکرد کتاب|نشانی=تنقیح المقال|عنوان=تنقیح المقال فی احوال الرجال یا تنقیح المقال فی علم الرجال|نام خانوادگی=مامقانی|نام=عبدالله|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ج ۲، ص ۲۷۱}}</ref>
* [[علی بن جعفر]] یکی از وکلای هادی و اهل همینیا از قرای بغداد بود. دربارهٔ وی گزارشهایی به متوکل رسیده بود که به دنبال آن او را بازداشت و زندانی کرد. وی پس از گذراندن دورهٔ طولانی زندان، به دستور امام هادی رهسپار مکه گشت و تا آخر عمر در آنجا ماندگار شد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=رجالِ کَشّی|نام خانوادگی=کَشّی|نام=محمد بن عمر بن عبدالعزیز|ناشر=سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی|سال=1382|شابک=|مکان=|صفحات=ص ۶۰۷–۶۰۸}}</ref> هادی در صدد تأیید موقعیت وی در برابر یکی از رؤسای غلات - به نام فارس بن حاتم قزوینی - نامه‌هایی در پاسخ برخی از اصحاب نوشته‌اند؛ این نامه‌ها در سال ۲۴۰ نوشته شده‌است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=رجالِ کَشّی|نام خانوادگی=کَشّی|نام=محمد بن عمر بن عبدالعزیز|ناشر=سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی|سال=1382|شابک=|مکان=|صفحات=ص ۵۲۵–۵۲۷}}</ref>
* [[ابراهیم بن محمّد همدانی]] یکی دیگر از وکلای اوست که بنا به روایت کشی چهل بار به زیارت حج مشرف شده‌است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=رجالِ کَشّی|نام خانوادگی=کَشّی|نام=محمد بن عمر بن عبدالعزیز|ناشر=سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی|سال=1382|شابک=|مکان=|صفحات=ص 608}}</ref>
* [[حسین بن عبدربّه]] یا - بنا به گزارش برخی دیگر - فرزند او علی<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تنقیح المقال فی احوال الرجال یا تنقیح المقال فی علم الرجال|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ج ۱، ص ۳۳۱–۳۳۲٫}}</ref> از وکلای هادی بوده که پس از وی ابوعلی بن راشد از طرف آن هادی به عنوان جانشین او تعیین و اعلام شد.
 
= شیعیان هادی =
اکثریتِ شیعیان علی النقی از اهالی کوفه بودند.<!-- استناد این جمله با مراجعه به کتب شیعه مشخص می‌شود؛ زیرا به آخر اسامی اکثریت آنها کلمه «کوفه» اضافه شده‌است چنان‌که از دوران امام باقر و امام صادق (ع) به این طرف کلمه قمی در آخر اسم تعدادی از اصحاب ائمه به چشم می‌خورد، اینها اشعری‌های عرب تباری بودند که در قم سکنی گزیده بودند. -->
 
=== در ایران ===
در زمان هادی قم مهمترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و پیشوایان شیعی برقرار بود. دو شهر آبه یا آوه و کاشان نیز تحت تأثیر تعلیمات شیعی قرار داشته و از گرایشی از نوع بینش اهل قم برخوردار بودند. در منابع از [[محمد بن علی کاشانی]] نام برده شده که در باب توحید از امام هادی سؤالی کرده‌است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=اصول کافی|نام خانوادگی=کلینی|نام=محمد بن یعقوب|ناشر=اجود|سال=1388|شابک=|مکان=تهران|صفحات=جلد ۱، صفحه ۱۰۲}}</ref><ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=توحید|نام خانوادگی=شیخ صدوق|نام=محمد بن علی بن بابویه|ناشر=واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه|سال=|شابک=|مکان=اصفهان|صفحات=صفحه 101}}</ref> قمی‌ها روابط مالی نیز با هادی داشته‌اند. در این زمینه از [[محمد بن داود قمی]] و [[محمد الطلحی]] یاد شده‌است که از قم و بلاد تابع آن، اموال و اخبار دربارهٔ وضعیت آن سامان به امام می‌رسانیده‌اند.
 
