تفاوت میان نسخه‌های «زازاکی»

۷۹۴ بایت اضافه‌شده ،  ۱ سال پیش
بدون خلاصه ویرایش
برچسب‌ها: ویرایش‌گر دیداری استفادهٔ زیاد از تگ یا الگوی سرخط
'''زازاکی'''، '''دِمِلکی، کِرمانجکی، کِردکی''' (به زازاکی: Zazaki, Dımılki, Kırmancki, Kırdki) یکی از [[زبان‌های ایرانی]] [[زبان‌های ایرانی شمال غربی|شاخهٔ شمال‌غربی]] است که در شرق [[آناتولی]] ([[ترکیه]]) صحبت می‌شود. شمار زازازبانان را تا حدود هشت میلیون تن حدس می‌زنند.
 
[[زازاکی]] همانندی‌های نزدیکی با زبان [[اورامانیگویش‌های گورانی|گورانی]] و گویش [[باجلانی|هورامانی]] دارد و به این خاطر، زبان‌شناسان این سه گویش را درون خانواده‌ای به نام [[زازا-گورانی]] قرار می‌دهند و زازا-گورانی راآن‌را شاخه‌ای جداگانه از دستهٔ زبان‌های ایرانی شمال غربی به‌شمار می‌آورند.
 
== ریشه‌های زبان ==
 
=== زبان هورامی و زبان زازاکی<ref>{{Cite journal|date=2018-09-05|title=Zazaki|url=https://diq.wikipedia.org/w/index.php?title=Zazaki&oldid=377548|journal=Wikipediya Zazaki, ensiklopediya xosere}}</ref><ref>{{Cite journal|date=2018-12-14|title=Zazakî|url=https://ku.wikipedia.org/w/index.php?title=Zazak%C3%AE&oldid=711997|journal=Wîkîpediya|language=ku}}</ref><ref>{{Cite journal|date=2019-01-23|title=زازاکی|url=https://ckb.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B2%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DA%A9%DB%8C&oldid=601158|journal=ویکیپیدیا، ئینسایکڵۆپیدیای ئازاد}}</ref> ===
زبان های [[زازاکی]] و [[گویش‌های گورانی|گورانی (]][[گویش هورامی|هورامی]]) به صورت تاریخی توسط کردها گویش شده اند. هر چند فاصله ی محل تکلم این دو زبان بالغ بر صدها کیلومتر است امّا قرابت منحصر به فردی که میان آن ها وجود دارد باعث شده تا گورانی (هورامی) و زازاکی شبیه ترین زبان ها به یکدیگر باشند.
 
این که گویش وران این دو زبان هم به لحاظ تاریخی کُرد بوده اند، سبب شده تا نیای مشترک این دو بیش از پیش محرز گردد. آن چه که از مصادیق زبان شناختی[[زبان‌شناسی|زبان‌شناختی]] بر می آید، هورامی و زازاکی هر دو مشتق از [[زبان پارتی]] می باشند. امّا در این میان برخی از زبان شناسان، من جمله دیوید نیل مکنزی، بر این باور بوده اند که شاید ریشه ی مشترکی میان «[[دیلمیان]] ساکن دیلم در [[استان گیلان|گیلان]]» و «[[مردم زازا|کردهای زازا]] ساکن در [[آناتولی]]» و «[[گویش هورامی|کردهای زبانهورامی]] وجودساکن در [[هورامان|هورامان ایران]] و [[هورامان کردستان عراق]]» موجود داشته باشد. حتّی برخی کار را تا بدان جابدان‌جا پیش برده اند که بهبا ضرساطمینان قاطعکامل زازازبانانزازا زبانان و هورامی زبانان را مشترکاً از اهالی اصیل دیلم گیلان دانسته و مدعی شده اند که اینان پس از مهاجرت از دیلم به منطقه یمنطقه‌ی هورامان در کردستان و آناتولی در مناطق کردنشین ترکیه وارد شده اند.
 
تنها دلیلی که برای این فرضیه ی شگفت انگیز وجود داشته عبارت است از شباهت ظاهری میان واژه ی «[[دیلمیان|دیلم]]» و کلمه ی «[[مردم زازا|دِمِل]]»، یکی از القاب کردهای زازازبان در آناتولی. صرف نظر از این شباهت ظاهری، دانشمندانی که از فرضیه ی مزبور جانبداری کرده اند شباهت میان زبان های زازاکی و هورامی (گورانی) و زبان اهالی دیلم را نیز یکی از دلایل خویش در تبیین این فرضیه برشمرده اند. در نوشتار حاضر به بررسی علمی و زبان شناختی شباهت و قرابت زبان های زازاکی و هورامی با زبان دیلمی می پردازیم.
 
