باز کردن منو اصلی

تغییرات

جا به جایی برای افزایش انسجام مقاله
اصلاحات ارضی و انقلاب سفید منجر به تنش‌های جدید در ساختار اجتماعی انجامید که مورد انتظار شاه نبود. اصلاحات ارضی به جای آنکه رعایای رهاشده را متحد حکومت کند، تعداد زیادی از کشاورزان مستقل و کارگران را پدیدآورد که هیچ احساس وفاداری به شاه نداشتند. چنان‌که آبراهامیان می‌گوید: «انقلاب سفید برای پیشدستی در برابر انقلاب سرخ طراحی شده بود. به جای آن، راه را برای [[انقلاب اسلامی]] هموار کرد.»<ref>{{harvnb|Abrahamian|2008|pages=139&ndash;140}}</ref> هرچند انقلاب سفید در پیشرفت اقتصادی و فناورانه ایران نقش آفرینی کرد، شکست برخی از برنامه‌های اصلاحات ارضی و فقدان نسبی اصلاحات دموکراتیک از عواملی بود که در افول شاه و وقوع انقلاب در سال ۱۳۷۵ مؤثر بود.<ref>{{Cite book |author=Graham, Robert |title=Iran: The Illusion of Power |url=https://books.google.com/books?id=inIfxTWgfegC |location=London |publisher=St. Martin's Press |year=1980|pages=19, 96 |isbn=0-312-43588-6}}</ref>
 
==عوامل تنش و نارضایتی==
=== فساد مالی ===
{{اصلی|فساد مالی در دوران پهلوی}}
یکی از پایه‌های اصلی نارضایتی‌های مردم در انقلاب ۵۷، فساد مالی در میان قدرتمندان در دوران پهلوی بود.<ref name="ReferenceB">{{پک|میلانی|1380|ک=معمای هویدا|ص=382-383}}</ref>
به گونه‌ای که در سال ۱۳۵۷ فساد مالی به یکی از مسایل سیاسی عمده ایران بدل شده و بخش اعظم انتقاد از شاه به قالب انتقاد از فعالیت‌های غیرقانونی اطرافیان نزدیک و حتی اعضای خانواده اش درآمده بود.<ref>{{پک|میلانی|1380|ک=معمای هویدا|ص=349}}</ref> [[عباس میلانی]] معتقد است یکی از پایه‌های اصلی نارضایتی‌های مردم در انقلاب ۵۷، فساد مالی در میان قدرتمندان بود. او روایت می‌کند که [[هویدا]] پس از تلاش فراوان، بالاخره شاه را متقاعد کرد که فعالیت اقتصادی خاندان سلطنتی را محدود کند.<ref>{{یادکرد کتاب |نام خانوادگی=میلانی|کتاب=معمای هویدا|سال=1380|فصل=|صفحه=382-383|جلد=|زبان=}}</ref>
 
توسعه اجتماعی اقتصادی در زمان محمد رضا شاه با اتکا به افزایش درآمد نفتی ممکن شد. با چهار برابر شدن قیمت نفت در سال‌های ۱۹۷۵–۱۹۷۶ درآمد نفتی ایران به رقم ۲۰ میلیارد دلار رسید. البته این درست است که مقادیر زیادی از این پول‌ها در جاهایی هدر رفته‌است؛ همچون ولخرجی‌های خانواده سلطنتی، کاغذبازی اداری، فساد تمام عیار، تأسیسات هسته‌ای و خرید سلاح‌هایی که حتی برای خیلی از [[کشورهای عضو ناتو]] هم بسیار گران محسوب می‌شدند؛ ولی این هم درست است که مقادیر بیشتری هم به‌طور کارا وارد اقتصاد شد؛ چه به‌طور مستقیم و از طریق یارانه‌های دولتی و [[بانک صنعت و معدن]] ایران که وام‌های کم بهره به کارآفرینان خصوصی می‌پرداخت و چه به‌طور مستقیم از طریق برنامه‌های بودجه سالیانه.<ref>{{پک|Abrahamian|1982|ک=Iran between Two Revolutions|ص=427}}</ref> به گفته نیکی کدی در ابتدا همه درامدهای نفتی قرار بود به سازمان برنامه‌ریزی برود ولی به دلیل فساد خاص و سو مدیریت، سهم فزاینده‌ای از درآمدهای نفتی صرف مخارج عمومی شد به گونه‌ای که سهم سازمان برنامه‌ریزی به ۵۵ درصد رسید.<ref>Modern Iran: Roots and Results of Revolution By Nikki R. Keddie, Yann Richard, p. 137</ref>
 
ناکارآمدی ساختار اقتصادی کشور یکی از عوامل عمده فساد در دربار بود. مجریان طرح‌های دولتی برای حل مشکلات خود دست به پرداخت [[رشوه]] می‌زدند و این بیماری چنان رشد کرد و در مدت کوتاهی «فساد چنان بالا گرفت که بسیاری از مقامات بالای دولتی و بدتر از همه اعضای خانواده سلطنتی را هم آلوده ساخت.»<ref>http://www.ensani.ir/fa/content/120807/default.aspx</ref>
[[اردشیر زاهدی]] مدعی است که هویدا ۳۵۰ هزار دلار برای مخارج شخصی شاهدخت اشرف به او پرداخته‌است. زاهدی می‌گفت اشرف می‌خواست یکی از معشوقان خود را به جلسات [[سازمان ملل]] ببرد. به گفته زاهدی، این معشوق گفته بود برای چنین سفری سیصد هزار دلار می‌طلبد. به رغم مخالفت شدید زاهدی با پرداخت این مبلغ، [[هیئت دولت]]، با پرداخت آن موافقت کرد.<ref>{{پک|میلانی|1380|ک=معمای هویدا|ص=325}}</ref><ref>{{پک|Milani|2000|ک=The Persian Sphinx|ص=248-249}}</ref>
 
===خودکامگی محمدرضا شاه===
=== انسداد سیاسی و نارضایتی‌های اجتماعی ===
یک ارزیابی اطلاعاتی سازمان سیا در ۸ اکتبر ۱۹۷۱ در مورد ایران، در ابتدا به تمجید اخلاقِ کاری شاه و موفقیت‌های او در بهبود معیشت مردم می‌پردازد و می‌نویسد «بیشتر مردم به قدری سرگرم موفقیت در حوزه‌های دیگر هستند که فرصتی برای نق زدن در مورد سیاست ندارند.» این گزارش شاه را فردی «ایزوله» می‌خواند که در محیط رسمی دربار و در وضعیت «نبود تاسف‌آور ارتباط از پایین به بالا به سوی او» به‌سر می‌برد. هیچ‌یک از مقامات ایران جرأت نمی‌کنند اشتباه بودن کاری از شاه را به او گوشزد کنند.<ref>{{پک|زبان=en|Abbas Milani|۲۰۰؟|صص=۷٫۱۳۱–۷۱۳۲}}</ref>
با وجود آنکه شاه در حوزه اقتصادی-اجتماعی نوسازی کرد و در نتیجه طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، ولی نتوانست در حوزه دیگر - حوزه سیاسی - دست به نوسازی زند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۲۴–۵۲۵</ref> در واقع، با توسعه و مدرن‌سازی کشور، شمار دو گروهی که در بین سال‌های ۱۳۲۰–۱۳۳۲ (پیش از کودتا) مخالفان اصلی حکومت پهلوی محسوب می‌شدند، یعنی کارگران شهری و روشنفکران به چهار برابر رسید. اقشاری که منع کردن آن‌ها از داشتن نهادها و ابزارهای سیاسی سابق خود، چون [[اتحادیه کارگری|اتحادیه‌های کارگری]]، روزنامه‌های مستقل و احزاب سیاسی، بر شدت مخالفتشان افزوده بود. برنامه اصلاحات ارضی، کشت تجاری را رونق بخشید و بر شمار دهقانان صاحب زمین، بسیار افزود، اما مقدار زمین اعطا شده به بیشتر آنان، برای راه‌اندازی کار مستقل کشاورزی، کافی نبود. این امر، لشکری از کشاورزان مستقل و مزد بگیران فاقد زمین به وجود آورد که به آسانی می‌توانستند، کانون‌های سیاسی نامنسجمی را تشکیل دهند.<ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۳۹–۱۴۰</ref><ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۲۷–۵۵۰</ref>
 