== روایت اقدام متوکل برای تحقیر علی النقی و مرگ متوکل ==
گفته می‌شود [[متوکل]] در مواجهه با هادی مبادی آداب بود و گاهی قضاوتش را به قضاوت فقهای دیگر ترجیح می‌داد با این حال نمی‌توانست دست از آزار او بردارد، و حتی سعی کرد او را از بین ببرد.<ref name="Tabatabai" /><ref name="Momen" /> متوکل بر موقعیت و احترام هادی در بین مردم رشک می‌ورزید و سعی داشت او را در نظر مردم پایین بیاورد. وزیر متوکل نصیحتش کرد تا از اینکار صرف نظر کند، چون مردم او را به برای اینکار سرزنش خواهند کرد. متوکل، اما، توجهی به نظر وزیر نکرد.<ref>Qarashi2007p.416</ref> برای تحقیر هادی، دستور داد هادی به همراه دیگر هاشمیان و متنفذان حکومتی (به این دلیل که مشخص نشود مقصود متوکل شخص هادی بوده‌است) از اسب پیاده شده در رکاب خلیفه و [[فتح بن خاقان]]، که سوار بر اسب بودند، حرکت کنند. زورق، پرده دار متوکل، نقل می‌کند که وقتی چشمش به هادی افتاد که زیر آفتاب سوزان تابستان از خستگی راه نفس می‌زد و عرق می‌ریخت، به او نزدیک شده تا به او دلداری دهد. زورق گفت: "منظور پسر عمویتان (متوکل) شخص شما نبوده و ایشان قصد ندارد به شما آزار برساند…" هادی نگاهی به زورق انداخته، از او خواست ادامه ندهد. بعد این آیه قرآن را قرائت کرد که: ''سه روز در خانه‌هایتان بهره برید [تا عذاب فرا رسد]. این وعده‌ای بی‌دروغ است''(قرآن ۱۱:۶۵) وعدهٔ عذاب در این آیه به آیه قبل (۱۱:۶۴) برمی‌گردد که خطاب به مردم ستم پیشه نازل شده‌است. زورق اینطور ادامه می‌دهد که او معلم شیعه‌ای داشت که از دوستان نزدیکش بود. به محض رسیدن به خانه به دنبالش فرستاد. وقتی معلم آمد، زورق آنچه از هادی شنیده بود با او در میان گذاشت. معلم رنگ باخته از زورق خواست تا هر آنچه نزد خلیفه دارد از او طلب کرده جایی پس‌انداز کند، چون متوکل در عرض سه روز از دنیا خواهد رفت یا کشته خواهد شد. زورق نقل می‌کند که "پس از رفتن معلم مردد بودم به توصیه اش عمل کنم یا خیر؛ که فکر کردم چیزی از دست نخواهم داد اگر جانب احتیاط را رعایت کنم. اگر حرفش درست از آب دربیاید پیش بینی‌های لازم را کرده‌ام اما اگر نادرست باشد، چیزی از دست نداده‌ام. به خانهٔ خلیفه رفتم و تمام پس اندازم را گرفتم و آن‌ها را نزد یکی از آشناهایم به امانت گذاشتم.<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=416}}</ref> سه روز بعد متوکل طی توطئه‌ای ترور شد. پسرش [[منتصر]] از جملهٔ توطئه گران بود."<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=421}}</ref>
 
روایت مشابهی می‌گوید که هادی در زندان متوکل مرگ خلیفه را پیش‌بینی کرده‌است.<ref name="Madelung" />
 
