باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
 
=== تاریخ سلسله‌ای ===
تاریخ مسعودی معروف به [[تاریخ بیهقی]] درخشانترین تاریخ روزگار غزنوی، بلکه برجسته‌ترین تاریخ‌نگاری‌های ایران با نوشتن معروف به می‌باشد. این کتاب همانگونه که از نامش پیداست سرگذشت روزگار [[سلطان مسعود غزنوی]] است اما مناسبت به مسایل فراوان از دیگر ادوار پیش از سلطان یاد شده، به ویژه رخدادهای مرتبط با [[سامانیان]] و [[آل بویه]] و قراخانیان و سیمجوریان و [[خوارزمشاهیان]] مقتدم و… پرداخته‌است.<ref>{{پک|بیات|۱۳۶۳|ک=شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران|ص=۱۳۷}}</ref> نویسنده کتاب خود از دبیران دستگاه دیوانسالاری دوران غزنوی است.<ref>{{پک|بیات|۱۳۶۳|ک=شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران|ص=۱۳۶}}</ref><ref>{{پک|میثمی|۱۳۹۱|ک=تاریخ‌نگاری فارسی|ص=۱۱۰}}</ref> او در گزارش رویداد دقت و حوصله فراوانی به خرج می‌دهد و بسیاری از جزئیات دقیق را برای خواننده بازگو می‌کند و تا آنجا که برای یک نویسنده دولتی ممکن بود است جانب انصاف و بی‌طرفی را رعایت کرده‌است.<ref>{{پک|بیات|۱۳۶۳|ک=شناسایی منابع و مآخذ تاریخ ایران|ص=۱۳۸}}</ref> اصل کتاب ۳۰ جلد بوده که اکنون ۵ جلد از آن در دست است که به گزارش روزگار سلطان مسعود غزنوی می‌پردازد. نیز برای بخش‌هایی از تاریخ غزنویان به ویژه شکست آنان از [[سلجوقیان]] و مناسبات بازماندگان خاندان غزنوی با دولت سلجوقی می‌تواند مفید باشد. [[زین الاخبار]] عبدالحی بن ضحاک گردیزی از جمله نخستین تاریخهای عمومی است که به شرح حال و روزگار [[غزنویان]] از آغاز تا جلوس مودودبن مسعود پرداخته‌است. این اثر نخستین تاریخ عمومی به [[زبان فارسی]] به‌شمار می‌رود.<ref>{{پک|میثمی|۱۳۹۱|ک=تاریخ‌نگاری فارسی|ص=۹۲}}</ref><ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۰}}</ref>
 
مجمل التواریخ و القصص از نویسنده‌ای گمنام نیز که از جمله تواریخ عمومی فارسی است و در حدود سال ۵۲۰ تألیف یافته‌است نیز اشاراتی مختصر به تاریخ [[غزنویان]] تا زمان خود و به ویژه درگیری‌های آنان با سلجوقیان می‌نماید. همچنین باید از [[طبقات ناصری]] اثر گرانقدر منهاج الدین بن [[سراج الدین]] جوزجانی یاد کرد که در اوایل قرن هفتم هجری در [[هندوستان]] نوشته شده‌است. این کتاب به ویژه از جهت استفاده از منابعی نظیر قسمت‌های گمشده [[تاریخ بیهقی]] و برخی وقایع نامه‌های مربوط به [[قراختائیان]] و [[غوریان]] که امروزه از میان رفته‌اند جایگاه برجسته‌ای دارد. طبقات ناصری هم برای بررسی دوران پیدایش دولت غزنوی و اجداد این خاندان و هم مسئله مناسبات غزنویان و [[غوریان]] از اهمیت به سزایی برخوردار است. نیز به جهت استفاده از منابع گمشده‌ای مانند تجارب [[ابن فندق]] و احتمالاً ملک نامه (کتابی دربارهٔ تاریخ اوایل کار سلجوقیان) همچون طبقات ناصری علی‌رغم اینکه سال‌ها پس از سقوط غزنویان نوشته شده‌است منبعی ارزشمند برای مطالعه [[تاریخ ایران]] در روزگار مورد بحث به‌شمار می‌رود. در کنار این منابع، برخی تاریخ‌های عمومی دیگر نیز اطلاعات مفیدی دربارهٔ غزنویان به دست می‌دهند که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: مجمع الانساب شبانکاره ای، [[جامع التواریخ]] رشید فضل‌الله همدانی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم ابوالفرج بن الجوزی، مختصر الدول [[ابن عبری]].{{مدرک}}
 
