باز کردن منو اصلی

تغییرات

به نسخهٔ 26667800 ویرایش M.k.m2003 برگردانده شد: فرض حسن نیت بدون منبع. (توینکل)
|name=آغامحمدخان قاجار
|birth_place=[[استرآباد]] (گرگان امروزی)
|death_place=[[شوشی]]، [[قرهجمهوری باغآرتساخ]] [[جمهوری آذربایجان]]کنونی
|dynasty=[[دودمان قاجار]] [[پرونده:Imperial Emblem of the Qajar Dynasty (Lion and Sun).svg|25px]]
|burial_place=[[نجف اشرف]]
|image_size=۲۴۵ پیکسل
|coronation=پنجشنبه ۱ فروردین ۱۱۶۱ (خورشیدی){{سخ}}۱۵ ربیع‌الثانی ۱۱۹۵ (قمری){{سخ}}۲۱ مارس ۱۷۸۲ (میلادی)
۱. نخستین تاجگذاری در [استراباد[استرآباد]]{{سخ}}۲. دومین تاجگذاری در نوروز ۱۱۷۵ خورشیدی [[تهران]]
|death_date=پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۱۷۶ (خورشیدی){{سخ}}۲۱ ذی‌الحجه ۱۲۱۱ (قمری){{سخ}}۱۷ مه ۱۷۹۷ (میلادی)
|image=MohammadKhanQajari.jpg
'''آغامحمدخان قاجار''' (۱۱۲۱ در [[استرآباد]] – ۲۷ اردیبهشت ۱۱۷۶ در [[شوشی]])، بنیان‌گذار و نخستین شاه [[قاجاریان|دودمان قاجار]] در [[ایران]] است.
 
در سال ۱۱۷۴ هجری شمسی آغامحمدخان که از افراد [[ایل قاجار]] بود با برکناری حکومت جانشینان [[کریم خان زند]] به قدرت رسید. وی ابتدا در [[استرآبادساری]] تاجگذاری کرد<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=کتاب مازندران و استرآباد نوشته:یاسنت لویی رابینو، سرکنسول دولت بریتانیا در ایران|نام خانوادگی=|نام=|ناشر=|سال=|شابک=|مکان=|صفحات=}}</ref> و بعدها در نهایت، بنا به دلایل استراتژیکی [[تهران]] را پایتخت خود قرار داد و برای دومین بار تاجگذاری نمود. بعد از وی برادرزاده‌اش [[فتحعلی شاه]] به سلطنت رسید. در فرهنگ عامیانه ایران، از آغامحمدخان به عنوان یکی از خشن‌ترین شاهان ایران یاد می‌شود.
 
== زندگی‌نامه ==
آقامحمدخان زادهٔ ۲۷ محرم ۱۱۵۵ ق برابر با ۲۷ خردادماه ۱۱۲۱ ش (۱۷ ژوئن ۱۷۴۲) در میانه راه [[گرگان]] به [[ساری]] در دشت اشرفی(استرآباد) متولد شد. وی در یازده سالگی توسط علیقلی‌خان برادرزاده [[نادرشاه]] افشار [[اخته‌کردن|اخته]] شد(به روایت دیگر می گویند در زمان کریم خان زند به دست شیخ علی زند اخته شد که موثق تر می باشد ). مراسم [[تاجگذاری]] را پس از تصرف [[قفقازیه]] و سرکوب کلیه امراء و حکّام داخلی و پذیرش اطاعت و فرمان خان قاجار از سوی کلیه نواحی به استثنای [[مشهد]] و [[خراسان]] که هنوز زیر فرمان [[شاهرخ میرزا]] و فرزندش [[نادر میرزا]] بود، آقامحمدخان فرصت را برای تاجگذاری خود مناسب می‌دید و به سال ۱۱۹۵ ق (۱۱۶۱ خورشیدی) در [[استرآباد]] به نام پادشاه ایران تاجگذاری کرد.<ref>http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=حکومت+آقا+محمد+خان&SSOReturnPage=Check&Rand=0</ref> و سرانجام در ۲۱ ذی الحجه ۱۲۱۱ ق برابر با ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۱۷۶ ش (۱۷ مه ۱۷۹۸) در [[شوشی]] به دست خدمتکاران خود کشته شد.
 
