باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با ویرایشگر خودکار فارسی
{{اصلی|همایندگرایی}}
[[همایندگرایی]] (Epiphenomenalism) منکر هرگونه علت بودن حالات ذهنی در جهان است و حالات ذهنی را بیشتر شبیه کف روی آب می‌دانند که یک چیز بی تأثیر است ولی معلول بهم خوردن آب دریاست.{{نیازمند منبع}}
اگر به پذیریم که حالات ذهنی معلول فرایندهای مغزی اند می‌توان اینطور گفت که وقتی A فعال می‌شود منجرب به فعال شدن B می‌شود و در طی این فعالیت از A به T، B پدید می‌آید که منظور از T اینجا حالات ذهنی است. پدیده‌های ذهنی نتیجهٔ ثانویهٔ فعالیت‌های فیزیکی مغز اندمغز‌اند. اینکه وقتی دست من به آتش نزدیک می‌شود و من گرما احساس می‌کنم فعالیت‌های مغز من حالت ذهنی گرما را ایجاد می‌کند و اینکه من دست خود را عقب می‌کشم حالات ذهنی عقب کشیدن هم نتیجهٔ فعالیت‌های مغز است نه اینکه حالت ذهنی گرما حالات ذهنی گریز را به وجود آورده و حالت ذهنی گریز قسمت حرکتی مغز من را برای گریز فعال کرده.<ref>فلسفهٔ ذهن: مقدمه‌ای کوتاه نوشته اشکان سال</ref>
 
=== رفتارگرایی ===
 
== هوش مصنوعی ==
[[ماروین مینسکی]]، بنیانگذاربنیان‌گذار [[لابراتوار هوش مصنوعی ام. آی. تی.]] ([[مؤسسه فناوری ماساچوست]])، در تعریف [[هوش مصنوعی]] چنین می‌گوید: علمی که ماشین‌ها را به انجام کارهایی وامی‌دارد که اگر آن کارها از آدمی سرزنند، مستلزم هوش خواهند بود (۱۹۶۸). این نام را[[جان مکارتی]] ابداع کرد. او در سال ۱۹۵۶ همایشی را ترتیب داد که بسیاری از پژوهشگران هوش مصنوعی آن را سرآغاز رشته خود می‌دانند. این همایش [[پروژه تحقیق تابستانی دارتماوث]] نام داشت.{{نیازمند منبع}}
 
یکی از نخستین سخنرانی‌های مربوط به هوش کامپیوتری در سال ۱۹۴۷ را منطق‌دان انگلیسی [[آلن تورینگ]] ایراد کرد که در آن زمان در آزمایشگاه فیزیک ملی کار می‌کرد. عنوان سخنرانی این بود: ماشین هوشمند؛ نظریه‌ای ابداعی. تورینگ گفت: بحث من در این است که دستگاه‌ها می‌توانند رفتاری نزدیک به ذهن انسانی داشته باشند.{{نیازمند منبع}}
هم‌زمان با پیشرفت در شناخت اندام‌شناسی و فیزیولوژی مغز در نیمهٔ اول قرن بیستم، این دیدگاه که [[مغز]] متشکل است از واحدهای پردازش الکتریکی ساده رواج یافت؛ واحدهایی که یکدیگر را برانگیخته و نیز از یکدیگر جلوگیری می‌کردند. پژوهشگرانی همچون مک گلوخ و پیتس ۱۹۴۳ شروع به تحقیق در این موضوع کردند که چگونه شبکه‌ای که از چنین واحدهای پردازش ساخته شده، می‌تواند محاسباتی را مانند منطق جمله‌ای اجرا کند. پژوهشگران دیگر مانند روزنبلات (۱۹۶۲) و سلفریج (۱۹۵۹) فایدهٔ شبکه‌ها را در کارهای مفهومی‌تر کاویدند.{{نیازمند منبع}}
 
این رویکرد دوم را [[پیوندگرایی]] نامیدند هر چند برخی نظریه‌پردازان به ویژه آنهاآن‌ها که از علوم عصبی وارد فلسفه شده‌اند واژهٔ [[شبکه‌های عصبی]] و عده‌ای دیگر اصطلاح [[پردازش گسترده موازی]]<ref>parallel distributed processing</ref> را ترجیح می‌دهند. هرچند پیوندگرایی در آغاز رقیب رویکرد [[پردازش نماد]] بود اما زمانی که [[دانش‌های شناختی]] در دهه ۱۹۷۰ شروع به تحقیق چند رشته‌ای کرد، رویکرد پیوندگرایی این وجه را از دست داد.{{نیازمند منبع}}
 
== علیت ذهنی ==
۱۳۳٬۲۴۲

ویرایش