 
'''سخنی کوتاه در باب زبان دیلمی'''
 
[[زبان دیلمی|دیلمی]] را به لحاظ زبان شناختی می توان به نوعی حدفاصل میان گیلکی،[[زبان گیلکی|گیلکی]]، [[زبان مازندرانی|مازنی]] و [[زبان تاتی ایران|تاتی]] برشمرد. این زبان شباهت بسیار زیادی به گیلکی و مازنی داشته و صرفاً به جهت برخی تمایزات صرف و نحوی است که می توان آن را با اندکی اغماض زبانی مستقل از این دو به حساب آورد. محل تکلم دیلمی مناطق کوهستانی شرق استان گیلان بوده و بعضاً آن را «[[گالشی]]» نیز می خوانند چرا که قاطبه ی گویش وران دیلمی دامداران کوه پایه های شرق [[استان گیلان|گیلان]] بوده و لقب آنان به زبان گیلکی و دیلمی «[[گالش]]» است. زبان دیلمی به سبب صعب العبور بودن محل زندگی [[دیلمیان]] و دورافتادگی نسبی آن در قیاس با گیلکی اصیل تر باقی مانده و از این رو می توان به عدم نفوذ مستقیم فارسی و اختلاط دیلمی با دیگر زبان ها، مطمئن بود.
 
 
'''ارتباط علمی دیلمی با زازاکی و هورامی'''
 
اطلاعاتی که در قیاس های ذیل از [[زبان دیلمی]] درج خواهد شد بر گرفته از نوشتاری است به قلم حبیب بوریجان و مریم بوریجان که اتفاقاً از اهالی [[شمال ایران]] زمین بوده و تحقیقات بسیاری در باب زبان های مازنی،[[زبان گیلکی،مازندرانی|مازنی]]، [[زبان گیلکی|گیلکی]]، [[زبان دیلمی|دیلمی]] و غیره انجام داده اند.
 
