تفاوت میان نسخه‌های «توصیف ناصر خسرو از سرزمین عرب»

جز
←‏توصیف لحسا: اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با ویرایشگر خودکار فارسی
جز (←‏توصیف لحسا: اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با ویرایشگر خودکار فارسی)
نماز نکنند و روزه ندارند و لیکن بر محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم و به پیغامبری او مقرند؛ و یکی از آن سلطانان در ایام خلفای بغداد با لشکر به مکه شده‌است و شهر مکه ستده (گرفته) و خلقی مردم را در طواف در گرد خانه کعبه بکشته و [[حجرالاسود]] از رکن بیرون کرده به لحسا بردند و گفته بودند که این سنگ [[مقناطیس]] مردم است که مردم را از اطراف جهان به خویشتن می‌کشد و ندانسته‌اند که شرف و جلالت [[محمد]] مصطفی صلی الله علیه و سلم بدان جا می‌کشد که حجر از بسیار سال‌ها باز آن جا بود و هیچ‌کس به آن جا نمی‌شد، و آخر حجرالاسود از ایشان باز خریدند و به جای خود بردند، در شهر لحسا گوشت همه حیوانات فروشند چون [[گربه]] و [[سگ]] و خر و گاو و گوسپند و غیره و هرچه فروشند سر و پوست آن حیوان نزدیک گوشتش نهاده باشد تا خریدار داند که چه می‌خرد و آن جا سگ را فربه کنند همچون گوسپند معلوف (علف خور) تا از فربهی (چاقی) چنان شود که نتواند رفتن. بعد از آن می‌کشند و می‌خورند؛ و چون از لحسا به جانب مشرق روند هفت فرسنگی دریاست.
 
اگر در دریای بروند [[بحرین]] باشد و آن جزیره‌ای است پانزده فرسنگ طول آن و شهری بزرگ است و نخلستان بسیار دارد و مروارید از آن دریا برآورند و هرچه غواصان برآوردندی یک نیمه سلاطین لحسا را بودی، و اگر از لحسا سوی جنوب بروند به عمان رسند و عمان بر زمین عرب است و لیکن سه جانب او بیابان و بر است که هیچ‌کسی آن را نتواند بریدن و ولایت [[عمان]] هشتاد فرسنگ در هشتاد فرسنگ است و گرمسیر باشد و آن جا جوز هندی که نارگیل گویند روید، و اگر از عمان به دریا روی فرا مشرق روند به بارگاه کیش و مکران رسند و اگر سوی جنوب روند به عدن رسند، و اگر جانب دیگر به فارس رسند، و به لحسا چندان خرما باشد که ستوران (چارپایان باربر) را به خرما فربه کنند که وقت باشد که زیادت از هزار من به یک دینار بدهند، و چون از لحسا سوی شمال روند به هفت فرسنگی ناحیتی است که آن را [[قطیف]] می‌گویند و آن نیز شهری بزرگ است و نخیل بسیار دارد، وامیری عرب به در لحسا رفته بود و یک سال آن جا نشسته و از آن چهار باره که دارد یکی ستاده (گرفته) و خیلی غارت کرد و چیزی به دست نداشته بود با ایشان و چون مرا بدید از روی نجوم پرسید که آیا من می‌خواهم که لحسا بگیرم توانم یا نه که ایشان بی دینند. من هرچه مصلحت بود می‌گفتم و نزدیک من هم بدویان با اهل لحسا نزدیک باشند به بی‌دینی که آن جا کس باشد که به یک سال آب بر دست نزند و این معنی که تقریر کردم از سر بصیرت گفتم نه چیزی از اراجیف که من نه(۹) ماه در میان ایشان بودم به یک دفعه نه به تفاریق (جداگانه) و شیر که نمی‌توانستم خورد و از هرکجا آب خواستمی که بخوردمی شیر بر من عرض کردندی و چون نستاندمی و آب خواستمی گفتندی هرکجا آب بینی آب طلب کنی وایشانو ایشان همه عمر هرگز گرمابه ندیده بودند و نه آب روان. اکنون به سرحکایت رویم.
 
== پانویس ==
۱۳۳٬۲۴۲

ویرایش