افزون بر این، زوال سیاستمداران واقع گرا تر و با تجربه‌تر نظیر [[اسدالله علم]]، [[منوچهر اقبال]]، [[محمد ساعد]] و [[ابراهیم حکیمی]] باعث شد تا حلقه مشاوران شاه به گروه کوچکی از بله قربان گوی‌های جوان تبدیل شود که برای به عرض رساندن مطالب مورد علاقه شاه با یکدیگر رقابت می‌کردند. چنین مشاوران درباری ناآگاهانه به شاه کمک می‌کردند تا تاج شاهی را بیشتر و بیشتر بروی دیدگان خود بکشد و کم‌کم به گرداب انقلاب نزدیکتر شود.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۶۱۸</ref>
دیگر آنکه، شیوه توسعه اقتصادی رژیم، بر اختلاف طبقاتی افزود که در [[تهران]] [[پایتخت ایران]]، بسیار بارز بود. هرچند سطح زندگی خانواده‌هایی که به آپارتمان‌های مدرن، [[مزایای اجتماعی]] و همچنین کالاهای مصرفی جدید دسترسی داشتند، بهبود یافت، ولی گسترش حلبی‌آبادها، ترافیک و آلودگی هوا، کیفیت زندگی بیشتر خانوارها را به سطح نازلتری رساند. ۴۲ درصد خانوارهای تهرانی، فاقد مسکن مناسب بودند و در حالی‌که برخی ثروتمندان در قصرهای شمال شهر به سر می‌بردند، تهیدستان در حلبی‌آبادها و زاغه‌های اطراف شهر زندگی می‌کردند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۵۰–۵۵۲</ref><ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۴۰–۱۴۱</ref> این زاغه نشینان، مهاجران روستایی فقیری بودند که با مشقت فراوان، از راه عملگی، بنایی، تکدی‌گری و دستفروشی امرار معاش می‌کردند. «سان‌کولوت‌ها» یا پابرهنه‌های انقلاب سال ۱۳۵۷، همین افراد بودند که بعدها به «مستضعفین» مشهور شدند.<ref group="پانویس">Sans-Culottes، عنوان طبقات پایین جامعه و تهیدستان در انقلاب فرانسه</ref><ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۳۴</ref> این شکاف بین پایتخت و شهرهای دیگر استان‌ها نیز به روشنی قابل مشاهده بود و برای نمونه در حالی‌که ساکنان تهران از فرصت دست‌یابی بهتر به آموزش، امکانات بهداشتی، رسانه‌ها، شغل و درآمد برخوردار بودند، ۹۶ درصد روستاییان، برق در اختیار نداشتند.<ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۴۲</ref>
 
=== رویکردهای فرهنگی ===
عامل دیگر افزایش تنش‌ها این بود که با پنج برابر شدن ناگهانی درآمدهای نفتی، انتظارات مردم بالا رفت و در نتیجه شکاف میان‌وعده‌ها، ادعاها و دستاوردهای رژیم از یک سو و انتظارات تحقق نیافته جامعه از سوی دیگر، عمیق‌تر شد. اگرچه در سایه برنامه‌های رفاه اجتماعی، پیشرفت‌های چشمگیری در بخش‌های بهداشت و نظام آموزشی به دست آمد، ایران همچنان بدترین نسبت‌های آماری را در میزان [[مرگ و میر کودکان]]، امکانات رفاهی و نیز میزان افراد دارای تحصیلات عادی، در بین کشورهای خاورمیانه داشت.<ref>ایران بین دو انقلاب، ۵۴۹–۵۵۲</ref><ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۴۱–۱۴۲</ref>
==== غرب‌گرایی و باستان گرایی حکومت پهلوی====
{{اصلی|باستان‌گرایی در ایران|غرب‌گرایی}}
{{وابسته|گاه‌شماری شاهنشاهی}}
[[باستان‌گرایی]] که از اواخر دوران [[قاجار]] در عرصهٔ فرهنگی، اجتماع و سیاست جامعهٔ ایرانی پدیدار گشت، در پی آن بود که با بازآفرینی و تجدید حیات سنت‌ها و عقاید کهن و باستانی، نظم جدیدی را در تفکر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بازتولید نماید و یک [[ایدئولوژی]] جدید بسازد. این ایدئولوژی در پی کم‌رنگ کردن و کنار زدن فرهنگ و مذهب شیعه و تفکیک دو دوره از [[تاریخ ایران]]، یعنی [[تاریخ باستان]] و [[تاریخ ایران بعد از اسلام|تاریخ دورهٔ اسلامی]] بود.<ref>([[رضا بیگدلو]]: ۱۳۸۰، ص ۱۹ و ۲۰).</ref>
 
در زمان [[پادشاهی رضاشاه پهلوی]]، همراه با اندیشه باستان گرایی ایرانی، اندیشه [[آریاگرایی]] و تأکید بر نژاد آریایی در ایران گسترش یافت.<ref>http://www.iranicaonline.org/articles/judeo-persian-vi-the-pahlavi-era-1925-1979</ref><ref>https://books.google.com/books?id=K-poAgAAQBAJ&lpg=PA352&dq=History%20of%20Iran%20and%20the%20Nazis&pg=PA352#v=onepage&q=History%20of%20Iran%20and%20the%20Nazis&f=false</ref> به نظر آبراهامیان تأکید شدید [[رضاشاه]] بر هویت ایرانی بود؛ و این امر برای مردمی که مذهب هزار و چهارصد سال در زندگی آن‌ها رخنه کرده بود بسیار دشوار بود. با دستور وی عزاداری‌ها ممنوع علام شد و روحانیون [[خلع لباس]] شدند. در این دوره [[ملی‌گرایی]] رواج بسیار پیدا کرده بود، شاه خود به [[تخت جمشید]] می‌رفت برای [[فردوسی]] آرامگاه ساخت و برای [[هزاره فردوسی]] شاعران و اندیشمندان زیادی به [[ایران]] آورده شدند.<ref>{{پک|آبراهامیان|ایران بین دو انقلاب|سال=|ک=|ص=۵۴}}</ref> رضاشاه [[کشف حجاب]] را با زور و اجبار انجام داد و به‌طور ناگهانی حق انتخاب را از زنان گرفت و هیچ روند جامعه پسندی برای این کار طی نشد. بخشی از زنان که مسن‌تر و سنتی بودند و احساس برهنگی می‌کردند، عملاً در خانه محبوس شدند.<ref name="sanasarian">ساناساریان، الیز - ص۱۰۰ تا ۱۰۳</ref> [[کشف حجاب]] و کشیدن چادر از سر زنان توسط مأموران شهربانی که در نتیجه صدها هزار زن که راضی به کشف حجاب نبودند، تا پس از تبعید وی در خانه ماندند. وی کشف حجاب را حتی به قیمت مرگ زنان نیز ادامه داد.<ref name="ToolAutoGenRef1">http://dowran.ir/show.php?id=210746680</ref>
افزون بر این، زوال سیاستمداران واقع گرا تر و با تجربه‌تر نظیر [[اسدالله علم]]، [[منوچهر اقبال]]، [[محمد ساعد]]، [[ابراهیم حکیمی]] باعث شد تا حلقه مشاوران شاه به گروه کوچکی از بله قربان گوی‌های جوان تبدیل شود که برای به عرض رساندن مطالب مورد علاقه شاه با یکدیگر رقابت می‌کردند. چنین مشاوران درباری ناآگاهانه به شاه کمک می‌کردند تا تاج شاهی را بیشتر و بیشتر بروی دیدگان خود بکشد و کم‌کم به گرداب انقلاب نزدیکتر شود.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۶۱۸</ref> [[عباس میلانی]] معتقد است یکی از پایه‌های اصلی نارضایتی‌های مردم در انقلاب ۵۷، فساد مالی در میان قدرتمندان بود. او روایت می‌کند که [[هویدا]] پس از تلاش فراوان، بالاخره شاه را متقاعد کرد که فعالیت اقتصادی خاندان سلطنتی را محدود کند.<ref>{{یادکرد کتاب |نام خانوادگی=میلانی|کتاب=معمای هویدا|سال=1380|فصل=|صفحه=382-383|جلد=|زبان=}}</ref> بسیاری از ایرانیان شاه را - اگر نه یک عروسک خیمه شب بازی- مدیون به یک قدرت غیر مسلمان غربی ([[ایالات متحده آمریکا]]) می‌پنداشتند<ref name="Brumberg, 2001">Brumberg, ''Reinventing Khomeini'' (2001).</ref><ref name="Shirley 1997 207">Shirley, ''Know Thine Enemy'' (1997), p. 207.</ref> که فرهنگش داشت [[فرهنگ ایران]] را آلوده می‌کرد. حکومت شاه سرکوبگر، بی‌رحم،<ref name="Harney 1998">Harney, ''The Priest'' (1998), pp. 37, 47, 67, 128, 155, 167.</ref><ref name="Iran">''Iran Between Two Revolutions'' by Ervand Abrahamian, p.437</ref> فاسد و اهل بریز و بپاش دیده می‌شد؛<ref name="Harney 1998"/><ref name="Mackay, 1998 pp. 236, 260">Mackay, ''Iranians'' (1998), pp. 236, 260.</ref> همچنین از ناتوانی‌های کارکردی ابتدایی رنج می‌برد - یک برنامهٔ اقتصادی بیش از حد جاه طلبانه که تنگناها و کمبودهای اقتصادی و تورم را به همراه می‌آورد.<ref name="Graham, 1980 pp. 19, 96">Graham, ''Iran'' (1980), pp. 19, 96.</ref>
 
به نوشته [[استفانی کرونین]]، رضا شاه تحول در نظام قضایی ایران را آغاز کرد. در دورهٔ [[دودمان پهلوی|پهلوی]]، [[علی اکبر داور]] به عنوان اولین رئیس [[عدلیه|دستگاه قضایی کشور]] برگزیده شد. او در این راه تحول شگرفی ایجاد نمود و بسیاری را به خارج فرستاد و پس از کسب دانش قضاوت به آن‌ها منصب داد. در این دوره قوانین قضایی کشور برای اولین بار بر اساس قوانین مدرن برپا شد و دست روحانیون از این سمت کوتاه شد و همچنین در بخش آموزش تمامی کتب درسی از ریشه و بن تغییر کرد.<ref>{{پک|استفانی کرونین|سال|ک=رضا شاه و شکل‌گیری ایران نوین|=ص۸۷}}</ref>
یک ارزیابی اطلاعاتی سازمان سیا در ۸ اکتبر ۱۹۷۱ در مورد ایران، در ابتدا به تمجید اخلاقِ کاری شاه و موفقیت‌های او در بهبود معیشت مردم می‌پردازد و می‌نویسد «بیشتر مردم به قدری سرگرم موفقیت در حوزه‌های دیگر هستند که فرصتی برای نق زدن در مورد سیاست ندارند.» این گزارش شاه را فردی «ایزوله» می‌خواند که در محیط رسمی دربار و در وضعیت «نبود تاسف‌آور ارتباط از پایین به بالا به سوی او» به‌سر می‌برد. هیچ‌یک از مقامات ایران جرأت نمی‌کنند اشتباه بودن کاری از شاه را به او گوشزد کنند.<ref>{{پک|زبان=en|Abbas Milani|۲۰۰؟|صص=۷٫۱۳۱–۷۱۳۲}}</ref>
 
در ابتدای [[دهه ۱۳۵۰|دهه پنجاه خورشیدی]]، میلیون‌ها [[دلار]] برای برگزاری [[جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران]] در [[تخت جمشید]] هزینه شد و بزرگترین اجتماع سران کشورهای جهان در آن‌جا برگزار شد.<ref>{{پک|Annabelle Sreberny|۱۹۹۴|زبان=en|ص=۶۸}}</ref> در سال ۱۳۵۴، شاه مبدأ تاریخ را به ۵۵۹ [[قبل از میلاد]] تغییر داد و [[گاه‌شماری شاهنشاهی]] را، تاریخ رسمی کشور اعلام کرد. دو سال بعد و در جریان انقلاب، دوباره [[گاه‌شماری هجری خورشیدی]]، گاهشماری رسمی کشور اعلام شد.<ref>{{پک|Europa Lance Latham|۱۹۹۸|زبان=en|ص=۳۵۰}}</ref> برخی تحلیل‌گران، جایگزینی [[تقویم هجری شمسی]] با [[گاه‌شماری شاهنشاهی]] را از اشتباهات بزرگ حکومت پهلوی می‌دانند. [[یرواند آبراهامیان]]، نویسندهٔ کتاب «ایران بین دو انقلاب» معتقد است که «در دوران معاصر کمتر رژیمی در عالم یافت شده که چنان بی‌پروا تقویم مذهبی کشورش را مخدوش کند». [[سید محمدرضا گلپایگانی]] از مراجع تقلید در روز سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۵۴ (فردای اعلام این خبر) طی تلگرافی به رؤسای مجلس‌ها و دولت، به تاریخ شاهنشاهی ایراد گرفت.<ref>{{یادکرد وب|نویسنده=زهرا موسیوند و سمیه زیدی|تاریخ=زمستان ۱۳۸۸|نشانی=http://www.ensani.ir/storage/Files/20101205130401-Pages%20from%20payam6-30.pdf|عنوان=تغییر تقویم هجری به شاهنشاهی به روایت اسناد مجلس سنا|ناشر=پیام بهارستان|تاریخ بازدید=}}</ref>{{سخ}}[[روح‌الله خمینی]] نیز شش ماه بعد از این تغییر، در پیام [[عید فطر]] ۱۳۵۵ به‌کارگیری تاریخ شاهنشاهی را [[حرام]] اعلام کرد و گفت: «کارشناسانی… برای تضعیف اسلام و محو اسم آن نغمه شوم تغییر مبدأ تاریخ را ساز کردند؛ این تغییر، هتک اسلام و مقدمه محو اسلام است، خدای نخواسته، استعمال آن بر عموم، حرام و پشتیبانی از ستمکار و ظالم، مخالف با اسلام عدالتخواه است…».<ref name="irdc.org"/>
[[خودکامگی|گرایش‌های خودکامانه]] محمدرضاشاه [[قانون اساسی مشروطه]] را نقض کرد،<ref>Mackay, ''Iranians'' (1998), p. 219.</ref><ref name = "Katouzian 1981">Katouzian (1981), [http://www.amazon.com/dp/0814745784 The Political Economy of Modern Iran]: Despotism and Pseudo-Modernism, 1926–1979.</ref> و مخالفان توسط [[نیروهای امنیتی]] مثل [[ساواک]] سرکوب شدند.<ref>Kapuscinski, ''Shah of Shahs'' (1985).</ref> عدم تحمل هرگونه انتقاد به شاه و سیاست‌هایش پس از کودتای ۲۸ مرداد، موجب رادیکال شدن مخالفان حکومت و سوق دادن آن‌ها از رویکرد انتقادی و اصلاحی به رویکرد انقلابی شد. [[مهدی بازرگان]] در جلسه محاکمه سران [[نهضت آزادی]] خطاب به دادگاه گفت: «ما، آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته‌ایم. ما، از رئیس دادگاه انتظار داریم این «نکته» را به بالاتری‌ها بگویند.»<ref>[http://www.bbc.com/persian/iran/2009/02/090205_ir_freedom_movement.shtml BBC فارسی - ایران - نهضت آزادی ایران]</ref><ref>[http://www.bazargan.info/la_persian/entesharat/b_bazargan_06.pdf مدافعات مهندس مهدی بازرگان در دادگاه بدوی و تجدیدنظر نظامی]</ref>
 
سیاست [[غرب‌گرایی]] محمدرضاشاه و مرتبط بودن با یک قدرت غربی ([[ایالات متحده آمریکا]]) با هویت مسلمان شیعی ایران تعارض داشت.<ref>Mackay, ''Iranians'' (1998), pp. 259, 261.</ref> [[سید حسین نصر]] تقابل فرهنگی میان فرنگی‌مآبی و تجددگرایی طبقات بالای جامعه با دیگر قشرها را از علل انقلاب می‌داند.<ref>سید حسین نصر، آفاق حکمت در سپهر سنت؛ گفتگو با حامد زارع؛ ققنوس:1393؛ ص 140</ref>
به نوشته [[عباس میلانی]] مثالی که رویکرد شاه و مخالفانش در مورد مسائل سیاسی را نشان می‌دهد، مسئله [[زندانیان سیاسی]] بود. مخالفان این ادعای عجیب را مطرح می‌ساختند که در ایران «صدها هزار» [[زندانی سیاسی]] وجود دارد در حالی که تعداد واقعی زندانیان سیاسی چیزی نزدیک به ۴٬۰۰۰ نفر بود. یا ادعا می‌کردند که هزاران نفر زیر شکنجه [[ساواک]] کشته شده‌اند، در صورتی که تعداد واقعی افرادی که در طول ۳۷ سال سلطنت محمدرضا به‌خاطر جرایم سیاسی اعدام شدند حدود ۱٬۵۰۰ نفر بود. هرچند این رقم هنوز رقم بالایی است، اما کمتر از ارقامی است که توسط مخالفان پیشنهاد می‌شد.<ref>{{پک|زبان=en|Abbas Milani||ص=Chapter 16-P46}}</ref> در نقطه مقابل، هرگاه شاه با سؤال رسانه‌های غربی در مورد زندانیان سیاسی و شکنجه در ایران مواجه می‌شد، با عنوان اینکه در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد و زندانیان، تنها جنایت‌کاران هستند، از کنار این سؤالات می‌گذشت.<ref>{{پک|زبان=en|Abbas Milani||ص=Chapter 16-P46 to 47}}</ref>
 
این باور که وی توسط [[متفقین]] به حکومت گماشته شده‌است و از سازمان [[سیا]] در ۱۹۵۳ برای بازگرداندنش به قدرت، یاری گرفته‌است، همگی باعث شد ایرانیان ملی‌گرا، چه مذهبی و چه سکولار،<ref name="Khomeini">[http://www.irib.ir/worldservice/imam/speech/16.htm Khomeini's speech against capitalism], IRIB World Service.</ref> او را مهرهٔ غرب در نظر بگیرند.<ref name="Brumberg, 2001"/><ref name="Shirley 1997 207"/> به نوشته [[عباس میلانی]]، مخالفان شاه از هر فرصتی برای خوار و خفیف نشان دادن شاه نهایت استفاده را می‌کردند و حاضر به پذیرش هیچ پیشرفتی توسط شاه نبودند. برای مثال، نقش شاه در [[اوپک]] را سند دیگری بر «نوکری» [[امپریالیسم]] آمریکا توسط شاه عنوان می‌کردند. آنان این تئوری را پیشنهاد می‌کردند که قیمت بالای نفت، باری بر روی [[ژاپن]] و [[اروپا]] و به سود آمریکا است.<ref>{{پک|Abbas Milani||زبان=en|ص=Chapter 16-P45}}</ref>
 
==== اندیشه غربزدگی و هویت گرایی ====
{{اصلی|اندیشه غربزدگی}}
از نخستین افرادی که طرحی از غرب ستیزی و هویت گرایی نوین ارائه داد [[سید فخرالدین شادمان]] بود. وی در کتاب [[تسخیر تمدن فرنگی]] به نقد انواع رویکردهای ایرانیان در قبال غرب پرداخت و مروجان فرهنگ غربی را تحت عنوان «فکلی» پدیدارشناسی کرد.<ref>[https://www.mehrnews.com/news/4577301/%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%B2%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%81%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%DA%A9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 غرب­زدگی در اندیشه فخرالدین شادمان/ فکلی؛ بزرگترین دشمن ایران]</ref>
[[مهرزاد بروجردی]] جلال آل احمد، [[داریوش شایگان]] و [[رضا داوری]] را پیشگامان گفتمان غربزدگی می‌داند. این افراد اندیشه‌های فلسفی در باب غرب زدگی را تفصیل و توضیح داده‌اند، دیدگاه‌های مختلف و گوناگون در این باره را گسترش داده‌اند و پاسخ غالب اندیشمندان ایران در دهه‌های هفتاد و هشتاد و نود میلادی در مواجهه با غرب را نشان داده‌اند.<ref>{{cite book|url=https://books.google.com/books?id=AwKKAgAAQBAJ&pg=PA3&dq=political+cultural+in+the++Islamic+republic&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwiwytnpqtvQAhXMBiwKHb5HClkQ6AEIHDAA#v=onepage&q=political%20cultural%20in%20the%20%20Islamic%20republic&f=false|title=Gharbzadegi in iran in political cultural in the Islamic republic|publisher=Routledge|year=1992|page=31|author=Mehrzad Boroujredi in Farsoun andMashayekhi}}</ref>
 
