باز کردن منو اصلی

تغییرات

←‏نزاع پدریان و پسریان: افزودن توضیحات اصلاح نوشته ها
== نزاع پدریان و پسریان ==
[[پرونده:MassudOfGhazniCoin.jpg|بندانگشتی| سکه ضرب شده به نام سلطان مسعود غزنوی.]]
مسعود در اندیشه انتقام گرفتن از کسانی بود که در روزگار فرمانروایی سلطان محمود، او را آزرده بودند، اما در واقع، آنچه او را به رفتارهای نابخردانه با بعضی از بزرگان دولت سلطان محمود وادار نمود، توطئه‌های جمعی از افراد فرصت طلب بود. مسعود، حاجب بزرگ علی قریب را با وجود این که در قدرت‌گیری او نقش اساسی ای داشت دستگیر کرد، پس از غارت اموال و متعلقاتش، او را به زندان انداخت. بهانه امیر مسعود در این کار انآن بود که حاجب علی «از حد خود درگذشت و سلطانی بنشاند و دیگر او را برداشت.»<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۹۸}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۳۷}}</ref><ref>{{پک|تاریخ ایران کمبریج|۱۳۶۳|ک=فرای|ص=۱۶۴}}</ref><ref>{{پک|محمدرضا ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۴}}</ref>
 
در آن احوال ابوسهلبوسهل زوزنی در اداره حکومت امیر مسعود نقشی چشمگیر داشت. وی در عهد حکومت سلطان محمود، در آن هنگام که امیر مسعود امارت هرات را برعهده داشت، مورد حسادت دشمنان قرار گرفت و به تهمت بد مذهبی، به دستور سلطان محمود محبوس شد اما پس از مرگ محمود از غزنین فرار کرد و به حضور امیر مسعود رسید. وی در موقعیت جدید، امکان تسویه حساب با مخالفین سابق خویش را یافته بود.<ref>{{پک|فروزانی۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۰۰}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۳۸}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۳}}</ref>
 
بیهقی در روایت این رویدادها شرحی آموزنده از اختلاف و آشوب پس از مرگ یک حاکم، تغییر موضع گروه‌های گوناگون و گردآمدن آنان در کنار برنده، و از میان رفتن مقام و مال، و معمولاً جان بازنده به دست می‌دهد. در این مورد، بلندمرتبه‌ترین مقامی که همه چیز را از دست داد حسنک وزیر بود، که وقتی مسعود غزنوی به سلطنت رسید به جرم قرمطی بودن او را بردار کرد و بیهقی شرح کامل بر دار کردن او را در تاریخ بیهقی خود آورده‌است.{{مدرک}}
 
محمود پسر کوچک‌تر خود، را به جانشینانیجانشینی خود برگزیده و حسنک، چه در دوران زندگی محمود و چه پس از مرگ او، با تمام توان کوشیده بود تا آرزوی شاه برآورده شود. مسعود، که در اصفهان حکومت می‌کرد و در واقع در تبعیدی محترمانه به سر می‌برد، برای گرفتن قدرت برخاست؛ به سادگی پیروز شد؛ برادر خود را سرنگون و کور کرد؛ و به تخنتخت پادشاهی نشست. مسعود از بسیاری، به ویژه از حسنک، که نه تنها وزیر بود بلکه با او مخالفت کرده بود،انتقام گرفت. حسنک به تعلق به فرقهٔ اسماعیلی قرمطی متهم شد؛ اموالش را از او گرفتند؛ و دستور داده شد که نخست سنگسار و سپس به دار آویخته شود.{{مدرک}} بیهقی که شاهد ماجرا بود می‌گوید:
 
حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند، بر مرکبی که هرگز ننشسته بود؛ و جلادش استوار ببست، و رسن‌ها فرود آورد؛ و آواز دادند که: «سنگ دهید.» هیچ‌کس دست به سنگ نمی‌کرد، و همه زارزار می‌گریستند خاصه نیشابوریان. پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند؛ و مرد خود مرده بود، که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خبهخپه کرده.<ref>{{پک|کاتوزیان|۱۳۹۴|ک=ایرانیان|ص=۱۰۱}}</ref>
 
== فتح مکران ==
۵۴

ویرایش