تفاوت میان نسخه‌های «آغامحمدخان قاجار»

(محمدخان=======آغا محمد خان)
 
وی فرزند [[محمدحسن خان قاجار]] و او نیز فرزند [[فتحعلی‌خان قاجار]] فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوز خان بود.
با به سلطنت رسیدن [[شاه تهماسب دوم]] فرزند [[شاه سلطان حسین]]صفوی، [[فتحعلی‌خان قاجار]] به خدمت او درآمد و لقب امیرالامرایی گرفت و در لشکرکشی شاه تهماسب دوم به خراسان در رکاب او بود. محمدحسن خان پس از کشته شدن پدر ریاست شاخه اشاغی‌باش قاجار را که در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن بودند بر عهده گرفت و در اواخر حکومت [[نادرشاه]] به کمک ترکمانان ساکن در شمال مرزهای ایران سر به شورش برداشت اما با شکست شورش ترکمانان از سپاه اعزامی نادر محمدحسن خان موفق شد با حیله از اسارت سپاه اعزامی بگریزد و نادرشاه علی‌رغم تلاش‌هایی که کرد بر وی دست نیافت. با مرگ نادرشاه، در خراسان علیقلی‌خان افشار، برادرزاده نادر بسیاری از اولاد و خانواده نادر را قتل‌عام کرد و خود را [[عادلشاه]] نامید. وی که مردی خونریز و عیاش بود، محمدحسن خان قاجار را شکست داد و پسرش آغامحمدآغاآغا خانمحمد راخانرا مقطوع‌النسل کرد. در پی برکناری [[شاهرخ‌میرزا|شاهرخ شاه]] نوه نادرشاه افشار و به قدرت رساندن [[شاه سلیمان دوم]] صفوی به کمک برخی از ایلات ترک‌زبان و به دست برخی از بازماندگان خاندان صفوی، محمدحسن‌خان به سمت [[ایشیک آقاسی|ایشیک‌سی]]<nowiki/>گری و [[بیگلربیگی]]<nowiki/>گری استرآباد گماشته شد.<ref name="ReferenceA">[[محمدحسن خان قاجار|Mohammad Hasan Khan Qajar]]</ref>
[[پرونده:Arg of Karim Khan1.JPG|alt=تصویر ارگ کریم خان، محل اقامت خانواده سلطنتی دودمان زند بود، که آغا محمد خان، بیشتر وقت خود را در طول اسارت خود در آن می‌گذراند.|بندانگشتی|تصویر [[ارگ کریم‌خان|ارگ کریم خان]]، محل اقامت خانواده سلطنتی [[زندیان|دودمان زند]] بود، که آغا محمد خان، بیشتر وقت خود را در طول اسارت در آن می‌گذراند.]]
[[پرونده:Agha Mohammad Khan VS Lotf Ali Khan.png|جایگزین=نبرد بین آقا محمدخان قاجار و لطفعلی خان زند|بندانگشتی|نقش نبرد بین محمدخان قاجار و [[لطفعلی‌خان زند|لطفعلی خان زند]]]]
 
با توجه به سکونت قاجارها در حوزه فرهنگ و تمدن ایران می‌توان آن‌ها را ایرانی شده نامید.
قدرت یافتن [[دودمان قاجار]] به عهد [[صفویان|صفوی]] و [[شاه عباس]] برمی‌گردد. آنان ابتدا در شمال رود [[ارس]] ساکن بودند و در آن زمان به دلیل کمک‌های بزرگشان به دربار صفوی، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب [[استرآباد]] و [[دشت گرگان]] سکنی گزیدند. [[نادرشاه افشار]] در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان، [[یوخاری‌باش‌ها]] که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منصوب کرد تا با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و [[اشاقی‌باش‌ها]] زیر نظر ایشان حکومت کردند و محمدحسن خان را به قتل رساندند. بنابر نظریه‌ای آغامحمدخان را شیخ علی خان زند اخته کرد. دلیل آن هم این بود که آغامحمدآغاآغا خانمحمد بدونخانبدون عقد دختر [[شیخ علی خان]] با او ازدواج کرد. اما بنابر نظریه معتبرتر نوشته [[رضا قلی خان هدایت]]، [[اخته کردن]] آغامحمدخان به فرمان [[عادل شاه]] جانشین نادرشاه صورت گرفت.<ref>{{یادکرد کتاب|نام=رضاقلی خان|نام خانوادگی=هدایت طبرستانی|عنوان=روضةالصفای ناصری|زبان=fa|چاپ سنگی ده جلدی هدایت|[روضةالصفای_ناصری]}}</ref>
 