وی فرزند [[محمدحسن خان قاجار]] و او نیز فرزند [[فتحعلی‌خان قاجار]] فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوز خان بود.
{{قاجار}}
پس از آن به [[شیراز]] منتقل شد و در اسارت به سربرد. این روش معمول کریم خان زند بود تا با اسیر نگاه داشتن تعدادی از سران قبیله متمرد خطر شورش را از بین برده و در صورت هرگونه تحرک اسرا را تنبیه نماید.
در همین زمان حسینقلی خان در شمال ایران دست به یاغی‌گری زد. آقا محمد خان که می‌دانست از سوی کریم خان مؤاخذه خواهد شد از بیم جان خویش در [[حرم حضرت شاهچراغ]] بست نشست؛
پس از آن کریم خان شعری را برای درباریان خواند و از آن‌ها معنی شعر و شاعرش را خواست و چون آنان نمی‌دانستند یاد او افتاد و از او پرسید و او دانست.
 
مضمون شعر:
لعبتی سبز چهر و تنگ دهان بفزاید نشاط پیر و جوان
معجر سر چو زان برهنه کنی خشم گیرد کف افکند ز دهان
ابوالمظفر چغانی این شعر را در وصف فقاع (آبجو) سروده.
 
[[File:Agha_mohammad_20190628145641_IMG_0002.jpg|thumb|300px|تاج آقا محمدخان قاجار]]
== انتقال مرکز حکومت به تهران و حمله به گرجستان ==
{{اصلی|محاصره قلعه قره‌باغ|نبرد کرتسانیسی}}
آقا محمد خان پس از فتح کامل جنوب ایران مقر حکمرانی خویش را به دلایل استراتژیک [[تهران]] مستقر نمود و آن را [[دارالخلافه]] نامید .در حالیکه پایتخت وی هنوز زادگاه خویش یعنی [[استرآباد]] بود؛ والی [[گرجستان]] به پشتوانه همکیشی با [[روس‌ها]] اعلام استقلال نمود، بنابراین آقا محمد خان در فروردین ۱۱۷۴ (آوریل ۱۷۹۵) برای [[آراکلی خان]] نامه‌ای ارسال کرد و اشتباهات گرجی‌ها در طی هشتاد سال گذشته را یادآوری نمود و اعلام کرد در صورتی که والی گرجستان روابط خود را با روس‌ها قطع و از [[ایران]] اطاعت کامل نکند، به آنجا لشکر کشی خواهد نمود. آراگلی خان جواب نامه را نداد و خود را برای حمله مجهز نمود. آقا محمد خان به گرجستان لشکر کشی کرد و با وجود مقاومت گرجی‌ها در این نبرد پیروز شد و آراگلی خان به [[تفلیس]] فرار کرد. آقا محمد خان برای یافتن او به تفلیس لشکر کشید. آراگلی خان همراه خانواده و بستگانش از تفلیس به گرجستان غربی گریختند. آقا محمد خان تفلیس را فتح نمود و فاجعه [[کرمان]] را در [[تفلیس]] تکرار کرد و دستور به قتل و تاراج مردم داد. عده زیادی از روحانیون را در [[رود کورا]] غرق کردند و پنج هزار نفر از گرجی‌ها را اسیر و شهر را ویران نمودند.
 
