تفاوت میان نسخه‌های «آژانس شیشه‌ای»

ویرایش خلاصه‌ی داستان.
برچسب‌ها: ویرایش با تلفن همراه ویرایش با مرورگر تلفن همراه
(ویرایش خلاصه‌ی داستان.)
برچسب‌ها: ویرایش با تلفن همراه ویرایش با مرورگر تلفن همراه ویرایش‌گر دیداری
 
== خلاصه داستان ==
عباس، [[بسیجی]] شهرستانی که ترکش [[خمپاره|خمپاره‌ای]] را کنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به یادگار دارد، به اصرار همسرشهمسرش، نرگسنرگس، برای معاینه به تهران می‌آید و در خیابان با همرزم سابقشسابقش، کاظمکاظم، روبه رو می‌شود که با اتومبیلشاتومبیل مشغول [[مسافرکشی]] است. پزشک وضعیت عباس را بحرانی تشخیص می‌دهد و توصیه می‌کند هرچه زودتر برای درآوردنبیرون آوردن ترکش به [[لندن]] برود. کاظم برای تأمین هزینه سفر عباس، حاضر می‌شود اتومبیلش را بفروشد. در آژانس هواپیمایی، خریدار اتومبیل پول را به موقع به کاظم نمی‌رساند و او به ناچار به رئیس آژانس پیشنهاد می‌کند تا رسیدن پول، سوییچ و مدارک اتومبیل را به گرو بردارد، اما رئیس آژانس نمی‌پذیرد.
 
کاظم که عصبانی شده، شیشه دفتر آژانس را می‌شکند و پس از خلع سلاح یکیکی مأموراز مأموران [[نیروی انتظامی]]، مشتریان آژانس را [[گروگان]] نگه می‌دارد تا مسئولانمسوولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نیروی انتظامی و امنیتی محاصره می‌شود و در این بین اصغر، همرزم کاظم و عباسعباس، نیز به افراد داخل آژانس می‌پیوندد. از طرف دیگر احمد کوهی ـ که خود همرزم کاظم بوده ـ به همراه فردی به نام سلحشور به عنوان نمایندگان نیروهای امنیتی وارد آژانس می‌شوند و از کاظم می‌خواهند که اسلحه را کنار بگذارد. کاظم نمی‌پذیرد و پس از آزاد کردن چند گروگان به احمد و سلحشور تنها تا ساعت شش صبح روز بعد مهلت می‌دهد تا اتومبیلی را برای بردن او و عباس به فرودگاه به آژانس بفرستند.
 
در این بین، کاظم با پسرش که پشت در آژانس به دیدنش آمده و عباس با همسرش به گفتگو می‌نشینند و هر یک موقعیت خود را توضیح می‌دهند. کاظم تا صبح بیدار می‌ماند و در یادداشت‌هایش برای همسرشهمسرش، فاطمهفاطمه، وضعیت خاص خود را شرح می‌دهد. ساعت شش صبح، اتومبیل به آژانس نمی‌آید و کاظم رئیس آژانس را به عنوان قربانی اول انتخاب و کشتن او را صحنه‌سازی می‌کند. سرانجام خودرو می‌رسد، مأموران با نقشه قبلی وارد آژانس می‌شوند و در حالی که راننده اتومبیل سوییچ آن را در اختیار ندارد، افراد داخل آژانس آزاد می‌شوند و از دست اصغر با اسلحه خالی از فشنگش نیز کاری برنمی آید. سلحشور، شادمان، همه چیز را پایان یافته تلقی می‌کنند، اما احمد با یک [[بالگرد]] سرمی رسد و با حکمی از مسئولان رده بالا، عباس و کاظم را به فرودگاه می‌رساند. هنوز هواپیما از مرز هوایی کشور خارج نشده که درست هنگام تحویل سال نو، عباس برای همیشه آرام می‌شود.<ref>http://www.sourehcinema.com/Title/FullOutline.aspx?FilmId=138109251902&IsTowLine=False</ref>
 
ساعت شش صبح، اتومبیل به آژانس نمی‌آید و کاظم، رئیس آژانس را به عنوان قربانی اول انتخاب و کشتن او را صحنه‌سازی می‌کند. سرانجام خودرو می‌رسد، مأموران با نقشه قبلی وارد آژانس می‌شوند و در حالی که راننده اتومبیل سوییچ آن را در اختیار ندارد، افراد داخل آژانس آزاد می‌شوند و از دست اصغر با اسلحه خالی از فشنگش نیز کاری برنمی آید.
 
سلحشور، شادمان، همه چیز را پایان یافته تلقی می‌کنند، اما احمد با [[بالگرد]] سر می‌رسد و با حکمی از مسوولان رده بالا، عباس و کاظم را به فرودگاه می‌رساند. هنوز هواپیما از مرز هوایی کشور خارج نشده که درست هنگام تحویل سال نو، عباس برای همیشه آرام می‌شود.<ref>http://www.sourehcinema.com/Title/FullOutline.aspx?FilmId=138109251902&IsTowLine=False</ref>
 
== بازیگران ==