== شخصیت و کرامات ==
علی بن محمد، موصوف به القاب زیادی بود که نقی (پاک) و هادی (هدایت‌کننده) از جمله مهمترین آن‌ها می‌باشند. با این حال عسکری (نظامی؛ به این دلیل که در سامرا که یک اردوگاه نظامی بود زندگی می‌کرد)، فقیه (حقوقدان)، علیم (دانا) و طیب (خوش خو و باسخاوت) از نامهای دیگر او به‌شمار می‌روند.<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=17}}</ref> گفته می‌شود هادی در همه حال، حتی وقتی خود پولی در بساط نداشت، از بخشش به محتاجان دریغ نمی‌کرد. نقل شده‌است وقتی یک چادرنشین مقروض برای درخواست کمک برای ادای قرضش به او مراجعه کرده بود، هادی هیچ سرمایه‌ای در خانه نداشت، اما مرد را رد نکرد. هادی به مرد یادداشتی داد مبنی بر اینکه از هادی مبلغی طلب دارد، و به مرد توصیه کرد وقتی در جایی با عده‌ای جلسه دارد، بر آن‌ها وارد شده و به اصرار از هادی بخواهد تا طلبش (که سندش را در دست دارد) را پس دهد. مرد مقروض به توصیه امام عمل کرده، بر آن‌ها وارد شد و خواهان بازپرداخت طلبش شد. هادی در حضور جمع از او معذرت خواسته، عرض کرد قادر به بازپرداخت قرضش نمی‌باشد. چند نفر از افراد حکومتی که در جلسه حاضر بودند، این خبر را به گوش خلیفه رساندند. متوکل سی هزار درهم برای هادی فرستاد و هادی پول را مرد مقروض تحویل داد.<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|pp=55–56}}</ref>
 
بنا به روایات [[شیعیان دوازده امامی]]، کرامات زیادی به امام دهم نسبت داده شده؛<ref name="Iranica" /> که به نسبت از کرامات سایر ائمه بیشتر می‌باشد.<ref>{{پک|Algar|2001|ک=Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a)|ص=1:05:30|زبان=en}}</ref> از جملهٔ این کرامات می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
 
* به زبان ایرانیان، اسلاوها، هندیان و [[نبطیان]] مسلط بود.
* طوفان‌ها، مرگ و میرها و دیگر رخدادها را به درستی پیش‌گویی می‌کرد. پیش‌گویی مرگ متوکل، که در بالا آمد، از جمله این پیش گویی‌ها بود.<ref name="Iranica" />
 
معجزات فراوان هادی عده‌ای از مردم را واداشت تا بدعتهای برخی رافضیان، از جمله ابن حصاکه، که ادعا می‌کردند هادی در واقع خداست، و آن‌ها خودشان پیامبران مرسل او می‌باشند، را باور کنند. هادی این پیامبران خود خوانده را نفرین کرده، مردم را نصیحت می‌کرد تا افراطیون را طرد کرده یا حبس کرده، هر جا به آن‌ها برمی‌خورند سرهایشان را با سنگ بکوبند.<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=473}}</ref>
 
