باز کردن منو اصلی

تغییرات

۷۵ بایت اضافه‌شده، ۳ ماه پیش
بدون خلاصه ویرایش
{{دیگر کاربردها}}
صفت {{به پارسی|گزارواژه<ref>{{یادکرد وب |نویسنده = |نشانی= http://www.loghman.org/صفت-و-همتای-پارسی‌اش/ |عنوان= «صفت» و همتای پارسی‌اش | ناشر = بزرگمهر لقمان |تاریخ = |تاریخ بازبینی=}}</ref>}} چیزی که نام گزارد. یا به عبارتی دیگر صفت، کلمه‌ایواژه‌ای است که یک اسم را توصیف کند. «یک اسب خاکستری»، عبارتی دقیق‌تر از «یک اسب» است. ما می‌توانیم برای توصیف بیشتر این کلمه، از صفت‌هایی مانند بزرگ و دوست داشتنیدوست‌داشتنی نیز استفاده کنیم: «اسب خاکستری بزرگ و دوست داشتنیدوست‌داشتنی
 
صفت‌ها معمولاً بعد از اسم میایندمی‌آیند: "کیک خوشمزه؛ ولی گاهی وقتها قبل از اسم هم قرار می‌گیرند: مانند "تاریکخانهتاریک‌خانه"
 
== صفت فاعلی ==
طریقهشیوه‌ی ساخت: بن مضارع + پسوند …
آن است که بر کنندهٔبرکنندهٔ کار یا دارندهٔ معنی دلالت کند و نشانه‌های آن عبارت‌اند از:
# «نده» که به بن مضارع فعل افزوده می‌شود: بیننده، خواهنده، شناسنده، بافنده
# «ان» مثل: خواهان، پرسان، دمان، روان، دوان
# «الف» که آن نیز به بن مضارع فعل افزوده می‌شود، مثلمانند: شکیبا، زیبا، خوانا، گویا، بینا، پویا
# «ار» در بیشتر موارد به بن ماضی فعل افزوده می‌شود، مثلمانند: خریدار، خواستار، برخوردار، گرفتار، پرستار، بُردار
# «گار» که به هر دو بن‌های ماضی و مضارع افزوده می‌شود، مثلمانند: آموزگار، پرهیزگار، آمرزگار، آفریدگار
# «کار» که غالباً به آخر [[اسم معنی]] ملحق می‌شود، مثلمانند: ستمکار، فراموشکار
# «گر» در آخر [[اسم (دستور زبان)|اسم]] معنی می‌آید، مثلمانند: پیروزگر، دادگر، بیدادگر
صفت فاعلی که به «نده» ختم شود، غالباً در عمل و صفت غیر ثابت استعمالبه کار گرفته می‌شود، مثلمانند: رونده، یعنی کسی که عمل رفتن را انجام می‌دهد.
 
صفاتی که به «ان» ختم می‌شود، بیشتر معنی حال را می‌دهدمی‌دهد، مانند: سوزان، نالان، روان، دوان
صفاتی که به «الف» ختم می‌شود، [[حالت ثابت]] را می‌رساند، مثلمانند: دانا
لغاتی که به «گار، کار، گر» ختم می‌شود مبالغه را می‌رساند مثلمانند: آموزگار، ستمکار، ستمگر
 
«گار» همیشه بعد از کلماتیواژه‌هایی که از فعل مشتق می‌شود می‌آید ولی «کار» پس از اسم معنی و غیر مشتق به کار می‌رود.
 
«گر» در غیر اسم معنی، شغل را می‌رساند، مانند: آهنگر و این جزو صفات فاعلی نیست.
 
== صفت مفعولی ==
طریقهشیوه‌ی ساخت: بن ماضی + پسوند…
صفت مفعولی بر آنچه فعل بر آن واقع شده باشد، دلالت می‌کند، مانند: پوشیده، برده. یعنی آنچه پوشیدن و بردن بر آن واقع شده باشد و علامت آن «ه» ماقبل مفتوح است که به بن ماضی فعل افزوده می‌شود.
 
 
== صفت سماعی و قیاسی ==
# کلمه‌ایواژه‌ای را که دارای معنی وصفی باشد و در زبان پارسیِ کنونی برای آن اشتقاق یا ترکیبی در تصور نباشد، صفت سماعی گویند: گران، سبک، نیک، بد، زشت، تنگ، کوتاه
# کلماتی که بر رنگ دلالت می‌کنند بیشتر صفت سماعی هستند: سپید، سیاه، سرخ، زرد
و گاه قیاسی: نیلی، آبی، سرمه‌ای
کاربر گمنام