تفاوت میان نسخه‌های «اردشیر یکم (هخامنشی)»

جز
اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با ویرایشگر خودکار فارسی
(خشایارشا درست است نه خشایارشاه !)
جز (اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با ویرایشگر خودکار فارسی)
== منبع‌شناسی ==
{{اصلی|منبع‌شناسی تاریخ ماد و هخامنشی}}
مورخ با جلوس اردشیر اول به تخت سلطنت در برابر مجموعه سندهای وقایع‌نگارانه رو به کاهش قرار می‌گیرد. کتسیاس به شرح حال خاندان مگابیزوس یا بغه‌بوخشه، بیشتر علاقه‌مند است تا تاریخ دودمان هخامنشی، از دخالت متضاد بغبیش در توطئه بر ضد خشایارشا تا نابودی زوپوروس دوم پس از مرگ اردشیر، پیرامون این شخصیت و پسرانش دور می‌زند پس باز دربارهٔ مرافعه‌های دریای اژه است که بیشترین اطلاعات را داریم، به ویژه از طریق نوشته‌های دیودوروس سیسیلی و توسیدیدس، که نحول کشمکش‌های آتنی - پارسی آسیای صغیر را در مصر دنبال می‌کنند. از طریق تورات (عزرا و نحمیا) می‌توان تحلیلی از موقعیت‌های داخلی یهودیه انجام داد - البته با توجه به اینکه بسیاری از مشکلات تاویلی امروزه نیز غلبه ناپذیر می‌نماید. دربارهٔ دو منطقه، اسناد و مدارک بیشتری در اختیار داریم. اول در مورد ناحیه بابل به واسطه بایگانی موروشوها، که اساساً مربوط به دوران سلطنت اردشیر اول و داریوش دوم است. همچنین در مورد مصر، به واسطه اسناد آرامی (که به ویژه، نه انحصاراً به الفانتین تعلق دارند). در اسناد آرامی بخش مکاتبات ارشامه، خشثرپاون مصر را، که بر روی پوست نگاشته شده‌اند، می‌توان به سهولت جدا کرد. باید بیفزاییم که برای نخستین بار پس از نخستین سال‌های سلطنت داریوش اول اشاره به مرافعات ایران شرقی داریم. اما شمار اسناد مکتوب تخت جمشید تقلیل می‌یابد: جدیدترین کاوش‌ها هر چند سبب ارزیابی مجدد نقش اردشیر اول در مقام بناکننده شده‌است، اما تفسیر تاریخی آن‌ها همچنان به صورت یک معضل باقی مانده‌است.<ref>{{پک|بریان|1387|ک=امپراتوری هخامنشی|ص=893}}</ref>
 
اسناد موجود، هم ناقص و هم نامطمئن اند و هم مشکل عمده‌ای دربردارند که همانا تاریخ‌گذاری شان است. بسیاری از اسناد بابلی یا آرامی بر اساس سال سلطنت اردشیر تاریخ‌گذاری شده‌اند. لیکن از آنجا که اردشیر اول و دوم هر دو مدت زمان طولانی سلطنت کرده‌اند، اغلب تعیین زمان قطعی دشوار است. فقط بررسی اسامی خاص گاه می‌تواند روشنگر باشد، زیرا اغلب اوقات، نه خط و نه شناخت خطوط قدیمی معیارهایی عمده‌ای به‌شمار نمی‌آیند. در مورد کتیبه‌های یونانی و [[خط آرامی|آرامی]] و [[آسیای صغیر]] که تاریخ سلطنت اردشیر را دارند، با آنکه مسئله مهم‌ترین اسناد تاریخی در میان است، با مشکلات مشابه مواجه هستیم، مانند کتیبه یونانی ساردیس که حاکی از اهدای پیکره‌ای توسط یکی از مأموران عالی‌رتبه خشثرپاون نشینخشثرپاون‌نشین است یا کتیبه آرامی [[کیلیکیا]]یی، که گواه وجود یک مرکز قدرت هخامنشی در کوهستان است. باید بیفزاییم که به نظر می‌رسد که نویسندگان یونانی گهگاه اردشیرها را با یکدیگر اشتباه می‌گرفتند. همین احتمال حداقل بعضی از بحث‌های بی پایان دربارهٔ تعیین زمان مأموریت [[عزرا]] و [[نحمیا]] در [[اورشلیم]] را توجیه می‌کند.<ref>{{پک|بریان|1387|ک=امپراتوری هخامنشی|ص=893-894}}</ref>
 
