باز کردن منو اصلی

تغییرات

تغییرمسیر به دودمان سلجوقی
#تغییر_مسیر [[دودمان سلجوقی]]
{{Royal house|surname=دودمان سلجوقی|coat of arms=[[پرونده:Seljuqs Eagle.svg|200px]]|caption=[[عقاب دوسر]]، به‌عنوان نماد توسط بیشتر حاکمان سلجوقی شامل [[علاءالدین کیقباد|کی‌قباد یکم]] استفاده می‌شد.|country=[[امپراتوری سلجوقی]]<br />[[سلجوقیان روم|سلطان‌نشین روم]]|titles=*[[امپراتوری سلجوقی|سلطان امپراتوری سلجوقی]]
*[[سلجوقیان روم|سلطان روم]]
*[[فهرست فرمانروایان دمشق|امیر دمشق]]
*[[فهرست فرمانروایان حلب|امیر حلب]]|founding year=سدۀ دهم میلادی – [[سلجوق]]|dissolution=<small>'''دمشق''':</small><br/>۱۱۰۴ – [[محی‌الدین بقتاش|بقتاش]] توسط [[طغتكين]] خلع‌شد.{{سخ}}<small>'''سلجوقی کبیر''':</small><br/>۱۱۹۴ – [[طغرل سوم]] در جنگ با [[علاءالدین تکش|تکش]] کشته‌شد.{{سخ}}<small>'''روم''':</small><br/>۱۳۰۷– [[مسعود دوم]] کشته‌شد.|nationality=}}{{تاریخ ایران}}
'''سلجوقیان (سلاجقه، آل‌سلجوق)'''، دودمانی بودند که در سده‌های پنجم تا ششم هجریقمری، بر بخش‌های پهناوری از [[غرب آسیا|آسیای غربی]] و [[آسیای صغیر]] نظیر [[ایران]]، [[روم باستان|روم]]، [[افغانستان|افغان]]، [[شام (سرزمین)|شام]]، [[ارمنستان|ارمن]]، گستره‌های [[عرب]] و [[مردم آذری|ترک]] و دیگر نقاط وسیع فرمان می‌راندند. مؤسس این سلسله [[طغرل بیک]] نام داشت که خود از نوادگان [[سلجوق]] بود و با شکست [[سلطان مسعود غزنوی]]، در [[نیشابور]] بر تخت نشست.
 
سلطنت سلجوقیان دو دوره متمایز داشت، یکی دوره اقتدار که عصر سه پادشاه نخستین آنان یعنی [[طغرل بیک|طغرل]]، [[آلب ارسلان]] و [[ملکشاه]] را شامل است و دیگر دوره ضعف و انحطاط که پس از مرگ ملکشاه آغاز می‌گردد. سلطنت سلاجقه بزرگ که پایگاه‌شان [[خراسان]] بود تا سال ۵۵۲ برقرار بود، و بعدها در نتیجه بروز اختلافات بر سر جانشینی میان شاهزادگان، اقتدار مرکزی از میان می‌رود، و در نتیجه سلطنت آنان به چند قسمت تجزیه و تقسیم می‌گردد: بدین ترتیب سلجوقیان سوریه تا اوایل قرن ششم و سلجوقیان [[عراق]] و [[سلجوقیان کرمان|کرمان]] و کردستان تا اواخر سده ششم و سلجوقیان [[آسیای کوچک]] تا اواخر سده هفتم در قلمرو خود حکمرانی داشتند.<ref>خسروشاهی، رضا: شعر و ادب فارسی در کشورهای همسایه (آسیای صغیر) تا سده دهم هجری. تهران: چاپخانه دانشگاه تربیت معلم. مهر ماه ۱۳۵۴. ص۱۰.</ref>
 
در زمان سلطان [[ملکشاه سلجوقی]] این قلمرو به اوج اقتدار رسید. این محدوده از شرق تا [[ماوراءالنهر]] و از غرب تا [[دریای مدیترانه]] امتداد یافت. واپسین شاه این سلسله از [[سلجوقیان عراق عجم]] و [[طغرل بن ارسلان سلجوقی|طغرل سوم]] نام دارد.
 
سلجوقیان [[زبان فارسی]] را زبان رسمی و درباری قرار دادند و وزیران این دوره به‌ویژه [[عمیدالملک کندری]] و [[خواجه نظام‌الملک توسی]] خدمات مهمی به این زبان و عمران و آبادانی شهرها و گسترش فنون و دانش‌ها نمودند.<ref>دبیری‌نژاد، بدیع‌الله، سلاجقه و گسترش ادب ترکی. در: «چشم‌انداز ارتباطات فرهنگی»، تیر و مرداد ۱۳۸۴ خورشیدی، شمارهٔ ۱۷، صص ۵۷–۶۰.</ref>
[[پرونده:Seljuk Empire locator map.svg.png|چپ|بندانگشتی|393x393پیکسل|قلمرو سلجوقیان در دوران سلطان ملکشاه یکم سلجوقی.]]
 
== نیاکان سلجوقیان ==
خاندان سلجوقی را از بازماندگان یکی از قبایل [[مردمان ترک|ترکان]] [[غز|اوغوز]] می‌دانند. اوغوزها [[قبیله|قبیله‌ای]] از ترکان، شامل بر ۲۲ طایفه بودند که این طوایف، خود متشکل از شعبه‌ها و تیره‌هایی بود. قسمتی از تاریخچهٔ این قوم، با روایت‌هایی اساطیری و داستانی همراه است اما برای روشن شدن تبار آنان، ذکر می‌گردد. بنابر روایات [[اسلام|اسلامی]]، فرزند ارشد [[نوح]]، که [[یافث]] نام داشت، از سوی پدر عهده‌دار مشرق، [[ترکستان]] و نواحی اطراف آن شد و یافث که صحرا نشین بود، در اصطلاح ترکان، اولجای خان نام گرفت. جانشین اولجای خان که پادشاهی بزرگ بود، دیب یاوقوخان نام داشت و پسرانی با نام‌های قراخان، اورخان، گورخان و کرخان داشت، که قراخان جانشین پدر شد و اوغوز که ترکان اوغوز خود را منسوب به او می‌دانند، فرزند قراخان بود. دربارهٔ کودکی اوغوز روایت‌هایی مطرح شده که مجال بیان آن در این مقاله وجود ندارد اما دربارهٔ اقدامات او روایت است که اعمالش سبب نزاع او با پدر و عموهایش شد که پس از کشته شدن آنان، اوغوز به مدت ۷۵ سال به نزاع و درگیری با ایل عموهای خود پرداخت و پس از شکست آنان بر ولایت‌هایشان تسلط یافت و سپس به جهانگشایی پرداخت.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۴|ک=سلجوقیان از آغاز تا فرجام|ص=۱۴–۱۳}}</ref> نوادگان و بازماندگان اوغوز که شامل طوایف و قبایل متعدد می‌شدند، در طی چندین قرن به جنگ و کشمکش‌های درونی در میان اتحادیه‌های مختلف و حکومت‌های ترک و نزاع‌های و روابط بیرونی با امپراتوران [[چین باستان|چین]] و اطراف پرداختند و پس از گسترش اسلام و هجوم [[مردم عرب|اعراب]] به نواحی شرقی، با آنان تماس پیدا کرده و دچار کشمکش‌هایی در ابتدا و روابطی در ادامه با آنان گشتند. آنان مدتی با اختیار و زمان‌هایی نیز تحت سلطهٔ امپراتوران چین یا حاکمان متعدد، به گذران زندگی پرداختند.<ref>{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۱۱–۷}}</ref> ترکان اوغوز علاوه بر این که در امپراتوری گوک-ترک، برجسته‌ترین جایگاه را دارا بودند، از موقعیتی ویژه در اتحادیه تو-کیو نیز برخوردار بودند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۴|ک=سلجوقیان از آغاز تا فرجام|ص=۱۸–۱۶}}</ref>
 
