تفاوت میان نسخه‌های «پرمه»

۶۱٬۴۹۶ بایت حذف‌شده ،  ۱ سال پیش
جز
ویرایش Mazluomhoseini (بحث) به آخرین تغییری که Modern Sciences انجام داده بود واگردانده شد
(ویرایش متنی)
برچسب‌ها: ویرایش‌گر دیداری جمع عربی واژگان فارسی
جز (ویرایش Mazluomhoseini (بحث) به آخرین تغییری که Modern Sciences انجام داده بود واگردانده شد)
برچسب‌ها: واگردانی جایگزین شد
== جمعیت ==
این روستا در [[دهستان تبادکان]] قرار دارد و بر اساس [[سرشماری عمومی نفوس و مسکن ایران|سرشماری مرکز آمار ایران]] [[سرشماری عمومی نفوس و مسکن (۱۳۸۵)|در سال ۱۳۸۵]]، جمعیت آن ۲٬۳۰۷ نفر (۶۶۸خانوار) بوده‌است.<ref>{{سرشماری ۱۳۸۵|09}}</ref>
 
<br />
 
== موقعیت سیاسی ==
روستاى پرمه (Parmeh) از توابع دهستان '''تبادكان''' بخش مركزى شهرستان '''مشهد''' می باشد.
<br />
 
== وجه تسميه ==
در [[گذشته]] به آن فارمد (Farmad) يا پرمد (Parmad) يا پرهه (Parheh) هم می گفتند. در گويش محلى به آن پرمی می گويند.
 
در باره [[وجه تسميه]] اين روستا چندين ديدگاه وجود دارد:
 
'''ديدگاه اول''': '''پرمه''' (Perma)، در گويش خراسانى و به خصوص سبزوارى، به [[مته]] بلند و قطورى گفته می شود كه دسته اى چوبى در سوراخ انتهاى آن قرار می  گيرد و براى چرخاندن آن از نيروى دست استفاده می شود تا به كمک آن چوب را سوراخ كنند. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ نامه بومی سبزوار|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=134}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=برهان قاطع|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=388/1}}</ref>''')'''
 
در گويش خراسانى، پرما، پرماه، برمه، به معناى مته می باشد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ گویشی خراسان بزرگ|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=71}}</ref>''')'''
 
'''ديدگاه دوم:''' مردم محل بر اين باورند كه فاز و فارمد در اصل نام دو خواهر بوده كه در اين منطقه زندگى می کرده اند.
 
'''ديدگاه سوم''': نام روستا در گويش مردم مشهد (پرمی) (Permi) می باشد. پرمی، نام ستاره پروين، شامگاهى يا شباهنگ است، همان ستاره پر نورى كه بعد از غروب آفتاب و قبل از طلوع آفتاب در آسمان ظاهر می شود. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ گوییشی خراسان بزرگ|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=71}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ نامه بومی سبزوار|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=135}}</ref>''')'''
 
'''ديدگاه چهارم:''' عده اى نام (پرمه) را از نام­هاى [[باستان‌شناسی|باستانى]] دانسته، كه در آغاز (پرماه) بوده است.
 
'''ديدگاه پنجم:''' پرمی نوعى از [[انگور]] است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=برهان قاطع،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=388/1}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ فارسى معين،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=755/1}}</ref>''')''' برخى معتقدند در روزگار قديم در اين ناحيه تاكستان هاى انگور پرمی به وفور وجود داشته است.
 
'''ديدگاه ششم:''' برخى نام فارمد را با جاينام (فرخد) (كه از فرخ + د تشكيل يافته است)، با اين نام واژه قياس كرده و چون در گويش خراسانى (فارم) به معناى (مطبوع) است، '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ گويشى خراسان بزرگ،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=221}}</ref>''')''' اعتقاد دارند كه آب و هوا و زمين مطبوع و دلنشين اين آبادى، دليل اين نامگذارى باستانى بوده است.
 
== تاريخچه ==
بر اساس نوشته هاى جغرافيدانان اسلامی، '''فارمد''' در سده هاى اوليه اسلامی تا قرن هفتم هجرى، به صورت روستايى مشهور در ناحيه توس، از رونق و اعتبار فراوان برخوردار بوده و احتمالاً داراى كهندژ يا برج و بارو بوده و بناهاى مستحكم آجرى در آن ساخته شده بود.
 
روستاى (فارمد) يا (فارمد) ، كه در اصل (پرمذ) يا (پرمه) نام داشته، به عنوان خاستگاه و زادگاه و محل فعاليت و كانون تصوف خراسان در عصر رنسانس اسلامی شناخته شده بود، چنان كه ابوسعد سمعانى بارها و بارها براى ديدار با عرفا و صوفيان آن به اين روستا سفر كرده است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب ،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=335/4}}</ref>)
 
از وضعيت اين قريه در سده هاى اول تا هفتم هجرى گزارشى دقيق به دست ما نرسيده است، '''اما شهاب الدين ابوعبدالله ياقوت حموى'''، جغرافيدان نامی، در سال 721 ق. نام آن را (فارمد) نگاشته و آن را از روستاهاى طوس برشمرده است (<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=معجم البلدان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=228/4-229}}</ref>''')'''
 
شهاب الدين عبدالله خوافى (حافظ ابرو)، جغرافيدان نامی سده هشتم و نهم هجرى (درگذشته 833 ق.) نام آن را به شكل قريه فارمد از توابع بلوك تبادكان ولايت طوس ثبت كرده است .'''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=جغرافياى خراسان در تاريخ حافظ ابرو،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=60}}</ref>''')'''
 
بر اساس وقف نامه ميرزا محسن رضوى (متعلق به سال 1055 ق.)، (قريه '''فارمد''' معه باغ ها و محوطه ها و طاحونه)، وقف آستان قدس رضوى گرديده است). '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=بيست وقف نامه از خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=115}}</ref>''')'''
 
اين روستا مدارج ترقى و پيشرفت خود را در زمان افشاريه و زنديه طى كرده و در روزگار [[قاجاریان|قاجاريه]]، به روستايى پر جمعيت، آباد و خوش آب و هوا تبديل شده است.
 