== نام و تبار و خانواده ==
[[پرونده:Artaxerxes plate.jpg|250px|بندانگشتی|چپ|بشقاب سیمین با کتیبه به [[خط میخی]] [[زبان پارسی باستان|پارسی باستان]] و نقش گل کوکب به دستور اردشیر اول هخامنشی در [[موزه رضا عباسی]]. متن: بدستور اردشیر بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌ها، پسر شاهنشاه خشایارشا، پسر شاهنشاه داریوش هخامنشی، این بشقاب نقره برای کاخ شاهی ساخته شد.]]
 
گزارش ۳ منبع گوناگون موجود دربارهٔ توطئه درباری که منجر به کشته شدن خشایارشا و بر تخت نشستن اردشیر در ۴۶۴ پ. م شد، از نظر انگیزه توطئه و نحوه اجرای آن متفاوت است. با این همه، چنین به نظر می‌رسد که اردوان، فرمانده محافظان سلطنتی، با همکاری دیگر مقام‌های بلندپایه دربار، از جمله بغبیش (یا بغبوخش= مگابیزوش یونانی) داماد خشایارشا و با همدستی مهرداد (کتسیاس: اسپَمِترِس)، خواجه دربار، نخست خشایارشا را به قتل رساند و چنین وانمود کرد که داریوش طراح قتل خشایارشا بوده‌است و سپس بزرگترین پسر خشایارشا، اردشیر او را به کشتن او برانگیخت. آنگاه چون برای دستیابی به قدرت خواستار شاهی ضعیف بود، اردشیر را بر تخت نشاند. این امکان نیز وجود دارد که اردشیر، از ترس اینکه اردوان، مرد نیرومند دربار، او را نیز از سر راه بردارد، اردوان را به قتل رسانده و بی‌درنگ حکومت را به دست گرفته باشد. در هر حال، همه آنهاییآن‌هایی که در قتل خشایارشا دست داشتند، به دستور اردشیر کشته شدند. به گفته کتزیاس، بَغَبیش اردشیر را در جریان توطئه اردوان قرار داده بود. اردشیر پس از آنکه اردوان را ا میان برداشت، به مقابله با برادر خود ویشتاسپ که به یاری ادوان نام دیگری که ساتراپ بلخ بود، سر به شورش برداشته بود، پرداخت و در ۴۶۳ پ. م بر او نیز چیره شد؛ و پایه‌های فرمانروایی خود را با به کار گماردن یاران خود به سرعت استوار کرد.<ref>{{پک|رجبی|1386|ک=اردشیر درازدست|ج=2|ص=327-329}}</ref> گویا در آن زمان خشایارشا در تخت جمشید بود و ۵۵ سال از عمرش می‌گذشت. وی را در نقش رستم در آرامگاهی که قبلاً ساخته شده بود دفن کردند. اطلاعاتی دربارهٔ تاریخ این توطئه در کتیبه‌های بابل در یک متن نجومی درج شده‌است. بدون شک بابلی‌ها این قتل را تنبیهی از جانب خدایشان مردوخ تلقی کرده‌اند، زیرا معبد وی توسط خشایارشا ویران شده بود. در متون بعدی مصری ذکر شده‌است که خشایارشا به اتفاق فرزند ارشدش در کاخ خود کشته شد، مرگ وی تنبیهی از جانب خدایان برای اینکه زمین‌های معبد بوتو در مصر را مصادره کرده بود. طبق گزارش آلیانوس، خشایارشا به وسیله فرزند خود در خواب کشته شده (معلوم نکرده که منظورش داریوش بوده یا اردشیر). اگر گزارش دیودوروس صحیح باشد، پس از آنکه جنایت صورت گرفت، توطئه کنندگان به اردشیر گفتند این جنایت توسط برادر بزرگترش داریوش صورت گرفته‌است. پس به وی توصیه کردند داریوش را بکشد. داریوش نزد برادرش راهنمایی شد و با آنکه داریوش بی گناهی خود را اعتراف کرد ولی به ضرب دشنه کشته شد. همراه با داریوش، فرزندان وی نیز به قتل رسیدند. هیستاسپس (که در زبان پارسی ویشتاسپ خوانده می‌شود) سومین پسر خشایارشا بود که در آن زمان به عنوان ساتراپ در باکتریا سکونت داشت و در این ماجرا دخالتی نداشت.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=308}}</ref>
 