خان‌های ترک بر اساس [[سنگ‌نبشته اورخون|کتیبه‌های اورخون]]، از دودمان ترک‌های [[اوغوز]] یا توقوز اوغوز بودند. در برخی دیگر از روایات، منبع تأسیس امپراتوری ترکان را شخصی به نام بومین می‌دانند.<ref>{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۵}}</ref> بر اساس اطلاعات همین کتیبه، اتحادیه توقوز اوقوز با دارا بودن نه قبیله، وسیع‌ترین بخش [[مغولستان]] را تحت سیطرهٔ خود داشتند.<ref>{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۱۸}}{{سخ}}{{پک|بازورث|دران|دبلوا|راجرز|کاهن|لمبتون|هیلنبراند|۱۳۸۰|ک=سلجوقیان|ص=۷۶}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۷۰}}{{سخ}}{{پک|باسورث|۱۳۸۱|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۲۳}}</ref> علاوه بر این موارد، در کتیبه‌های اورخون که یادگار قرن هشتم میلادی هستند، دربارهٔ شکل‌گیری و ساختار درونی یک دولت ترک و عناوین و منصب‌های متعدد و غیره سخنانی رانده شده و یک دورهٔ پنجاه ساله از تاریخ ترکان که شامل ۶۸۰–۶۳۰ میلادی می‌باشد نیز تشریح شده‌است. دولت ترکان در قرن ششم، دارای تفاوتی واضح نسبت به دیگر دولت‌های چادرنشین بودند که مشتمل بر اطاعت از یک دودمان فرمانروا به جای اطاعت از یک شخص بود. در کتیبه‌های ینی سئی نیز برای نخستین بار، از اتحادیهٔ آلتی اغوز که مشتمل بر شش قبیلهٔ اوغوز بودند، یاد شده‌است، که این کتیبه‌ها در قرن هفتم به نگارش درآمده‌اند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۴|ک=سلجوقیان از آغاز تا فرجام|ص=۱۹–۱۸}}{{سخ}}{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۱۸}}</ref>
 
در اواخر سدهٔ دوم هجری (هشتم میلادی) اوغوزها راه مهاجرت به سمت غرب را در پیش گرفتند و از مسیر استپ‌های سیبری از طرف جنوب غرب تا دریاچهٔ [[دریاچه آرال|آرال]] و مرزهای [[فرارود|ماوراءالنهر]] و از طرف شرق تا رود [[رود ولگا|ولگا]] و جنوب [[روسیه]] پیشروی کردند. سرانجام اوغوزها در استپ‌های شرق دریای [[دریای خزر|خزر]] اسکان گزیدند و فرمانروایشان که به [[یبغو]] شهرت داشت، بر قلمرویی مشتمل بر بخش‌های انتهایی [[سیردریا|رود سیحون]] (سیر دریای سفلی) تا رود ولگا، مسلط گشت. قلمرو اوغوزها را در قرن چهارم هجری (دهم میلادی) از دریای خزر تا حوزهٔ میانی سیحون (سیر دریا) دانسته‌اند.<ref>{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۱۷–۱۶}}{{سخ}}{{پک|بازورث|دران|دبلوا|راجرز|کاهن|لمبتون|هیلنبراند|۱۳۸۰|ک=سلجوقیان|ص=۷۶}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۷۰}}{{سخ}}{{پک|سرفراز|آورزمانی|۱۳۸۹|ک=سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه|ص=۲۰۸}}</ref> هنگام تسلط ترک‌های اوغوز بر حوزهٔ پایینی سیر دریا، که خارج از سیطرهٔ [[سامانیان]] قرار داشته، مهاجرانی از ماوراءالنهر با رضایت ترکان بومی، سه شهر مسلمان‌نشین شامل جند، خووارا (خواره) و ینگی کنت (یانگی کند) به معنای سکونتگاه جدید را بنا نمودند که این شهرها تحت حکومت اوغوزهای غیرمسلمان قرار داشتند. ینگی کنت که در مصب رود سیحون واقع بود، پایتخت زمستانی یبغوی اوغوزها بود. استقرار اوغوزها در سرحدات و حاشیه‌های شمالی قلمرو سامانیان که مصادف با قرن چهارم هجری صورت پذیرفت، مقدمهٔ حوادث تاریخی فوق‌العاده مهم در دهه‌های بعدی و نقطهٔ آغاز حضور اوغوزها در صحنهٔ تاریخ اسلام به صورت واضح و روشن بود.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۴|ک=سلجوقیان از آغاز تا فرجام|ص=۲۰–۱۹}}{{سخ}}{{پک|باسورث|۱۳۸۱|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۵–۲۴}}</ref>
 
