تفاوت میان نسخه‌های «اردشیر یکم (هخامنشی)»

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ۱ سال پیش
بدون خلاصه ویرایش
جز (اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با ویرایشگر خودکار فارسی)
[[پرونده:Statue de Thémistocle.JPG|200px|بندانگشتی|چپ|تندیسی از تمیستوکلس در شهر [[پیره]]]]
 
به زودی پس از به تخت رسیدن اردشیر، [[تمیستوکلس]] به ایران گریخت. دربارهٔ جریان ورود وی به ایران چندین روایت در دست است. به نظر می‌رسد که قابل قبول‌ترین آنها، توسط [[توکودیدس]] ارائه شده‌است. هنگامی که آتنی‌ها افرادی را برای بازداشت تمیستوکلس به آرگوس فرستادند، وی که از جریان باخبر شده بود به یونیا گریخت. در آنجا وی با یک ایرانی رابطه برقرار کرد و به اتفاق وی رهسپار قلمرو ایران شد. وقتی کاملاً وارد خاک ایران شدند، وی نامه‌ای برای اردشیر ارسال کرد. در این نامه وی نوشته بود که من بیش از هر یونانی دیگر، برای حفظ میهن خود در برابر سپاهیان ایرانی، به خاندان شاه ایرانی بدی کرده‌ام. در عین حال به خشایارشا کمک فراوانی کردم تا بتواند از یونان برود. اکنون که من به خاک پادشاه پنا آورده‌ام از سوی هم میهن‌هایم متهم به ایران دوستی شده‌ام. در این نامه ضمناً وعده داده شده بود که به اردشیر کمک‌های بزرگی خواهد کرد؛ و سرانجام، تمیستوکلس در پایان‌نامه، نوشته بود اکنون قصد دارم مدت یک سال در قلمرو پادشاه به سر برم تا بتوانم بر زبان فارسیپارسی مسلط شوم و پس از آن به حضور پادشاه شرفیاب شوم. بنابر گزارش توسیدیدس، شاه با این تقاضا موافقت کرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=309}}</ref>
 
پلوتارک نوشته‌است که وی به آسیای صغیر فرار کرد، سپس در یک ارابه سربسته در لباس یک دختر یونانی به دربار ایران برده شد که جز حرمسرای یک نجیب‌زاده ایرانی شود. در آنجا با کمک یکی از صیغه‌های یونانی آرتابانوس توسط فرمانده گارد سلطنتی (هَزارَه پاتیش یا چیلیارکِ یونانی) که به شاه دسترسی داشت، تقاضای ملاقات با شاه را کرد. تمیستوکلوس در این جریان نام اصلی خود را فاش نکرد و اظهار داشت که قصد دارد مطالب مهمی را برای شاه فاش سازد. هنگامی که وی به حضور شاه رسید و نام خود را فاش کرد. وی اظهار کرد به علت علاقه و دوستی وی با ایرانی‌ها، یونانی‌ها او را دشمن خود می‌دانند، سپس گفت یونانی‌ها قصد بازداشت او را داشتند بنابراین، از شاه تقاضا کرد که با دادن پناهندگی، جان وی را نجات بخشد. اردشیر از اینکه یک سیاستمدار مشهور یونانی از وی تقاضای پناهندگی می‌کند، بسیار شادمان شد و در جواب اظهار داشت: برو و فردا بیا. هنگامی که تمیستوکلس برای بار دوم به حضور شاه رسید، درباریان که از نام وی آگاه شده و از کارهای گذشته اش باخبر بودند، به‌طور علنی احساس‌های خصمانه خود را نسبت به وی ابراز داشتند و تهدید کردند که وی را تنبیه می‌کنند؛ ولی اردشیر که بصیرت بیشتری از درباریان داشت، نسبت به این یونانی بزرگواری نشان داد و دستور داد دویست قنطار پول نقره به او بپردازند. این پولی بود که قبلاً به شخص دیگری وعده داده شده بود که در صورت آوردن تمیستوکلس به دربار، به او داده شود. اکنون که او با پای خودش به دربار آمده بود، شایسته دریافت آن می‌بود. هنگامی که شاه شروع کرد که دربارهٔ اوضاع و احوال یونان سؤال کند، تمیستوکلس پاسخ داد: «سخن آدمی به سان یک قالی و فرش و نگار است، هنگامی که فرش را لوله کنند، نفش و طرح آن تغییر شکل خواهد یافت.» بدین ترتیب تمیستوکلس تشریح کرد که میل ندارد توسط یک مترجم مطلب خود را بیان کند و چون ممکن است مطالب دیگری بیان شده، سوءتعبیر شود، طبق نوشته پلوتارک، تمیستوکلس مدت یک سال به تحصیل زبان فارسیپارسی پرداخت تا بتواند بدون کمک مترجم با ایرانی‌ها صحبت کند. طبق نوشته کورنلیسوس نپوس، تمیستکلس ظرف این یک سال به تحصیل زبان و ادبیات فارسیپارسی پرداخت و چنان در زبان استاد شد که هنگامی که مجدداً به حضور شاه رسید، از فارسی‌زبان‌هاپارسی‌زبان‌ها دانش بیشتری داشت. توسیدیدس که گزافه گویی را دوست نداشت نوشت که تمیستوکلس در زبان فارسیپارسی استاد شد و تا آنجا که ممکن بوده آداب و رسوم ایرانی را فرا گرفت.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=309-311}}</ref>
 