''[[رضاقلی خان هدایت]]'' در کتاب تاریخ [[روضه الصفای ناصری]] همچنین می‌نویسد که: «بر مستعدان دانش‌پژوه پوشیده مباد که سلطان سعید شهید قاجار محمد حسن خان ابن فتحعلی‌خان قوانلو را سه فرزند سعادتمند ذکور بوده و ارشد و اکبر آن‌ها نواب آغا محمدآغا خانمحمد استخاناست و تولد آن جناب سنه یک هزار و پنجاه و چهار در لیله جمعه پانزدهم شعبان المعظم در شهر استرآباد در خانه جناب سعادت مآب سید مفید استرآبادی واقع شد. زیرا که در آن ایام نادر شاه افشار بر ایران و خراسان و هندوستان و خوارزم و بخارا و ترکستان و داغستان استیلا یافته بود و نواب محمد حسن‌خان در اقاصی دشت ترکمان متواری بود، لهذا والده نواب آغا محمدخان که همشیره محمدآغا خانمحمد قوانلوخانقوانلو بود در خانه سید مذکور می‌زیست و این ولادت را پنهان همی خواستند و سید این مولود را به فرزندی خود نسبت داد. آغا محمد نام نهاد و با فرزندان خود همی پرورد… و آغامحمدخان درخانه سید همی بود و به فرزندی سید معروف شد. در زمان قتل نادر شاه، آغا محمدآغا خانمحمد ششخانشش ساله بود. در زمان سلطنت علیقلی‌خان افشار ملقب به عادل‌شاه ارباب سعایت از وی نزد شاه حکایت کردند، جمعی به استرآباد مأمور و او را گرفته قصد قتلش کردند، بعد از توسط و تشفع جمعی به حکم عادل‌شاه ظالم آن جناب را که در مراحل هفت و هشت سالگی مرحله پیما بود به جهت قطع نسل فتحعلی‌خان و محمدحسن خان و اعدام این دودمان مجبوب نمود؛ و سلطان والاشان محمدحسن خان را بی‌فرزند و ابتر خواست.»
 
== وضعیت ایران در زمان کودکی وی هم‌زمان با حکومت کریم‌خان زند ==
 
== اسارت پسران محمدحسن خان قاجار ==
آغا محمدآغا خانمحمد باخانبا همیاری برادرش [[حسینقلی جهانسوز|حسینقلی خان جهانسوز]] پس از درگذشت پدرشان محمد حسن خان، دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند تا آن که خراج آن سال استرآباد توسط آغا محمدآغا خانمحمد موردخانمورد سرقت قرار گرفت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان [[کریم خان زند]] و او شد که در نهایت دستگیر و به [[تهران]] برده شد. [[کریم خان]] همین که فهمید او دیگر اخته است (و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ‌کس برای یک اخته ارزشی قایل نمی‌باشد) امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.
{{قاجار}}
پس از آن به [[شیراز]] منتقل شد و در اسارت به سربرد. این روش معمول کریم خان زند بود تا با اسیر نگاه داشتن تعدادی از سران قبیله متمرد خطر شورش را از بین برده و در صورت هرگونه تحرک اسرا را تنبیه نماید.
در همین زمان [[حسینقلی‌خان جهانسوز|حسینقلی خان]] در شمال ایران دست به یاغی‌گری زد. کریم خان برای اینکه وی را کنترل کند، مجبور به سپردن حکومت [[دامغان]] به وی شد.
 