== آغاز پادشاهی ==
چنین به نظر می‌رسد که گروه یکتاپرست و گروه مخالفانشان پی در پی نزد حکمرانان ایرانی شان از یکدیگر شکایت می‌کردند. گذشته از اینها فرمانداران مناطق همسایه، از فعالیت گروه یکتاپرست شکایت داشتند و اظهار می‌داشتند نمایندگان آن‌ها درصدد توطئه علیه شاه هستند. در نتیجه در سال ۴۵۸ پ.م. شاه، دانشمند یهودی به نام عزرا را که مشاور شاه در امور یهودیان و ضمناً در خزانه داری شاهی صاحب مقام بود، از شوش به اورشلیم فرستاد. شاه بودجه لازم را در اختیار او قرار داد و اختیاراتی نیز به وی تفویض کرد تا مسایل را حل و فصل نماید و نیز تغییرات لازم را در قوانین، مشابه قوانینی که داریوش اول در مصر قرار داده بود، بدهد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=323}}</ref>
 
عزرا به همراه کاروانی از یهودیان که به اورشلیم بازمی‌گشتند، با نامه شاه به اورشلیم برگشت. برای آنکه معبد و قربانی‌ها بتوانند شکوه خود را بازیابند، وسایل مادی به این کار تخصیص یافته بود که شامل پیشکش‌های شاه و دربار، هدایای یهودیان ساکن بابل، ظروفی برای معبد؛ افزون بر آن فرمان برای خزانه داران ماورای نهر بود. در این فرمان، گفته شده که به عزرا آنچه بخواهد تا مبلغ صد تالان نقره، ۴۰۰ لیتر شراب، ۴۰۰ لیتر روغن، ۴۰۰ هزار لیتر آرد و «از نمک هرچه بخواهد» بدهند.<ref>{{پک|بریان|1387|ک=امپراتوری هخامنشی|ص=915}}</ref> وی در عین حال یک کتاب مقدس به نام اسفار پنجگانه (تورات عهد عتیق) که در دوران اسارت بابلی‌ها ویرایش شده و بخشی از عهد عتیق بود، به آن‌ها هدیه کرد. عزرا هنگام مسافرت و زمان گذشتن از میانرودان، عده‌ای از یهودیان آنجا را نیز تشویق کرد که با او به اورشلیم بروند. ثروتمندان آن‌ها از رفتن خودداری کردند؛ ولی بودجه و هزینه‌ای در اختیار آنهاییآن‌هایی نهادند که مایل بودند به یهودیه بازگردند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=323}}</ref>
 
از آن زمان به بعد، مرحله جدیدی در تاریخ یهودیه آغاز شد. نتیجه این مرحله جدایی و دوری جامعه اورشلیم بود. آنگونه که مایر اظهار نظر کرده، اصولاً یهودیت، محصولی از امپراطوری هخامنشی است. گرچه اندیشه نخستین آن در فلسطین سازماندهی شد ولی اگر کمک مالی و اقتصادی یهودیان پراکنده در بابل نبود، نمی‌توانست جان بگیرد و شناخته شود، تازه آن یهودیان پراکنده بابلی نیز نمایندگانشان پشت گرم به کمک‌های مالی پادشاه‌های ایرانی بودند. با کمک آن‌ها قوانین اسفار پنجگانه موسی نه تنها در یهودیه حتی در میان یهودیان پراکنده بابلی تدوین شد و جان گرفت.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=323-324}}</ref>
 