=== امیر محمد بر تخت غزنه ===
سلطان محمود غزنوی در حالی چشم از جهان فروبست که امیر مسعود در [[اصفهان]] به سر می‌برد و امیر محمد در جوزجانان اقامت داشت.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=تاریخ غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۵}}</ref><ref>{{پک|اقبال|۱۳۸۹|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۲۵}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۴۹}}</ref> مسعود هنگامی که در [[اصفهان]] از واقعه مرگ پدرش آگاه شد تصمیم گرفت که هرچه زودتر به سوی [[غزنین]] حرکت کند. وی در حوالی شهر [[ری]] اردو زد و از بر تخت نشستن امیر محمد آگاه شد.<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۰}}</ref> مسعود همچنین نامه‌ای از طرف [[خلیفه عباسی]] [[القادر باالله]] دریافت کرد که در حقیقت پاسخ خلیفه به نامه‌ای بود که مسعود به وی نوشته و در آن خلیفه را از مرگ محمود آگاه کرده و استحقاق خویش برای جانشینی پدر را گوشزد نموده بود. نامه خلیفه [[القادر باالله]] متضمن تسلیت مرگ محمود و تهنیت حکومت مسعود و توصیه به او برای عزیمت سریع به جانب [[خراسان]] بود. همچنین پیکهایی از [[غزنین]] به نزد مسعود رسید از طرف امیر یوسف (برادر سلطان محمود)، حاجب بزرگ علی، ابوسهل حمدوی این افراد مسعود را ولیعهد واقعی محمود دانسته و این نکته را گوشزد کردند که آنان برای پیشگیری از شورش‌های احتمالی، به صورت موقت امیر محمد را بر تخت نشانده‌اند. مدتی نگذشت که بزرگان و سپاهیان از نزد امیر محمد پراکنده شدند و به مسعود پیوستند زیرا سلطان محمد را رقیب مسعود نمی‌دیدند و روند امور بیانگر این واقعیت بود که سرانجام پیروزی از آن مسعود خواهد بود. بدین ترتیب امیر مسعود با اقتداری تمام برای بدست آوردن تاج و تخت آماده می‌شد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=تاریخ غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۸}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۱}}</ref>
 
حاجب علی قریب که پس از [[سلطان محمود]] ضمن حفظ امنیت پایتخت و رسیدگی به امور حکومت، امیر محمد را در رسیدن به قدرت یاری کرده بود. اما وقتی بر او آشکار شد که امیر محمد از شجاعت، تدبیر و قاطعیتی که در آن موقع حساس ضرورت داشت برخوردار نیست و به صورت پنهان برای قدرت یابی مسعود دست به کار گردید. حاجب علی بعد از آنکه امیر یوسف سپهسالار را از پشتیبانی امیر محمد بازداشت، بسیاری از بزرگان لشکری و کشوری را به پرهیز از هواداری از آن سلطان جوان فراخواند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۸۹}}</ref>
 
حاجب علی به صورت ظاهر، امیر محمد را با بیست هزار سوار جنگی، برای مبارزه با مسعود از [[غزنین]] خارج کرد. در آنجا وی مخفیانه گروه گروه لشکریان محمد را به فرار به نزد مسعود وادار می‌کرد. با این اتفاقات سپاهیان ضد امیر محمد برخواسته و «گفتند سلطان و خداوند ما مسعود است»<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۹۱}}</ref> محمد که به خیانت اطرافیان خویش پی برده بود، تصمیم به خودکشی گرفت اما غلامان او مانع شدند و آن امیر را بازداشت کردند. بدین گونه دوران حکومت هفت‌ماهه سلطان محمد به پایان آمد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۹۲}}</ref>
 
== نزاع پدریان و پسریان ==
[[پرونده:MassudOfGhazniCoin.jpg|بندانگشتی| سکه ضرب شده به نام سلطان مسعود غزنوی.]]
مسعود در اندیشه انتقام گرفتن از کسانی بود که در روزگار فرمانروایی سلطان محمود، او را آزرده بودند، اما در واقع، آنچه او را به رفتارهای نابخردانه با بعضی از بزرگان دولت سلطان محمود وادار نمود، توطئه‌های جمعی از افراد فرصت طلب بود. مسعود، حاجب بزرگ علی قریب را با وجود این که در قدرت‌گیری او نقش اساسی ای داشت دستگیر کرد، پس از غارت اموال و متعلقاتش، او را به زندان انداخت. بهانه امیر مسعود در این کار آن بود که حاجب علی «از حد خود درگذشت و سلطانی بنشاند و دیگر او را برداشت.»<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۱۹۸}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۳۷}}</ref><ref>{{پک|تاریخ ایران کمبریج|۱۳۶۳|ک=فرای|ص=۱۶۴}}</ref><ref>{{پک|محمدرضا ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۴}}</ref>
 