اغلب سفرنامه نويسان عصر [[ناصرالدین‌شاه قاجار|ناصرى]] در سفر خويش به خراسان، از اين روستا به نيكى ياد كرده اند، چنان كه '''على نقى حكيم الممالك'''، كه در ركاب ناصرالدين شاه قاجار در روز 12 صفر 1284ق./25 خرداد 1246 ش. به مشهد سفر كرده، نام اين روستا را به شكل '''فارمد''' از توابع بلوك تبادكان مشهد و به عنوان يكى از قرائى كه زير كوه و داخل جلگه مشهد قرار داشته، ثبت كرده است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=روزنامه سفر خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=212}}</ref>''')'''
 
كلنل سى. ام. گرگر، در جريان سفر خود از مشهد به درگز، در 7 اگوست 1875 م./ 16 مرداد 1254 ش. از آن گذر كرده و چنين می گويد:
 
(روستاى '''پرمه''': در دو مايلى سمت راست واقع است. (<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=شرح سفرى به ايالت خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=48/2}}</ref>''')''' وى نخستين منزل راه دوم مشهد به كلات را كه ناهموار و سخت بوده و براى نيروى توپخانه قابل عبور نبوده است، روستاى فارمد با جمعيت 100 خانوار نگاشته كه داراى آب و آذوقه هم بوده است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=شرح سفرى به ايالت خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=214/2}}</ref>''')'''
 
جواد بن موسى خراسانى، [[تاريخنگار]] عصر قاجاريه، در سال 1289ق. در ذكر (خصوصيت های طوس)، به اين روستا اشاره مختصرى دارد: (يكى '''پارمد''' است كه در نوشتن فرمی نويسند و در اين قلعه سروى داشته معروف به '''كاشته زردشت'''پيغمبر فارسى كه جاى آن هنوز پيدا است و مشهور آفاق به '''سرو فارمد''' و سرو كشمير است.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=اشراق السياحه،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=77}}</ref>''')'''
 
محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، وضعيت اين روستا در عصر ناصرى (1300-1290 ق.) را چنين بيان می  كند:
 
(قريه '''فارمد''': قديم النسق است. '''60 خانه وارند'''، همگى تاجيك می باشند و از رودخانه زواندرخ مشهور به چولايى آب گرفته، باغ ها و مزارع خود را مشروب می سازند. چون رعيت اين قريه از تاجيك است، سوار ندارند. هوايش معتدل است.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=كتابچه تبادكان، در(جغرافيا و نفوس خراسان در عصر ناصرى)،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=231}}</ref>''')'''
 
ارانفسكى (Oranoffsky) در سال 1894 م. در باره آن مى نويسد: (پرمه: روستايى است واقع در منطقه مشهد خراسان، در فاصله 15 مايلى مشهد در كنار [[جاده]] [[كلات نادري|كلات نادرى]]. اين آبادى محل سكونت 150 خانوار فارس است كه داراى حدود 250 رأس گاو، 100 رأس گوسفند و بز هستند. توليد ساليانه گندم و جو 10800 و 5400 من هندى تخمين زده می شود.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ جغرافيايى خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=189}}</ref>''')'''
 
'''مولابخش''' و '''سرپرسى سايكس''' (1906م.) آن را '''فرمد''' نگاشته و آن را به عنوان يكى از روستاهاى واقع در پاى ارتفاعات دره مشهد از بلوک تبادكان دانسته است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ جغرافيايى خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=203}}</ref>''')'''
 
كينير (Kinneir) نام آن را '''فرما''' (Farma) نگاشته و می نويسد :('''فرما''' : اولين توقفگاه در فاصله 21 مايلى مشهد در كنار جاده كلات نادرى است. (<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ جغرافيايى خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=676}}</ref>''')'''
 
يک سهم از 40 سهم اين روستا موقوفه آستان قدس رضوى می باشد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=شمس الشموس،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=493}}</ref>''')'''
 
در مرحله اول توسعه، كه در بازه زمانى 1330 تا 1342 انجام يافت، در سمت چپ هسته اوليه، كه با بناهايى مخروبه در مركز بافت قرار دارد، گسترش يافت و اغلب ابنيه بى دوام آن با مصالح چوب و [[خشت]] و گل ساخته شده اند.
 
در مرحله دوم توسعه، در حدفاصل اصلاحات ارضى تا پيروزى انقلاب اسلامی، اغلب ساخت و سازها با استفاده از مصالح نيمه بادوام آجر و چوب يا سنگ و بلوك سيمانى در بالاى هسته اوليه و مرحله اول توسعه كه از سمت چپ با زمين­هاى كشاورزى و باغات منتهى می شود، پديدار گشت.
 
در مرحله سوم [[توسعه]]، كه در چهار دهه گذشته تحقق يافت، قسمت انتهايى آبادى را در برگرفت، به گونه اى كه روستا در دو طرف جاده بين روستايى شكل گرفت و با بهره گيرى از فرم و مصالح شهرى، وضعيت واحدهاى مسكونى و شبكه معابر آن بهبود نسبى يافت.
 
== موقعيت جغرافيايى ==
اين آبادى '''دشتى''' در موقعيت جغرافيايى 59 درجه و 42 دقيقه و 43 ثانيه طول شرقى و 36 درجه و 26 دقيقه و 18 ثانيه عرض شمالى واقع گرديده و ارتفاع نسبى آن از سطح دريا 1026 متر است. اين دهكده در 17 كيلومترى شمال شرق شهر مشهد قرار گرفته است. آب و هواى آن معتدل خشک می باشد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ جغرافیایی آبادی های کشور|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=254/32}}</ref>''')'''
<br />
 
== مساحت ==
اين روستا 66 هکتار وسعت داشته و اهالى آن در 789 واحد مسكونى اقامت دارند. تراكم نسبى جمعيت در آن 42/56 نفر در هر هکتار می باشد.
 
== جمعیت ==
این روستا در [[دهستان تبادکان]] قرار دارد و بر اساس [[سرشماری عمومی نفوس و مسکن ایران|سرشماری مرکز آمار ایران]] [[سرشماری عمومی نفوس و مسکن (۱۳۸۵)|در سال ۱۳۸۵]]، جمعیت آن ۲٬۳۰۷ نفر (۶۶۸خانوار) بوده‌است.
 