عزرا در تاریخ ۴۵۵ پیش از میلاد اعلام داشت رعایت قوانین اصفار پنجگانه برای تمام اعضای جامعه یهودی اجباری است، هم در یهودیه و هم آن سوی مرزهای آن. در حقیقت این یک طومار بود حاوی افسانه‌های اساطیری- داستان‌های گوناگون - قوانین پرستشی، ولی در خلال آن‌ها قوانین مدنی و قوانین کیفری کمتر مورد بحث واقع شده بود؛ ولی کوشش‌های عزرا برای شناساندن و قبول این قوانین، با مخالفت‌های شدید روبرو گردید، نه تنها از جانب توده عامه مردم بلکه حتی از جانب طبقه اشراف. به ویژه ساکنان اورشلیم از تقاضای جدی عذرا در زمینه فسخ و لغو پیوند زناشویی یهودیان با ساماریتانها، بسیار ناراحت بودند. ساماریتانها کسانی بودند که جز یهوه خدایان دیگری را نیز می‌پرستیدند و عزرا نمی‌توانست این جریان را تغییر دهد. پیروان و هواخواهان عزرا، میل نداشتند ساماریتانها را برای خدمات، به درون معابد راه دهند، تا مجبور نشوند درآمد خود را از معبد، با آنان تقسیم نمایند. درآمدی که متعلق به مردم اورشلیم بود. از سوی دیگر کوشش‌های عزرا برای کشیدن یک دیوار دفاعی گرداگرد اورشلیم به نتیجه‌ای نرسید. هنگامی که وی به مردم فرمان داد تا دست به کار ساختن دیوار شوند، نواحی همسایه به اردشیر اول شکایت کردند که ما نمک گیر سفره شاه هستیم، بنابراین نمی‌توانم مشاهده کنیم آسیبی متوجه او می وشد، اورشلیم قصد دارد با کشیدن دیوار، دست به شورش بزند و در نتیجه از دادن مالیات خودداری ورزیدند. در نتیجه چنین شکایتی کار ساختمان دیوار متوقف ماند. سرنوشت بعدی عزرا نامعلوم است. امکان دارد که به شوش احضار شده باشد. پس از وی یهودیه، به وسیله یک ساتراپ ایرانی اداره می‌شد و متصدی امور اجتماعی کشیش بزرگ بود. در سال ۴۴۵ پ.م. مقام یهودی دیگری از دربار شوش به اورشلیم آمد. وی نحمیا نام داشت، هم مشاور شاه در امور یهودیان بود و هم ساقی شاه بود. کارشناس‌ها معمولاً نظر داده‌اند که ساقی گریساقی‌گری برای شاه به دست خواجه‌ها بوده ولی هلتز اخیراً این نظریه را رد کرده‌است. نحمیا موفق شد که از شاه اجازه بگیرد تا به عنوان فرماندار جدید به یهودیه برود و قانون اسفار پنجگانه را به مورد اجرا بگذارد. شاه همچنین به وی نامه‌هایی داد برای فرمانداران سوریه و فلسطین که به او اجازه دهند در قلمرو آنان اختیارات کامل داشته باشد. گذشته از اینها، اردشیر به نگهبان جنگل‌های شاهانه آصف در سوریه، دستور داد که الوارهایی برای مصرف ساختمان معبد در اورشلیم و نیز دیوارهای گرداگرد شهر در اختیار نحمیا قرار دهد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=324-325}}</ref>
 
با مطالعه وقایع در می‌یابیم که ورود نحمیا خصومت همسایگان یهودیه را فرونمی‌نشاند، بلکه مانند گذشته تصمیم می‌گیرند که جاه طلبی‌های او را برای پادشاهی در نزد او افشا کنند. دلیل آن‌ها برای اثبات این این امر حصاری است که نحمیا اورشلیم را به آن مجهز کرده‌است. خطر از آنجایی که بسیاری از همسایگان بر اثر ازدواج‌های بین قومی خویشاوندی در یهودیه دارند، دو چندان می‌شود؛ تلاش‌های عزرا (اگر وی پیش از نحمیا باشد) برای بطلان این ازدواج‌ها آشکارا قرین توفیق نشده‌است. حتی پسر کاهن بزرگ از بیرون یهودیه زن گرفته‌است. نحمیا در هنگام مأموریت دوم خود ناگزیر شد ممنوعیت را تجدید بکند.<ref>{{پک|بریان|1387|ک=امپراتوری هخامنشی|ص=۹۲۰}}</ref>
بدین ترتیب در سال ۴۵۴ پ.م. شورش مصر که شش سال به طول انجامیده بود به پایان رسید و مصر دوباره یکی از ساتراپ نشین‌های ایران شد، فقط ناحیه دلتای غربی که امیرتائیوس یکی از رهبران شورش موفق شد موضع خود را کماکان حفظ کند، زیرا در ناحیه باتلاقی وسیعی مستقر شده بود که نمی‌توانستند او را بگیرند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=316}}</ref>
 