== پیشینهٔ نخستین سلجوقیان ==
تاریخ سیاسی و نظامی [[مردمان ترک|ترکان]] سلجوقی با ورود سلجک ([[سلجوق]]) به درگیری‌های سیاسی و نظامی در سرزمین‌های واقع در شمال شرق دریای [[دریای خزر|خزر]] و شمال [[فرارود|ماوراءالنهر]] که مصادف با نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم هجری بوده‌است، آغاز شد.<ref>{{پک|The Editors of Encyclopaedia Britannica|1998|ف=Toghrïl Beg|ک=Encyclopædia Britannica|زبان=en}}{{سخ}}{{پک|Bosworth|ف=Ṭoghri̊l (I) Beg|ک=Encyclopaedia of Islam|زبان=en}}</ref> سلجوق فرزند شخصی بود که [[دقاق تیمور یالیغ|دقاق]]، تقاق یا یقاق یا لقمان نام داشت. دقاق به تمریالیغ که به معنای سخت کمان است، شهرت داشت و عده‌ای از منابع او را با واسطهٔ ۳۳ نسل، به [[افراسیاب]] بن پشنگ (شاه اساطیری ترکان) می‌رسانند، که عده‌ای از مورخان این نسب‌نامه را ساختگی می‌دانند. دقاق از اعضای طایفهٔ قنق که خاستگاه فرمانروایان [[غز|اوغوز]] بود، به‌شمار می‌رفت و از امیران معتبر [[یبغو]] بود. روایتی نیز خدمت آنان در درگاه شاه خزران را بیان می‌دارند. سلجوق به علت مقام ارجمند دقاق در حکومت یبغوی اوغوزها، پس از پدر و از جانب یبغو، عهده‌دار سمت سوباشی (فرماندهی لشکر) شد.<ref>{{پک|بازورث|دران|دبلوا|راجرز|کاهن|لمبتون|هیلنبراند|۱۳۸۰|ک=سلجوقیان|ص=۷۷}}</ref> پس از مدتی روابط میان یبغو و سلجوق به علل مختلفی که منابع بیان می‌دارند و به‌طور کلی مشتمل بر افزایش روزافزون قدرت سلجوق، حسادت و فتنه‌انگیزی همسران یبغو و حسادت یبغو به قدرت و مقام سلجوق می‌باشد، رو به تیرگی نهاد و موجب شد سلجوق به اجبار به همراه یاران و احشامش، در سدهٔ چهارم هجری (واپسین دههٔ سدهٔ دهم میلادی) به سوی جند متواری گشت.<ref>{{پک|اشپولر|بازورث|سومر|کاهن|مینورسکی|۱۳۸۵|ک=ترکان در ایران|ص=۱۰}}{{سخ}}{{پک|The Editors of Encyclopaedia Britannica|1998|ف=Toghrïl Beg|ک=Encyclopædia Britannica|زبان=en}}{{سخ}}{{پک|Bosworth|ف=Ṭoghri̊l (I) Beg|ک=Encyclopaedia of Islam|زبان=en}}</ref> در آنجا وی به همراه خاندانش به دین [[اسلام]] گروید و سلجوق مذهب [[حنفی]] اختیار نمود که در نتیجه، خاندان سلجوقی و زیردستانشان نیز به مذهب حنفی گرویدند.<ref>{{پک|حلمی|۱۳۹۰|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۶}}{{سخ}}{{پک|بازورث|دران|دبلوا|راجرز|کاهن|لمبتون|هیلنبراند|۱۳۸۰|ک=سلجوقیان|ص=۷۷}}{{سخ}}{{پک|Bosworth|ف=Ṭoghri̊l (I) Beg|ک=Encyclopaedia of Islam|زبان=en}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۷۰}}{{سخ}}{{پک|باسورث|۱۳۸۱|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۲۵}}</ref> او را نخستین فرد از از ترکمانان اوغوز می‌دانند که اسلام اختیار کرده‌است. البته عده‌ای از محققان به واسطهٔ نام‌های فرزندان سلجوق که شامل میکائیل، موسی و اسرائیل می‌باشد، او را [[یهودی]] یا [[مسیحی]] [[نسطوری|نستوری]] مذهب می‌دانند،<ref>{{پک|اشپولر|۱۳۶۹|ک=تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی|ص=۲۱۴}}</ref> که این فرضیه نمی‌تواند قابل تکیه باشد زیرا اسامی یاد شده، اسلامی هم می‌باشند. سلجوقیان دو مرتبه در سال را به سفر مشغول بودند و نخست سفر زمستانی به نور که در نزدیکی [[بخارا]] واقع بود و دیگری نیز سفر تابستانه به [[سغد]] که در نزدیکی [[سمرقند]] قرار داشت، را شامل می‌شد.<ref>{{پک|حلمی|۱۳۹۰|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۶}}</ref> آنچه به حقیقت نزدیک‌تر می‌نماید این است که ایل سلجوقی پس از وصول به حدود و مرزهای ماوراءالنهر و استقرار در آن مکان، از مذهب [[شمن‌باوری|شمنی]] ترک و [[مغول|مغولی]] خود فاصله گرفته و به اسلام گرویده‌اند. از اقدامات او پس از سکونت در جند و پذیرش اسلام، از نجات ساکنان بخش سفلای [[سیردریا]] از خراجی که بر عهدهٔ آنان بود، خبر داده‌اند که بر همین اساس، روابط نزدیک و تنگاتنگی میان مسلمانان ساکن این منطقه و بازماندگان سلجوق برقرار گشت. سلجوق، در سن ۶۷ یا ۱۰۰ سالگی و در شهر جند وفات یافت و در همان مکان نیز به خاک سپرده‌شد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۴|ک=سلجوقیان از آغاز تا فرجام|ص=۳–۲۱}}{{سخ}}{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۱–۲۰}}</ref>
 