بعد از مرگ محمود و اختلاف بر سر جانشینی او، امیر مسعود برای رویارویی با برادر خویش محمد، از علی تگین قراخانی کمک خواست. وی متعهد شد که پس از به دست آوردن پیروزی، ختلان قلمرو خویش را به یکی از فرزندان علی تگین واگذار نماید. اما چون سلطان مسعود بدون جنگ موفق شد برادر خود محمد را از حکومت برکنار سازد، نیازی به کمک نظامی علی تگین پیدا نکرد بنابراین پس از قدرت یابی، از واگذاری ختلان به علی تگین خودداری نمود. از سوی دیگر سلطان مسعود درصدد جلب دوستی قدرخان فرمانروای بزرگ قراخانی برآمد.<ref>{{پک|فروزانی|سال|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۰۹}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۹۳|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۴۲}}</ref>
 
سلطان مسعود همچنین دو تن از دختران خاندان قراخانی را یکی برای خود و دیگری برای فرزندش امیر مودود خواستگاری نمود.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۰}}</ref> در اینجا لازم است به این نکته اشاره شود که براساس معاهده‌ای که در گذشته میان سلطان محمود غزنوی و قدرخان قراخانی بسته شده بود، حره زینب (دختر سلطان محمود) به عقد یغان تگین (فرزند دیگر قدرخان) درآمد. اما به دلایلی ازدواج آن دو به تأخیر افتاد. یغان تگین که بعد از مرگ قدرخان از سوی برادر خویش ارسلان خان به بغراخان ملقب شده بود سفرایی برای آوردن حره زینب به دربار مسعود غزنوی فرستاد. سلطان مسعود مصمم بود زینب را به نزد یغان تگین (بغراخان) اعزام کند اما بعد از آنکه از چشمداشت وی به ارثیه زینب به ترکستان خودداری نمود. مسعود بعد از این قضیه، ارسلان خان برادر خویش را از ان جهت مورد سرزنش قرارداد. این موضوع باعث شد که بغراخان هم از برادر خویش و هم از سلطان مسعود به سختی رنجیده خاطر شود. سلطان مسعود پس از آگاهی بر اندیشه تجاوزکارانه علی تگین، به فکر افتاد که بغراخان را که با علی تگین دشمنی داشت، به جنگ با او برانگیزد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۱}}</ref>
 
سلطان مسعود برای دلگرمی بغراخان تصمیم گرفت خواهر خود، زینب را به ترکستان اعزام دارد اما به توصیه وزیر احمد حسن میمندی، مقرر گردید که آلتونتاش خوارزمشاه با علی تگین به جنگ بپردازد؛ بنابراین آن موضوع منتفی گردید و بغراخان به تلافی این کار با مخالفان مسعود متحد شد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۱}}</ref>
وزیر احمد حسن که هم یا احمد ینالتگین سابقه کدورت داشت و هم نسبت به قاضی شیراز به شدت دشمنی می‌ورزید، بذر نفاق و دشمنی را میان آن دو پراکند؛ بنابراین از همان ابتدای ورود احمد ینالتگین به [[هندوستان]]، میان وی و قاضی شیراز کشمکش روی داد.<ref>{{پک|فروزانی|سال|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۳}}</ref>
 
احمد ینالتگین کمی بعد در راس لشکریان غزنوی، به بنارس رفت و دست به تاراج شهر نمود. این پیروزی احمد ینالتگین خشم شدید قاضی شیراز را در پی داشت. وی برای ضربه بر اعتبار و قدرت احمد ینالتگین، دست به کار توطئه شد و با ارسال نامه‌ای برای سلطان مسعود غزنوی، از خیانت احمد ینالتگین سخن به میان آورد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۴}}</ref> از آنجا که در [[ماه محرم]] سال ۴۲۴ه‍. ق، وزیر احمد حسن میمندی درگذشته و احمد ینالتگین از پشتیبانی او بهره‌مند نبود، سخن چینیهای مخالفان ضد او تأثیر فراوان داشت و سلطان مسعود برای سرکوب احمد ینالتگین دست به کار شد<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۳}}</ref>؛ و تلک هندو را که با اوضاع جغرافیایی سرزمین هند آشنایی داشت برای رویارویی با احمد ینالتگین رهسپار کرد. با ورود تلک هندو و سپاهیانش به سرزمین هند، احمد ینالتگین مجبور به فرار از لاهور گردید.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۵}}</ref> سرانجام تلک هندو با کمک فرمانروای جتان احمد ینالتگین را از میان بردارند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۱۶}}</ref><ref>{{پک|اقبال|۱۳۸۹|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۲۸}}</ref><ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۴}}</ref>
 