آقا محمد خان پس از غارت مهمات و ذخایر جنگی آراگلی خان، از شهر خارج شد تا به دنبال آراگلی خان برود ولی با دریافت خبر طغیان اهالی [[شروان]] که [[مصطفی خان دولو]] نماینده‌اش را به قتل رسانده بودند، به [[دشت مغان]] بازگشت. حاکم [[شروان]] به آقا محمد خان پیام دوستی و اطاعت داد و وی از تنبیه آنان صرف نظر نمود و با پانزده هزار تن از دختران و پسران شهر که به اسارت گرفته بود به [[تهران]] بازگشت. اسیران برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
''[[سرجان ملکم]]'' افسر اسکاتلندی کمپانی هند شرقی، در نوشتارهای خود (که سال‌ها بعد به رشته تحریر درآمده) هرچند چگونگی قتل را عیناً مطابق با نویسندگان ایرانی می‌نویسد ولی به اختلال روانی آقامحمدخان قاجار نیز اشاره می‌کند. وی همچنین [[تئوری توطئه]] را (به ادعای خود) در این ماجرا وارد کرده‌است و نوشته‌است که: «آق محمدخان به غضب رفته حکم داد تا هردو را فوراً به قتل رسانند. صادق خان شقاقی یکی از بزرگان امرا در حق ایشان شفاعت کرد، پادشاه قبول نکرد، لاکن گفت: «چون شب جمعه است کشتن ایشان را به فردا اندازند».
القصه، قطع امید از حیات مورث جلادت و جرأت گشته، چون پادشاه به خواب رفت، نوکرهای مزبور با عباس نامی که وی را درین کار با خود همدست و همداستان ساخته بودند، قدم در سراپرده شاهی نهاده با خنجر رشته حیات یکی از مقتدرترین شاهان ایران را قطع کردند. بعضی را گمان این بود که، نوکرهای مزبور به ترغیب صادق‌خان شقاقی مرتکب این امر شدند، و وقایعی که بعد رویداد نیز تقویت این معنی می‌کند، به جهت اینکه، بعد از قتل پادشاه، مرتکبین جواهرات و تاج پادشاهی را برداشته نزد وی بردند و، او اشیاء مزبوره را متصرف شده ایشان را پناه داد؛ و بعد ازان ایل و طایفه خود را جمع‌آوری کرده به طمع سلطنت سر برداشت».
سرجان ملکم افسر اسکاتلندی کمپانی هند شرقی، در نوشتارهای خود (که سال‌ها بعد به رشته تحریر درآمده) هرچند چگونگی قتل را عیناً مطابق با نویسندگان ایرانی می‌نویسد ولی به اختلال روانی آقامحمدخان قاجار نیز اشاره می‌کند و می‌نویسد: «آقا محمد خان به دلیل بیماری اختلال جنسی خود تاب دیدن عشق و عطوفت بین زنان با شوهرانشان و حتی در گاهی از موارد تاب دیدن روابط دوستانه بین خدمتکاران مذکر خود را هم نداشت، سه پیشخدمت دربار او به سبب سالهای متمادی حاصل از کار کردن در کنار همدیگر دچار صمیمیتی وصف ناپذیر شده بودند و دیدن این صحنه‌های صمیمیت بین آنها سالها شاه قاجار را آزار می‌داد، لذا در یک شب فرمان قتل هرسه را صادر می‌کند اما آنها پیشدستی کرده قبل از اجرای حکم او را کاردآجین می‌کنند و با جواهرات سلطنتی فرار می‌کنند. این بیماری در اواخر عمر آنچنان شاه مقتدر قاجار را به جنون کشانده بود که قبل از کشتن لطفعلی خان زند پادشاه جوان و خوش سیمای زندیه که به وی لقب خواجه داده بود دستور داد سه نفر از کارگران اسطبل در جلوی چشمان او به او تجاوز کنند و بعد او را به قتل رساند، و به تلافی کار او در یک روز سربازان او چشمان ۲۰،۰۰۰۲۰۰۰۰ مرد کرمانی را از حدقه درآورده و از آن تپه‌ای درست کردند. بعضی را گمان این بود که، نوکرهای مزبور به ترغیب صادق‌خان شقاقی مرتکب این امر شدند، و وقایعی که بعد رویداد نیز تقویت این معنی می‌کند، به جهت اینکه، بعد از قتل پادشاه، مرتکبین جواهرات و تاج پادشاهی را برداشته نزد وی بردند و، او اشیاء مزبوره را متصرف شده ایشان را پناه داد؛ و بعد ازان ایل و طایفه خود را جمع‌آوری کرده به طمع سلطنت سر برداشت»<ref name="WDL1">{{cite web|title=Map of Persia and Adjacent Countries, for Sir John Malcolm's History of Persia|url=http://www.wdl.org/en/item/2679/|publisher=World Digital Library|accessdate=19 January 2013}}</ref>
بعضی را گمان این بود که، نوکرهای مزبور (قاتلین آقامحمدخان قاجار) به ترغیب صادق‌خان شقاقی مرتکب این امر شدند، و وقایعی که بعدا روی داد نیز تقویت این معنی می‌کند، به جهت اینکه بعد از قتل پادشاه، مرتکبین (به قتل)، جواهرات و تاج پادشاهی را برداشته نزد وی بردند و او اشیاء مزبوره را متصرف شده ایشان را پناه داد و بعد ازان ایل و طایفه خود را جمع‌آوری کرده به طمع سلطنت سر برداشت»<ref name="WDL1">{{cite web|title=Map of Persia and Adjacent Countries, for Sir John Malcolm's History of Persia|url=http://www.wdl.org/en/item/2679/|publisher=World Digital Library|accessdate=19 January 2013}}</ref>
 
== زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار ==