باز کردن منو اصلی

تغییرات

۱٬۵۷۹ بایت اضافه‌شده ،  ۵ ماه پیش
برخی از نتایجِ به‌طور کلی مفید می‌تواند مورد توجه قرار گیرد، اما هرگز نمی‌توان مطمئن بود که چنین تفاوت‌هایی در هر مورد خاص چه چیزی را نشان می‌دهد. ناکامی‌های مستمر برای حل این مشکلاتِ اساسی سبب شد هیچ‌گاه به چندین مسئلهٔ فرعیِ مربوط به آن‌ها رسیدگی نشود. محققانی که در عصر هنر و ادبیاتِ مصنوع زندگی می‌کنند، شاید کمتر از بسیاری از پیشینیانِ خود به کشف مثبتِ «اینکه مقصود حافظ از آنچه گفت چه بود»، آیا او یک عارف بود یا یک باده‌گسار، یک مسلمان خوب یا یک [[ندانم‌گرایی|شکاک]]، یا همه این‌ها به نوبهٔ خود علاقمند باشند. در این‌باره [[ادوارد براون|براون]] فراتر از عصر خود بود. در حال حاضر به‌طور کلی و به‌دور از تعصب، ادعا شده که او از طریق موضوعات و واژگان معیار، دربارهٔ لذت‌گرایی، تأسف برای مرگ، انسان و عشق عارفانه و مانند این‌ها سخن گفته است؛ او هنرمندی عالی در [[ادبیات فارسی|ادبیات]] و [[زبان‌شناسی]] بود که این قالب‌ها را بسیار فراتر از کارهای پیشینیانش به‌کار گرفته بود، و عملاً مجالی برای هنرنمایی شاعران پس از خود باقی نگذاشت<ref>{{پک|Wickens|1986|ف=Ḥāfiẓ|ک=Encyclopedia of Islam 2|زبان=en}}</ref> و در هردو زمینهٔ غزل و مدیحه، انقلابی ایجاد کرد و جایگاهی برای غزل آفرید که پیشتر به قصیده اختصاص داشت.<ref>{{پک|de Bruijn|2002|ف=Hafez iii. Hafez’s Poetic Art|ک=Iranica|زبان=en}}</ref><ref>{{پک|Wickens|1986|ف=Ḥāfiẓ|ک=Encyclopedia of Islam 2|زبان=en}}</ref> بااین‌وجود، کارهای جدید مفید — به‌ویژه توسط روژه لسکو — در سازماندهی گاه‌شماریِ برخی اشعار انجام شده است، تا رشد و بهبود نگرش، سبک و شیوه‌های حافظ را نشان دهد. مشکل دومی که در سال‌های اخیر به‌شدت مورد بحث قرار گرفته است، مربوط به «وحدت هنریِ» اشعار است. حتی تصور بر این است که نظم متنوعِ ابیات به یکنواختی اولیه تقلیل یافته است، هیچ وحدتِ حقیقی در این غزل‌ها وجود ندارد و پرسش این است که آیا حافظ پس از ناکامی در بهبود استوارِ هرگونه موضوعی، به پریشانی متمایل نشد؟ نشانه‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه این مشکل نه جدید است و نه به‌طور خاص غربی، زیرا بنابر داستانی که پس از زمان [[خواندمیر]] منتشر شد، فرضیه‌ای است که شاه شجاع نیز چنین انتقادی داشته است. استدلال‌هایی توسط [[آرتور آربری]] ارائه شده مبنی بر این که وحدت واقعی شعر حافظ موضوعی یا نمایشی در معنای کلاسیک غربی نیست، بلکه در بافتِ ظریفِ تصویرسازی و کنایه زدن به یک یا چند مفهومِ مرکزی نهفته است.<ref>{{پک|Wickens|1986|ف=Ḥāfiẓ|ک=Encyclopedia of Islam 2|زبان=en}}</ref> آربری عقیده داشت که پس از تکامل قابلیت‌های هنری ساختار متعارف غزل — به‌ویژه در غزل سعدی — حافظ بر آن شد تا مفهوم تازه‌ای از غزل بیابد و «روشی موضوعی» آفرید؛ این‌گونه که در هر غزلی تعداد محدودی از مجموعه موضوعاتی را برمی‌گزیند که این موضوعات بسیار محدود و تا اندازهٔ زیادی قراردادی‌اند.<ref>{{پک|de Bruijn|2002|ف=Hafez iii. Hafez’s Poetic Art|ک=Iranica|زبان=en}}</ref> این استدلال‌ها برخی توجهات از سوی [[یان ریپکا]]، ویکنز، رِدِر، مایکل هیلمن و دیگران را به خود جلب کرد، اما هم به صراحت و هم به‌طور ضمنی رد شدند، چرا که هر دوی آن‌ها نامعتبر و یا غیرضروری هستند.<ref>{{پک|Wickens|1986|ف=Ḥāfiẓ|ک=Encyclopedia of Islam 2|زبان=en}}</ref><ref>{{پک|de Bruijn|2002|ف=Hafez iii. Hafez’s Poetic Art|ک=Iranica|زبان=en}}</ref>
 