== سلطان مسعود و خوارزم ==
 
== سلجوقیان و نخستین پیروزی بزرگ بر غزنویان ==
در آن هنگام که سلطان مسعود سرگرم لشکرکشی به [[طبرستان]] بود، ترکمانان سلجوقی گرفتار دشواریهای فراوان بودند. سواران سلجوقی از رود [[جیحون]] گذشته و به [[خراسان]] وارد شدند.<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۶}}</ref> پس از این نیز تعداد بسیاری از ترکمانان به آنان پیوسته و در حوالی [[مرو]] و [[نسا]] مستقر گردیدند. ابوالفضل سوری (صاحب دیوان خراسان) مسعود را آگاه ساخت که: «[[سلجوقیان]] و ینالیان سواری ده هزار از جانب [[مرو]] به [[نسا]] آمدند».<ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۶}}</ref><ref>{{پک|فروزانی|۱۳۸۷|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۲۹}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۴۸}}</ref> صاحب دیوان [[خراسان]] همچنین نامه‌ای را که از جانب سران سلجوقی یعنی، یبغو، [[طغرل بیک]] و داود دریافت کرده بود، برای وزیر ارسال نمود. در آن نامه، سران سلجوقی ضمن اشاره به مرگ علی تگین و اجبار آنان به ترک [[بخارا]] و نیز کشته شدن هارون و اوضاع نابسامان [[خوارزم]]، از ناچاری خویش برای ورود به [[خراسان]] سخن گفته بودند. آنان همچنین متعهد گشتند که جلوی تاخت و تاز ترکمانان عراقی و خوارزمی را گرفته و از سر برآوردن شورشیان در بلخان کوه، دهستان و اطراف [[خوارزم]] و [[جیحون]] جلوگیری نمایند.<ref>{{پک|اقبال|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۳۰}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۷}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۵}}</ref> سلطان مسعود از دردسرهایی که از طرف ترکمانانی که با اجازه پدرش [[محمود]] به [[خراسان]] آمده بودند، برای حکومت غزنوی ایجاد شد، از تصمیم به رویارویی با ترکمانان گرفت.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۳۰}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۴۸}}</ref> سلطان مسعود لشکری قوی به سرداری حاجب بگتغدی به سوی [[نسا]] فرستاد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۳۱}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۴۸}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۶۸}}</ref> با وجود پیروزیهای اولیه، اما به علت سرپیچی سران سپاه از فرمان سالار بگتغدی و عدم حفظ سازمان جنگی، ترکمانان با استفاده از این بی نظمیها موفق شدند شکستی فاحش بر سپاه غزنوی وارد سازند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۳۲}}</ref><ref>{{پک|حلمی|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۸}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۶}}</ref> هر چند [[سلجوقیان]] در نبرد با سپاه بگتغدی پیروزیهای چشمگیر به دست آورده بودند اما تصمیم گرفتند که با فرستادن نماینده‌ای به دربار غزنوی، درصدد مصالحه با [[غزنویان]] برآیند. بدین ترتیب بونصر صینی را مأمور کردند تا به مذاکره با [[سلجوقیان]] برود. حاصل مذاکرات نمایندگان سران سلجوقی و بزرگان دربار غزنوی آن بود که مقرر گردید، دهستان به داود، نسا به [[طغرل بیک]] و فراوه به یبغو داده شود. همچنین سران سلجوقی مطیع سلطان مسعود باشند و به ولایتی دیگر چشم نداشته باشند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۳۲}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۴۸}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۶}}</ref><ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۵}}</ref>
 