مفهوم غربزدگی را که [[احمد فردید]] ابداع کرده بود، [[جلال آل احمد]] در کتاب [[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب زدگی]] در سال ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ به کار بست و این کتاب در میان دوستانش و [[مارکسیسم|مارکسیست‌ها]] و [[چپ (گرایش سیاسی)|چپ‌ها]] دست به دست شد. این مفهوم ناظر به فقدان هویت ایرانی و [[غربگرایی]] در میان [[روشنفکران]] بود. [[حمید دباشی]] معتقد است که در خلق گستردهٔ واکنش‌های مثبت و منفی، و نیز در ایجاد ادبیاتی در مورد نقد اجتماعی ایران پیش از انقلاب، هیچ واژه‌ای همچون غرب زدگی برای درک این اوضاع و شرایط نمی‌تواند به ما کمک کند. دباشی اضافه می‌کند که غرب زدگی نزد آل احمد همچون کارت ثبتی است که جوانان انقلابی را می‌توان با آن بازشناخت. [[احسان یارشاطر]] در این باره می‌گوید که هیچ [[گفتمان]] دیگری در تاریخ جدید ایران چنین رواج چشمگیری نداشته‌است و هیچ گفتمان دیگری نیز همچنین موفقیتی نداشته‌است. این گفتمان حتی به عنوان یکی از اجزای اساسی نقد آیت‌الله خمینی بر رژیم پهلوی دانسته می‌شود.<ref>https://books.google.com/books?id=YCiyc8AZIXYC&pg=PA13&dq=Westoxification+and+Fardid&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwj0krOCvNvQAhWDjiwKHSEHAsMQ6AEIGjAA#v=onepage&q=Westoxification%20and%20Fardid&f=false</ref>
[[صادق زیباکلام]] می‌گوید غرب ستیزی آل احمد را در طول تاریخ کشور جاودانه کرده‌است. کتاب [[در خدمت و خیانت روشنفکران]] جلال ادعانامه‌ای علیه غرب و علیه جریان روشنفکری است زیرا روشنفکران متمایل به غرب هستند و غرب ستیز نیستند.<ref>[http://www.irna.ir/fa/News/81698148/ زیباکلام:غرب ستیزی جلال آل احمد را جاودانه کرده‌است] . [خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) http://www.irna.ir]</ref>
 
علاوه بر جلال آل احمد، [[داریوش شایگان]] نیز متأثر از احمد فردید با نگارش کتاب [[آسیا در برابر غرب]] در طرح گفتار غربزدگی نقش آفرینی کرد. به گفته وی [[نیهیلیسم]]، تقدیر تمدن غربی است و تمدن‌های آسیایی نیز اسیر تقدیر غربزدگی شده اند و از وضع خود آگاهی ندارند و در نتیجه دچار «توهم مضاعف» هستند. آنها از یک سو در پی مهار تفکر تکنیکی غرب و از سوی دیگر حفظ هویت فرهنگی خود هستند. شایگان راه حل «هویت مشترک آسیایی» را در برابر تفکر غربی ارائه می دهد.<ref>[http://www.ibna.ir/fa/doc/report/208822/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9 تفکر داریوش شایگان ایدئولوژیک است]</ref>
 
=== شوک نفتی و تنش های اقتصادی ===
{{اصلی|بیماری هلندی دهه ۱۳۵۰ در اقتصاد ایران|اقتصاد در دوره پهلوی}}
دو روایت از رشد اقتصادی ایران پس از سال ۱۳۴۱ وجود دارد. طبق روایت متکی به آمارهای رسمی برنامه عمرانی سوم بین سال‌های ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۶ با بودجه ۲٬۷ میلیارد دلار اجرا شد.<ref>Charles Issawi: The Iranian Economy 1925-1975. in: George Lenczowski: Iran under the Pahlavis. 1985, P. 129</ref> برنامه عمرانی چهارم بین سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ با بودجه ۶٬۷ میلیارد دلار اجرا شد و رشد اقتصادی به سالانه ۱۵٪ رسید که با رشد اقتصادی [[سنگاپور]] و [[کره جنوبی]] برابری می‌کرد.<ref>Charles Issawi: The Iranian Economy 1925-1975. in: George Lenczowski: Iran under the Pahlavis. 1985, P. 135</ref> برنامه عمرانی پنجم بین سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶ با اختصاص بودجه ۵۵ میلیارد دلار تدوین شد و رشد اقتصادی [[برنامه‌ریزی]] شده بیش از ۲۶٪ پیش‌بینی شده بود. در نتیجه، درآمد ناخالص ملی از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۶ سیزده برابر شد و [[درآمد سرانه]] هشت برابر افزایش پیدا کرد.<ref>Gholam Reza Afkhami: The Life and Times of the Shah, University of California Press, 2009, Chapter 14, Development and Dreams, p. 327-328</ref>
اما به روایت منتقدان سیاست اقتصادی آن دوره [[اقتصاد ایران]] در فاصله ده ‌ساله ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۲ طی [[برنامه‌های عمرانی دوره پهلوی|برنامه های عمرانی سوم و چهارم]]، با نرخ رشد ۱۱٫۵ درصد میانگین سالانه و نرخ تورم تک‌رقمی ۲٫۶ درصد میانگین سالانه، دارای یکی از بیشترین رشدها در میان کشورهای جهان بود و حجم اقتصاد ایران ظرف ده سال چهار برابر شد.<ref name="tejarat">{{یادکرد وب |نویسنده = موسی غنی نژاد|نشانی=http://www.tejaratefarda.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-35/17784-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 |عنوان=شگفتی‌های عملکرد اقتصاد ایران | ناشر =تجارت فردا |تاریخ = ۳۰ آذر ۱۳۹۲ |تاریخ بازبینی=۷ فوریهٔ ۲۰۱۹}}</ref> این امر موجب تمایل به افزایش پروژه‌های عمرانی در دولت [[هویدا]] در دهه پنجاه شمسی گردید، در حالی که [[سازمان برنامه و بودجه|سازمان برنامه]] مخالف این رویکرد بود. نهایتا، پس از افزایش شدید درامدهای نفتی در سال‌های ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ در پی [[بحران نفتی سال ۱۹۷۳|افزایش قیمت جهانی نفت]] در اثر [[جنگ یوم کیپور|جنگ اعراب و اسرائیل]]، [[محمدرضا شاه]] به روایتی به اصلاح برنامه عمرانی پنجم برای گسترش پروژه‌های عمرانی تن در داد و به روایت دیگر خود آن را تشویق کرد.<ref>{{پک|Bayandor|2018|ک=The Shah, the Islamic Revolution and the United States|ص=94-96}}</ref> در پی آن حجم سرمایه‌گذاری‌های برنامه پنجم نسبت به برنامه چهارم شش برابر شد و حجم هزینه‌های بخش عمومی نیز افزایش یافت. این موضوع فراتر از توان اقتصاد ایران بود و سبب شد [[اقتصاد کلان]] دچار عارضه [[بیماری هلندی]] شود. بدین ترتیب، دولت بزرگی ایجاد شد که برای تأمین هزینه‌های خود بشدت دچار وابستگی به درامدهای نفتی بود. نرخ تورم از سال ۱۳۵۲ دورقمی شد و در سال ۱۳۵۶، یعنی سال آخر برنامه عمرانی پنجم، به ۲۴٫۹ درصد رسید. دولت برای کنترل تورم اقدام به واردات ارزان با استفاده از نرخ ارز پایین کرد و سیاست کنترل قیمت و مقابله با گران فروشی را اتخاذ کرد. این سیاست به تولید داخل آسیب زد و فعالان اقتصادی ناراضی شدند. در نهایت نرخ رشد دوره برنامه پنجم به ۷٫۶ درصد افت کرد که نصف رشد برنامه چهارم بود و همچنین نرخ رشد بهره وری هم به ۴٫۱ افت کرد.<ref name="tejarat">{{یادکرد وب |نویسنده = موسی غنی نژاد|نشانی=http://www.tejaratefarda.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-35/17784-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 |عنوان=شگفتی‌های عملکرد اقتصاد ایران | ناشر =تجارت فردا |تاریخ = ۳۰ آذر ۱۳۹۲ |تاریخ بازبینی=۷ فوریهٔ ۲۰۱۹}}</ref> و تورم نیز از ۲٫۶ به ۲۴٫۹ درصد رسید و شاخص هزینه‌های زندگی طبقه متوسط و پایین شهری دو برابر شد. طبق آمار سازمان برنامه شاخص هزینه زندگی از عدد ۱۰۰ در سال ۱۳۴۹ به عدد ۱۲۶ در سال ۱۳۵۳، ۱۶۰ در سال ۱۳۵۴ و نهایتاً ۱۹۰ در سال ۱۳۵۵ رسید. این افزایش بخصوص برای هزینه خوراک و مسکن در شهرها بیشتر بود. به گزارش [[اکونومیست]] در سال ۱۳۵۵، هزینه اجاره مسکن برای یک خانوار طبق متوسط طی پنج سال 300 درصد افزایش داشته‌است و هزینه مسکن تا پنجاه درصد درامد سالانه آن‌ها را دربر می‌گرفته‌است.<ref>{{پک|Abrahamian|1982|ک=Iran between Two Revolutions|ص=427}}</ref> برای کنترل این وضعیت دولت [[جمشید آموزگار]] در سال ۱۳۵۶ سیاست [[ریاضت اقتصادی]] را اتخاذ کرد که نارضایتی عمومی را دامن زد و در گرایش مردم به سوی انقلاب ۱۳۵۷ مؤثر بود.<ref>{{پک|Bayandor|2018|ک=The Shah, the Islamic Revolution and the United States|ص=96}}</ref>
 