# دیلمی «اَشون»، به معنی «دیشب»؛ مشابه «شان» در زازاکی به معنی «شامگاه»، این واژه در زبان تالشی نیز وجود دارد؛ چنین کلمه ای، تا آن جا که نگارنده مطلع است در هورامی، وجود ندارد.
# دیلمی «برار»، به معنی «برادر»؛ برخلاف زازاکی، هورامی، کردی و تالشی که دارای «برا» مشتق از «برات» هستند. در این زمینه دیلمی مشابه گیلکی، مازنی، لری «برار» و فارسی «برادر» است.
# دیلمی «برمه»، به معنی «گریه»؛ زازاکی «به رمه»، این واژه در تالشی، مازنی و بسیاری از گویش های مرکزی ایرانی نیز وجود دارد. در کردی هم به صورت «پرمه»، یعنی «گریه ی شدید»، حفظ شده امّا از قرار معلوم در هورامی وجود ندارد.
# دیلمی «بسون»، به معنی «مثلِ، مانندِ»؛ برخلاف زازاکی «زه» و کردی سورانی «ئه سا».
# دیلمی «بینج»، به معنی «برنج»؛ این واژه در بیشتر زبان های ایرانی مشترک است، امّا حذف «ر» مختصّ گیلکی و مازنی است و در هورامی «برنج» و کردی «برنج» این صامت حفظ شده است. همچنین برخلاف زازاکی و برخی زیرگویش های کردی شمالی که دارای صورتی متفاوت، هر چند هم ریشه، برای برنج می باشند: «رس» / «رز».
# دیلمی «شیـ»؛ به معنی «رفتـ»؛ این واژه در تمامی زبان های ایرانی غربی مشترک است: زازاکی «شیاـ»، هورامی (قدیمی) «شیاـ»، گیلکی «شوـ»، لری (قدیمی) «شیـ»، فارسی (قدیمی) «شدـ»؛ به استثناء کردی که «چ» آغازین باستانی را در این فعل حفظ کرده است: «چوـ» / «چیـ».
# دیلمی «چش»؛ به معنی «چشم»؛ برخلاف دیگر زبان های ایرانی شمال غربی که «ـشمـ» باستانی را به «ـم» تبدیل کرده اند: زازاکی «چه م»، هورامی «چام»، کردی «چاو»/«چام»، تاتی «چم».
# تبدیل «و» میانی در برخی واژگان به «ب»، خاصّیتی که به نظر می رسد مختصّ دیلمی باشد و در دیگر زبان های ایرانی غربی، خاصّه هورامی و زازاکی، دیده نمی شود: دیلمی «اَبّل» یعنی «اوّل» و «دبیس» به معنی «دویست».
# دیلمی «دِرو»، به معنی «دروغ»؛ مانند اکثر زبان های ایرانی شمال غربی: کردی «درَو»، هورامی «درو»، راجی «درو»؛ به استثناء زازاکی «زور» که احتمالاً وام واژه ای است از فارسی کلاسیک (دقت شود به «زور» در شاهنامه ی فردوسی در معنای باطل و دروغ-به استناد پروفسور لودویگ پاول).
# دیلمی «ـِم»، به معنی «هم، نیز»؛ برخلاف زازاکی «زی» و هورامی «ـیچ»، همچنین کردی شمالی «ژی» و کردی مرکزی و جنوبی «ـیش».
# دیلمی «اِما»، به معنی «ما»؛ مشترک در دیگر زبان های ایرانی غربی: هورامی «اِما»، تالشی «اما»، کردی «اِمَه»، و حتی لری، از دسته ی جنوب غربی، «ایما». زازاکی «ما» در اصل صورت تحول یافته ی «*اَما» بوده و از فارسی استقراض نشده است.
# دیلمی «اِسا»، به معنی «اینک، الان»؛ مشترک در بسیاری از زبان های شمال غربی و جنوب غربی ایرانی: مازنی «هسا»، کردی مرکزی و جنوبی «ایسه»، لری «ایسا»، هورامی «ایسه». برخلاف زازاکی «نکا» و کردی شمالی «نها» / «نکا».
# دیلمی «گَب»، به معنی «سخن»؛ مانند بسیاری دیگر از زبان های غربی ایرانی، برخلاف زازاکی، هورامی و کردی که از وام واژه ی عربی «قسه» (قصة) در معنی «سخن» استفاده می کنند.
# دیلمی «گالش»، به معنی «دامدار»؛ این واژه در زازاکی و هورامی و دیگر زبان های مشابه ایرانی شمال غربی وجود نداشته و منحصراً در گیلکی، دیلمی و مازنی به کار می رود و از وجوه تمایز زبان های حاشیه ی خزر محسوب می گردد.
# دیلمی «گتـ»، به معنی «گفت»؛ مانند گیلی، مازنی و فارسی، و برخلاف زازاکی «واتـ»، هورامی «واتـ»، تالشی «واتـ» و کردی «وتـ».
# دیلمی «گوم»، به معنی «گُم»؛ برخلاف زازاکی «وندا»، کردی «وندا» / «هندا».
# دیلمی «جِر»، به معنی «زیر»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی تنها با تفاوت «ژ» و «ج»: گیلکی «جیر»، زازاکی «جِر»، هورامی «چِر»، مراغی «جیر»، کردی «ژیر» و الی آخر.
# دیلمی «کَتـ»، به معنی «افتادـ»؛ ریشه ی فعل در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی مشترک است امّا در کردی، زازاکی و هورامی شاهد تبدیل «ـپـ» باستانی به «فـ» یا «وـ» هستیم در حالی که در دیلمی، مانند گیلکی و مازنی، این صامت از میان رفته است: زازاکی «که وتـ»، هورامی «که وتاـ»، کردی «که وتـ» / «که فتـ».
# دیلمی «کیجا»، به معنی «دختر»؛ برخلاف زازاکی «کِنَکَه» و هورامی «کَناچَه». واژه ی دیلمی مشابه مازنی «کیجا» بوده و ریشه ی مستقلی از معادل های هورامی و زازاکی دارد.
# دیلمی «ما»، به معنی «ماه»؛ برخلاف زازاکی «هاشمه» و هورامی «مانگ».
# دیلمی «مار»، به معنی «مادر»؛ برخلاف زازاکی «ما» و کردی «ما(ک)» که از «مات» مشتق شده اند و برخلاف دیلمی، مازنی و گیلکی «ـر» را در ریشه ی این کلمه ندارند.
# دیلمی «مِ»، به معنی «من»؛ برخلاف زازاکی «ئه ز»، هورامی (قدیمی) «ئه ز»، کردی شمالی «ئه ز»، تالشی «ئه ز»، مراغی «ئه ز» و هکذا در قاطبه ی زبان های ایرانی شمال غربی.