اکنون شرایطی به وجود آمده بود که اجازه می‌داد ایرانی‌ها از هر جهت شاد و خشنود باشند. زیرا پیروزی بزرگی در مصر بدست آورده بودند و به راستی هم سرزمین کرانه رود نیل تا پایان قرن پنجم پ.م. آرام و بی دغدغه بود. یک مهر استوانه‌ای ساخته شده از سنگ یمانی در سواحل شمالی دریای سیاه یافته‌اند، حاوی کتیبه‌ای است از خط میخی و نیز تصویری از اردشیر اول که تاج بزرگی از طلا بر سر دارد، یک تیر و کمان بر پشتش، و نیزه‌ای در دست. وی تعداد سه نفر اسیر را به راه می‌برد که دستهایشاندست‌هایشان پشت سرشان بسته شده‌است. این سه اسیر با طناب به یکدیگر بسته شده‌اند. از آنجا که یکی از اسیرها تاج مصری بر سر دارد، ظاهراً این مهر پیروزی اردشیر را بر ایناروس نشان می‌دهد. مهرهایی مشابه این مهر در تخت جمشید یافت شده‌است. مهر دیگری که در موزه هرمیتاژ لنینگراد وجود دارد، صحنه پیروزی بر شورشی‌های مصری را نشان می‌دهد. بنا به نظر هینتس این مهر متعلق به بغبیش است که شورش مصر را سرکوب کرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=316-317}}</ref>
 
بغبیش در سال ۴۵۴ پ.م. به سوریه بازگشت و آرسامِس به سمت ساتراپ جدید مصر منصوب شد. ظاهراً وی نواده داریوش اول بود. طبق اطلاعات داده شده از سوی منابع یونانی، وی تا سال ۴۳۲ پ.م. در پست خود باقی بود. در پاپیروس‌های آرامی از ناحیه الفانتین ذکر شده که آرسامِس از ۴۲۸ تا ۴۰۸ پ.م. ساتراپ مصر بود. اسناد بالی نیز که تاریخشان به ۴۲۳ تا ۴۰۳ پ.م. مربوط می‌شود، اشراه دارند که شاهزاده آرسامِس ساتراپ بوده‌است. حتی نامه‌هایی از همین آرسامِس در دست است که آن‌ها را به پیشکارهایش در مصر نوشته‌است. چنان‌که از مفاد نامه‌ها بر می‌آید، یکی از آن‌ها نشان می‌دهد که نویسنده اش در بابل سکنی داشته‌است. این نامه‌ها تاریخ ندارند ولی شکی نیست که نویسنده آنچه شخصی بوده‌است. دقیقاً این همان آرسامس است که پاپیروس‌های الفانتین وی را ساتراپ مصر می‌داند. کلرمون گانو هویت آرسامس الفانتین را با آرسامس ذکر شده در منابع یونانی تأیید می‌کند که در ۴۵۴ پیش از میلاد ساتراپ مصر بوده‌است. در این صورت می‌توان گفت که وی مقام خود را به مدت نیم قرن حفظ کرده بود. درایور بر این باور بود که آرسامسی که از بابل نامه ارسال داشت فرزند آرسامسی بود که حکومت مصر را بر عهده داشت و در زمان لشکرکشی خشایارشا علیه یونانی‌ها، فرمانده یک گردان ایرانی بود؛ ولی این غیر محتمل به نظر می‌رسد که پدر و پسر هر دو یک نام داشته باشند. بیشتر این احتمال هست که آرسامس منایع یونانی و آرشاما از منابع بابلی هر دو همان آرسامس مورد بحث ما باشند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=317-318}}</ref>
هنگامی که کشتی‌های آتنی که برای کمک به مصر رفته بودند، شکست خوردند، آتنی‌ها دیگر نخواستند در دو جبهه علیه اسپارتائی‌ها و ایرانی‌ها بجنگند، کاری که ممکن هم نبود. هر چند ایرانی‌ها باز هم به اسپارتائی‌ها اصرار می‌ورزیدند که علیه آتن وارد جنگ شوند، ولی آن‌ها ترجیح دادند تا امور داخلی خود را سر و سامان دهند. طبق گزارش توسیدیدس، سه سال پس از پیروزی ایرانی‌ها بر ایناروس، پلوپونسوسی‌ها و آتنی‌ها، برای مدت پنج سال یک پیمان صلح منعقد کردند. در این هنگام بود که کیمون، سیاستمدار آتنی، هواخواه اسپارتاها کوشید تا تمام نیروهای آتنی را در جنگ با ایرانی‌ها متمرکز کند، در همان حال سعی داشت از هرگونه برخورد تنش آمیزی با اسپارتا اجتناب ورزد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=329}}</ref>
 