اما آغا محمدآغا خانمحمد کهخانکه می‌دانست از سوی کریم خان مؤاخذه خواهد شد از بیم جان خویش در [[حرم حضرت شاهچراغ]] بست نشست؛
پس از آن کریم خان شعری را برای درباریان خواند و از آن‌ها معنی شعر و شاعرش را خواست و چون آنان نمی‌دانستند یاد او افتاد و از او پرسید و او دانست.
 
 
== بنیان نهادن حکومت قاجاریه ==
آغا محمدآغا خانمحمد درخاندر ۱۳ صفر ۱۱۹۳ ه‍.ق (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همین که عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در [[ورامین]] مدعی سلطنت بر ایران گشت.
سپس به [[استرآباد]] رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی [[دودمان زندیه|زندیه]] و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات [[گرگان]] و [[مازندران]] و [[گیلان]] را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار با شورش برادرش حسین قلی خان تا پای مرگ پیش رفت؛ ولی سرانجام در [[بندپی-روستای ادملا]] توسط حاجی خان حلال خور و عباسقلی بیگ لاریجانی و چند برادرش نجات یافت. [[یاسنت لویی رابینو|لویی رابینو]] در کتاب کتاب مازندران و استرآباد نوشته‌است: آغا محمدآغا خانمحمد درخاندر [[ساری]] تاجگذاری کرد و پایتخت خود را آنجا نهاد و به دستور وی [[جشن نوروز]] را با تشریفات زیاد برگزار نمودند، محمد فتح اللّه بن محمد در کتاب احسن التواریخ (تاریخ محمدی) نیز به این موضوع اشاره کرده‌است.
 
پس از تسخیر شمال ایران بر [[آذربایجان]] و [[کرمانشاهان]] نیز دست یافت. حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطفعلی خان زند با همیاری حاج [[ابراهیم خان کلانتر]] شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آغا محمدآغا خانمحمد ازخاناز آن زمان به مدت ۱۵ سال با [[لطفعلی خان زند]] - که جوان بود و شجاع - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ [[فتحعلی‌شاه قاجار|بابا خان]] برادرزاده آغا محمدآغا خانمحمد درخاندر [[سمیرم]] و محاصره [[شیراز]] است. سرانجام آغا آغا محمد خان قدرتخانقدرت نظامی خود را افزایش داد و با کمک حاج ابراهیم خان کلانتر (که به گفته ناصر نجمی معتقد بود لطفعلی خان دلاوری شجاع اما نامناسب برای مملکت‌داری است و آغا محمدآغا خانمحمد قابلیتخانقابلیت انجام امور سیاسی را داراست و به این جهت دروازه‌های شهر را پنهانی برای او گشود) و حمایت لشکر اردلان (کردستان) به سرداری [[خسروخان اردلان]] در ۱۲۰۸ ه‍.ق وارد شیراز شد.
سرانجام با لشکرکشی آغا محمدخان به شیراز، با نوعی حیله جنگی لطفعلی خان شکست خورد و به کرمان گریخت و در جریان [[نبرد کرمان]] به براندازی حکومت پادشاهی زندیه و تشکیل حکومت پادشاهی قاجاریه انجامید.
 
== نبرد کرمان ==
{{مقاله اصلی|کشتار کرمان}}
نبرد کرمان ماجرای جنگ سرنوشت ساز لطفعلی خان زند آخرین بازمانده پادشاهی زند و آغا محمدآغا خانمحمد قاجاربنیان‌گذارخانقاجاربنیان‌گذار سلسله قاجار است. این جنگ قربانیان فراوانی گرفت و سرانجام به براندازی کامل پادشاهی دودمان زندیه انجامید.
 