البته این درست است که مقادیر زیادی از این پول‌ها در جاهایی هدر رفته‌است؛ همچون ولخرجی‌های خانواده سلطنتی، کاغذبازی اداری، فساد تمام عیار، تأسیسات هسته‌ای و خرید سلاح‌هایی که حتی برای خیلی از [[کشورهای عضو ناتو]] هم بسیار گران محسوب می‌شدند؛ ولی این هم درست است که مقادیر بیشتری هم به‌طور کارا وارد اقتصاد شد؛ چه به‌طور مستقیم و از طریق یارانه‌های دولتی و [[بانک صنعت و معدن]] ایران که وام‌های کم بهره به کارآفرینان خصوصی می‌پرداخت و چه به‌طور مستقیم از طریق برنامه‌های بودجه سالیانه.<ref>{{پک|Abrahamian|1982|ک=Iran between Two Revolutions|ص=427}}</ref> به گفته نیکی کدی در ابتدا همه درامدهای نفتی قرار بود به سازمان برنامه‌ریزی برود ولی به دلیل فساد خاص و سو مدیریت، سهم فزاینده‌ای از درآمدهای نفتی صرف مخارج عمومی شد به گونه‌ای که سهم سازمان برنامه‌ریزی به ۵۵ درصد رسید.<ref>Modern Iran: Roots and Results of Revolution By Nikki R. Keddie, Yann Richard, p. 137</ref>
== تنش‌های سیاسی؛ مخالفان حکومت پهلوی ==
با وقوع کودتای ۱۳۳۲، بر حیات سیاسی ایران، پرده‌ای آهنین کشیده شد که رهبران مخالفان و احزاب سیاسی را از [[پایگاه اجتماعی]] خود و توده مردم جدا کرد. این پرده آهنین به ظاهر، تنش‌های اجتماعی و مخالفت‌های سازمان یافته را پنهان نمود، اما بی‌گمان در نابودی و محو آن‌ها ناکام ماند. بررسی مطبوعات زیرزمینی، نسل جوانی از روشنفکران را نشان می‌داد که ضمن توجه به نظریات و تاکتیک‌های پیشینیان، با کامیابی سرگرم طرح و تدوین اندیشه‌های جدید در مطابقت با فرهنگ شیعی خود بودند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۵۴–۵۵</ref> دانشجویان به عنوان یک عامل مهم از عوامل وقوع انقلاب ۱۳۵۷، هر سال در شانزده آذرماه اعتصاب‌های دانشجویی به راه می‌انداختند. این روز، به یاد سه دانشجو (دو هوادار حزب توده و یک هوادار جبهه ملی) که هنگام اعتراض به دیدار رسمی [[نیکسون]] [[رئیس‌جمهور آمریکا]]، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در دانشگاه تهران کشته شده بودند، گرامی داشته می‌شد. ۱۶ آذر، توسط [[کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور]] که مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت در خارج از [[مرزهای ایران]] بود، [[روز دانشجو]] نامیده شد.<ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۴۸</ref><ref>Keddie, p۲۱۸</ref>
 
=== انسداد سیاسی و نارضایتی‌های اجتماعی ===
=== حزب توده ایران ===
توسعه اجتماعی اقتصادی در زمان محمد رضا شاه با اتکا به افزایش درآمد نفتی ممکن شد. با چهار برابر شدن قیمت نفت در سال‌های ۱۹۷۵–۱۹۷۶ درآمد نفتی ایران به رقم ۲۰ میلیارد دلار رسید.<ref>{{پک|Abrahamian|1982|ک=Iran between Two Revolutions|ص=427}}</ref>
[[حزب توده]] اگر چه به حیات خود ادامه داد تا نقشی هرچند کوچک در انقلاب ایفا کند، پس از کودتا، هدف سرکوب و ضربه‌های سخت نیروهای امنیتی، جنگ روانی شدید و شایعه‌سازی رژیم علیه آن قرار گرفت و در اواخر دهه ۱۳۳۰ تنها شبحی از قدرت پیشینش بازماند. دگرگونی‌های اجتماعی حاصل از نوسازی، موجب شد تا رفته رفته، هواداران حزب توده به خانواده‌هایی با پیشینه چپ‌گرایانه محدود شوند. رهبری حزب نیز در نتیجه مرگ رهبران، سستی حاصل از کهولت و کناره‌گیری آنان، تضعیف شد.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۵۵–۵۵۷</ref> افزون بر این، مسئله مناقشات چین و شوروی، پیدایش گرایش‌های «[[مائوئیسم|مائوئیستی]]» و انتقاد از سیاست‌های گذشته حزب از جمله آنچه منتقدان، پیروی «کورکورانه» آن از [[شوروی]] می‌نامیدند، موجب وقوع انشعاباتی در این حزب شد.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۵۸ و ۵۵۹</ref> با اینحال، حزب توده در سال‌های نخست دهه پنجاه فعالیت‌های موفقی را آغاز کرد. از جمله اداره [[ایستگاه رادیویی]] [[رادیو پیک ایران|پیک ایران]]، انتشار منظم دو مجله «[[مجله مردم|مردم]]» و «[[مجله دنیا|دنیا]]» و بعدها [[نشریه نوید]] و همچنین ایجاد هسته‌های زیرزمینی کوچکی در دانشگاه تهران و مناطق نفتی.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۶۲ و ۵۵۹</ref>
با وجود آنکه شاه در حوزه اقتصادی-اجتماعی نوسازی کرد و در نتیجه طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، ولی نتوانست در حوزه سیاسی دست به نوسازی زند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۲۴–۵۲۵</ref> در واقع، با توسعه و مدرن‌سازی کشور، شمار دو گروهی که در بین سال‌های ۱۳۲۰–۱۳۳۲ (پیش از کودتا) مخالفان اصلی حکومت پهلوی محسوب می‌شدند، یعنی کارگران شهری و روشنفکران به چهار برابر رسید. اقشاری که منع کردن آن‌ها از داشتن نهادها و ابزارهای سیاسی سابق خود، چون [[اتحادیه کارگری|اتحادیه‌های کارگری]]، روزنامه‌های مستقل و احزاب سیاسی، بر شدت مخالفتشان افزوده بود. برنامه اصلاحات ارضی، کشت تجاری را رونق بخشید و بر شمار دهقانان صاحب زمین، بسیار افزود، اما مقدار زمین اعطا شده به بیشتر آنان، برای راه‌اندازی کار مستقل کشاورزی، کافی نبود. این امر، لشکری از کشاورزان مستقل و مزد بگیران فاقد زمین به وجود آورد که به آسانی می‌توانستند، کانون‌های سیاسی نامنسجمی را تشکیل دهند.<ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۳۹–۱۴۰</ref><ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۲۷–۵۵۰</ref>
 
دیگر آنکه، شیوه توسعه اقتصادی رژیم، بر اختلاف طبقاتی افزود که در [[تهران]] [[پایتخت ایران]]، بسیار بارز بود. هرچند سطح زندگی خانواده‌هایی که به آپارتمان‌های مدرن، [[مزایای اجتماعی]] و همچنین کالاهای مصرفی جدید دسترسی داشتند، بهبود یافت، ولی گسترش حلبی‌آبادها، ترافیک و آلودگی هوا، کیفیت زندگی بیشتر خانوارها را به سطح نازلتری رساند. ۴۲ درصد خانوارهای تهرانی، فاقد مسکن مناسب بودند و در حالی‌که برخی ثروتمندان در قصرهای شمال شهر به سر می‌بردند، تهیدستان در حلبی‌آبادها و زاغه‌های اطراف شهر زندگی می‌کردند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۵۰–۵۵۲</ref><ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۴۰–۱۴۱</ref> این زاغه نشینان، مهاجران روستایی فقیری بودند که با مشقت فراوان، از راه عملگی، بنایی، تکدی‌گری و دستفروشی امرار معاش می‌کردند. «سان‌کولوت‌ها» یا پابرهنه‌های انقلاب سال ۱۳۵۷، همین افراد بودند که بعدها به «مستضعفین» مشهور شدند.<ref group="پانویس">Sans-Culottes، عنوان طبقات پایین جامعه و تهیدستان در انقلاب فرانسه</ref><ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۳۴</ref> این شکاف بین پایتخت و شهرهای دیگر استان‌ها نیز به روشنی قابل مشاهده بود و برای نمونه در حالی‌که ساکنان تهران از فرصت دست‌یابی بهتر به آموزش، امکانات بهداشتی، رسانه‌ها، شغل و درآمد برخوردار بودند، ۹۶ درصد روستاییان، برق در اختیار نداشتند.<ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۴۲</ref>
 