در ۴۹۹ پ.م. ناوگانی مرکب از دویست کشتی از آتن و سایر کشورهای متحده دلیان، به رهبری کیمون به سوی قبرس به راه افتاد. بخشی از جزیره که گرفتار اغتشاش و آشوب بود، به زودی توسط آتنی‌ها تصرف گردید، آتنی‌ها خود را آزادکننده یونانی‌ها اعلام کردند ولی بخش اعظم جزیره چندان اشتیاق به استقبال مهمان ناخوانده نشان ندادند. فقط سالامیس و تعدادی دیگر از شهرهای یونانی نشینیونانی‌نشین به سپاه کیمون پیوستند (امکان این هم هست که مجبور به چنین کاری شده بودند).<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=329}}</ref>
 
کیمون تعداد شصت کشتی به مصر فرستاد تا به کمک امیرتائوس بشتابد، وی هنوز هم در باتلاق‌های دلتا علیه ایرانی‌ها مقاومت می‌کرد. کیمون امیدوار بود که امیرتائوس با کمک ناوگان یونانی شاید بتواند شورش دیگری در مصر به راه اندازد. کیمون با کشتی‌های باقی‌مانده خود به سوی شهر کیتیون پیش رفت جایی که پایگاه اصلی فنیقی‌ها در قبرس بود.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=329}}</ref>
پس از گذشت ۶۰ سال از صلح کالیاس برای آتنی‌ها باعث افتخار گردید؛ ولی این افتخار در حقیقت با قیاس به گذشته بود، زیرا پیمان دیگری که مدت‌ها بعد آتنی‌ها با اردشیر دوم منعقد کردند، در نظر آن‌ها بسیار نامطلوب تر بود. در این هنگام بود که خطیب‌های یونانی شروع به ستایش از صلح کالیاس نمودند. مثلاً ایزوکراتس اظهار داشت که آتنی‌ها مانع آن شدند که شاه ایران از دریای اژه استفاده کند و نیروی او را محدود نمودند. دقیقاً در همین زمان بود که یکی از مواد پیمان صلح به عنوان نوعی تبلیغ فاش و ارائه شد، ولی تئوپومپوس آن را جعلی خواند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=335}}</ref>
 
پس از انعقاد پیمان صلح کالیاس، آتنی‌ها بر آن شدند تا زخم‌های گذشته خود را مرهم نهند، هم از نظر خسارت انسانی و هم از نظر امور اقتصادی، صدماتی که جنگ‌های درازمدت بر آن‌ها وارد کرده بود. اکنون دورانی آغاز شده بود که تقریباً برای مدت دو دهه ادامه یافت، در خلال این مدت نیروهای طرفین برابر هم بودند، از سوی دیگر امکانات فراوانی برای بازرگانی مسالمت‌آمیز و بدون مانع، فراهم شده بود و همین‌طور هم برای رشد اقتصادی، صلح یاد شده هم موقعیت فنیقی‌ها را به ویژه در قبرس مستحکم نمود. مثلاً منطقه ایرالیون که در گذشته در دست یونانی‌ها بود، به دست شاه فنیقی شهر کیتیون افتاد. در سالامیس واقع در قبرس که در سابق شاه‌های یونانی‌تبار فرمانروایی می‌کردند، اکنون مقام‌های فنیقی مهمترینمهم‌ترین پست‌ها را در اختیار داشتند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=336}}</ref>
 
== سیاست تفرقه‌اندازی ==
از اواخر سالهایسال‌های ۴۰ سده ۵ پ. م ساتراپ‌های ایرانی شرق آسیای صغیر دوباره اما با احتیاط، به فکر دست یابی به سواحل غربی افتادند. در ۴۴۰ پ. م پیسولتس، ساتراپ لیدی، خواست که جزیره ساموس را در دریای اژه دوباره برای شاه تصرف کند، اما عقب‌نشینی کرد. یک بار دیگر در ۴۳۰ پ. م پیسرتنس در حمایت از اشراف کولوفن دست به اقدامی مشابه زد. اما در ۴۴۷ پ. م پاخس، سردار آتنی موفق به برگرداندن حکومت به آتنی‌ها شد.<ref>{{پک|رجبی|1386|ک=اردشیر درازدست|ج=2|ص=327-329}}</ref>
 