== سلطان مسعود در هندوستان ==
 
== طغرل بر تخت مسعود ==
تنها یک ماه از بازگشت سلطان مسعود از [[هندوستان]] به [[غزنه]] گذشته بود که نامه‌هایی از [[خراسان]] به دربار وی رسید که از غارت بعضی از نواحی آن سرزمین به وسیله ترکمانان حکایت می‌کرد. سلطان مسعود، حاجب بزرگ سباشی را برای جنگ با ترکمانان فرستاد؛ و در منطقه طلخاب [[سرخس]] نبردی سهمگین میان سپاه سباشی و ترکمانان درگرفت، که با شکست سپاه غزنوی همراه بود.<ref>{{پک|حلمی|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۸}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۸}}</ref><ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۵}}</ref> تنها چند روز پس از این واقعه ابراهیم ینال به نزدیکی [[نیشابور]] رسید و به سوی اهالی [[نیشابور]] نامه فرستاد و خواهان تسلیم آنان شد.<ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۵۰}}</ref><ref>{{پک|اقبال|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۳۱}}</ref> با موافقت [[قاضی صاعد]] و دیگر بزرگان [[نیشابور]] به علت اوضاع نابسمان دفاعی شهر و عدم توانایی مقابله رعیت بی دفاع مقابل لشکر مجهز سلجوقی، مردم [[نیشابور]] را به اظهار اطاعت نسبت به [[سلجوقیان]] فراخواند.<ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۵۸و۲۵۹}}</ref><ref>{{پک|Bosworth|ف=Ṭoghri̊l (I) Beg|ک=Encyclopaedia of Islam|زبان=en}}</ref> سرانجام [[طغرل بیک]] در حالی که از سوی بزرگان [[نیشابور]] مورد استقبال قرار گرفت، به شهر وارد شد.<ref>{{پک|بازورث و دیگران|ک=سلجوقیان|ص=۷۹}}</ref><ref>{{پک|اقبال|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۳۱}}</ref><ref>{{پک|سرفراز و آورزمانی|ک=سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه|ص=۲۰۸}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۶۸}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۶۰}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۸}}</ref>
 
== سلطان مسعود و بوری تگین قراخانی ==
سلطان مسعود که از به تخت نشستن طغرل در [[نیشابور]]، به سختی آزرده بود، سپاهی مجهز شامل بیش از پنجاه هزار سوار و پیاده آماده حرکت به جانب [[خراسان]] کرد. همچنین بوری تگین یکی از سواران [[قراخانی]] به دردسری عمده برای [[غزنویان]] تبدیل شده بود، سلطان سپاهی با ده هزار سوار برای سرکوب بوری تگین فرستاد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۴۰}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۷۰}}</ref> پس از فرار بوری تگین سلطان مسعود تصمیم گرفت شخصاً به دنبال بوری تگین برود و او را از میان بردارد. با وجود مخالفت وزیر خواجه احمد عبدالصمد که لشکر کشی در زمستان کار نادرستی است و می‌توان به جای آن والی چغانیان و پسران علی تگین را با بوری تگین درگیر ساخت. اما سلطان در تصمیم خود برای از میان بردن بوری تگین مصمم بود. در حالی که این سفر جنگی به دلیل سردی هوا آسیبی سخت بر سپاه غزنوی وارد آورد، به سلطان خبر رسید که داود سلجوقی در حال حرکت به سوی گوزگانان حرکت کند. سلطان مسعود از ترس آن که به دام داود افتد، بدون دستیابی به بوری تگین بازگشت. در مسیر بازگشت، سپاه سلطان مسعود مورد حمله نیروهای بوری تگین قرار گرفت و بعضی از اموال و چارپایان سپاه غزنوی به دست او افتاد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۴۱}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۷}}</ref>
 
== نبرد دندانقان ==
[[پرونده:Gaznaly-seljuk_Dandanaqanseljuk Dandanaqan.jpg|بندانگشتی|450px|چپ|نبرد دندانقان میان سلجوقیان و غزنویان]]
دراوایل رجب سال ۴۳۰ ه‍. ق، سلطان مسعود برای رویارویی با ترکمانانی که به رهبری [[داود سلجوقی]] در علیاباد مستقر شده بودند حرکت کرد. [[نیروهای نظامی]] غزنوی که مسعود نیز شخصاً فرماندهی می‌کرد موفق به شکست نیروهای سلجوقی شدند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۴۲}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۷۰}}</ref> سلطان مسعود پس از فتح [[نیشابور]] به سوی [[سرخس]]، حرکت کرد.<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۵۹}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۸۸|ک=عصرزرین فرهنگ ایران|ص=۲۴۲}}</ref> کمبود علوفه و آذوقه، باعث شد تا سپاه غزنوی به وضعی اسفناک دچار گردد.{{مدرک}}
 