== اماکن مذهبی ==
اين روستا دو باب [[مسجد]] دارد كه در دو طرف جاده واقع شده اند. يكى در بافت جديد و ديگرى در بافت قديم كه مسجد جامع نام دارد. اين دو مسجد، بر روى هم، 656 متر مربع وسعت دارند.
<br />
 
== خانه بهداشت ==
اين آبادى داراى يک باب [[خانه بهداشت]] و يک باب مركز بهداشتى درمانى است، كه بر روى هم 6180 متر مربع وسعت دارند.
 
== ورزشگاه ==
در اين آبادى دو [[ورزشگاه]] فعال وجود دارد:
 
1. سالن آهنچى تمرينى سرپوشيده مخصوص [[ناشنوايان]]، به مساحت 500 متر مربع كه پيش از انقلاب در سال 1357 به بهره بردارى رسيده است.
 
2. سالن سرپوشيده ورزشى روستايى، كه 625 متر مربع وسعت دارد و در سال 1393 افتتاح شده است.
 
== سازمان ادارى ==
اين آبادى هم [[شورای اسلامی شهر مشهد|شوراى اسلامی]] روستايى دارد و هم [[دهیاری|دهيارى]].
<br />
 
== محلات ==
اين روستا از پنج محله تشكيل شده است:
 
1. '''محله تركها''': در سمت راست آبادى و آن طرف جاده قرار گرفته و جديدترين بخش دهكده می باشد كه در مرحله سوم توسعه و پساز [[انقلاب]] احداث گرديده است.
 
2. '''محله پشت هيته''': كه مابين بافت قويم و بالاده واقع شده و در مرحله دوم و سوم توسعه ساخته شده است.
 
3. '''محله قديم (كهنه):''' كه همان هسته اوليه و بافت قديم است.
 
4. '''محله بالاده''': در بالاى روستا و در كنار باغات قرار دارد.
 
5. '''محله مسجد خرده''': كه همان مرحله اول توسعه می باشد.
 
== مشاهير و مفاخر ==
'''1.''' '''ابوعلى فارمدى''': محدث، زاهد، عارف و واعظ مشهور مشهدى، ابوعلى فضل بن محمدبن على فارمدى طوسى، در سال 407 ق./ 1016م. در روستاى تاريخى پرمه '''(فارمد)''' شهرستان '''مشهد''' ديده به دنيا گشود. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=309/4}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=معجم البلدان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=839/3}}</ref>''')'''
 
برخى نيز زمان ولادت او را در سال 405ق. دانسته اند. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=اثرآفرينان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=253/4}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نام آوران توس،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=99}}</ref>''')''' عبدالرفيع حقيقت به اشتباه زادگاه او را فريومد سبزوار و سال تولدش را 402ق. نگاشته است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاريخ عرفان و عارفان ايرانى،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=403}}</ref>''')'''
 
وى از كودكى در طوس به فراگيرى دانش پرداخت و در آغاز جوانى به نيشابور رفت و در مدرسه (سراجان) به تحصيل ادامه داد. در همين ايام ابوسعيد ابوالخير به نيشابور آمد. ابوعلى با او آشنا شد و از اقوال وى بهره ها برد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاريخ نيشابور (منتخب السياق)،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=628}}</ref>'''؛'''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=مقامات ژنده پيل،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=231}}</ref>''')'''
 
سپس به مدرسه قشيريه رفت و زير نظر ابوالقاسم قشيرى رهرو راه تصوف گرديد و از نزديكان و مريدان خاص مورد عنايت خاص قشيرى واقع شد و در همان حال به توصيه قشيرى در نيشابور به تحصيل علوم رسمی رايج پرداخت.
 
'''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=اسرارالتوحيد،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=129}}</ref>''')'''
 
او در اين دوران در مجالس درس استادان حديث و كلام همچون عبدالقاهر بغدادى، ابوحسان مزكى، ابوحامد غزالى، ابوبكر مفيد، ابوعثمان صابونى، ابوعبدالله ابن باكويه، ابن مسرور و ديگران حاضر می شد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=طبقات الشافعية الكبرى،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=89/4؛ 304/5 - 305}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=ضبط الاعلام،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=156}}</ref>''')'''
 
فارمدى پس از چند سال به طوس بازگشت و نزد ابوالقاسم كُرّ گانى كه از پيشوايان و راهبران طريقت بود، به تكميل مراحل سلوك پرداخت و گاهى نيز به اشاره استاد به ميهنه نزد ابوسعيد ابوالخير می رفت. در همين احوال، كرگانى دختر خود را به ازدواج ابوعلى درآورد و به او اجازه مجلس گويى و ارشاد داد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=كشف المحجوب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=211}}</ref>''')'''
 
ابو على سپس به نيشابور بازگشت و مدتى در آن جا و چندى نيز در طوس، مرو و ديگر مجلس ها به مجلس گويى پرداخت. زبان فصيح و شيرين و نكته گويى هاى بديع و دلنشين ابوعلى، مجلس هاى وى را رونقى خاص بخشيده بود و صوفيان ديگر و مشتاقان اين گونه مجالس از دور و نزديك به ديدار او می شتافتند.
 
حضور كسانى چون الحرمين در اين مجالس، خود گوياى اهميت گفتارهاى فارمدى، حتى براى خواص بود و بزرگانى چون محمد غزالى و ابو يعقوب همدانى، از حضور در همين مجلس ها به سوى تصوف گرايش يافتند. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تذكرة الاولياء،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=289}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=كيمياى سعادت،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=34/2-35}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=المنتظم ابن جوزى،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=169/9}}</ref>''')'''
 
كم كم آوازه ابوعلى چنان بلند شد كه به (لسان الوقت) (به معناى كه سخن از سر وقت می  گويد)، (زبان خراسان) و (شيخ خراسان) شهرت يافت. عبدالغافر فارسى گويد كه طريقه او در وعظ ممتاز بود و آن چنان نيكو ادا می شد كه در دلها می نشست. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=شذرات الذهب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=355/3-356}}</ref>'''؛'''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=العبر،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=337/2}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ بزرگان اسلام و ايران،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=419}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=المنتخب السياق،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=628}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=ريحانة الادب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=219/2}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=لطائف الاشارات،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=187/3}}</ref>''')'''
 
محمد بن منور، حكايت زندگى '''خواجه ابوعلى فارمدى''' را از زبان خودش-كه همراه با خرافات و افسانه پردازى و گزافه گويى می باشد-چنين نقل كرده است:
 
(من در ابتداء جوانى به '''نشابور''' بودم، به طالب علمی در مدرسه سراجان مدتى برآمد، خبر در شهر افتاد كه شيخ از ميهنه آمده است و مجلس می گويد و كرامات او در ميان خلق ظاهر شده ] است و اهل نشابور و ائمه همه مذاهب او را معتقد شده اند.]
 