ورود سلجوقیان به ماوراءالنهر را پس از درگذشت سلجوق یا در زمان حیات وی و به رهبری پسرانش، می‌دانند. روایات در باب تعداد فرزندان سلجوق و نام آنان، متفاوت است، اما سه نام در تمام روایات تکرار شده‌اند که شامل اسرائیل، موسی یبغو و میکائیل می‌باشند. دو نام دیگر نیز بر طبق بعضی روایات شامل یونس و یوسف می‌باشند. عده‌ای وارثان سلجوق را متشکل از چهار پسر به نام‌های اسرائیل، موسی بیغو، یونس یا یوسف و میکائیل می‌دانند.<ref>{{پک|حلمی|۱۳۹۰|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۶}}{{سخ}}{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۲۱}}{{سخ}}{{پک|بازورث|دران|دبلوا|راجرز|کاهن|لمبتون|هیلنبراند|۱۳۸۰|ک=سلجوقیان|ص=۷۷}}</ref> پس از سلجوق پسرانش، اسرائیل، موسی یبغو و میکائیل به همراه فرزندان میکائیل که طغرل‌بیک و چغری‌بیک بودند، وارد چرخهٔ نزاع‌ها و درگیری‌هایی که در ماوراءالنهر و [[خوارزم]] در جریان بود، شدند<ref>{{پک|The Editors of Encyclopaedia Britannica|1998|ف=Toghrïl Beg|ک=Encyclopædia Britannica|زبان=en}}</ref> و در خدمت کسانی مانند [[سامانیان]] که به آنان اطمینان برخورداری از مراتع برای احشامشان را می‌دادند، درمی‌آمدند و حتی در برابر دیگر ترکان پایداری می‌کردند.<ref>{{پک|حلمی|۱۳۹۰|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۶}}{{سخ}}{{پک|بازورث|دران|دبلوا|راجرز|کاهن|لمبتون|هیلنبراند|۱۳۸۰|ک=سلجوقیان|ص=۷۷}}{{سخ}}{{پک|اشپولر|بازورث|سومر|کاهن|مینورسکی|۱۳۸۵|ک=ترکان در ایران|ص=۱۰}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۸۹}}</ref> در اواخر دورهٔ سامانیان وقایعی روی داد و عده‌ای از ترکان برای جنگ به دیگر ترکان، در ابتدا به امیر سامانی یاری رسانده و دشمنانش را شکست دادند اما در ادامهٔ راه به سامانیان خیانت کرده و از آنان روی گردانیدند که بحث‌هایی پیرامون نقش خاندان سلجوق و دیگر ترکان در این زمینه شکل گرفته که در بعضی انگشت اتهام به سمت سلجوقیان دراز شده و در بعضی دیگر آنان را تبرئه کرده‌اند. پس از گذر از دورهٔ سامانیان، سلجوقیان به اطاعت از [[آل افراسیاب|قراخانیان]] روی آوردند و در خدمت آنان درآمدند و به زندگی کوچ‌نشینی خود ادامه داده و قدرت خود را افزایش دادند. آل سلجوق با شخصی از قراخانیان به نام [[علی تکین|علی تگین]] همکاری کردند و او را در تصرف بخارا در سال ۴۱۱ هجری، یاری رساندند و سپس بزرگان سلجوقیان به وصلت با دختر علی تگین اقدام نمود که به دریافت جایگاهی ممتاز در حکومت علی تگین منجر شد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۴|ک=سلجوقیان از آغاز تا فرجام|ص=۶–۲۳}}{{سخ}}{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۵–۲۳}}{{سخ}}{{پک|The Editors of Encyclopaedia Britannica|1998|ف=Toghrïl Beg|ک=Encyclopædia Britannica|زبان=en}}{{سخ}}{{پک|Bosworth|ف=Ṭoghri̊l (I) Beg|ک=Encyclopaedia of Islam|زبان=en}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۷۱}}{{سخ}}{{پک|باسورث|۱۳۸۱|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۶–۲۵}}</ref>
 
از سمت دیگر، [[سلطان محمود غزنوی|محمود غزنوی]] با بهره‌گیری از اغتشاشاتی که در قلمرو قراخانیان در جریان بود و به بهانهٔ رهایی بخشیدن ستم‌دیدگان از ظلم علی تگین و در حقیقت با محقق نمودن آرزوی خویش و حضور در آن سوی [[آمودریا|جیحون]] و سرکوب علی تگین که بر بخارا و سمرقند تسلط داشت، به آن ناحیه لشکرکشی نمود که با ورود او به ماوراءالنهر، علی تگین به بیابان‌ها گریخت و متحدش [[اسرائیل بن سلجوق]] نیز پنهان گشت.<ref>{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۲۵}}{{سخ}}{{پک|اشپولر|بازورث|سومر|کاهن|مینورسکی|۱۳۸۵|ک=ترکان در ایران|ص=۱۱–۱۰}}{{سخ}}{{پک|The Editors of Encyclopaedia Britannica|1998|ف=Toghrïl Beg|ک=Encyclopædia Britannica|زبان=en}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۷۱}}</ref> بر اساس روایات مختلف، اسرائیل با وقوف [[یمین الدوله]] به مخفیگاهش دستگیر شد و به سوی [[غزنی|غزنین]] و سپس به سمت [[هندوستان|هند]] فرستاده شد و تا پایان عمر در آنجا بود. اما بنابر دیگر روایات موجود، محمود یکی از برادران را برای حضور در بارگاهش دعوت نمود که اسرائیل به علت تقدم و ارشد بودن، به این دعوت رفت و در آغاز نیز محمود با او به گرمی و مهربانی و با احترام برخورد نمود و لشکریان فراوانش را نیز بازگرداند اما با اطلاع بر قدرت روزافزون سلجوقیان و تعداد پرشمار آنان، او را که رهبر سلجوقیان بود، به همراه یارانش دستگیر نمود و در قلعه‌ای در هند جای داد که اسرائیل در همان‌جا جان سپرد.<ref>{{پک|حلمی|۱۳۹۰|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۷–۱۶}}{{سخ}}{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۲۷}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۷۱}}{{سخ}}{{پک|باسورث|۱۳۸۱|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۲۶}}</ref> محمود برای جلوگیری از شورش و قیام سلجوقیان، به آنان اطمینان داد که این واقعه تصادفی و موقتی است و به زودی رفع می‌گردد. خاندان سلجوقی نیز در ابتدا قصد خروج بر علیه محمود را داشتند اما به واسطهٔ پیام او و همچنین قدرت و هیبت محمود غزنوی از این کار منصرف گشتند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۴|ک=سلجوقیان از آغاز تا فرجام|ص=۳۰–۲۷}}</ref>
 