هنوز مراسم خاکسپاری کریم خان (۱۱۹۳هجری قمری) پایان نیافته بود که سران حکومت برای کسب قدرت به کشمکش پرداختند. سرانجام در سال ۱۲۰۳ هجری قمری لطفعلی خان فرزند جعفرخان به قدرت رسید. شش سالی که لطفعلی خان به ظاهر قدرت را در دست داشت جز درگیری با مخالفان کار دیگری نداشت. در این دوران کشمکش‌های داخلی زندیه باعث شده بود، سران ایل قاجار که در شمال ایران، نواحی گرگان و مازندران علی‌الخصوص در استرآباد نفوذ داشتند، به طمع افتاده و به سوی گرفتن قدرت خیزبردارند و پس از آخرین درگیری‌های بین لطفعلی خان و محمدخان، خان قاجار به شیراز لشکرکشی کرد و پایتخت آخرین بازمانده دودمان زند را محاصره کرد.
دو ماه محاصره شیراز پایتخت زند توسط محمدخان در سال ۱۲۰۵ قمری، باعث کمبود مواد غذایی برای سربازان و چارپایان قجرها شد و آن‌ها به ناگزیر به تهران بازگشتند. لطفعلی خان به خیال پیشگیری از حمله مجدد وی به کرمان لشکرکشی کرد تا بر آنجا مسلط شود و راه نفوذ خان قاجار را سد کند، اما وی در این حمله موفق نبود و به شیراز بازگشت. این شکست سیاسی آثار بدی در درون نظام زندیه گذاشت و برخی سران و قدرتمندان درون حکومت به دلیل عدم کفایت لطفعلی خان به فکر توطئه علیه وی افتادند.
 
سرانجام با لشکرکشی محمدخان به شیراز، با خیانت ابراهیم خان کلانتر، لطفعلی خان شکست خورد و به کرمان گریخت. محمدآغا خانمحمد درخاندر سال ۱۲۰۶ هجری قمری در عمارت کلاه فرنگی شیراز به تخت نشست. طی دو سال بعد میان این دو رهبر نبردهای پراکنده یی رخ داد تا لطفعلی خان سرانجام در ۱۲۰۸ بر کرمان مسلط شد. این خبر محمدخان را برانگیخت که کار وی را یکسره کند؛ لذا در بهار همان سال وی با لشکری مجهز به کرمان حمله برد و پس از شش ماه از محاصره شهر در حالیکه اردوی قاجار به شدت خسته شده بود و خان قاجار قصد مراجعه به تهران و دست بردار شدن از حکومت زندیه را داشت، با خیانت عده‌ای از داخل شهر کرمان و بازکردن یکی از دروازه‌های شهر و با شکست لطفعلی خان کرمان را تسخیر کرد و به کشتار و قتل‌عام مردم آن دیار پرداخت. بسیاری از مردم را کور کرد و عده زیادی را به طرز فجیعی به قتل رساند. گفته‌اند او دستور داد تپه‌ای از چشمان مردم بسازند.
 
عده‌ای، تعداد کور شده‌ها را ۲۰ هزار و بعضی دیگر ۷۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند. او سربازانش را در تجاوز به زنان شهر و غارت اموال آن‌ها آزاد گذاشت. لطفعلی خان نیز که به بم گریخته بود توسط حاکم آنجا دستگیر و تسلیم محمدآغا خانمحمد شدخانشد. به دستور وی ابتدا لطفعلی خان را کور کرده و پس از تجاوز جنسی، به طرز فجیعی به قتل رساندند. بدین سان سلسله زندیه به نقطه پایان خود رسید.
 