من برفتم تا او را ببينم. چون چشمم بر جمال وى افتاد، عاشق او شدم و محبت [او و از آن] اين طايفه در دل من زيادت شد. و همه روز گوش مى داشتم تا شيخ بيرون آيد به مجلس، [تا من او را ببينم] و من از ملازمان شدم پنهان، چندانك پنداشتم كه شيخ مرا نمی داند.
 
تا يک روز در مدرسه در خانه خويش بنشسته بودم، مرا هواى شيخ در دل افتاد و وقت آن نبود كه به معهود شيخ بيرون آيد. خواستم كمى صبر كنم نتوانستم. برخاستم و بيرون آمدم. چون به سر چهارسو رسيدم، شيخ را ديدم با جماعتى بسيار می  رفتند. بر اثر ايشان رفتم بى خويشتن. شيخ را به دعوتى می بردند. چون بر آن در سراى رسيدند، شيخ [در رفت و جمع] در رفتند و من نيز در رفتم و در گوشه اى بنشستم چنانک شيخ مرا نمى ديد. چون به سماع مشغول شدند، شيخ را وقت خوش شد و وجدى بر وى ظاهر شد و جامه مجروح كرد.
 
چون از سماع فارغ شد، شيخ جامه بركشيد و پاره كردند. شيخ يك آستين با تيريز به هم جدا كرد و آواز داد كه: (يا '''بوعلى طوسى''' كجايى؟)
 
آواز ندادم. گفتم: (شيخ مرا نمی داند و نمی بيند، مگر از مريدان شيخ كسى را بوعلى طوسى نام است.)
 
شيخ ديگر بار آواز داد، هم جواب ندادم. جمع گفتند: (مگر شيخ تو را نمی گويد؟) برخاستم و پيش شيخ رفتم. آستين و تيريز به من داد و گفت: (تو ما را همچو اين آستين و تيريزى.)
 
جامه بستدم و بوسيدم و پيوسته به خدمت شيخ مى آمدم و روشنايى ها مى ديدم. چون شيخ از نشابور برفت، من به خدمت ابوالقسم قشيرى مى شدم و حالت­ها كه پديد مى آمد، با وى می گفتم. او می­گفت: (برو اى فرزند و به علم آموختن مشغول شو.)
 
سالى دو سه به تحصيل مشغول شدم، تا يك روز قلم از محبره بركشيدم، سپيد برآمد. تا سه بار كى بكشيدم، سپيد برمی­ آمد. برخاستم و پيش استاد رفتم و حال بگفتم.
 
استاد گفت: (چون علم دست از تو بداشت، تو نيز دست از وى بدار و [كار را باش و ] به معامله مشغول شو.)
 
من برفتم و رخت ها از مدرسه به خانقاه كشيدم و به خدمت استاد مشغول شدم.
 
روزى استاد رفته بود در گرمابه تنها، من برفتم و دلوى چند آب در گرمابه ريختم. استاد برآمد و نماز بگزارد و گفت: (اين كى بود كى آب در گرمابه ريخت؟)  با خود گفتم: مگر بى ادبى كرده باشم. خاموش شدم.
 
ديگر بار بگفت، من هم جواب ندادم. چون سه بار گفت، گفتم: (من بودم.) استاد گفت: (اى بوعلى، هر چه بوالقسم به 70 سال نيافت، تو به يك دلو آب بيافتى.)
 
پس مدتى در خدمت او به مجاهدت مشغول بودم. يك روز حالتى به من درآمد كه در آن حالت گم شدم. آن واقعه بازگفتم. گفت: (اى ابوعلى، حدّ روش من از اين فراتر نيست. هر چه از اين فراتر بود، ما راه بدان نبريم.) با خود انديشه كردم كى مرا پيرى بايستى كى مرا راه نمودى و از اين مقام بيشتر بردى. و آن حالت زيادت می شد. و من نام بوالقسم كرگانى شنوده بودم. برخاستم و روى به طوس نهادم و من جايگاه او نمى دانستم.
 
چون به شهر رسيدم، جاى او بپرسيدم. گفتند به محلت رودبار نشيند. من دوركعت نماز گزاردم و پيش او شدم. او سر در پيش داشت. سر از پيش برآورد و گفت: (بيا اى بوعلى تا چه دارى.)
 
سلام كردم و وقايع خويش بگفتم. شيخ بوالقسم گفت: (مبارک باد. هنوز ابتدا می كنى. اگر تربيت يابى، به مقامی برسى.) با خويشتن گفتم كه پير من اين است. به خدمت او مقام كردم. شيخ ابوالقسم بعدِ مدت دراز بر من اقبال كرد و عجوزه خويش به نام من عقد فرمود و كار من بالا گرفت...
 
و '''خواجه بوعلى فارمدى''' گفت كه در آن وقت كه من پيش شيخ بوالقاسم بودم و به رياضت و مجاهدت مشغول بودم، هنوز شيخ ابوالقاسم مرا عقد مجلس نفرموده بود. و بعدِ مدتى شيخ بوسعيد به طوس رسيد و من پيش او رفتم. مرا گفت: (زود باشد اى بوعلى كه چون طوطيک تو را در سخن آرند.)
 
بسى برنيامد كه شيخ ابوالقاسم مرا عقد مجلس فرمود و به مدتى اندك سخن بر من گشاده شد. شيخ بوالقسم كرگانى... مرا به انواع رياضت­ها فرمود و مهذب و مؤدب شدم. او مرا به ابوبكر عبدالله برادرى فرمود و هر دو را به خدمت شيخ بوسعيد فرستاد به ميهنه.
 