[[ترکمن‌ها|ترکمانان]] از [[سلطان]] [[سلطان محمود غزنوی|محمود غزنوی]] درخواست نمودند تا به آنان اجازه دهد در [[خراسان]] ساکن شوند و از امکانات محیطی آن بهره‌مند گردند، زیرا در مکانی که حضور داشتند، از تنگی چراگاه و ستم امیران در عذاب بودند. محمود نیز به واسطهٔ لشکر قدرتمند خویش، غرور خود و تصور منهدم شدن قدرت سلاجقه با مرگ رهبرشان، نصایح و مشورت‌های اطرافیانش را نادیده گرفت و به ترکمانان اجازهٔ حضور در خراسان را ابلاغ نمود.<ref>{{پک|حلمی|۱۳۹۰|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۷}}</ref> ترکمانان به واسطهٔ این اجازه از رودخانهٔ [[آمودریا|جیحون]] عبور نمودند و در بیابان [[سرخس]]، [[فراوه]] و [[باورد]] سکونت گزیدند.<ref>{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۲۷}}{{سخ}}{{پک|باسورث|۱۳۸۱|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۲۶}}</ref> روایتی نیز اقامت آنان میان [[نسا]] و [[ابیورد]] را مطرح می‌کند.<ref>{{پک|حلمی|۱۳۹۰|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۷}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۷۱}}</ref> یکی از مخالفان سرسخت این تصمیم محمود، [[ارسلان جاذب]] امیر [[طوس]] بود که به مخالفت علنی با این تصمیم پرداخت اما محمود به هشدارهای او وقعی ننهاد و او را سختگیر خواند. عده‌ای نیز نیروی قابل اتکای ترکمانان و درآمد حاصل از حضورشان در خراسان را از دلایل موافقت سلطان محمود با این امر، بیان می‌دارند. بدین ترتیب ترکمانان در خراسان اسکان یافتند و از چراگاه‌های گسترده و نعمت‌های فراوان آن بهره جستند اما پس از مدتی به چپاول و طغیان اقدام نمودند. مردم از آنان شکایت به سلطان محمود بردند و سلطان نیز ارسلان جاذب را فرمان به سرکوب آنان داد اما او نتوانست بر اوضاع مسلط شود در نتیجه سلطان در نامه‌ای دیگر او را سرزنش نمود اما ارسلان خواستار حضور سلطان محمود در آنجا جهت سرکوب ترکمانان گشت و محمود نیز با آزردگی و خشم فراوان در سال ۴۱۹ هجری به سمت طوس حرکت کرد. سلطان پس از دیدار با ارسلان در جریان مشکلات و وقایع قرار گرفت و نیرویی فراوان را در اختیار ارسلان قرار داد تا ترکمانان را سرکوب نماید و ارسلان نیز در در نبردی در نزدیکی رباط فراوه، آنان را شکست داد. در جریان این شکست عده‌ای از ترکمانان کشته و عده‌ای اسیر شدند و بقیه نیز به سوی بلخان، دهستان گریختند.<ref>{{پک|بازورث|دران|دبلوا|راجرز|کاهن|لمبتون|هیلنبراند|۱۳۸۰|ک=سلجوقیان|ص=۷۸}}{{سخ}}{{پک|اقبال|۱۳۹۲|ک=تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه|ص=۱۷۱}}</ref> ترکمانان با وجود این شکست سخت کاملاً از میان نرفتند و در انتظار نشستند تا بار دیگر به سرزمین‌های گذشته بازگردند.<ref>{{پک|ستار زاده|۱۳۸۶|ک=سلجوقیان|ص=۸–۲۷}}</ref> پس از مرگ سلطان محمود، ترکمانان امیدوار شدند که به خراسان بازگردند و در این راه با نامه‌نگاری‌هایی به سلطان [[سلطان مسعود غزنوی|مسعود]] و قبول تعهداتی، وارد آن سرزمین‌ها گشتند. ترکمانان پس از مدتی اقدامات خود را از سر گرفتند و به تاخت و تاز و غارت در خراسان پرداختند. یکی از مواردی که موجب پیشرفت کار آنان شد، عدم توجه کافی سلطان مسعود به خطر واقعی آنان و تمرکز مسعود بر روی هند بود که در پایان موجب شکست سنگین مسعود و سقوط سلسله‌اش و مرگ او گشت. ترکان سلجوقی در چندین جنگ در ایالات مختلف به رویارویی با مسعود پرداختند و هر بار او یا عاملانش را دچار هزیمت نمودند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۴|ک=سلجوقیان از آغاز تا فرجام|ص=۸–۳۲}}{{سخ}}{{پک|اشپولر|بازورث|سومر|کاهن|مینورسکی|۱۳۸۵|ک=ترکان در ایران|ص=۱۱}}</ref>
 
== طغرل بیک ==
{{نوشتار اصلی|طغرل بیک{{!}}طغرل‌بیک}}
ابتدای سلطنت سلجوقیان را باید با خطبه سلطنت برای [[طغرل بیک|رکن الدین ابوطالب طغرل بن میکاییل بن سلجوق]] (طغرل بیک) در تاریخ شوال ۴۲۹ هجری در [[نیشابور]] دانست.
 
طغرل به کمک ''ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی'' معروف به سالار پوژکان، که همواره در دستگاه قدرت [[طغرل بیک|طغرل]] باقی‌ماند، به [[نیشاپور]] وارد و سلطنت را آغاز کرد.
 
[[طغرل بیک|طغرل]] برای خود اسمی عربی به نام، ''رکن‌الدین ابوطالب محمد'' را انتخاب کرد و این نام و مقام مورد تأیید [[خلیفه عباسی]] قرار گرفت.
 
طغرل وزیری با کفایت که او را هم رده [[خواجه نظام‌الملک طوسی]] می‌دانند به نام [[عمیدالملک کندری]] داشت و سیاست و تدبیر او به طغرل یاری بسیار رساند.
 
[[طغرل بیک]] در سال ۴۳۳ به شهر [[ری]] وارد شد و این شهر را آباد کرده و به پایتختی برگزید.
 
او سرانجام در رمضان ۴۵۵ هجری بعد از ۲۶ سال سلطنت در سن هفتاد سالگی در [[ری]] درگذشت و در مکانی که به [[برج طغرل]] (در[[گورستان ابن‌بابویه|ابن بابویه]])معروف است دفن شد.
 
== آلپ‌ارسلان ==
{{نوشتار اصلی|آلپ‌ارسلان}}
[[آلپ ارسلان|عضدالدوله محمد آلپ ارسلان بن جغری (۴۵۵–۴۶۵هجری)]] بعد از مرگ عمویش [[طغرل بیک|طغرل]] به سلطنت رسید و وزارت را به [[عمیدالملک کندری]] سپرد. اما بعد از مدتی [[آلپ ارسلان]] به تحریک رقیب عمیدالملک ([[خواجه نظام الملک طوسی]]) او را به قتل رساند و نفوذ او به [[خواجه نظام الملک طوسی]] منتقل شد.
 
بیش‌تر عمر [[آلب ارسلان]] در جنگ با [[مسیحی|عیسویان]] سپری شد. او به قصد گسترش [[اسلام]] به [[ارمنستان]] حمله کرد و بر آن سرزمین غالب شد. اما بعد از غلبه بر آن سرزمین در سال ۴۶۴ با حملهٔ [[رومانوس چهارم|ارمانیوس دیوجانوس]] -امپراتور [[روم]]- مواجه شد.
 
[[آلب ارسلان]] در [[نبرد ملازگرد]]، [[رومیان]] را به سختی شکست داد و امپراتور ارمانیوس دیوجانوس را دستگیر کرد. مورخان این جنگ را مقدمهٔ تسخیر [[بیت‌المقدس]] و آغاز [[جنگ‌های صلیبی]] می‌دانند.
 