# دیلمی «میون»، به معنی «میان»؛ موجود در دیگر زبان های ایرانی غربی من جمله زازاکی، هورامی، فارسی، لری و غیره.
# دیلمی «نویسـ»، به معنی «نویسـ»؛ مشترک در دیگر زبان های ایرانی غربی، به استثناء زازاکی و کردی مرکزی و جنوبی «نوسـ» که «ـیـ» میان حذف شده است.
# دیلمی «نوم»، به معنی «نام»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی از کوهستان های پامیر در غرب هیمالیا گرفته تا مناطق کردنشین (ایرانی زبانِ) اطراف بندر اسکندورن واقع در سواحل مدیترانه.
# دیلمی «پِرسـ»، به معنی «پُرسـ»؛ مشترک در میان تمامی زبان های ایرانی شمال غربی من جمله تالشی، زازاکی، کردی، هورامی و غیره.
# دیلمی «ریکا»، به معنی «پسر»؛ این واژه در زازاکی و هورامی وجود ندارد و از وجوه ممیزه ی زبان های حاشیه ی خزر محسوب می شود.
# دیلمی «پیِر»؛ برخلاف زازاکی «پی» و کردی «پیا» (در معنی «عمو» و «مرد») که در آن ها «ـر» وجود ندارد.
# دیلمی «روشـ»، به معنی «فروشـ»؛ این صورت نشان دهنده ی حالت پیشین «هروشـ» می باشد که از خصایص زبان های ایرانی شمال غربی بوده (تبدیل «فـ» آغازین به «هـ») و در گویش های مرکزی ایرانی هم دیده می شود. در این میان زازاکی «روشـ» شبیه به معادل دیلمی و مازنی خود می باشد. در کردی نیز تنها در یک مورد شاهد صورت «هروشـ» بوده ایم و در مابقی موارد «فروشـ» را شاهدیم. هورامی امّا صورتی متفاوت را در پیش گرفته که مختصّ کردهاست:  تبدیل «فـ» آغازین به «وـ»: «وروته ی».
# دیلمی «سِره»، به معنی «خانه»؛ این واژه مختصّ زبان های حاشیه ی خزر بوده و در مازنی نیز دیده می شود. امّا برخلاف زازاکی «که ی» و هورامی «یانه» که واژگان متفاوت را به نمایش می گذارند.
# دیلمی «شِه»، به معنی «خود»؛ مشترک به مازنی، این واژه عملاً در زازاکی «خو» / «هو» و در هورامی «وِی» دیده نمی شود.
# دیلمی «شما»، به معنی «شما»؛ مشترک در بسیاری از زبان های ایرانی غربی اعم از فارسی، زازاکی، تالشی و غیره (بعضاً با اندکی تغییر مانند هورامی «اِشما»)؛ به استثناء کردی «اِوه» / «هون / هومه».
# دیلمی «تَش»، به معنی «آتش»؛ برخلاف زازاکی «آدر»، هورامی «آر».
# دیلمی «تک»، به معنی «لب»؛ برخلاف زازاکی و هورامی «لَو».
# دیلمی «تونـ»، به معنی «توانـ»؛ مشترک در بسیاری از زبان های ایرانی غربی، امّا برخلاف زازاکی «شکـ» (که مشابه است با کردی مرکزی «شکـ»).
# دیلمی «وَنگ»، به معنی «بانگ، صدا»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی اعم از زازاکی، تالشی، مازنی و غیره (در کردی با این که «دَنگ» غالب است امّا صورت «وِنگ» نیز کماکان وجود دارد).
# دیلمی «وَرـ»، به معنی «آورـ»؛ برخلاف زازاکی «آـ» و هورامی «آرـ».
# دیلمی «واش»، به معنی «علف»؛ مشترک در بین بسیاری از زبان های ایرانی شمال غربی اعم از تالشی، مازنی، راجی، مراغی و غیره (به استثناء کردی).
# دیلمی «وِنِه»، به معنی «باید»؛ برخلاف زازاکی «گانی» و هورامی «مه شیا».
# دیلمی «وِرگ»، به معنی «گرگ»؛ مشترک در بین تمامی زبان های ایرانی شمال غربی و حتّی برخی زبان های شمال شرقی و  جنوب شرقی ایرانی.
# دیلمی «وشنا»، به معنی «گرسنه»؛ این واژه مشابه زازاکی «وه یشان» می باشد، هرچند واژه ی زازاکی محتملاً بر اساس «ته یشان» (تشنه) از صورت اصلی «*وه یش» اقتباس شده و با راجی «وشه» مشابهت دارد، برخلاف دیلمی و دیگر زبان ها که «ـنـ» میانی را حفظ کرده اند. در هورامی این واژه وجود نداشته و معادل هورامی (گورانی) واژه ی «گرسنه» عبارت است از «ئه ورا».
# دیلمی «وِشون»، به معنی «ایشان»؛ برخلاف زازاکی «نه ی».
# دیلمی «وینـ»، به معنی «بینـ»؛ مشترک میان تمامی زبان های ایرانی شمال غربی.
# دیلمی «خاسّـ»، به معنی «خواستـ»؛ برخلاف زازاکی «واستـ» و هورامی «واستـ».
# دیلمی «خار»، به معنی «خوب»؛ این واژه از وجوه ممیزه ی زبان های حاشیه ی خزر محسوب شده و معادل آن در زازاکی و هورامی واژه ی «وار» می باشد که تحول آوایی آن مخالف دیلمی است.
# دیلمی «خاخر»، به معنی «خواهر»؛ برخلاف زازاکی «وایه» و هورامی «واله».
# دیلمی «خِردـ»، به معنی «خوردـ»؛ برخلاف زازاکی «وه ردـ» و هورامی «واردـ».
# دیلمی «خرـ»، ریشه ی مضارع فعل «خریدن»؛ برخلاف زازاکی «هرـ» (در هورامی ریشه ای متفاوت از هر دو رایج می باشد).
# دیلمی «ختـ»، به معنی «خوابیدـ»؛ برخلاف زازاکی و هورامی «وتـ».
# دیلمی «خوندسّـ»، به معنی «خواندـ»؛ برخلاف زازاکی «وه ندـ» و هورامی «واندـ».
# دیلمی «یور»، به معنی «بالا»؛ برخلاف زازاکی «جور» و هورامی «چور» (دیلمی در این مورد تحول «ج» به «ی» را نشان می دهد که در زازاکی و هورامی دیده نمی شود و خاصّ گویش های شمال ایران می باشد-به صورت پراکنده).
# دیلمی «زنا»، به معنی «زن»؛ برخلاف زازاکی «جنَکَه» و هورامی «ژه ن».
 