چون به '''ميهنه''' رسيديم و سنن و شرايط به جاى آورديم و به خدمت شيخ در رفتيم، حسن مؤدب را شيخ بفرمود كى ايزارى بياورد و به من داد. شيخ به من فرمود كى بدين ايزار گرد را از ديوار دور مى كن و بوبكر عبدالله را فرمود كه كفش درويشان راست می­دار.
 
چون 3 روز مقام كرديم و اين خدمت به جاى آورديم، روز چهارم شيخ فرمود كى به خدمت شيخ بوالقسم بايد رفت. چون به خدمت شيخ بوالقسم آمديم و مدتى بر اين گذشت و هر دو شيخ به رحمت حق سبحانه و تعالى نقل كردند، سخن بر من گشاده گشت و مريدان پديد آمدند [و قبول ها ظاهر شد] وصيت و آوازه من در جهان منتشر گشت و شيخ بوبكر عبدالله را به آن
 
بزرگوارى در ميان خلق شهرتى وصيتى نبود و ذكر او ساير نگشت.
 
يك روز بوبكر عبدالله گفت كى: شيخ بوسعيد فرمود شيخ على را كه به ايزار گرد را از ديوار پاك می كن تا همه عمر به ايزار سخن گردِ معصيت از ديوار دل بندگان حق پاك می كند. و ما را فرمود تا كفش درويشان راست می كرديم تا همه عمر در پايگاه بمانديم وكسى ما را نشناخت و ذكر ما نكرد.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=اسرار التوحيد،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=128-131، 196-197}}</ref>''')'''
 
عبدالغافر فارسى در باره اش نوشته است: (او در عصر خود شيخ الشيوخ و صاحب طريقت بود. در وعظ و تذكير دست بلندى داشت و كسى نمی توانست با او برابرى كند. او زيبا سخن می گفت و پاكيزه صحبت مى كرد. در معاشرت با مردم نيك رفتار بود و سخنان لطيف و جذابى القاء می نمود.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=منتخب السياق،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=628}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=8/6-9}}</ref>''')'''
 
ابوعلى كه بر مذهب شافعى بود، از مشايخ حديث نيز به شمار مى رفت و راويانى چون عبدالغافر فارسى، عبدالله بن على خرگوشى، حسن بن احمد رادكانى، فضل الله بن احمد طوسى، ابوالخير جامع السقا و عبدالله بن محمد علوى از او حديث روايت كرده اند. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=سير اعلام النبلاء.،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=566/18-565}}</ref>''')'''
 
اوضاع تاريخى روزگار فارمدى نيز در بالا گرفتن كار، بلندى مقام و گسترش آوازه او بى تأثير نبود، زيرا در آن دوران نفوذ متصوفه در جامعه روزافزون بود و خواجه نظام الملك طوسى كه همولايتى او بود، در آن زمان همه امور به تدبير وى می گشت، به اين گروه عنايت خاص داشت و گويند كه هر گاه ابوعلى بر نظام الملك وارد مى شد، او را بر جاى خود می نشاند، در حالى كه چون قشيرى و جوينى نزد او می رفتند، چنين نمى كرد.
 
وقتى سبب را از نظام الملك پرسيدند، گفت: آنان وقتى نزد من می آيند، مرا می ستايند، ولى فارمدى عيب ها و خطاهاى مرا بازگو می كند و متنبه مى سازد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الكامل ابن اثير،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=209/10}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ اعلام تاريخ اسلام،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=1597/2}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نامه دانشوران،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=306/7}}</ref>''')'''
 
پاره اى از گفتارهاى فارمدى در منابعى چون (احياء العلوم) محمد غزالى، (لوايح) عين القضاة همدانى، (تذكرة الاولياء) فريدالدين عطار نيشابورى و (عوارف) عمر سهروردى نقل شده و مورد استناد قرار گرفته است. '''(''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=احیاء العلوم|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=178/4}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=لوایح|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=73}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تذکرة الاولیاء|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=289، 72}}</ref>'''؛''' '''،''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=عوارف|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=107}}</ref>''')'''
 
انگيزه سهروردى - چنان كه خود گفته – در نوشته رساله (آواز پر جبرئيل)، يكى از سخنان ابوعلى فارمدى بوده است، زيرا يكى از مخالفين صوفيه سخن فارمدى را در باره آواز پر جبرئيل مورد طعن قرار داده بود و سهروردى براى توضيح گفته فارمدى، اين رساله را تصنيف كرد.
 
'''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=آواز پر جبرئيل،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=208-209}}</ref>''')'''
 
گفته می شود سنائى غزنوى نيز تحت تأثير ابوعلى فارمدى واقع شده و احترامی  ويژه براى او قائل بوده است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=بتذكرة الشعرا،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=107}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نام آوران توس،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=99-106}}</ref>''')'''
 
منابع متأخر صوفيه به ديدار '''ابوعلى فارمدى''' با '''ابوالحسن خرقانى''' (درگذشته 425 ق.) و استفاده او از محضر '''خرقانى شاهرودى''' اشاره دارند، ولى قبول اين سخن از لحاظ تاريخ زندگانى اين دو تا اندازه اى مشكل و محل تأمل است و منابع اوليه نيز در اين باره چيزى نمی­گويند. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نفحات الانس،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=368}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=خزينة الاصفياء،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=527/1}}</ref>''')'''
 
از زندگى شخصى او در فارمد اطلاعات چندانى در دست نيست، اما گفته می شود كه بيشتر دارايى خود را بر صوفيان انفاق كرده و سرسلسله فرقه '''فارمديه''' محسوب مى شده است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ نام آوران خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=150}}</ref>''')'''
 
سرانجام در سن 70 سالگى در ربيع الثانى سال 477ق./1084م. بدرود حيات گفت و در گورستان زادگاهش فارمد به خاك سپرده شد. برخى به اشتباه سال وفاتش را 447ق. ثبت كرده اند. ماده تاريخ سال وفات او (عزت) و (عبادت) است، كه به حساب ابجد 477 می شود. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=ريحانة الادب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=209/7}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=مشهد: نگاهى به تاريخ، فرهنگ و مفاخر،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=324-326}}</ref>''')'''
 
ابوعلى 3 پسر داشت كه هر سه از دانشمندان و پارسايان روزگار خود بودند. ابوعلى فارمدى، خواجه يوسف همدانى را به عنوان خليفه و جانشين خود برگزيد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=125/10-126}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=معجم البلدان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=840/3}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=اللباب ابن اثير جزرى،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=405/2}}</ref>''')'''
 
'''2. فضل بن على فارمدى:''' محدث و عارف سده پنجم و ششم هجرى، '''ابوعلى فضل بن على فارمدى طوسى،''' در آبادى تاريخى '''پرمه (فارمد)''' شهرستان '''مشهد''' به دنيا آمد.
 