[[آلب ارسلان]] سرانجام به دست فردی به نام یوسف الخوارزمی که در جنگ آلپ ارسلان با حاکم تاوغاچ دستگیر و زندانی شده بود به سختی مجروح شد و بعد از چهار روز جان سپرد. تاریخ‌نگاران چنین ذکر می‌کنند که آلپ ارسلان پیش از مرگ چنین گفته‌است: «دیروز در روی تپه‌ای بودم و زمین را می‌نگریستم که زیرپای ارتشم به لرزه درمی‌آمد. در این هنگام به خود گفتم حاکم این جهان منم، چه کسی است که می‌تواند با من مقابله کند. خداوند غرور مرا دیده و جان مرا به وسیلهٔ یک اسیر گرفت».<ref>Daha dün bir tepenin üstünden birliklerimi teftiş
ediyordum, onların adımlarının altında yerin sarsıldığını hissettim ve
kendi kendime, `Şu cihanın hakimiyim! Benimle kim boy ölçüşebilir ?`
dedim. Allah bu kibirime bu böbürlenmeme karşı, insanların en sefilini ,
yenilmiş, esir düşmüş bir adamı, bir idam mahkumunu saldı üzerime ; o
benden daha güçlü çıktı, vurdu devirdi beni tahtımdan, aldı
canımı.</ref><ref>[http://www.tarihtennotlar.com/sultan-alparslan’in-olumu/ Sultan Alparslan’ın Ölümü | TARÄ°HTEN NOTLAR<!-- عنوان تصحیحشده توسط ربات -->]</ref>
 
== ملکشاه ==
{{نوشتار اصلی|ملکشاه یکم}}
[[ملکشاه]] پسر [[آلپ ارسلان]]، بعد از مرگ پدرش به کمک [[خواجه نظام‌الملک]] به سلطنت دست یافت. او به کمک فراست و دانایی خواجه نظام‌الملک توانست به تمام رقیبان سلطنتی خود از جمله شاهزادگان سلجوقی مدعی غلبه کند.
 
او موفق به توسعه سرزمین‌های تحت سلطه سلجوقیان شد. از متصرفات او می‌توان به بازپس‌گیری [[اورشلیم]] از [[فاطمیون مصر]] و [[انطاکیه]] از [[روم شرقی]] نام برد. [[عراق عرب]]، [[گرجستان]]، [[ارمنستان]]، [[آسیای صغیر]] و [[شام]] از دیگر محدوده‌های تحت تصرف او می‌باشند.
 
حکومت [[ملکشاه]] که در سال ۴۶۵ هجری آغاز شده بود، پس از برکناری [[خواجه نظام‌الملک]] و روی کار آمدن [[تاج‌الملک قمی]]، حرکتی رو به زوال در پیش گرفت.
 
عاقبت، خواجه نظام‌الملک در [[نهاوند]] بدست یکی از [[اسماعیلیان الموت (حکومت)|اسماعیلیان]] به نام [[ابوطاهر اوانی]] در سال ۴۸۵ هجری کشته شد. البته بنا به روایتی دیگر، خواجه نظام الملک به دست یکی از غلامان خود و به تحریک تاج الملوک که پیشکار [[ترکان خاتون (همسر ملکشاه سلجوقی)|ترکان خاتون]] همسر زیبای [[ملکشاه]] بود، با ضربت دشنه کشته شد.
 
ملکشاه نیز در همان سال و تنها سی و پنج روز پس از مرگ خواجه نظام الملک، در حالی‌که در [[بغداد]] مهمان [[خلیفه عباسی]] بود، دچار زردی گردید و زندگی را بدرود گفت.<ref>خداوند الموت، نوشته پل<span title="آرمی" class="CheckDictation-marked CheckDictation-marked-آمیر" id="tool-.D8.A2.D9.85.DB.8C.D8.B1" style="background-color: rgb(255, 200, 145);"> آمیر،</span> ترجمه ذبیح‌الله منصوری</ref>
 
== انشعاب در حکمرانی سلجوقیان ==
سلجوقیان از همان آغاز پیروزی بر غزنویان، ولایت‌های کشور را بین سران خود تقسیم کردند. دارالملک (پایتخت) هر کدام از سلاجقه بدین شرح بود: جغری بیگ شهر مرو، موسی یبغو بست در سیستان و هرات، قاورد شهذ کرمان، طغرل شهر ری، ابراهیم ینال شهر همدان، قتلمش گرگان و دامغان، و امیر یاقوتی ابهر، زنگان (زنجان) و آذربایجان را ولایت و مرکز حکومتی خود قراردادند.<ref>{{پک|باستانی راد|۱۳۹۰|ف=نظام پایتختی ایران در عصر سلجوقیان: با تأکید بر دارالملک‌های کرمان|ک=�����مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهش‌نامهٔ انجمن ایرانی تاریخ���}}</ref>
 
یه علت گسترش حکومت سلاجقه، ملکشاه، کشور را به ایالات و ولایات مختلف تقسیم کرده بود و هر ولایت را یکی از شاهزادگان، امراء یا [[اتابکان یزد|اتابکان]] اداره می‌کرد.
 
اینان به علت دوری از [[اصفهان]]، پایتخت آن عهد و قدرتی که ملکشاه به آن‌ها داده بود، بعد از مدتی شروع به تشکیل حکومتی جدا و مستقل کردند.
 
سلسله [[خوارزمشاهیان]] به دست [[انوشتکین|انوشتکین غرجه]] که یکی از امراء بود تأسیس شد.
 
[[اتابکان یزد|اتابکان]] نیز برای خود دم از استقلال زدند. در [[کرمان]] سلسله [[سلجوقیان کرمان|سلاجقه کرمان]] و در [[روم]] سلسله [[سلاجقه روم]] بوجود آمد. از طرف دیگر [[اتابکان آذربایجان]] و [[اتابکان لرستان]] هم ادعای استقلال کردند.
 
== سلطان محمد ==
{{نوشتار اصلی|محمد یکم سلجوقی}}
[[محمد یکم سلجوقی|سلطان محمد]] را می‌توان آخرین پادشاه سلجوقیان دانست که بر تمام تصرفات این سلسله حکومت کرد. پس از اینکه ملکشاه زندگی را بدرود گفت بین پسران و شاهزادگان سلجوقی جدال سنگینی درگرفت.
 
... ابتدا بین دو پسر او [[محمود پسر ملکشاه|محمود]] و پسر بزرگ [[برکیارق]] جنگ بر سر تاج و تخت سر گرفت. این جدال عاقبت در [[اصفهان]] با پیروزی محمود به پایان رسید و [[برکیارق]] زندانی شد. اما بعد از مدتی محمود بر اثر بیماری [[آبله]] در گذشت و قدرت دوباره به [[برکیارق]] برگردانده شد.
[[پرونده:Saljughi iran.jpg|بندانگشتی|250x250پیکسل|گستره حکومت سلجوقیان در آسیا.]]
محمد پسر دیگر ملکشاه که در آن موقع سلطنت [[گنجه]] را بر عهده داشت سر به شورش علیه برادر خویش برداشت. بجز جنگ اول که در نزدیکی [[همدان]] رخ داد و با شکست محمد به پایان رسید، پنج جنگ دیگر نیز رخ داد که عاقبت با صلح بین دو برادر به پایان رسید. اما [[برکیارق]] در سال ۴۹۸ هجری یک سال بعد از صلح با برادرش محمد در گذشت و امور به محمد منتقل شد.
 
[[سلطان محمد]] امور مربوط به [[خراسان]] را به برادر خود [[سنجر]] واگذار کرد و خود امور دیگر تصرفات را به عهده گرفت. [[شام]]، [[آسیای صغیر]] و [[عراق عرب]] بخاطر از بین رفتن قدرت [[خلفای عباسی]] در فرمان او بود.
 