== انتقال مرکز حکومت به تهران و حمله به گرجستان ==
{{اصلی|محاصره قلعه قره‌باغ|نبرد کرتسانیسی}}
آغا محمد خان پسخانپس از فتح کامل جنوب ایران مقر حکمرانی خویش را به دلایل استراتژیک [[تهران]] مستقر نمود و آن را [[دارالخلافه]] نامید در حالیکه پایتخت وی هنوز زادگاه خویش یعنی [[استرآباد]] بود؛ والی [[گرجستان]] به پشتوانه همکیشی با [[روس‌ها]] اعلام استقلال نمود، بنابراین آغا محمد خان درخاندر فروردین ۱۱۷۴ (آوریل ۱۷۹۵) برای [[آراکلی خان]] نامه‌ای ارسال کرد و اشتباهات گرجی‌ها در طی هشتاد سال گذشته را یادآوری نمود و اعلام کرد در صورتی که والی گرجستان روابط خود را با روس‌ها قطع و از [[ایران]] اطاعت کامل نکند، به آنجا لشکر کشی خواهد نمود. آراگلی خان جواب نامه را نداد و خود را برای حمله مجهز نمود. آغا محمد خان به گرجستان لشکر کشی کرد و با وجود مقاومت گرجی‌ها در این نبرد پیروز شد و آراگلی خان به [[تفلیس]] فرار کرد. آغا محمد خان برای یافتن او به تفلیس لشکر کشید. آراگلی خان همراه خانواده و بستگانش از تفلیس به گرجستان غربی گریختند. آغا محمد خان تفلیسخانتفلیس را فتح نمود و فاجعه [[کرمان]] را در [[تفلیس]] تکرار کرد و دستور به قتل و تاراج مردم داد. عده زیادی از روحانیون را در [[رود کورا]] غرق کردند و پنج هزار نفر از گرجی‌ها را اسیر و شهر را ویران نمودند.
 
آغا محمد خان پس از غارت مهمات و ذخایر جنگی آراگلی خان، از شهر خارج شد تا به دنبال آراگلی خان برود ولی با دریافت خبر طغیان اهالی [[شروان]] که [[مصطفی خان دولو]] نماینده‌اش را به قتل رسانده بودند، به [[دشت مغان]] بازگشت. حاکم [[شروان]] به آغا محمد خان پیام دوستی و اطاعت داد و وی از تنبیه آنان صرف نظر نمود و با پانزده هزار تن از دختران و پسران شهر که به اسارت گرفته بود به [[تهران]] بازگشت. اسیران برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
 
== رویکرد به [[خراسان]] و ماورای نهر و براندازی دودمان [[افشاریان]] ==
آغا محمد خان بعد از تاجگذاری به [[خراسان]] لشکر کشید. خان قاجار دستور داد جسد نادرشاه را از خاک بیرون آورده و آن را به تهران فرستاد، جایی که بعداً در کنار جسد کریم خان زند قرار گرفت. سپس شاهرخ نوهٔ [[نادرشاه افشار]] را که کور و پیر بود مجبور نمود تا هرگونه ثروتی را تا متعلق به نادر شاه بوده‌است را به او بدهد. شاهرخ سوگند خورد که او ثروتی از نادرشاه را در دسترس ندارد. آغا محمد خان بیخانبی رحم و انتقام جو، که اشتیاق فراوانی به گنج داشت، حرف او را باور نکرد. به دستور شاه شاهرخ را که از صحبت کردن خودداری کرد به شدت در زیر شکنجه بردند تا مجبور به اعتراف به مکان‌های پنهان آخرین ثروتی که پدربزرگش به او منتقل کرده بود بشود. تعدادی از خدمتکاران شاهرخ، به خاطر مصائبی که پادشاه پیشین خود دچار آن شده بود، یک ملای متنفذ را از شهر به منظور حمایت از شاهرخ آوردند تا از آغا محمد خان درخواستخاندرخواست تجدید نظر در مورد شاهرخ کند و آغا محمد خان شاهرخ را به همراه خانواده اش به [[مازندران]] فرستاده. اما شاهرخ در [[دامغان]] به علت صدماتی که طی شکنجه دیده بود درگذشت. آغا محمد خان سپسخانسپس لشکرکشی به [[بخارا]] را قصد نمود که خبردار شد از جانب [[روس]]ها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و [[مرو]] را آزاد و [[ازبکان]] را وادار به عقب‌نشینی نمود. او [[بخارا]] را تحت‌الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی، گروهی را به منظور تعقیب [[نادر قلی شاهرخ افشار]] به [[هرات]] فرستاد. آن‌ها تا [[کابل]] پیش رفتند ولی نادر قلی در کوه‌های [[هیمالیا]] در [[افغانستان]] مرتب مکان خود را تغییر می‌داد. سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و [[بلخ]] را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آغا محمد خان چندینخانچندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آن‌ها جلب حمایت حاکم [[کابل]] برای حمله به [[هندوستان]] بود و [[افغانستان]] را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد.
 