بزرگان دولت غزنوی به سلطان توصیه می‌کردند که برای دستیابی به آذوقه لازم است که به جانب [[هرات]] و [[بادغیس]] حرکت کنند و پس از چند روز توقف در آنجا، با آمادگی به سوی ترکمانان لشکر بکشد. اما سلطان با بی‌خردی خواهان حرکت به سمت [[مرو]] بود؛ و توصیه‌های نزدیکان سلطان دربارهٔ یادآوری خشکسالی و نبود آب و علف در مسیر سپاه تغییری در تصمیم سلطان ایجاد نکرد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۴۹}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۵۷}}</ref><ref>{{پک|فرای|سال|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۷۰}}</ref> در پنجمین روز حرکت از [[سرخس]] در حدود هزار تن از ترکمانان وابسته به ابراهیم ینال و پانصد تک از سپاهیان غزنوی که به سلجوقیان پناه برده بودند، به رهبری بوری تگین قراخانی، به سپاه سلطان مسعود حمله کردند و شتران بسیار به غنیمت گرفتند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۵۰}}</ref> سپاه غزنوی در حالی که از جانب ترکمانان مورد حملاتی سخت قرار داشت، خود را به حصار «دندانقان» رساندند<ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۶۰}}</ref><ref>{{پک|ناجی|۱۳۸۷|ک=سامانیان و غزنویان|ص=۷۷}}</ref> و اهالی آنجا لشکریان تشنه را سیراب کرد. در حالی که اهالی حصار دندانقان سلطان را برای ورود به قلعه فرا می‌خواندند و از پنج [[چاه آب]] موجود در آنجا خبر می‌دادند،<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۵۱}}</ref><ref>{{پک|فرای|۱۳۶۳|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۷۰}}</ref> مسعود با کافی ندانستن آن مقدار آب، برای رسیدن به حوضچه آبی که در فاصله پنج فرسنگی دندانقان بود، شتاب می‌ورزید. هنوز چندان زمانی از حرکت لشکریان غزنوی نگذشته بود که جمعی از غلامان سرایی به ترکمانان پیوستند. آنان با همکاری غلامانی که سابقاً فرار کرده بودند، به سوی لشکر مسعود یورش آوردند. فرار فضاحت بار سپاه غزنوی چنان بود که سلطان با امیر [[مودود]] فرزندش با تنی چند در معرکه تنها ماند. بدین ترتیب برای سلطان و همراهان معدود راهی جز فرار باقی نماند.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۵۲}}</ref><ref>{{پک|حلمی|ک=دولت سلجوقیان|ص=۱۸}}</ref><ref>{{پک|ستارزاده|ک=سلجوقیان|ص=۲۹و۳۹}}</ref><ref>{{پک|بازورث و دیگران|ک=سلجوقیان|ص=۷۸}}</ref><ref>{{پک|اشپولر و دیگران|ک=ترکان در ایران|ص=۱۳}}</ref><ref>{{پک|اشپولر|ک=تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی|ص=۲۲۲}}</ref><ref>{{پک|اقبال|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|ص=۴۳۲}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۶۰}}</ref><ref>{{پک|هولت و لمبتون|۱۳۹۰|ک=تاریخ اسلام کمبریج|ص=۲۱۱}}</ref>
 
== سلطان مسعود در واپسین ایام ==
سلطان مسعود پس از استقرار در [[غزنین]]، نامه‌ای از امیرک بیهق دریافت کرد که از حضار داود ترکمان و سپاه او در اطراف بلخ خبر داده و تقاضای اعزام سپاه به رهبری سرداری توانا کرده بود. وی حفظ [[بلخ]] را بسیار مهم دانسته. سلطان مسعود که در انتظار کمک از سوی ارسلان خان قراخانی بود سپاهی هزار نفره موقتاً فرستاد. اما مدتی بعد از شکست سپاه غزنوی باخبر شد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۵۳}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۹۴}}</ref> سلطان بعد از این احوال، خواهان عزیمت به سوی [[هندوستان]] شد.<ref>{{پک|فروزانی|۱۳۹۳|ک=غزنویان از پیدایش تا فروپاشی|ص=۲۵۴}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۷۸|ک=تاریخ غزنویان|ص=۲۹۷}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|۱۳۷۷|ک=تاریخ مردم ایران(۲)|ص=۲۶۱}}</ref>
 
== ماجرای ماریگله ==