== سلجوقیان در شرق ایران ==
بعد از آنکه [[سلطان محمد]] در گذشت سلطنت [[ایران]] تقریباً به دو قسمت تقسیم شد: سلجوقیان شرق به دست [[سلطان سنجر]] برادر سلطان محمد و سلجوقیان غرب به دست محمود. سلطان سنجر در دوران سلطنت خود کشمکش‌های فراوانی را پشت سر گذاشت، اما قسمتی از کشور یعنی [[خراسان]] به پایتختی [[مرو]] را کاملاً در اختیار خود داشت.
 
عاقبت سنجر در سن ۷۲ سالگی و بعد از تقریباً ۶۲ سال سلطنت در سال ۵۵۲ هجری زندگی را بدرود گفت. سنجر برای خود جانشینی نداشت و خواهر زاده‌اش [[رکن الدین محمود]] به جای او بر تخت نشست.
 
اما در سال ۵۷۷ هجری به دست یکی از سرداران سلجوقی نابینا شد و اواخر حیات خود را در زندان به سر می‌برد.
 
بدین‌سان، حکومت سلجوقیان شرق ایران با مرگ [[سلطان سنجر]] از بین رفت.
* بطور کلی علل زوال خاندان سلجوقیان عبارتند از:
# جنگ‌های داخلی و نبردهای درون‌طایفه
# ملوک الطوایفی و تجزیه قلمرو
# ناتوانی مردم به دلیل مالیات‌های بسیار
# تضعیف نیرو و روحیه ارتش
 
== طغرل بن ارسلان سلجوقی ==
{{اصلی|طغرل سوم}}
طغرل فرزند سلطان [[ارسلان‌شاه یکم|ارسلان‌شاه]] ملقب به «رکن الدنیا، طغرل سوم»، پس از مرگ پدر بر اریکه پادشاهی نشست. وی در آغاز پادشاهی با تدبیر و اندیشه و کفایتمندی وزیر خود بر مشکلات و سختیها فائق آمد و توانست برای مدت یک دهه آسوده‌خاطر امارت کند. او بر رقیبان خود مانند [[اتابک شمس‌الدین ایلدگز|اتابک ایلدگز]]، [[عثمان قزل ارسلان]]، خلیفه [[ناصر (خلیفه)|ناصرالدین بالله]] (حاکم بغداد وقت) و چندی سلطان [[تکش خوارزمشاه]] پیروز شد و از مشهورین و دلاوران تاریخ سلسله سلجوقی است.
 
در پی مناشقات پی در پی با سلطان تکش خوارزمشاه پس از چندی، بار دیگر او علیه طغرل سوم برخاست و رهسپار [[عراق]] شد. طغرل نیز از [[همدان]] بیرون آمده و در روز بیست و چهارم جمادی الثانی ۵۹۰ ق، از [[ری]] به آهنگ مبارزه با تکش، سپاه خود را در برابر سپاه [[خوارزمشاهیان]] به صف آورد. نهایت، به سبب خیانت فرماندهان و بزدلی سپاهیان سلجوقی، طغرل یکه و تنها در میدان باقی ماند. دشمنان نیز او را محاصره کرده و به قتل آوردند.
 
و بدین سبب با مرگ او، سلسله سلجوقیان در ایران فرو پاشید.<ref>{{یادکرد وب|نویسنده=|کد زبان=|تاریخ=|وب‌گاه=|نشانی=http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=طغرل+بن+ارسلان+سلجوقی&SSOReturnPage=Check&Rand=0|عنوان=طغرل بن ارسلان (طغرل سوم سلجوقی)}}</ref>
 
== سلسله‌های دستاورد ==
{{سلسله‌های دستاورد (سلجوقیان)}}
 
== سلاطین سلجوقی ==
{{اصلی|سلاطین سلجوقی}}{{سلاطین سلجوقی}}
 
== شجره‌نامه آل‌سلجوق ==
{{تبارنامه سلجوقیان}}
 
== رویدادهای برجسته ==
{{رویدادهای سلسله سلجوقیان ایران}}
 
== اوضاع اداری کشور ==
''نوشتار اصلی :[[اوضاع اداری سلجوقیان]]''
 
نظام دیوانی مهمترین بخش حکومت سلجوقی بود. وزرا اکثراً از نخبگان عصر سامانی بودند که بعد از سقوط غزنویان در ایران به سلجوقیان پیوستند تا ارزشهای فرهنگی خود را حفظ کنند. به همین دلیل مقام وزیر وظایف بسیاری را بر عهده داشت همچون وظایف مالی، وظایف نظامی، وظایف قضایی و مذهبی و وظیفه تصدی و تشریفات. اما مهمترین و اصلی‌ترین وظیفه وزرا حفظ روابط حسنه بین خلیفه و سلطان بود (خلیفه قدرت عرفی و مذهبی و سلطان قدرت سیاسی را داشت)
 
امرا و فرماندهان سلجوقی مرکب از فرماندهان نظامی و حکام ولایات بودند که آن‌ها را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد: آنهایی که در درگاه سلطان بودند، آنهایی که زمیندار بودند و آنهایی که آواره بودند.
 
یکی از مقام‌هایی که با قدرت‌گیری سلجوقیان دچار تحول شدید شد، منصب قاضی بود. رئیس قاضیان قاضی القضات نام داشت که در پایتخت توسط سلاطین سلجوقی انتخاب می‌شد.
 
== اوضاع مدنی ==
یکی از خصیصه‌های مهم وضع اجتماعی عصر سلجوقی هجوم دسته‌های ترکمن به شهرها و روستاهای ایران بود. یکی از مهمترین نیازهای مردم شهرها از طریق فراورده‌های دامی تأمین می‌شد.
 
کشاورزی اصلی‌ترین منبع درآمد دولت بود که وزیر مسئولیت افزایش آن را داشت.
 
اصلی‌ترین مالیات‌ها در عهد سلجوقی عبارت بود از: مالیات ارضی، مالیات مراتع و مالیات احشام.
 
== فرهنگ ==
بنیادگذاری مدارس [[نظامیه]]، در [[بغداد]]، [[بلخ]]، [[نیشابور]]، [[اصفهان]] و ایجاد کتابخانه‌ها و خانقاه‌ها و مدارس گوناگون از کوشش‌های فرهنگی این دوره‌است.
 