توکودیدس اضافه می‌کند که تمیستوکلس نفوذ فراوانی در شاه پیدا کرد نفوذی بیش از هر یونانی دیگر. بنابر گفته پلوتارک مقام و موقعیت تمیستوکلس در دربار شاه کاملاً متفاوت با هر خارجی دیگر بود، وی غالباً به همراه شاه به شکار می‌رفت و به وسیله مادر شاه دعوت می‌شد که با وی هم صحبت شود. گذشته از اینها، تمیستوکلس هدایایی از شاه دریافت می‌کرد که فقط به نجبا و اشراف داده می‌شد. اگر گفته دیدوروروس قابل قبول باشد، شاه یک بانوی اصیل و نجیب‌زاده ایرانی را به عقد ازدواج تمیستوکلس درآورد. از آنجا که شاه تغییرات وسیعی را در سازمان حکومتی آغاز کرده بود، مقامات درباری نسبت به تمیستوکلس نفرت زیادی پیدا کرده بودند، زیرا چنین تصور می‌کردند این تغییرات با تحریک تمیستوکلس انجام می‌گیرد.<ref>{{پک|داندامایف|1389|ک=تاریخ سیاسی هخامنشیان|ص=311}}</ref>
 
== آثار ==
کتیبه اردشیر در تخت جمشید که به دو زبان فارسیپارسی باستان و اکدی است، متن فارسیپارسی باستان آن یازده سطر است و مشتمل بر ستایش اهورامزدا، معرفی شاه، شرح بنایی که خشایارشا آغاز کرده بود و به وسیله اردشیر به پایان رسید، است.<ref>{{پک|جعفری دهقی|۱۳۹۱|ک=بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان|ص=۸۸}}</ref> فعالیت سازندگی اردشیر شامل کامل کردن عمارت سریر (عمارت ۱۰۰ ستونه) پروژه پرسپولیس بود که توسط پدرش آغاز شد. سنگ نبشته فارسیپارسی باستان و اکدی بر روی سنگ مرمر پیدا شده که این حقیقت را ثبت کرده‌است. کتیبه کوچکی به زبان فارسیپارسی باستان، در چندین بشقاب نقره‌ای یافت شده‌است. قصر شوش (آپادانا) ساخته داریوش اول، طی دوران حکومت اردشیر سوزانیده شد، که قسمت کوچک‌تری در قسمت جنوبی شهر را برافراشته کرد.<ref>{{پک|Schmitt|1987a|ک=ARTAXERXES I|ج=2|ص=655-656}}</ref> لوح‌ها موید ادامه کارها در تخت جمشید از تابستان ۶۴۲ تا سال ۴۶۰–۴۵۹ پ. م است که لوح‌های ایلامی ناپدید می‌شود. به همین ترتیب، مبنای پذیرفته شده‌ای، آخرین نوشته آرای روی ظروف سنگی به سال ۴۳۲–۴۳۱ پ. م تاریخگذاری خواهند شد. نوشته‌ای بر روی یک ظرف نقره موید فعالیت‌های کارگاه‌های سلطنتی در تخت جمشید است (A1I). لوح‌های موجود گواه وسعت ساخت و سازها است. مثلاً در سال ۴۶۰–۴۵۹ پ. م، ۱۱۴۹ صنعتگر در آن مکان جیره دریافت می‌کردند. کاوش‌های اخیر نیز موید بیانات شاه است که گفته‌است کارهایی را که پدرش آغاز کرده بود به اتمام رسانده‌است (A1pa). اکنون می‌دانیم که او کاخ H را تمام کرده‌است. یک لوح بنیان‌گذاری به زبان بابلی نیز موید آن است که وی عامل احداث تالار صد ستون است.<ref>{{پک|بریان|۱۳۸۷|ک=امپراتوری هخامنشی|ص=۸۹۸}}</ref>
{{سنگ‌نوشته A1Pa}}
 
کاربر گمنام