سبک شعر حافظ دارای سه فضای عاشقانه، عارفانه و مدحی است. خواجوی کرمانی برجسته‌ترین شاعر در این زمینه بود و حافظ با او مراوده داشت و علت این‌که برخی حافظ را دنباله‌روی خواجو در شعر می‌دانند، همین مراودهٔ و محشور بودن حافظ با خواجو در مدت توقف خواجو در شیراز بوده است.<ref>{{پک|صفا|۱۳۶۹|ک=تاریخ ادبیات|ج=۳|ص=۱۰۷۳}}</ref> ازاین‌رو، شعر حافظ دارای ویژگی‌های شعری شاعران تلفیق مانند سلمان ساوجی، عماد فقیه، عبید زاکانی، ناصر بخارایی و خواجوی کرمانی است اما ویژگی‌های خاص خود را نیز دارد. اما مهم‌ترین شاخصهٔ سبک حافظ، عدم ارتباط و به‌عبارتی پریشانی و پراکندگی موضوع و استقلال ابیات است که همچنان مورد بحث حافظ‌پژوهان است؛ گرچه برخی مانند [[سیروس شمیسا]] و بهاءالدین خرمشاهی چنین نمی‌پندارند و بین ابیات رابطه‌ای قائلند که گاه چنان ظریف است که به‌سختی کشف‌شدنی است. [[محمد گلندام]] — دوست، هم‌درس و نیز جامع دیوان حافظ — به چندمعنایی بودن و یا ساحت‌های گوناگون معنایی به‌عنوان برخی از ویژگی‌های سبک حافظ اشاره می‌کند. سیروس شمیسا در ''[[دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]]'' می‌گوید [[جامی]] در اشاره به سبک حافظ، او را به [[نزاری قهستانی]] مانند می‌داند که به‌احتمال بیشتر منظور وی، سبک شاعران تلفیق است. نیز جامی در ''[[نفحات الانس]]''، از قبول شعر حافظ نزد صوفیه گزارش می‌کند که به ظرفیت گستردهٔ تفاسیر عرفانی شعر حافظ اشاره دارد، با آنکه به گفتهٔ جامی روشن نیست که حافظ در زمرهٔ صوفیان بوده باشد. به‌گفتهٔ شمیسا این موضوع به‌خاطر عاشقانه یا عارفانه بودن شعر حافظ در محور افقی و مدحی بودنش در محور عمودی است؛ و نیز دلیل دیگر آنکه حافظ با معانی ایهام تناسبی شعر را دارای چندمعنا می‌کند. بدین‌ترتیب، نظرات گذشتگان دربارهٔ ویژگی‌های سبک حافظ را می‌توان در چند مورد خلاصه کرد: ۱. عدم انسجام یا استقلال ابیات؛ ۲. چندمعنایی بودن؛ ۳. نزدیکی به شعر شاعران تلفیق؛ ۴. قوت وجه عرفانی شعر حافظ.<ref>{{پک|شمیسا|۱۳۹۰|ف=حافظ|ک=دائرةالمعارف اسلامی|ج=۱۹|ص=۶۵۶–۶۵۷|رف=دائرةالمعارف۱۹}}</ref>
 