عامل دیگر افزایش تنش‌ها این بود که با پنج برابر شدن ناگهانی درآمدهای نفتی، انتظارات مردم بالا رفت و در نتیجه شکاف میان‌وعده‌ها، ادعاها و دستاوردهای رژیم از یک سو و انتظارات تحقق نیافته جامعه از سوی دیگر، عمیق‌تر شد. اگرچه در سایه برنامه‌های رفاه اجتماعی، پیشرفت‌های چشمگیری در بخش‌های بهداشت و نظام آموزشی به دست آمد، ایران همچنان بدترین نسبت‌های آماری را در میزان [[مرگ و میر کودکان]]، امکانات رفاهی و نیز میزان افراد دارای تحصیلات عادی، در بین کشورهای خاورمیانه داشت.<ref>ایران بین دو انقلاب، ۵۴۹–۵۵۲</ref><ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۴۱–۱۴۲</ref>
 
بسیاری از ایرانیان شاه را - اگر نه یک عروسک خیمه شب بازی- مدیون به یک قدرت غیر مسلمان غربی ([[ایالات متحده آمریکا]]) می‌پنداشتند<ref name="Brumberg, 2001">Brumberg, ''Reinventing Khomeini'' (2001).</ref><ref name="Shirley 1997 207">Shirley, ''Know Thine Enemy'' (1997), p. 207.</ref> که فرهنگش داشت [[فرهنگ ایران]] را آلوده می‌کرد. حکومت شاه سرکوبگر، بی‌رحم،<ref name="Harney 1998">Harney, ''The Priest'' (1998), pp. 37, 47, 67, 128, 155, 167.</ref><ref name="Iran">''Iran Between Two Revolutions'' by Ervand Abrahamian, p.437</ref> فاسد و اهل بریز و بپاش دیده می‌شد؛<ref name="Harney 1998"/><ref name="Mackay, 1998 pp. 236, 260">Mackay, ''Iranians'' (1998), pp. 236, 260.</ref> همچنین از ناتوانی‌های کارکردی ابتدایی رنج می‌برد - یک برنامهٔ اقتصادی بیش از حد جاه طلبانه که تنگناها و کمبودهای اقتصادی و تورم را به همراه می‌آورد.<ref name="Graham, 1980 pp. 19, 96">Graham, ''Iran'' (1980), pp. 19, 96.</ref>
 
به نوشته [[عباس میلانی]] مثالی که رویکرد شاه و مخالفانش در مورد مسائل سیاسی را نشان می‌دهد، مسئله [[زندانیان سیاسی]] بود. مخالفان این ادعای عجیب را مطرح می‌ساختند که در ایران «صدها هزار» [[زندانی سیاسی]] وجود دارد در حالی که تعداد واقعی زندانیان سیاسی چیزی نزدیک به ۴٬۰۰۰ نفر بود. یا ادعا می‌کردند که هزاران نفر زیر شکنجه [[ساواک]] کشته شده‌اند، در صورتی که تعداد واقعی افرادی که در طول ۳۷ سال سلطنت محمدرضا به‌خاطر جرایم سیاسی اعدام شدند حدود ۱٬۵۰۰ نفر بود. هرچند این رقم هنوز رقم بالایی است، اما کمتر از ارقامی است که توسط مخالفان پیشنهاد می‌شد.<ref>{{پک|زبان=en|Abbas Milani||ص=Chapter 16-P46}}</ref> در نقطه مقابل، هرگاه شاه با سؤال رسانه‌های غربی در مورد زندانیان سیاسی و شکنجه در ایران مواجه می‌شد، با عنوان اینکه در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد و زندانیان، تنها جنایت‌کاران هستند، از کنار این سؤالات می‌گذشت.<ref>{{پک|زبان=en|Abbas Milani||ص=Chapter 16-P46 to 47}}</ref>
 
[[خودکامگی|گرایش‌های خودکامانه]] محمدرضاشاه [[قانون اساسی مشروطه]] را نقض کرد،<ref>Mackay, ''Iranians'' (1998), p. 219.</ref><ref name = "Katouzian 1981">Katouzian (1981), [http://www.amazon.com/dp/0814745784 The Political Economy of Modern Iran]: Despotism and Pseudo-Modernism, 1926–1979.</ref> و مخالفان توسط [[نیروهای امنیتی]] مثل [[ساواک]] سرکوب شدند.<ref>Kapuscinski, ''Shah of Shahs'' (1985).</ref> عدم تحمل هرگونه انتقاد به شاه و سیاست‌هایش پس از کودتای ۲۸ مرداد، موجب رادیکال شدن مخالفان حکومت و سوق دادن آن‌ها از رویکرد انتقادی و اصلاحی به رویکرد انقلابی شد. [[مهدی بازرگان]] در جلسه محاکمه سران [[نهضت آزادی]] خطاب به دادگاه گفت: «ما، آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته‌ایم. ما، از رئیس دادگاه انتظار داریم این «نکته» را به بالاتری‌ها بگویند.»<ref>[http://www.bbc.com/persian/iran/2009/02/090205_ir_freedom_movement.shtml BBC فارسی - ایران - نهضت آزادی ایران]</ref><ref>[http://www.bazargan.info/la_persian/entesharat/b_bazargan_06.pdf مدافعات مهندس مهدی بازرگان در دادگاه بدوی و تجدیدنظر نظامی]</ref>
 
== مخالفان حکومت پهلوی ==
با وقوع کودتای ۱۳۳۲، بر حیات سیاسی ایران، پرده‌ای آهنین کشیده شد که رهبران مخالفان و احزاب سیاسی را از [[پایگاه اجتماعی]] خود و توده مردم جدا کرد. این پرده آهنین به ظاهر، تنش‌های اجتماعی و مخالفت‌های سازمان یافته را پنهان نمود، اما بی‌گمان در نابودی و محو آن‌ها ناکام ماند. بررسی مطبوعات زیرزمینی، نسل جوانی از روشنفکران را نشان می‌داد که ضمن توجه به نظریات و تاکتیک‌های پیشینیان، با کامیابی سرگرم طرح و تدوین اندیشه‌های جدید در مطابقت با فرهنگ شیعی خود بودند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۵۴–۵۵</ref> دانشجویان به عنوان یک عامل مهم از عوامل وقوع انقلاب ۱۳۵۷، هر سال در شانزده آذرماه اعتصاب‌های دانشجویی به راه می‌انداختند. این روز، به یاد سه دانشجو (دو هوادار حزب توده و یک هوادار جبهه ملی) که هنگام اعتراض به دیدار رسمی [[نیکسون]] [[رئیس‌جمهور آمریکا]]، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ در دانشگاه تهران کشته شده بودند، گرامی داشته می‌شد. ۱۶ آذر، توسط [[کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور]] که مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت در خارج از [[مرزهای ایران]] بود، [[روز دانشجو]] نامیده شد.<ref>Abrahamian, Modern Iran, p۱۴۸</ref><ref>Keddie, p۲۱۸</ref>
 
=== جبهه ملی و نهضت آزادی ===
 
علاوه بر شریعتی گروه‌های دیگری از جمله [[نهضت خداپرستان سوسیالیست]] و [[جنبش آزادی بخش مردم ایران (جاما)]] نظیر [[محمد نخشب]]، [[کاظم سامی]] و [[حبیب الله پیمان]] نزدیک به این گفتمان به فعالیت سیاسی می پرداختند.
 
===فدائیان اسلام و هیئت های مؤتلفه===
گروه‌های مذهبی که پیرو مشی نواب صفوی و پس از سال 1342 از پیروان روح الله خمینی بودند. این گروه‌ها از طرف جمعی از بازاریان مورد حمایت مالی قرار می‌گرفته‌اند.
 
=== روحانیون مخالف ===
 
خمینی در سخنرانی‌های خود برای طلاب، از حکومت روحانیون حمایت می‌کرد، اما در اعلامیه‌های عمومی بحث روشنی از این‌گونه حکومت به میان نمی‌آورد و از کاربرد ولایت فقیه خودداری می‌نمود. حتی اطرافیان او بعدها مدعی شدند که کتاب ولایت فقیه از جعلیات ساواک یا یادداشت‌های اصلاح‌نشده یکی از طلاب بوده‌است. در عوض، او استراتژی سال ۱۳۴۲، یعنی حمله به نقطه‌ضعف‌های اصلی رژیم را ادامه می‌داد. شاه را به خاطر فروش کشور به امپریالیست‌ها و کمک به اسرائیل؛ نقض مشروطیت و زیر پا نهادن [[قانون اساسی مشروطه]]؛ حمایت از ثروتمندان و استثمار فقرا؛ نابودی فرهنگ ملی؛ تشویق و اشاعه فساد و هدر دادن منابع باارزش کشور در قصرها؛ خرید تسلیحات؛ نابودی کشاورزی و در نتیجه وابسته ساختن هرچه بیشتر ایران به غرب، مورد انتقاد قرار می‌داد. او ضمن مقایسه شاه با [[یزید]]، مؤمنان را به سرنگونی رژیم پهلوی و بیرون راندن امپریالیستها، فرامی‌خواند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۹۰</ref> خمینی می‌کوشید تا بیشتر گروه‌های مخالف را با خود همراه کند، برای مثال هنگام اعتراض مطهری به سخنرانی‌های «ضد روحانی» شریعتی در حسینیه ارشاد، سکوت کرد و حتی بدون نام بردن از شریعتی، به استفاده از شعارها و عباراتی که سخنرانان حسینیه ارشاد رواج داده بودند (مثل «مستضعفین، وارثان زمین خواهند بود»، «مردم، استثمارگران را به [[زباله‌دان تاریخ]] خواهند انداخت» و «دین [[افیون توده‌ها]] نیست»)، ادامه داد. بسیاری از جوانان متفکر، با شنیدن این عبارات ولی غافل از سخنرانی‌های او در [[نجف]]، بی‌درنگ نتیجه گرفتند که خمینی با تفسیر شریعتی از اسلام انقلابی موافق است. در اواخر سال ۵۷ و هنگام نابودی حکومت پهلوی، محبوبیت خمینی در بین طرفداران شریعتی آنچنان بود که آنان - نه روحانیون - گامی برداشتند که احتمال تعبیر «کفر» در آن بود و به خمینی لقب «امام» که فقط مختص [[امامان شیعه|دوازده امام شیعه]] بود، را دادند. بدین سان، خمینی با تبلیغ پیام مبهم اما دلخواه توده‌ها، طیف گسترده‌ای از نیروهای اجتماعی و همچنین سازمان‌های سیاسی مذهبی و سکولار را با خود همراه کرد.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۹۲ و ۶۵۸–۶۵۹</ref><ref>Abrahamian, Iran between two revolutions, p۵۳۴</ref>
 
===فدائیان اسلام و هیئت های مؤتلفه===
گروه‌های مذهبی که پیرو مشی نواب صفوی و پس از سال 1342 از پیروان روح الله خمینی بودند. این گروه‌ها از طرف جمعی از بازاریان مورد حمایت مالی قرار می‌گرفته‌اند.
 