نویسندگان و مشاهیری مانند: [[فخر رازی|امام فخر رازی]]، [[امام محمد غزالی]]، [[ابوالفرج بنجوزی]]، [[شهاب‌الدین عمر سهروردی|شیخ شهاب الدّین سهروردی]]، [[جوینی|امام الحرمین جوینی]] و امثال آنان نیز در این روزگار می‌زیستند.<ref>دبیری‌نژاد، بدیع‌الله، سلاجقه و گسترش ادب ترکی. در: «چشم‌انداز ارتباطات فرهنگی»، تیر و مرداد ۱۳۸۴ - شماره ۱۷. صص۵۷–۶۰.</ref>
 
[[زبان فارسی]] در این دوره رواج کامل یافت و بیشتر پادشاهان سلجوقی در گسترش فرهنگ و تمدن ایرانی و سخن فارسی و تشویق و ترغیب شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان کوشش فراوان کردند.
 
پادشاهان سلجوقی برخی خود شعر می‌سرودند، چنان‌که [[ملکشاه سلجوقی]] هم اشعار فارسی حفظ داشت و هم خود به فارسی شعر می‌گفت و همچنین طغرل سوم آخرین پادشاه این سلسله شاعر فارسی گوی بوده‌است.<ref name="دبیری‌نژاد، بدیع‌الله. صص۵۷–۶۰">دبیری‌نژاد، بدیع‌الله. صص۵۷–۶۰.</ref>
 
گروهی از شاعران این دوره هم‌چون [[محمد معزی|امیرالشعرا معزی]]، [[انوری]] و [[خاقانی]] و [[نظامی گنجوی|نظامی]] در شمار استادان و پیشکسوتان بزرگ شعر و ادب فارسی قرار گرفتند و سخن‌سرایان و نویسندگان دیگری که در این دوره از پشتیبانی شاهان و وزیران سلجوقی برخوردار بودند عبارتند از: [[ابوالفضل بیهقی]]، [[خواجه عبدالله انصاری]]، [[اسدی طوسی]]، [[ناصر خسرو|حکیم ناصر خسرو]]، [[عمر خیام]]، [[سنایی]]، [[جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی]] و دیگران… شعر فارسی در این روزگار پیشرفت‌هایی کرد و سبک ویژه‌ای به نام [[سبک عراقی]] در آن پدید آمد.<ref name="دبیری‌نژاد، بدیع‌الله. صص۵۷–۶۰" />
 
هم‌چنین در دوران سلجوقی آثاری چون کتاب «[[الابنیه عن حقایق الادویه]]» در داروشناسی و مفردات دارو «[[زادالمسافرین]]» [[ناصرخسرو]] در حکمت نظری و «[[کیمیای سعادت]] [[غزالی]] در حکمت عملی به فارسی نوشته شدند؛ ولی کسانی چون [[زمخشری|زَمَخشَری]] و [[اسیر شهرستانی|شهرستانی]]، نیز در این دوره کتب فراوانی به زبان عربی که در واقع زبان دینی به‌شمار می‌رفت تألیف کردند.<ref
name="دبیری‌نژاد، بدیع‌الله. صص۵۷–۶۰" />
 
== هنر در دوران سلجوقیان ==
{{اصلی|هنر در دوران سلجوقیان}}
 
نوآوری‌های [[معماران]] [[ایرانی‌ها|ایرانی]] در این دوره از [[هند]] تا [[آسیای صغیر]]، نتایج و پی‌آمدهای وسیعی دربرداشت؛ و هنرمندان در گسترهٔ وسیعی از هنرها، شامل نساجی و سفالگری، عاج کاری، فلزکاری با ویژگی‌های منطقه‌ای آثار ماندگاری را خلق کردند.
 
== نگارخانه ==
<gallery>
پرونده:Male royal figure, 12-13th century, from Iran.jpg|سردیس یک شاهزاده دوره سلجوقیان
پرونده:Lion-and-sun-coin.jpg|سکه شیر و خورشید نشان دوره سلجوقی
پرونده:Seljuq Ewer.jpg|هنر دوره سلجوقی، پارچ تزئین نقره و قیر
پرونده:فضای شتر خان یا تالار استبل در کاروانسرای دیر گچین استان قم - کاروانسرای ساسانی 03.jpg|alt=فضای شترخان یا تالار اسطبل کاروانسرای دیر گچین با معماری دوره سلجوقی|فضای شترخان یا تالار اسطبل کاروانسرای دیر گچین با معماری دوره سلجوقی
</gallery>
 
== جستارهای وابسته ==
* [[سلجوق‌نامه]]
* [[دودمان زنگیان]]
* [[آل کاکویه]]
* [[تاریخ نظامی ایران]]
* [[پادشاهان سلجوقی]]
* [[سلجوقیان کرمان]]
* [[سلجوقیان روم]]
* [[سلجوقیان عراق عجم]]
 
== منابع ==
* رضایی، عبدالعظیم. تاریخ ده هزار ساله ایران. جلد سوم.
* جی.آ. بویل، تهران، تاریخ ایران کمبریج، انتشارات امیر کبیر، جلد پنجم.
* تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، آن لمبتن، ترجمه یعقوب آژند، نشر نی
* دیوان سالاری در عهد سلجوقی، کارلا کلوزنر ، انتشارات امیر کبیر
 
== پانویس ==
{{پانویس|۲}}
 
== پیوند به بیرون ==
{{ویکی‌انبار-رده|Seljuk Empire}}
* [http://www.iranmiras.ir/fr_site/history/salgoghi/salgogh.htm سلجوقیان]
* [http://tarikheslam.com/history-iran/73-saljooghian.html سلجوقیان-سایت تاریخ اسلام]
 
{{سلجوقیان}}
{{شهر نیشابور}}
{{امپراتوری‌ها}}
{{گاه‌شمارهای تاریخ ایران}}
{{موضوعات ایران}}
{{پایتخت‌های ایران}}
{{منبع‌شناسی}}
{{سلجوقیان کرمان}}
 
[[رده:سلجوقیان]]
[[رده:اسلام در قرون وسطی]]
[[رده:امپراتوری‌های مسلمان]]
[[رده:ایالت‌ها و قلمروهای بنیان‌گذاری‌شده در ۱۰۳۷ (میلادی)]]
[[رده:ایالت‌ها و قلمروهای منحل‌شده در ۱۱۹۴ (میلادی)]]
[[رده:پادشاهی‌های پیشین]]
[[رده:تاریخ آسیای مرکزی]]
[[رده:تاریخ نیشابور]]
[[رده:ترکان اغوز]]
[[رده:جنگ‌های صلیبی]]
[[رده:حکومت‌های ایران در سده ۱۱ (میلادی)]]
[[رده:حکومت‌های ایران در سده ۱۲ (میلادی)]]
[[رده:دربارهای فارسی‌زبان]]
[[رده:سلسله‌های ترک]]
[[رده:سلسله‌های غیر ایرانی حاکم بر ایران]]
[[رده:سلسله‌های مسلمان]]
[[رده:کشورهای پیشین در خاورمیانه]]
[[رده:نخستین جنگ صلیبی]]