وى فرزند شيخ ابوالمحاسن فارمدى و نوه ابوعلى بزرگ فارمدى بوده، كه از پدرش و ابوبكر محمد بن عبدالصمد مروزى حديث شنيده است. سمعانى می گويد: از خاندان علم و تصوف بود و در زمان خود مورد توجه قرار داشت. من در طوس از او حديث شنيدم. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=التحبير فى المعجم الكبير،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=11/2}}</ref>''')'''
 
حافظ ابن عساكر نوشته است: از صوفيان بود. من در طابران درمجلس درس او شركت كردم و از او حديث شنيدم. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=المشيخه، برگ|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=164}}</ref>''')'''
 
وى مجموعه حديثى به نام '''اربعين''' داشته كه علماى قزوين نسخه اى از آن را در اختيار داشتند. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=7/6-8}}</ref> '''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=التدوين فى اخبار قزوين،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=338/1}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=مشاهير مدفون در مشهد و حومه،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=277}}</ref>''')'''
 
وى در روز 11 ذى الحجه 537 ق./22 فروردين497ش. در شهر طوس بدرود حيات گفت '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=309/4}}</ref> '''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=معجم البلدان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=228/4}}</ref>''')''' و در گورستان قديمی طوس يا به روايتى در فارمد در كنار آرامگاه پدر و پدربزرگش به خاك سپرده شد.
 
'''3.''' '''عبدالواحد فضل فارمدى:''' صوفى زاهد و محدث سليم النفس، '''ابوبكر عبدالواحد فضل بن محمد فارمدى طوسى،''' در دهكده تاريخى پرمه '''(فارمد)''' شهرستان '''مشهد''' به دنيا آمد.
 
ابوسعد سلمانى درباره وى می گويد: (ابوبكر عبدالواحد فضل فارمدى طوسى فرزند ابوعلى فارمدى، مردى جليل القدر و داراى اخلاق نيك و اهل معاشرت بود. او مسافرت هاى زيادى كرد و با گروهى از مشايخ ملاقات نمود. او در طوس از پدرش و ابوالقاسم كرگانى و در مرو از ابوعبدالله محمد بن حسن و ابوالخير محمد بن موسى و در نيشابور از ابواسحاق شيرازى و احمد بن خلف و در بغداد از ابوعلى محمد بن سعيد و ابوالقاسم على بن احمد و جماعتى ديگر حديث شنيد و اجازه دريافت كرد. من از وى بسيار حديث شنيدم و مكرر او را ديدم. اجزاء زيادى از وى فرا گرفتم. او به من محبت داشت و در سفر دوم خود به طوس او را در منزلش ملاقات كردم. او بيمار و فلج شده بود و مردم با او ملاقاتى نداشتند. او در گوشه اى از اتاق منزوى شده و قدرت حركت نداشت.
 
من از وضع او كه بدون حركت در گوشه اى قرار گرفته بود، گريستم و ساعتى با وى صحبت كردم و بعد از منزل او بيرون گرديدم و به نيشابور رفتم. او در ماه [[محرم (ماه)|محرم]] سال 530ق. در طوس درگذشت.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=309/4}}</ref>'''؛'''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نام آوران توس،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=340}}</ref>''')'''
 
[[یاقوت|ياقوت]] حموى نيز ذيل عنوان (فارمد) می گويد: (عبدالواحد فضل طوسى از اهل اين آبادى است. شيرويه گويد: او مكرر نزد ما مى آمد. او مردى خوش اخلاق، نيكو سخن و شيرين زبان بود. فرزندش و ديگران از او روايت كرده اند.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=معجم البلدان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=228/4-229}}</ref>''')'''
 
عطاء بن على رازى در سال 528ق. در طابران طوس از عبدالواحد فارمدى حديث شنيده است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=التدوين فى اخبار قزوين،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=491/2}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=314/5-315}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=مشاهير مدفون در مشهد و حومه،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=27}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نام آوران توس،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=340}}</ref>''')'''
 
'''4. على بن فضل فارمدى:''' عارف و محدث سده ششم هجرى، '''ابوالمحاسن على بن فضل فارمدى طوسى،''' در آبادى '''پرمه (فارمد)''' شهرستان '''مشهد''' پاى به دايره هستى نهاد.
 
وى از علما و بزرگان زمان خود بود و مانند پدرش ابوعلى فارمدى و دو برادر فرهيخته و نامدارش، از احترام خاصى در ميان مردم خراسان و دربار سلجوقيان برخوردار بود، چنان كه ابوسعد سمعانى درباره اش مى نويسد: (ابوالمحاسن على بن فضل از زاهدان بود و مردم به او اعتقاد داشتند. او از ابوبكر محمد بن ابى الهيثم و گروهى حديث شنيد.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=309/4}}</ref>''')'''
 
ابراهيم بن محمد جوينى، صوفى نام آشناى خراسانى از او حديث روايت كرده است. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرائد السمطين،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=باب 9 و 24}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=461/5}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=المنتخب السياق،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=656}}</ref>''')'''
 
از زمان مرگ و مدفن احتمالى او در منابع صوفيه گزارشى به دست ما نرسيده است، اما دور نيست كه آرامگاه وى در جوار پدر و برادرانش در روستاى پرمه (فارمد) قرار داشته باشد.
 
