باز کردن منو اصلی

تغییرات

{{هم‌چنین ببینید|ساسانیان در شاهنامه}}
[[پرونده:Brooklyn Museum - Single Page with an Illustration from a Shahnamah.jpg|بندانگشتی|نگاره‌ای از شاهنامه]]
رستم، بهمن را نزد گشتاسپ فرستاد و گشتاسپ او را بر تخت نشاند و اردشیر خواند. نخستین کاری که بهمن کرد، خونخواهی از دودمان رستم بود؛ او زال را به بند کشید و فرامرز را بر دار و تیرباران کرد. [[پشوتن]] (پسر گشتاسپ) از نفرین رودابه ترسید و به بهمن گفت که زال را ببخشد و همهٔ خاندان رستم را به جای خود بفرستد و بهمن نیز چنین کرد. بهمن پسری به نام ساسان و دختری به نام [[همای دختر بهمن|همای]] نامور به چهرزاد داشت که بسیار زیبا بود. چنان‌که [[فردوسی]] دربارهٔ زیبایی او می‌سراید:
 
{{شعر}}
{{پایان شعر}}
 
همای باردار شد و در همان حال بهمن بیمار شد و در بستر مرگ همای را به جانشینی خود برگزید. نام بهمن در [[اوستا]] نیامده‌است و این نخستین بار است که روایت‌های ملی ایران از [[اوستا]] جدا و با تاریخ دودمان [[هخامنشیان]] درمی‌آمیزد. همای نیز سی سال فرمانروایی کرد.<ref>{{پک|صفا|۱۳۶۳|ک=حماسه‌سرایی در ایران|ص=۵۳۸–۵۴۲}}</ref> پس از همای نیز [[داراب پسر بهمن|داراب]] به درازی دوازده سال پادشاه شد که فرزند بهمن و همای بود. از داراب دو پسر به نام‌های [[داریوش سوم|دارا]] و [[اسکندر]] بر جای ماند که دارا پس از او پادشاه ایران شد. مادر اسکندر ([[المپیاس]]) دختر [[فیلیپ مقدونی]] بود و اسکندر پس از نیای مادری خود پادشاه [[یونان]] شد. این روایت دربارهٔ اسکندر را برخی از تاریخ‌نگاران دیگر نیز آورده‌اند. دارا بازپسین پادشاه کیانی بود که پس از خیزش اسکندر و سه رزم با او به [[کرمان]] گریخت و از اسکندر درخواست آشتی کرد. اما اسکندر آشتی را نپذیرفت و دارا از پادشاه [[هند]] کمک خواست، اما اسکندر به هند لشکر کشید و دارا کشته شد و اسکندر پادشاه ایران شد. دارا همان [[داریوش سوم]] هخامنشی است که در زمان او [[اسکندر مقدونی]] به ایران لشکر کشید. اسکندر در نوشته‌های پهلوی برافکنندهٔ شاهنشاهان ایران و سوزانندهٔ کاخ [[شاهان هخامنشی]] است و در نوشته‌های زرتشتی ملعون و نفرین‌شده خوانده شده‌است. اما او در شاهنامه مردی بزرگ و اصیل و از نژاد کیان است که شرفِ تبار را با دانش و داد درآمیخته و کشورگشایی‌های بزرگ کرده‌است.<ref>{{پک|صفا|۱۳۶۳|ک=حماسه‌سرایی در ایران|ص=۵۴۴–۵۴۷}}</ref>
 
شاهنامه از [[اشکانیان]] و شاهان آن به جز یاد نام و برخی دانستنی‌های ناقص چیزی نگفته‌است. فردوسی دربارهٔ اشکانیان چنین گفته‌است که پس از اسکندر کسی را تاج و تخت نبود و بزرگانی از نژاد [[کی‌آرش]] (پسر کی‌قباد) هر یک بخشی از ایران را به دست گرفتند و پادشاه شدند و دویست سال همین‌گونه گذشت. [[ارشک یکم|ارشک]]، شاپور، گودرز، بیژن، نرسی، اورمزد بزرگ، آرش، اردوان و بهرام (معروف به اردوان بزرگ) شاهان اشکانی در شاهنامه هستند. اما وقتی که شاهان اشکانی از میان رفتند، کسی تاریخ‌شان را بر زبان نیاورد:<ref>{{پک|صفا|۱۳۶۳|ک=حماسه‌سرایی در ایران|ص=۵۴۹}}</ref>