شورش‌های مداوم مردم کشورهای تابع ایران، همراه با شکست‌های نظامی و نیز طغیان ساتراپ‌ها با کمک سربازهای مزدور یونانی صورت می‌گرفت، اردشیر اول و جانشین‌هایش را مجبور ساخت تا در سیاست‌های خود نسبت به یونان تغییری اساسی ایجاد نماید. سیاستمدارهای ایرانی که به خوبی با امور مربوط به یونان آشنا بودند، به خوبی می‌دانستند هنگامی که یونان یکپارچه نباشد، برای امپراطوری ایران تهدیدی به‌شمار نخواهد آمد؛ بنابراین ایرانیان سیاست رشوه پردازی در پیش گرفتند تا سیاستمدارها و خطیب‌های معروف یونانی را بدنام و بی‌اعتبار سازند و اصل شعار «تفرقه بینداز و حکومت کن» را پیشه خود سازند. جریان یافتن طلاهای ایرانی به سوی یونان، کار خود را کرد و باعث تفرقه یونان گردید. پس از آن ایرانی‌ها شروع کردند تا گام‌های بعدی را بردارند: یک کشور را علیه دیگر تحریک کنند تا آنکه به‌طور کامل آن‌ها را گرفتار یکدیگر سازند و در نتیجه وقتی نداشته باشند که به ایران توجه کنند.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=337}}</ref>
 
== آثار ==
کتیبه اردشیر در تخت جمشید که به دو زبان فارسی باستان و اکدی است، متن فارسی باستان آن یازده سطر است و مشتمل بر ستایش اهورامزدا، معرفی شاه، شرح بنایی که خشایارشا آغاز کرده بود و به وسیله اردشیر به پایان رسید، است.<ref>{{پک|جعفری دهقی|۱۳۹۱|ک=بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان|ص=۸۸}}</ref> فعالیت سازندگی اردشیر شامل کامل کردن عمارت سریر (عمارت ۱۰۰ ستونه) پروژه پرسپولیس بود که توسط پدرش آغاز شد. سنگ نبشته فارسی باستان و اکدی بر روی سنگ مرمر پیدا شده که این حقیقت را ثبت کرده‌است. کتیبه کوچکی به زبان فارسی باستان، در چندین بشقاب نقره‌ای یافت شده‌است. قصر شوش (آپادانا) ساخته داریوش اول، طی دوران حکومت اردشیر سوزانیده شد، که قسمت کوچک‌تری در قسمت جنوبی شهر را برافراشته کرد.<ref>{{پک|Schmitt|1987a|ک=ARTAXERXES I|ج=2|ص=655-656}}</ref> لوح‌ها موید ادامه کارها در تخت جمشید از تابستان ۶۴۲ تا سال ۴۶۰–۴۵۹ پ. م است که لوح‌های ایلامی ناپدید می‌شود. به همین ترتیب، مبنای پذیرفته شده‌ای، آخرین نوشته آرای روی ظروف سنگی به سال ۴۳۲–۴۳۱ پ. م تاریخگذاری خواهند شد. نوشته‌ای بر روی یک ظرف نقره موید فعالیت‌های کارگاه‌های سلطنتی در تخت جمشید است (A1I). لوح‌های موجود گواه وسعت ساخت و سازها است. مثلاً در سال ۴۶۰–۴۵۹ پ. م، ۱۱۴۹ صنعتگر در آن مکان جیره دریافت می‌کردند. کاوش‌های اخیر نیز موید بیانات شاه است که گفته‌است کارهایی را که پدرش آغاز کرده بود به اتمام رسانده‌است (A1pa). اکنون می‌دانیم که او کاخ H را تمام کرده‌است. یک لوح بنیانگذاریبنیان‌گذاری به زبان بابلی نیز موید آن است که وی عامل احداث تالار صد ستون است.<ref>{{پک|بریان|۱۳۸۷|ک=امپراتوری هخامنشی|ص=۸۹۸}}</ref>
{{سنگ‌نوشته A1Pa}}
 
۱۳۳٬۲۴۲

ویرایش