'''5. محمد بن فضل فارمدى:''' عارف و محدث قرن پنجم و ششم هجرى، '''ابوالفضل محمد بن فضل فارمدى طوسى،''' در روستاى '''پرمه (فارمد)''' شهرستان مشهد زاده شد.
 
'''وى فرزند ابوعلى فضل''' فارمدى و يكى از علماء محدثان و عرفاى عصر خود به شمار مى رفت، كه در فارمد و طوس می زيست و از پدرش ابوعلى فارمدى، ابوالمظفر موسى بن عمران انصارى، ابوعمرو عثمان بن محمد و ديگران حديث روايت مى كرد. سمعانى او را مردى زاهد، ظريف و عفيف توصيف كرده است.
 
وى در زادگاهش فارمد از دنيا رفت و در گورستان قديمی آن و در كنار گور جاى پدرش به خاك سپرده شد. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=309/4}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=7/122}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=مشاهير مدفون در مشهد و حومه،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=278}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نام آوران توس،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=372}}</ref>''')'''
 
'''6. نصر بن على فارمدى:''' محدث سده پنجم و ششم هجرى، '''ابوالفتح نصر بن على فارمدى طوسى،''' در دهكده عارف پرور '''پرمه (فارمد)''' [[شهرستان]] مشهد چشم به جهان گشود. وى از راويان و مشايخ منطقه طوس بوده و سمعانى در ذيل واژه فارمد می­گويد: ابوبكر عبدالواحد فارمدى در طوس از نصر بن على فارمدى حديث آموخت. '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=335/4}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ خراسان،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=510/7- 511}}</ref>''')'''
 
== ناموران معاصر ==
'''1. سميه اكبرى:''' پژوهشگر و استاد دانشگاه، '''دكتر سميه اكبرى فارمد،''' در سال 1360 در شهرستان '''مشهد''' [[زاده]] شد.
 
وى پس از اخذ مدرک كارشناسى مامايى، كارشناسى ارشد آموزش پرستارى و دكترى تخصصى (Ph.D) آموزش پزشكى، با رتبه علمی  (استاديارى) به عضويت هيئت علمی  دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى تهران درآمده است. آثار منتشره اين محقق 37 ساله عبارت است از:
 
'''1. آموزش مبتنى بر صلاحيت.''' تهران: دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى، 1397.
 
'''2. برنامه درسى مبتنى بر ارزش.''' تهران: دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى، 1397.
 
'''3. يادگيرى مبتنى بر عمل. تهران:''' دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى، 1397.
 
'''2. سعيد اميرى:''' نويسنده معاصر، '''سعيد اميرى فارمد،''' در شهرستان '''مشهد''' چشم به جهان گشود.
 
تنها اثر منتشره اين مؤلف نوقلم عبارت است از:
 
'''1. مديريت سفارشات و كنترل موجودى ها.''' مشهد: سخن گستر، 1386.
 
'''3. محبوبه چراغى:''' نويسنده معاصر، '''محبوبه چراغى فارمد،''' در سال 1351 در شهرستان '''مشهد''' ديده به دنيا گشود.
 
وى داراى مدرک كارشناسى زيست شناسى از [[دانشگاه فردوسی مشهد|دانشگاه فردوسى مشهد]] (1380) می باشد.
 
تنها اثر منتشره اين نويسنده نو قلم 36 ساله عبارت است از:
 
'''1. يك آرزو، هفت درخواست''' (مجموعه داستان كوتاه)، با همكارى فاطمه موسوى. تهران: هوشمند تدبير، 1396.
 
'''4. لیلا حامد:''' مترجم و مؤلف معاصر، '''لیلا حامد فارمدى،''' در اول تير ماه 1349 در شهرستان '''مشهد''' به دنيا آمد. وى داراى مدرك كارشناسى دبيرى شيمی از دانشگاه اروميه (1372) بوده و در حال حاضر به تدريس و فعاليت آموزشى در آموزش و پرورش شهرستان مشهد اشتغال دارد. مدتى نيز به عنوان دبير شيمی در مجتمع آموزشى ايرانيان در ابوظبی (پايتخت امارات متحده عربی) مشغول به تدريس بوده است.
 
آثار منتشره اين گردآورنده 48 ساله عبارت است از:
 
'''1. چشمانت را بگشا''' (گزيده داستان). مشهد:ضريح آفتاب، 1390.
 
'''2. خانواده وايت''' (ترجمه اثر جى مگى).مشهد: مؤلف، 1393.
 
'''3. در قلب من''' (مجموعه داستان). مشهد: كتابدار توس، 1393.
 
'''4. ده داستان كوتاه از مشهورترين نويسندگان جهان.''' مشهد: كتابدار توس، 1395.
 
'''7. روزهاى دل آرام''' (مجموعه داستان كوتاه از نويسندگان ناشناس). مشهد: مؤلف، 1393.
 
'''8. هفت داستان از هفت نويسنده مشهور دنيا.''' مشهد: چرخ نيلوفرى، 1388.
 
'''5. مريم كرمی:''' نويسنده معاصر، '''مريم كرمی  فارمد،''' در سال 1359 در شهرستان '''مشهد''' به دنيا آمد.
 
وى داراى مدرك كارشناسى الهيات و معارف اسلامی از دانشگاه فردوسى مشهد (1392) می باشد. تنها اثر منتشره اين مؤلف نوقلم 38 ساله عبارت است از:
 
'''1. پايدارى از نگاه قرآن.''' مشهد: سازمان فرهنگى تفريحى [[شهرداری مشهد|شهردارى مشهد]]، 1393.
 
'''6. اميرمحمد ملكى:''' نويسنده معاصر، '''اميرمحمد ملكى فارمد،''' در سال 1366 در شهرستان '''مشهد''' زاده شد. تنها اثر منتشره اين نويسنده نوقلم 31 ساله عبارت است از:
 
'''1. عوامل كليدى اثرگذار بر بهبود عملكرد سازمانى.''' تربت حيدريه: انتشارات چشم انداز قطب، 1397.
 
'''7. رضا يحيى پور:''' [[پژوهشگر]] و مصحح، '''رضا يحيى پور فارمد،''' در شهرستان مشهد به دنيا آمد. وى داراى [[مدرک]] كارشناسى ارشد الهيات و معارف اسلامی از [[دانشگاه فردوسی مشهد|دانشگاه فردوسى مشهد]] (1389) می باشد.
 