دیلمی «برار»، به معنی «برادر»؛ برخلاف زازاکی، هورامی، کردی و تالشی که دارای «برا» مشتق از «برات» هستند. در این زمینه دیلمی مشابه گیلکی، مازنی، لری «برار» و فارسی «برادر» است.
 
دیلمی «برمه»، به معنی «گریه»؛ زازاکی «به رمه»، این واژه در تالشی، مازنی و بسیاری از گویش های مرکزی ایرانی نیز وجود دارد. در کردی هم به صورت «پرمه»، یعنی «گریه ی شدید»، حفظ شده امّا از قرار معلوم در هورامی وجود ندارد.
 
دیلمی «بسون»، به معنی «مثلِ، مانندِ»؛ برخلاف زازاکی «زه» و کردی سورانی «ئه سا».
 
دیلمی «بینج»، به معنی «برنج»؛ این واژه در بیشتر زبان های ایرانی مشترک است، امّا حذف «ر» مختصّ گیلکی و مازنی است و در هورامی «برنج» و کردی «برنج» این صامت حفظ شده است. همچنین برخلاف زازاکی و برخی زیرگویش های کردی شمالی که دارای صورتی متفاوت، هر چند هم ریشه، برای برنج می باشند: «رس» / «رز».
 
دیلمی «شیـ»؛ به معنی «رفتـ»؛ این واژه در تمامی زبان های ایرانی غربی مشترک است: زازاکی «شیاـ»، هورامی (قدیمی) «شیاـ»، گیلکی «شوـ»، لری (قدیمی) «شیـ»، فارسی (قدیمی) «شدـ»؛ به استثناء کردی که «چ» آغازین باستانی را در این فعل حفظ کرده است: «چوـ» / «چیـ».
 
دیلمی «چش»؛ به معنی «چشم»؛ برخلاف دیگر زبان های ایرانی شمال غربی که «ـشمـ» باستانی را به «ـم» تبدیل کرده اند: زازاکی «چه م»، هورامی «چام»، کردی «چاو»/«چام»، تاتی «چم».
 
تبدیل «و» میانی در برخی واژگان به «ب»، خاصّیتی که به نظر می رسد مختصّ دیلمی باشد و در دیگر زبان های ایرانی غربی، خاصّه هورامی و زازاکی، دیده نمی شود: دیلمی «اَبّل» یعنی «اوّل» و «دبیس» به معنی «دویست».
 
دیلمی «دِرو»، به معنی «دروغ»؛ مانند اکثر زبان های ایرانی شمال غربی: کردی «درَو»، هورامی «درو»، راجی «درو»؛ به استثناء زازاکی «زور» که احتمالاً وام واژه ای است از فارسی کلاسیک (دقت شود به «زور» در شاهنامه ی فردوسی در معنای باطل و دروغ-به استناد پروفسور لودویگ پاول).
 
دیلمی «ـِم»، به معنی «هم، نیز»؛ برخلاف زازاکی «زی» و هورامی «ـیچ»، همچنین کردی شمالی «ژی» و کردی مرکزی و جنوبی «ـیش».
 