== روایت= اقدام متوکل برای تحقیر علی النقی و مرگ متوکل ===
گفته می‌شود [[متوکل]] در مواجهه با هادی مبادی آداب بود و گاهی قضاوتش را به قضاوت فقهای دیگر ترجیح می‌داد با این حال نمی‌توانست دست از آزار او بردارد، و حتی سعی کرد او را از بین ببرد.<ref name="Tabatabai" /><ref name="Momen" /> متوکل بر موقعیت و احترام هادی در بین مردم رشک می‌ورزید و سعی داشت او را در نظر مردم پایین بیاورد. وزیر متوکل نصیحتش کرد تا از اینکار صرف نظر کند، چون مردم او را به برای اینکار سرزنش خواهند کرد. متوکل، اما، توجهی به نظر وزیر نکرد.<ref>Qarashi2007p.416</ref> برای تحقیر هادی، دستور داد هادی به همراه دیگر هاشمیان و متنفذان حکومتی (به این دلیل که مشخص نشود مقصود متوکل شخص هادی بوده‌است) از اسب پیاده شده در رکاب خلیفه و [[فتح بن خاقان]]، که سوار بر اسب بودند، حرکت کنند. زورق، پرده دار متوکل، نقل می‌کند که وقتی چشمش به هادی افتاد که زیر آفتاب سوزان تابستان از خستگی راه نفس می‌زد و عرق می‌ریخت، به او نزدیک شده تا به او دلداری دهد. زورق گفت: "منظور پسر عمویتان (متوکل) شخص شما نبوده و ایشان قصد ندارد به شما آزار برساند…" هادی نگاهی به زورق انداخته، از او خواست ادامه ندهد. بعد این آیه قرآن را قرائت کرد که: ''سه روز در خانه‌هایتان بهره برید [تا عذاب فرا رسد]. این وعده‌ای بی‌دروغ است''(قرآن ۱۱:۶۵) وعدهٔ عذاب در این آیه به آیه قبل (۱۱:۶۴) برمی‌گردد که خطاب به مردم ستم پیشه نازل شده‌است. زورق اینطور ادامه می‌دهد که او معلم شیعه‌ای داشت که از دوستان نزدیکش بود. به محض رسیدن به خانه به دنبالش فرستاد. وقتی معلم آمد، زورق آنچه از هادی شنیده بود با او در میان گذاشت. معلم رنگ باخته از زورق خواست تا هر آنچه نزد خلیفه دارد از او طلب کرده جایی پس‌انداز کند، چون متوکل در عرض سه روز از دنیا خواهد رفت یا کشته خواهد شد. زورق نقل می‌کند که "پس از رفتن معلم مردد بودم به توصیه اش عمل کنم یا خیر؛ که فکر کردم چیزی از دست نخواهم داد اگر جانب احتیاط را رعایت کنم. اگر حرفش درست از آب دربیاید پیش بینی‌های لازم را کرده‌ام اما اگر نادرست باشد، چیزی از دست نداده‌ام. به خانهٔ خلیفه رفتم و تمام پس اندازم را گرفتم و آن‌ها را نزد یکی از آشناهایم به امانت گذاشتم.<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=416}}</ref> سه روز بعد متوکل طی توطئه‌ای ترور شد. پسرش [[منتصر]] از جملهٔ توطئه گران بود."<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=421}}</ref>
 
روایت مشابهی می‌گوید که هادی در زندان متوکل مرگ خلیفه را پیش‌بینی کرده‌است.<ref name="Madelung" />
 