آثار منتشره اين مصحح حوزه آثار [[فلسفه|فلسفى]] به [[زبان عربی|زبان عربى]] عبارتند از:
 
'''1. المجادلات فى المذهب''' (ابن ابى جمهور الاحسائى). بيروت: دارالمحجة البيضاء، 2015م.
 
'''2. النور المنجى من الظالم حاشيه مسلك الافهام''' (ابن ابى جمهور الاحسائى). بيروت: دارالمحجة البيضاء، 2013م.، 2 جلد.
 
'''3. حمل العلم و العمل و شرح حمل العلم''' (ابوالقاسم على موسوى). كربلا: العتبة الحسينيه،2018م.
 
'''4. شرح على الباب الحادى عشر''' (ابن ابى جمهور الاحسائى). بيروت: دارالمحجة البيضاء،2014م.، 3 جلد.
 
'''5. كشف البراهين لشرح زادالمسافرين''' (ابن ابى جمهور الاحسائى). بيروت: دارالمحجة البيضاء، 2017 م.، 3 جلد.
 
'''6. محلى مرآة المنجى فى الكلام و الحكمتين و التصوف''' (ابن ابى جمهور الاحسائى). بيروت: دارالمحجة البيضاء، 2013 م.، 5 جلد.
 
'''7. ملحقات رسائل كلاميه و فلسفيه''' (ابن ابى جمهور الاحسائى). بيروت: دارالمحجة البيضاء، 2016 م.، 2 جلد.
 
'''8. موضح الدراية لشرح باب البداية''' (ابن ابى جمهور الاحسائى). بيروت: دارالمحجة البيضاء، 2018 م.، 3 جلد.
 
== آثار تاريخى ==
1. آرامگاه ابوعلى فارمدى: اين بناى تاريخى، با قدمت سده پنجم هجرى قمرى، به شماره 9282 در تاريخ 7 مرداد ماه 1382 در فهرست [[آثار ملی ایران|آثار ملى]] كشور ثبت شده است.
 
ابوسعد سمعانى درباره اين بناى تاريخى می گويد: (فارمد يكى از آبادى هاى طوس است و فضل بن محمد زبان خراسان و شيخ آن سرزمين است. او راهى نيكو دارد و شاگردان و يارانى را تربيت كرد. مجلس وعظ و ارشاد او مانند باغى بود كه در آن انواع گل ها و ميوه ها وجود داشت... او در فارمد طوس درگذشت و من چند بار قبر او را زيارت كردم.) '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=الانساب|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=309/4}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=تاريخ مشهد بزرگ،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=239-242}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=فرهنگ خراسان|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=،8/6-9}}</ref>'''؛''' <ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=مزارات مشهد بزرگ،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=143–147}}</ref>''')'''
 
[[آرامگاه]] در گذشته شامل سكویى مربع شكل به ابعاد 4/5×4/5 متر و ارتفاع 1/2 متر بوده، كه در سال هاى اخير به طور كامل بازسازى شده و بر فراز آن نيز [[گنبد|گنبدى]] استوار گرديده است.
 
تا چند سال پيش، آرامگاه ابوعلى فارمدى به صورت مخروبه در كنار روستاى زادگاهش قرار داشت و اهالى اين آبادى توجه و عنايتى به آن نداشتند. گفته می شود كه مردم [[منطقه]] به اشتباه (ابوالقاسم كرگانى) را همان (ابوالقاسم گرگانى)، واعظ متعصب طبرانى طوسى دانسته اند كه با جنازه حكيم ابوالقاسم فردوسى عناد ورزيده بود.
 
حتى [[سنگ‌قبر|سنگ قبر]] قديمی او كه احتمالاً در روزگارى نزديک به مرگ وى بر گورجاى او نصب شده بود، توسط [[غارتگران]] آثار تاريخى به [[سرقت]] رفت '''('''<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=لسان الوقت،|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=49-51}}</ref>''')،''' اما هم اينک داراى مقبره اى نوساز و آبرومند است و بر روى آن نيز چند بيت شعر نگاشته شده، كه نام استادش را به جاى كرگانى، به اشتباه كرمانى نوشته اند:
 
(اگر خواهى كه پاى فيض از دربار يزدانى
 
ورا در آستان شيخ الاسلام خراسانى
 
بود نام شريفش بوعلى، پير صفا طينت
 
كمالاتش فزون از قدرت هر فرد انسانى
 
بود با سالكان راه عرفان پير و هدى
 
درخشان مرقد پاكش بود از نور ايمانى
 
شريعت را بسى كامل، كراماتش بود ظاهر
 
نموده كسب فيض از شيخ ابوالقاسم كرمانى
 
رسيد با صحبت آن پير دانا بوسعد شيخ
 
كه در راه طريقت يك قلم او را نبود ثانى
 
كسى كو با مزارش يك سرى عجزى فرود آرد
 
به جوش آيد يقين امواج بهر لطف رحمانى
 
چو ويران شد بناى بقعه او خواجه شمس الدين
 
پى آباديش ز اولاد شيخ جام شد بانى
 
به اخلاص هر كه آرد روى با دربار پر فيضش
 
ز بحر بيكران خويش شويد گرد عصيانى)
 
افزون بر فرزند يا فرزندان ابوعلى فارمدى، گور '''على مقدادى اصفهانى''' ([[درگذشت]]: 27 اسفند 1388ش.) (فرزند '''نخودكى اصفهانى''' نيز در اين گورستان كوچک به چشم مى خورد. گفته می شود وى وصيت كرده بود [[جنازه]] اش را در مشهد و بين الجبلين، در قبرى معمولى و غير از قبور طبقه بندى شده دفن كنند و يافتن اين مقبره نيز سه روز به درازا انجاميده است.
 
در اين آرامگاه [[مقبره]] ديگرى هم ديده می شود كه متعلق به يكى از روحانيان باتقوا وپرهيزكار [[معاصر]]، به نام '''حجت الاسلام شيخ عباسعلى سبزى خراسانى''' (نويسنده كتاب آئين حق پرستى) می باشد.
 
== جستارهای وابسته ==