=== حزب توده ایران ===
[[حزب توده]] اگر چه به حیات خود ادامه داد تا نقشی هرچند کوچک در انقلاب ایفا کند، پس از کودتا، هدف سرکوب و ضربه‌های سخت نیروهای امنیتی، جنگ روانی شدید و شایعه‌سازی رژیم علیه آن قرار گرفت و در اواخر دهه ۱۳۳۰ تنها شبحی از قدرت پیشینش بازماند. دگرگونی‌های اجتماعی حاصل از نوسازی، موجب شد تا رفته رفته، هواداران حزب توده به خانواده‌هایی با پیشینه چپ‌گرایانه محدود شوند. رهبری حزب نیز در نتیجه مرگ رهبران، سستی حاصل از کهولت و کناره‌گیری آنان، تضعیف شد.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۵۵–۵۵۷</ref> افزون بر این، مسئله مناقشات چین و شوروی، پیدایش گرایش‌های «[[مائوئیسم|مائوئیستی]]» و انتقاد از سیاست‌های گذشته حزب از جمله آنچه منتقدان، پیروی «کورکورانه» آن از [[شوروی]] می‌نامیدند، موجب وقوع انشعاباتی در این حزب شد.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۵۸ و ۵۵۹</ref> با اینحال، حزب توده در سال‌های نخست دهه پنجاه فعالیت‌های موفقی را آغاز کرد. از جمله اداره [[ایستگاه رادیویی]] [[رادیو پیک ایران|پیک ایران]]، انتشار منظم دو مجله «[[مجله مردم|مردم]]» و «[[مجله دنیا|دنیا]]» و بعدها [[نشریه نوید]] و همچنین ایجاد هسته‌های زیرزمینی کوچکی در دانشگاه تهران و مناطق نفتی.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۶۲ و ۵۵۹</ref>
 
=== سازمانهای چریکی ===
در نیمه نخست دهه ۱۳۵۰، فداییان، مجاهدین و سایر گروه‌های چریکی، به یک رشته عملیات مسلحانه جسورانه چون بمب‌گذاری در سفارتخانه‌های انگلیس و ایالات متحده و همچنین دفاتر آژانس هواپیمایی اسرائیل و مراکز پلیس؛ دستبرد زدن به بانکها؛ ترور برخی مقامات نظامی و انتظامی ایرانی و آمریکایی؛ و نیز تلاش برای ربودن اعضای خانواده سلطنتی، دست زدند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۶۰۲–۶۰۶</ref> به نظر می‌رسد که افزایش شمار زندانیان سیاسی، شکنجه، سرکوب و سانسور توسط ساواک در نیمه نخست دهه ۱۳۵۰، حاصل این‌گونه عملیات چریکی بوده باشد.<ref>Keddie, p۲۲۲</ref> در اواخر سال ۱۳۵۵، هر دو سازمان چریکی مجاهدین و فداییان خلق که بسیاری از اعضایشان دستگیر یا اعدام شده و متحمل تلفات سنگینی شده بودند، به تجدیدنظر در تاکتیک‌های خود پرداختند. گرچه جنبش چریکی نتوانست رژیم را سرنگون کند، در اواخر سال ۱۳۵۶، با به حرکت درآمدن موج انقلاب و آزادی زندانیان سیاسی، چریک‌ها به ویژه فداییان، در موقعیت بهتری قرار گرفته و به جذب نیروهای جدید و انبارکردن سلاح پرداختند و در ۲۰–۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ (تقریباً در هشتمین سالگرد [[حماسه سیاهکل]])، هنگام پایان کار رژیم پهلوی، آخرین تیرهای خلاص خود را به جسد نیمه جان رژیم شلیک کردند.<ref>آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۶۱۰–۶۱۱</ref><ref>مازیار بهروز، ص۱۳۰</ref>
 
== تنش‌های فرهنگی ==
=== غرب‌گرایی و باستان گرایی ===
{{اصلی|باستان‌گرایی در ایران|غرب‌گرایی}}
{{وابسته|گاه‌شماری شاهنشاهی}}
[[باستان‌گرایی]] که از اواخر دوران [[قاجار]] در عرصهٔ فرهنگی، اجتماع و سیاست جامعهٔ ایرانی پدیدار گشت، در پی آن بود که با بازآفرینی و تجدید حیات سنت‌ها و عقاید کهن و باستانی، نظم جدیدی را در تفکر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بازتولید نماید و یک [[ایدئولوژی]] جدید بسازد. این ایدئولوژی در پی کم‌رنگ کردن و کنار زدن فرهنگ و مذهب شیعه و تفکیک دو دوره از [[تاریخ ایران]]، یعنی [[تاریخ باستان]] و [[تاریخ ایران بعد از اسلام|تاریخ دورهٔ اسلامی]] بود.<ref>([[رضا بیگدلو]]: ۱۳۸۰، ص ۱۹ و ۲۰).</ref>
 
در زمان [[پادشاهی رضاشاه پهلوی]]، همراه با اندیشه باستان گرایی ایرانی، اندیشه [[آریاگرایی]] و تأکید بر نژاد آریایی در ایران گسترش یافت.<ref>http://www.iranicaonline.org/articles/judeo-persian-vi-the-pahlavi-era-1925-1979</ref><ref>https://books.google.com/books?id=K-poAgAAQBAJ&lpg=PA352&dq=History%20of%20Iran%20and%20the%20Nazis&pg=PA352#v=onepage&q=History%20of%20Iran%20and%20the%20Nazis&f=false</ref> به نظر آبراهامیان تأکید شدید [[رضاشاه]] بر هویت ایرانی بود؛ و این امر برای مردمی که مذهب هزار و چهارصد سال در زندگی آن‌ها رخنه کرده بود بسیار دشوار بود. با دستور وی عزاداری‌ها ممنوع علام شد و روحانیون [[خلع لباس]] شدند. در این دوره [[ملی‌گرایی]] رواج بسیار پیدا کرده بود، شاه خود به [[تخت جمشید]] می‌رفت برای [[فردوسی]] آرامگاه ساخت و برای [[هزاره فردوسی]] شاعران و اندیشمندان زیادی به [[ایران]] آورده شدند.<ref>{{پک|آبراهامیان|ایران بین دو انقلاب|سال=|ک=|ص=۵۴}}</ref> رضاشاه [[کشف حجاب]] را با زور و اجبار انجام داد و به‌طور ناگهانی حق انتخاب را از زنان گرفت و هیچ روند جامعه پسندی برای این کار طی نشد. بخشی از زنان که مسن‌تر و سنتی بودند و احساس برهنگی می‌کردند، عملاً در خانه محبوس شدند.<ref name="sanasarian">ساناساریان، الیز - ص۱۰۰ تا ۱۰۳</ref> [[کشف حجاب]] و کشیدن چادر از سر زنان توسط مأموران شهربانی که در نتیجه صدها هزار زن که راضی به کشف حجاب نبودند، تا پس از تبعید وی در خانه ماندند. وی کشف حجاب را حتی به قیمت مرگ زنان نیز ادامه داد.<ref name="ToolAutoGenRef1">http://dowran.ir/show.php?id=210746680</ref>
 
به نوشته [[استفانی کرونین]]، رضا شاه تحول در نظام قضایی ایران را آغاز کرد. در دورهٔ [[دودمان پهلوی|پهلوی]]، [[علی اکبر داور]] به عنوان اولین رئیس [[عدلیه|دستگاه قضایی کشور]] برگزیده شد. او در این راه تحول شگرفی ایجاد نمود و بسیاری را به خارج فرستاد و پس از کسب دانش قضاوت به آن‌ها منصب داد. در این دوره قوانین قضایی کشور برای اولین بار بر اساس قوانین مدرن برپا شد و دست روحانیون از این سمت کوتاه شد و همچنین در بخش آموزش تمامی کتب درسی از ریشه و بن تغییر کرد.<ref>{{پک|استفانی کرونین|سال|ک=رضا شاه و شکل‌گیری ایران نوین|=ص۸۷}}</ref>
 