<br />
 
== وکلا و اختیارات آنان ==
عصر آخرین پیشوایان شیعی عموماً همراه با اختناق شدید از سوی خلفای عباسی بود. در عین حال در همین دوران، شیعه در سرتاسر بلاد اسلامی گسترده شده بود. رشد جمعیتی شیعه در این ازمنه از آثار ضد شیعی که از این دوره به جا مانده و همچنین از اقدامات سیاسی و نظامی حکام به منظور جلوگیری از گسترش روزافزون آن‌ها به خوبی روشن است. وکلای آنان نوعاً به وسیله نامه و توسط افراد مطمئن با پیشوایان شیعی در ارتباط بودند.<ref>{{یادکرد کتاب|نشانی=تنقیح المقال|عنوان=تنقیح المقال فی احوال الرجال یا تنقیح المقال فی علم الرجال|نام خانوادگی=مامقانی|نام=عبدالله|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ج ۲، ص ۲۷۱}}</ref>
* [[علی بن جعفر]] یکی از وکلای هادی و اهل همینیا از قرای بغداد بود. دربارهٔ وی گزارشهایی به متوکل رسیده بود که به دنبال آن او را بازداشت و زندانی کرد. وی پس از گذراندن دورهٔ طولانی زندان، به دستور امام هادی رهسپار مکه گشت و تا آخر عمر در آنجا ماندگار شد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=رجالِ کَشّی|نام خانوادگی=کَشّی|نام=محمد بن عمر بن عبدالعزیز|ناشر=سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی|سال=1382|شابک=|مکان=|صفحات=ص ۶۰۷–۶۰۸}}</ref> هادی در صدد تأیید موقعیت وی در برابر یکی از رؤسای غلات - به نام فارس بن حاتم قزوینی - نامه‌هایی در پاسخ برخی از اصحاب نوشته‌اند؛ این نامه‌ها در سال ۲۴۰ نوشته شده‌است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=رجالِ کَشّی|نام خانوادگی=کَشّی|نام=محمد بن عمر بن عبدالعزیز|ناشر=سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی|سال=1382|شابک=|مکان=|صفحات=ص ۵۲۵–۵۲۷}}</ref>
* [[ابراهیم بن محمّد همدانی]] یکی دیگر از وکلای اوست که بنا به روایت کشی چهل بار به زیارت حج مشرف شده‌است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=رجالِ کَشّی|نام خانوادگی=کَشّی|نام=محمد بن عمر بن عبدالعزیز|ناشر=سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی|سال=1382|شابک=|مکان=|صفحات=ص 608}}</ref>
* [[حسین بن عبدربّه]] یا - بنا به گزارش برخی دیگر - فرزند او علی<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تنقیح المقال فی احوال الرجال یا تنقیح المقال فی علم الرجال|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=ج ۱، ص ۳۳۱–۳۳۲٫}}</ref> از وکلای هادی بوده که پس از وی ابوعلی بن راشد از طرف آن هادی به عنوان جانشین او تعیین و اعلام شد.
 
== شیعیان هادی ==
اکثریتِ شیعیان علی النقی از اهالی کوفه بودند.<!-- استناد این جمله با مراجعه به کتب شیعه مشخص می‌شود؛ زیرا به آخر اسامی اکثریت آنها کلمه «کوفه» اضافه شده‌است چنان‌که از دوران امام باقر و امام صادق (ع) به این طرف کلمه قمی در آخر اسم تعدادی از اصحاب ائمه به چشم می‌خورد، اینها اشعری‌های عرب تباری بودند که در قم سکنی گزیده بودند. -->
 
=== در ایران ===
در زمان هادی قم مهمترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و پیشوایان شیعی برقرار بود. دو شهر آبه یا آوه و کاشان نیز تحت تأثیر تعلیمات شیعی قرار داشته و از گرایشی از نوع بینش اهل قم برخوردار بودند. در منابع از [[محمد بن علی کاشانی]] نام برده شده که در باب توحید از امام هادی سؤالی کرده‌است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=اصول کافی|نام خانوادگی=کلینی|نام=محمد بن یعقوب|ناشر=اجود|سال=1388|شابک=|مکان=تهران|صفحات=جلد ۱، صفحه ۱۰۲}}</ref><ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=توحید|نام خانوادگی=شیخ صدوق|نام=محمد بن علی بن بابویه|ناشر=واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه|سال=|شابک=|مکان=اصفهان|صفحات=صفحه 101}}</ref> قمی‌ها روابط مالی نیز با هادی داشته‌اند. در این زمینه از [[محمد بن داود قمی]] و [[محمد الطلحی]] یاد شده‌است که از قم و بلاد تابع آن، اموال و اخبار دربارهٔ وضعیت آن سامان به امام می‌رسانیده‌اند.
 
== سخنان برگزیده ==
 
* ''ایمان چیزی است که قلب به آن گواهی می‌دهد و عمل آن را ثابت می‌کند، اما اسلام چیزی است که زبان به آن گواهی می‌دهد و ازدواج با آن حلال می‌شود.''<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=78}}</ref>
* هادی از جدش پیامبر روایت می‌کند که ''خدا را به خاطر نعمتی که به شما عطا کرده دوست داشته باشید و من را به خاطر محبتی که به خداوند دارید، و اهل بیتم را به خاطر دوستی من دوست داشته باشید''<ref>{{harvnb|Qarashi|2007|p=79}}</ref>