دیلمی «اِما»، به معنی «ما»؛ مشترک در دیگر زبان های ایرانی غربی: هورامی «اِما»، تالشی «اما»، کردی «اِمَه»، و حتی لری، از دسته ی جنوب غربی، «ایما». زازاکی «ما» در اصل صورت تحول یافته ی «*اَما» بوده و از فارسی استقراض نشده است.
 
دیلمی «اِسا»، به معنی «اینک، الان»؛ مشترک در بسیاری از زبان های شمال غربی و جنوب غربی ایرانی: مازنی «هسا»، کردی مرکزی و جنوبی «ایسه»، لری «ایسا»، هورامی «ایسه». برخلاف زازاکی «نکا» و کردی شمالی «نها» / «نکا».
 
دیلمی «گَب»، به معنی «سخن»؛ مانند بسیاری دیگر از زبان های غربی ایرانی، برخلاف زازاکی، هورامی و کردی که از وام واژه ی عربی «قسه» (قصة) در معنی «سخن» استفاده می کنند.
 
دیلمی «گالش»، به معنی «دامدار»؛ این واژه در زازاکی و هورامی و دیگر زبان های مشابه ایرانی شمال غربی وجود نداشته و منحصراً در گیلکی، دیلمی و مازنی به کار می رود و از وجوه تمایز زبان های حاشیه ی خزر محسوب می گردد.
 
دیلمی «گتـ»، به معنی «گفت»؛ مانند گیلی، مازنی و فارسی، و برخلاف زازاکی «واتـ»، هورامی «واتـ»، تالشی «واتـ» و کردی «وتـ».
 
دیلمی «گوم»، به معنی «گُم»؛ برخلاف زازاکی «وندا»، کردی «وندا» / «هندا».
 
دیلمی «جِر»، به معنی «زیر»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی تنها با تفاوت «ژ» و «ج»: گیلکی «جیر»، زازاکی «جِر»، هورامی «چِر»، مراغی «جیر»، کردی «ژیر» و الی آخر.
 
دیلمی «کَتـ»، به معنی «افتادـ»؛ ریشه ی فعل در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی مشترک است امّا در کردی، زازاکی و هورامی شاهد تبدیل «ـپـ» باستانی به «فـ» یا «وـ» هستیم در حالی که در دیلمی، مانند گیلکی و مازنی، این صامت از میان رفته است: زازاکی «که وتـ»، هورامی «که وتاـ»، کردی «که وتـ» / «که فتـ».
 
دیلمی «کیجا»، به معنی «دختر»؛ برخلاف زازاکی «کِنَکَه» و هورامی «کَناچَه». واژه ی دیلمی مشابه مازنی «کیجا» بوده و ریشه ی مستقلی از معادل های هورامی و زازاکی دارد.
 
دیلمی «ما»، به معنی «ماه»؛ برخلاف زازاکی «هاشمه» و هورامی «مانگ».
 
دیلمی «مار»، به معنی «مادر»؛ برخلاف زازاکی «ما» و کردی «ما(ک)» که از «مات» مشتق شده اند و برخلاف دیلمی، مازنی و گیلکی «ـر» را در ریشه ی این کلمه ندارند.
 
دیلمی «مِ»، به معنی «من»؛ برخلاف زازاکی «ئه ز»، هورامی (قدیمی) «ئه ز»، کردی شمالی «ئه ز»، تالشی «ئه ز»، مراغی «ئه ز» و هکذا در قاطبه ی زبان های ایرانی شمال غربی.
 
دیلمی «میون»، به معنی «میان»؛ موجود در دیگر زبان های ایرانی غربی من جمله زازاکی، هورامی، فارسی، لری و غیره.
 
دیلمی «نویسـ»، به معنی «نویسـ»؛ مشترک در دیگر زبان های ایرانی غربی، به استثناء زازاکی و کردی مرکزی و جنوبی «نوسـ» که «ـیـ» میان حذف شده است.
 
دیلمی «نوم»، به معنی «نام»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی از کوهستان های پامیر در غرب هیمالیا گرفته تا مناطق کردنشین (ایرانی زبانِ) اطراف بندر اسکندورن واقع در سواحل مدیترانه.
 
دیلمی «پِرسـ»، به معنی «پُرسـ»؛ مشترک در میان تمامی زبان های ایرانی شمال غربی من جمله تالشی، زازاکی، کردی، هورامی و غیره.
 
دیلمی «ریکا»، به معنی «پسر»؛ این واژه در زازاکی و هورامی وجود ندارد و از وجوه ممیزه ی زبان های حاشیه ی خزر محسوب می شود.
 