در ابتدای [[دهه ۱۳۵۰|دهه پنجاه خورشیدی]]، میلیون‌ها [[دلار]] برای برگزاری [[جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران]] در [[تخت جمشید]] هزینه شد و بزرگترین اجتماع سران کشورهای جهان در آن‌جا برگزار شد.<ref>{{پک|Annabelle Sreberny|۱۹۹۴|زبان=en|ص=۶۸}}</ref> در سال ۱۳۵۴، شاه مبدأ تاریخ را به ۵۵۹ [[قبل از میلاد]] تغییر داد و [[گاه‌شماری شاهنشاهی]] را، تاریخ رسمی کشور اعلام کرد. دو سال بعد و در جریان انقلاب، دوباره [[گاه‌شماری هجری خورشیدی]]، گاهشماری رسمی کشور اعلام شد.<ref>{{پک|Europa Lance Latham|۱۹۹۸|زبان=en|ص=۳۵۰}}</ref> برخی تحلیل‌گران، جایگزینی [[تقویم هجری شمسی]] با [[گاه‌شماری شاهنشاهی]] را از اشتباهات بزرگ حکومت پهلوی می‌دانند. [[یرواند آبراهامیان]]، نویسندهٔ کتاب «ایران بین دو انقلاب» معتقد است که «در دوران معاصر کمتر رژیمی در عالم یافت شده که چنان بی‌پروا تقویم مذهبی کشورش را مخدوش کند». [[سید محمدرضا گلپایگانی]] از مراجع تقلید در روز سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۵۴ (فردای اعلام این خبر) طی تلگرافی به رؤسای مجلس‌ها و دولت، به تاریخ شاهنشاهی ایراد گرفت.<ref>{{یادکرد وب|نویسنده=زهرا موسیوند و سمیه زیدی|تاریخ=زمستان ۱۳۸۸|نشانی=http://www.ensani.ir/storage/Files/20101205130401-Pages%20from%20payam6-30.pdf|عنوان=تغییر تقویم هجری به شاهنشاهی به روایت اسناد مجلس سنا|ناشر=پیام بهارستان|تاریخ بازدید=}}</ref>{{سخ}}[[روح‌الله خمینی]] نیز شش ماه بعد از این تغییر، در پیام [[عید فطر]] ۱۳۵۵ به‌کارگیری تاریخ شاهنشاهی را [[حرام]] اعلام کرد و گفت: «کارشناسانی… برای تضعیف اسلام و محو اسم آن نغمه شوم تغییر مبدأ تاریخ را ساز کردند؛ این تغییر، هتک اسلام و مقدمه محو اسلام است، خدای نخواسته، استعمال آن بر عموم، حرام و پشتیبانی از ستمکار و ظالم، مخالف با اسلام عدالتخواه است…».<ref name="irdc.org"/>
 
سیاست [[غرب‌گرایی]] محمدرضاشاه و مرتبط بودن با یک قدرت غربی ([[ایالات متحده آمریکا]]) با هویت مسلمان شیعی ایران تعارض داشت.<ref>Mackay, ''Iranians'' (1998), pp. 259, 261.</ref> [[سید حسین نصر]] تقابل فرهنگی میان فرنگی‌مآبی و تجددگرایی طبقات بالای جامعه با دیگر قشرها را از علل انقلاب می‌داند.<ref>سید حسین نصر، آفاق حکمت در سپهر سنت؛ گفتگو با حامد زارع؛ ققنوس:1393؛ ص 140</ref>
 
این باور که وی توسط [[متفقین]] به حکومت گماشته شده‌است و از سازمان [[سیا]] در ۱۹۵۳ برای بازگرداندنش به قدرت، یاری گرفته‌است، همگی باعث شد ایرانیان ملی‌گرا، چه مذهبی و چه سکولار،<ref name="Khomeini">[http://www.irib.ir/worldservice/imam/speech/16.htm Khomeini's speech against capitalism], IRIB World Service.</ref> او را مهرهٔ غرب در نظر بگیرند.<ref name="Brumberg, 2001"/><ref name="Shirley 1997 207"/> به نوشته [[عباس میلانی]]، مخالفان شاه از هر فرصتی برای خوار و خفیف نشان دادن شاه نهایت استفاده را می‌کردند و حاضر به پذیرش هیچ پیشرفتی توسط شاه نبودند. برای مثال، نقش شاه در [[اوپک]] را سند دیگری بر «نوکری» [[امپریالیسم]] آمریکا توسط شاه عنوان می‌کردند. آنان این تئوری را پیشنهاد می‌کردند که قیمت بالای نفت، باری بر روی [[ژاپن]] و [[اروپا]] و به سود آمریکا است.<ref>{{پک|Abbas Milani||زبان=en|ص=Chapter 16-P45}}</ref>
 
=== اندیشه غربزدگی و هویت گرایی ===
{{اصلی|اندیشه غربزدگی}}
از نخستین افرادی که طرحی از غرب ستیزی و هویت گرایی نوین ارائه داد [[سید فخرالدین شادمان]] بود. وی در کتاب [[تسخیر تمدن فرنگی]] به نقد انواع رویکردهای ایرانیان در قبال غرب پرداخت و مروجان فرهنگ غربی را تحت عنوان «فکلی» پدیدارشناسی کرد.<ref>[https://www.mehrnews.com/news/4577301/%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%B2%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%81%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%DA%A9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 غرب­زدگی در اندیشه فخرالدین شادمان/ فکلی؛ بزرگترین دشمن ایران]</ref>
[[مهرزاد بروجردی]] جلال آل احمد، [[داریوش شایگان]] و [[رضا داوری]] را پیشگامان گفتمان غربزدگی می‌داند. این افراد اندیشه‌های فلسفی در باب غرب زدگی را تفصیل و توضیح داده‌اند، دیدگاه‌های مختلف و گوناگون در این باره را گسترش داده‌اند و پاسخ غالب اندیشمندان ایران در دهه‌های هفتاد و هشتاد و نود میلادی در مواجهه با غرب را نشان داده‌اند.<ref>{{cite book|url=https://books.google.com/books?id=AwKKAgAAQBAJ&pg=PA3&dq=political+cultural+in+the++Islamic+republic&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwiwytnpqtvQAhXMBiwKHb5HClkQ6AEIHDAA#v=onepage&q=political%20cultural%20in%20the%20%20Islamic%20republic&f=false|title=Gharbzadegi in iran in political cultural in the Islamic republic|publisher=Routledge|year=1992|page=31|author=Mehrzad Boroujredi in Farsoun andMashayekhi}}</ref>
 
مفهوم غربزدگی را که [[احمد فردید]] ابداع کرده بود، [[جلال آل احمد]] در کتاب [[غرب‌زدگی (کتاب)|غرب زدگی]] در سال ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲ به کار بست و این کتاب در میان دوستانش و [[مارکسیسم|مارکسیست‌ها]] و [[چپ (گرایش سیاسی)|چپ‌ها]] دست به دست شد. این مفهوم ناظر به فقدان هویت ایرانی و [[غربگرایی]] در میان [[روشنفکران]] بود. [[حمید دباشی]] معتقد است که در خلق گستردهٔ واکنش‌های مثبت و منفی، و نیز در ایجاد ادبیاتی در مورد نقد اجتماعی ایران پیش از انقلاب، هیچ واژه‌ای همچون غرب زدگی برای درک این اوضاع و شرایط نمی‌تواند به ما کمک کند. دباشی اضافه می‌کند که غرب زدگی نزد آل احمد همچون کارت ثبتی است که جوانان انقلابی را می‌توان با آن بازشناخت. [[احسان یارشاطر]] در این باره می‌گوید که هیچ [[گفتمان]] دیگری در تاریخ جدید ایران چنین رواج چشمگیری نداشته‌است و هیچ گفتمان دیگری نیز همچنین موفقیتی نداشته‌است. این گفتمان حتی به عنوان یکی از اجزای اساسی نقد آیت‌الله خمینی بر رژیم پهلوی دانسته می‌شود.<ref>https://books.google.com/books?id=YCiyc8AZIXYC&pg=PA13&dq=Westoxification+and+Fardid&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwj0krOCvNvQAhWDjiwKHSEHAsMQ6AEIGjAA#v=onepage&q=Westoxification%20and%20Fardid&f=false</ref>
[[صادق زیباکلام]] می‌گوید غرب ستیزی آل احمد را در طول تاریخ کشور جاودانه کرده‌است. کتاب [[در خدمت و خیانت روشنفکران]] جلال ادعانامه‌ای علیه غرب و علیه جریان روشنفکری است زیرا روشنفکران متمایل به غرب هستند و غرب ستیز نیستند.<ref>[http://www.irna.ir/fa/News/81698148/ زیباکلام:غرب ستیزی جلال آل احمد را جاودانه کرده‌است] . [خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) http://www.irna.ir]</ref>
 
علاوه بر جلال آل احمد، [[داریوش شایگان]] نیز متأثر از احمد فردید با نگارش کتاب [[آسیا در برابر غرب]] در طرح گفتار غربزدگی نقش آفرینی کرد. به گفته وی [[نیهیلیسم]]، تقدیر تمدن غربی است و تمدن‌های آسیایی نیز اسیر تقدیر غربزدگی شده اند و از وضع خود آگاهی ندارند و در نتیجه دچار «توهم مضاعف» هستند. آنها از یک سو در پی مهار تفکر تکنیکی غرب و از سوی دیگر حفظ هویت فرهنگی خود هستند. شایگان راه حل «هویت مشترک آسیایی» را در برابر تفکر غربی ارائه می دهد.<ref>[http://www.ibna.ir/fa/doc/report/208822/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9 تفکر داریوش شایگان ایدئولوژیک است]</ref>
 
==شکست طرح مشارکت سیاسی محمدرضا شاه==