به‌گفتهٔ [[دبروئین]] در ''[[دانشنامه ایرانیکا|دانشنامهٔ ایرانیکا]]''، حافظ با دگرگونی‌های پی‌درپی در صور خیال و بن‌مایه‌ها سبب ایجاد این توهم می‌شود که موضوع شعر نیز تغییر می‌کند، درحالی‌که شاید چنین نباشد. ازاین‌رو، برای تحلیل درست غزل حافظ باید مرز ظریف میان موضوع بیان‌شده و روش‌های گوناگونِ بیان آن موضوع را در نظر داشت. به‌خاطر آرایش پیوسته در دگرگونی مجموعهٔ سرشار و پیچیده‌ای از صور خیال در غزل حافظ، معمولاً چنین تصور می‌شود که ابیات از یکدیگر مستقلند و غزل فاقد ساختاری کلی و جامع است. درواقع شاید این تصور، سبب وجود تفاوت در چینش ابیات در نسخه‌های گوناگونی باشد که نتیجهٔ بررسی‌های نسخه‌شناسی است. بدین‌ترتیب، تردیدی نیست که بهره‌گیری از استعاره‌های چندگانه برای نمایش درون‌مایه‌ای واحد، جنبه‌ای واقعی از هنر شعری حافظ است. نمونه‌ای خوب از هنر حافظ، استعاره‌هایی است که یکی به‌جای دیگری در چهار بیت نخست غزلی جهت توصیف معشوق آورده شده است؛ چنانکه معشوق ابتدا به «غزال»، سپس «شکرفروش»، سوم «گل» و سرانجام «صیاد پرندگان» مانند می‌شود. و در برابر، عاشق نخست «سر به کوه و بیابان نهاده»، دوم «طوطی شکرخا»، سوم «عندلیب شیدا» و درنهایت «مرغ دانا» تصویر شده است. دبروئین می‌گوید مردمان روزگار حافظ به حل این مسئله فراخوانده می‌شدند تا با همهٔ این عناصر تصورآفرین، معنای کاملی بیافرینند. تفسیرگر امروزی شعر حافظ به این نکته باید توجه داشته باشد که آن مردمان با سرچشمه و گنجینه‌ای که شاعر صور خیال خویش را از آن برمی‌گزیند آشنا بودند و ازاین‌رو بسیار بیشتر از مردمان امروز برای پذیرش شعر حافظ آمادگی داشتند.<ref>{{پک|de Bruijn|2002|ف=Hafez iii. Hafez’s Poetic Art|ک=Iranica|زبان=en}}</ref>
 