دیلمی «پیِر»؛ برخلاف زازاکی «پی» و کردی «پیا» (در معنی «عمو» و «مرد») که در آن ها «ـر» وجود ندارد.
 
دیلمی «روشـ»، به معنی «فروشـ»؛ این صورت نشان دهنده ی حالت پیشین «هروشـ» می باشد که از خصایص زبان های ایرانی شمال غربی بوده (تبدیل «فـ» آغازین به «هـ») و در گویش های مرکزی ایرانی هم دیده می شود. در این میان زازاکی «روشـ» شبیه به معادل دیلمی و مازنی خود می باشد. در کردی نیز تنها در یک مورد شاهد صورت «هروشـ» بوده ایم و در مابقی موارد «فروشـ» را شاهدیم. هورامی امّا صورتی متفاوت را در پیش گرفته که مختصّ کردهاست:  تبدیل «فـ» آغازین به «وـ»: «وروته ی».
 
دیلمی «سِره»، به معنی «خانه»؛ این واژه مختصّ زبان های حاشیه ی خزر بوده و در مازنی نیز دیده می شود. امّا برخلاف زازاکی «که ی» و هورامی «یانه» که واژگان متفاوت را به نمایش می گذارند.
 
دیلمی «شِه»، به معنی «خود»؛ مشترک به مازنی، این واژه عملاً در زازاکی «خو» / «هو» و در هورامی «وِی» دیده نمی شود.
 
دیلمی «شما»، به معنی «شما»؛ مشترک در بسیاری از زبان های ایرانی غربی اعم از فارسی، زازاکی، تالشی و غیره (بعضاً با اندکی تغییر مانند هورامی «اِشما»)؛ به استثناء کردی «اِوه» / «هون / هومه».
 
دیلمی «تَش»، به معنی «آتش»؛ برخلاف زازاکی «آدر»، هورامی «آر».
 
دیلمی «تک»، به معنی «لب»؛ برخلاف زازاکی و هورامی «لَو».
 
دیلمی «تونـ»، به معنی «توانـ»؛ مشترک در بسیاری از زبان های ایرانی غربی، امّا برخلاف زازاکی «شکـ» (که مشابه است با کردی مرکزی «شکـ»).
 
دیلمی «وَنگ»، به معنی «بانگ، صدا»؛ مشترک در تمامی زبان های ایرانی شمال غربی اعم از زازاکی، تالشی، مازنی و غیره (در کردی با این که «دَنگ» غالب است امّا صورت «وِنگ» نیز کماکان وجود دارد).
 
دیلمی «وَرـ»، به معنی «آورـ»؛ برخلاف زازاکی «آـ» و هورامی «آرـ».
 
دیلمی «واش»، به معنی «علف»؛ مشترک در بین بسیاری از زبان های ایرانی شمال غربی اعم از تالشی، مازنی، راجی، مراغی و غیره (به استثناء کردی).
 
دیلمی «وِنِه»، به معنی «باید»؛ برخلاف زازاکی «گانی» و هورامی «مه شیا».
 
دیلمی «وِرگ»، به معنی «گرگ»؛ مشترک در بین تمامی زبان های ایرانی شمال غربی و حتّی برخی زبان های شمال شرقی و  جنوب شرقی ایرانی.
 
دیلمی «وشنا»، به معنی «گرسنه»؛ این واژه مشابه زازاکی «وه یشان» می باشد، هرچند واژه ی زازاکی محتملاً بر اساس «ته یشان» (تشنه) از صورت اصلی «*وه یش» اقتباس شده و با راجی «وشه» مشابهت دارد، برخلاف دیلمی و دیگر زبان ها که «ـنـ» میانی را حفظ کرده اند. در هورامی این واژه وجود نداشته و معادل هورامی (گورانی) واژه ی «گرسنه» عبارت است از «ئه ورا».
 
دیلمی «وِشون»، به معنی «ایشان»؛ برخلاف زازاکی «نه ی».
 
دیلمی «وینـ»، به معنی «بینـ»؛ مشترک میان تمامی زبان های ایرانی شمال غربی.
 
دیلمی «خاسّـ»، به معنی «خواستـ»؛ برخلاف زازاکی «واستـ» و هورامی «واستـ».
 
دیلمی «خار»، به معنی «خوب»؛ این واژه از وجوه ممیزه ی زبان های حاشیه ی خزر محسوب شده و معادل آن در زازاکی و هورامی واژه ی «وار» می باشد که تحول آوایی آن مخالف دیلمی است.
 
دیلمی «خاخر»، به معنی «خواهر»؛ برخلاف زازاکی «وایه» و هورامی «واله».
 
دیلمی «خِردـ»، به معنی «خوردـ»؛ برخلاف زازاکی «وه ردـ» و هورامی «واردـ».
 
دیلمی «خرـ»، ریشه ی مضارع فعل «خریدن»؛ برخلاف زازاکی «هرـ» (در هورامی ریشه ای متفاوت از هر دو رایج می باشد).
 
دیلمی «ختـ»، به معنی «خوابیدـ»؛ برخلاف زازاکی و هورامی «وتـ».
 
دیلمی «خوندسّـ»، به معنی «خواندـ»؛ برخلاف زازاکی «وه ندـ» و هورامی «واندـ».
 
دیلمی «یور»، به معنی «بالا»؛ برخلاف زازاکی «جور» و هورامی «چور» (دیلمی در این مورد تحول «ج» به «ی» را نشان می دهد که در زازاکی و هورامی دیده نمی شود و خاصّ گویش های شمال ایران می باشد-به صورت پراکنده).
 
دیلمی «زنا»، به معنی «زن»؛ برخلاف زازاکی «جنَکَه» و هورامی «ژه ن».
 
 
امّا در این میان تنها اشتراکی که میان این سه زبان باقی می ماند، علامت استمراری (نشان زمان حال) می باشد که البته به هورامی مربوط نشده و تنها در زازاکی دیده می شود: افزودن «ـنـ» به انتهای ریشه ی فعل پیش از ضمیر شخصی. البته این مورد منحصر به دیلمی نشده و در دیگر زبان های شمالی ایران، من جمله گیلکی، مازنی و حتّی برخی گویش های منطقه ی سمنان نیز دیده می شود:
 
* زازاکی: وانان
* دیلمی: گمبِه
* مازنی: گمّهِ
* برخلاف هورامی «ماچوو»
* به معنی «می گویم»
 
<br />
دیلمی: گمبِه
 
* زازاکی: وازه نی
مازنی: گمّهِ
* دیلمی: خانی
* مازنی: خانی
* برخلاف هورامی «موازی»
* به معنی «می خواهی»
 
برخلاف هورامی «ماچوو»
 
به معنی «می گویم»
 
 
زازاکی: وازه نی
 
دیلمی: خانی
 
مازنی: خانی
 
برخلاف هورامی «موازی»
 
به معنی «می خواهی»
 
 
امّا نکته ی مهمی که در این میان وجود دارد این است که این شباهت می تواند صرفاً استقراضی باشد که وارد زازاکی شده است چرا که قاطبه ی ریشه های افعال در زبان زازاکی تحوّل تاریخی مشابه با دیلمی را به هیچ وجه نشان نداده و در عوض هم گام با هورامی در زیرمجموعه ی زبان پارتی قرار می گیرند:
 
* زازاکی: وازـ
* هورامی: ـوازـ
 
* دیلمی: خاـ
هورامی: ـوازـ
* ریشه ی مضارع فعل «خواستن»
 
دیلمی: خاـ
 
ریشه ی مضارع فعل «خواستن»
 
 
زازاکی: وانـ
 
هورامی: ـوانـ
 
دیلمی: خونـ
 
ریشه ی مضارع فعل «خواندن»
 
 
زازاکی: وسـ
 
هورامی: ـوسـ
 
دیلمی: خوسـ
 
ریشه ی مضارع فعل «خوابیدن»
 
 
زازاکی: واـ
 
هورامی: (ـو)اچـ
 
دیلمی: گـ
 
<br />
ریشه ی مضارع فعل «گفتن»
 
* زازاکی: وانـ
* هورامی: ـوانـ
* دیلمی: خونـ
* ریشه ی مضارع فعل «خواندن»
 
<br />
زازاکی: که وـ
 
* زازاکی: وسـ
هورامی: ـکه وـ
* هورامی: ـوسـ
* دیلمی: خوسـ
* ریشه ی مضارع فعل «خوابیدن»
 
<br />
دیلمی: کَفـ
 
* زازاکی: واـ
ریشه ی مضارع فعل «افتادن»
* هورامی: (ـو)اچـ
* دیلمی: گـ
* ریشه ی مضارع فعل «گفتن»
 
<br />
 
* زازاکی: کـکه وـ
* هورامی: ـکه وـ
* دیلمی: کَفـ
* ریشه ی مضارع فعل «افتادن»
 
<br />
هورامی: ـکه رـ
 
* زازاکی: کـ
دیلمی: کِنـ
* هورامی: ـکه رـ
* دیلمی: کِنـ
* ریشه ی مضارع فعل «کردن»
 
ریشه ی مضارع فعل «کردن»