چنانکه گذشت، نظرات گذشتگان بیشتر بر معنا دلالت دارد؛ اما در دورهٔ معاصر نظرات سبک‌شناسی هم بر معنا و هم صورت شعر است. پژوهشگران معاصر دریافتند که در موضوعِ چندمعناییِ شعر حافظ، باید ابعاد دیگر مانند مسائل سیاسی و اجتماعی یا اندیشهٔ خیامی را نیز درنظر داشت. مرتضوی ایهام را مهم‌ترین ویژگی شعر حافظ می‌دانند. آرتور آربری عدم انسجام ظاهری غزل را شیوهٔ حافظ می‌داند که خودش آن را آفریده است. احمد شاملو و مسعود فرزاد به برهم‌خوردن توالی ابیات اعتقاد دارند. خرمشاهی ریشهٔ ناپیوستگی ظاهری شعر حافظ را قرآن می‌داند و ساختار غزلش را اثرگرفته از قرآن. شاید بتوان در غزل‌های حافظ به‌مانند قرآن — که به‌باور برخی پژوهشگران ساختاری دایره‌ای و نیز متوازی دارد — چنین ساختاری یافت. شمیسا موضوعاتی مانند طنز، ایهام، عرفان، مدح، سیاست، رندی، قرآن و شیرین‌زبانی‌های بدیعی را از شاخصه‌های سبک حافظ می‌داند. دومین ویژگی سبک حافظ پس از ایهام، طنز است که برای نخستین بار گوته به آن پی برد. در میان پژوهشگران ایرانی، مرتضوی نخستین کسی بود که در کنار ایهام — اما نه به اندازهٔ آن — لحن «عنادی و استهزاآمیز» حافظ را مورد توجه قرار داد. دادبه طنز را ویژگی سبکی حافظ می‌داند که بسیاری از نمونه‌های ایهام، برای بیان طنز و انتقاد است. خرمشاهی نیز طنز و طربناکی را ویژگی شعر حافظ می‌داند. به‌گفتهٔ شمیسا در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، می‌توان با اطمینان ویژگی بنیادین سبک حافظ را ایهام و طنز دانست؛ اما این طنزها ظرافت بسیار دارند و برای درک‌شان نیاز به پیش‌زمینه‌های آگاهی در موضوعات عقاید کلامی، عرفانی و موضوعات اجتماعی روزگار حافظ است. شمیسا ادامه می‌دهد طنز حافظ را می‌توان طنز هوراسی دانست که طنزش بیشتر سبب نشاط است تا آزردگی و گاهم هم خویش را مورد طنز و انتقاد قرار می‌دهد. در مقایسه با «کمدی عالی» طنز حافظ را می‌توان «طنز متعالی» نامید که سبب خندهٔ روشنفکران می‌شود. دیگر ویژگی سبک حافظ، ساختارهای متضادنمایِ شعر او بیان شده است. این ویژگی شعر او را بیان‌کنندهٔ معنای مثبت یا معنای منفی می‌داند. ازسویی، طبیعی و ازدیگرسو غیرطبیعی جلوه می‌کند؛ در یک معنا حقیقی است و در معنایی دیگر دروغ. اگر طنز را نتیجه دهد، در بلاغت غربی «آیرونی» نامیده می‌شود، یعنی از سویی آسمانی — مثلاً مذهبی و عرفانی — و از سویی زمینی — مثلاً مدحی — است.<ref>{{پک|شمیسا|۱۳۹۰|ف=حافظ|ک=دائرةالمعارف اسلامی|ج=۱۹|ص=۶۵۷–۶۵۹|رف=دائرةالمعارف۱۹}}</ref>
 
از ویژگی‌های شعر حافظ می‌توان به استواری و پیراستگی و کم‌عیبی آن‌ها اشاره کرد. او در انتخاب بهترین ترکیب و معنا در میان شاعران فارسی‌زبان یگانه است و این کیفیت بالا را می‌توان هنگام اقتباس از اشعار شاعران دیگر دید. او در اشعارش اقتباساتی از شاعرانی چون [[رودکی]] و [[فردوسی]] و [[محمد معزی|امیرمعزی]] تا معاصران خودش آورده و با مقایسهٔ اقتباس با کلام خود حافظ، می‌توان بلاغت و زیبایی بیشتر شعر او را دریافت؛ به‌شکلی که گویا او به‌قصد نشان دادن برتری هنری اشعار خویش به این اقتباسات دست زده است.<ref>{{پک|مجتبائی|۱۳۹۳|ف=حافظ|ک=دانشنامهٔ جهان اسلام|رف=جهان‌اسلام}}</ref>
 
با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک‌بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های [[قرآن]] تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش این‌گونه شعر دانسته‌اند.<ref>{{پک|خرمشاهی|۱۳۸۰|ک=حافظ‌نامه|ج=۱|ص=۳۴}}</ref>