== حمله [[روسیه]] به سواحل غربی [[دریای خزر]] ==
''[[محمد معین]]'': محمدخان در حمله به [[قفقاز]] دستور قتل‌عام و خرابی کلیساها را داد و بخشی از شهر را ویران ساخت.
 
''[[ناپلئون بناپارت]]'' در فوریه سال ۱۸۰۵ نامه‌ای به فتحعلی‌شاه می‌نویسد و در آن نامه از آغا محمدآغا خانمحمد قاجارتمجیدخانقاجارتمجید می‌کند.
امپراتور وقت فرانسه در توصیف جنگ‌ها و آشوب‌های داخلی ایران پس از نادر شاه تا زمان سلطنت قاجارها می‌نویسد: «پیشینیان تو لابد از یک قرن به این طرف لایق حکمرانی چنین ملّتی نبوده‌اند که گذاشته‌اند از نفاق خانگی آزار ببینند و از بین بروند». وی در توصیف آغا محمدآغا خانمحمد قاجارعمویخانقاجارعموی فتحعلی شاه و بنیان‌گذار سلسله قاجاریه می‌نویسد: «تنها محمد شاه (محمدخان قاجار) عموی تو در نظر من شاهانه زندگی کرده و خسروانه اندیشیده‌است، قسمت اعظم ایران را به تصرف خویش درآورده و سپس آن توانایی شاهانه را که از فتوح خویش به دست آورده بود برای تو گذاشته‌است».<ref>دکتر خان بابا بیانی، تاریخ دیپلماسی ایران- سیاست ناپلئون در ایران، (تهران: شرکت کتاب، سال 1317)، ص 28</ref><ref>مأموریت گاردان در ایران، تألیف دکتر آلفرد دوگاردان فرانسوی، ترجمه عباس اقبال</ref><ref>ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، انتشارات زریاب</ref>
 
''فرد ریچاردز'': در این صفحات خونین تاریخ، بیهوده است اگر در جستجوی نشانه‌هایی از پیشرفت و ترقی یا ذکری از هنر دوران صلح و صفا باشیم. در سراسر ایران گاوآهن فدای شمشیر شده بود.
''[[سرجان ملکم]]'' افسر اسکاتلندی کمپانی هند شرقی، در نوشتارهای خود (که سال‌ها بعد به رشته تحریر درآمده) هرچند چگونگی قتل را عیناً مطابق با نویسندگان ایرانی می‌نویسد ولی به اختلال روانی محمدخان قاجار نیز اشاره می‌کند. وی همچنین [[تئوری توطئه]] را (به ادعای خود) در این ماجرا وارد کرده‌است و نوشته‌است که: «آق محمدخان به غضب رفته حکم داد تا هردو را فوراً به قتل رسانند. صادق خان شقاقی یکی از بزرگان امرا در حق ایشان شفاعت کرد، پادشاه قبول نکرد، لاکن گفت: «چون شب جمعه است کشتن ایشان را به فردا اندازند».
القصه، قطع امید از حیات مورث جلادت و جرأت گشته، چون پادشاه به خواب رفت، نوکرهای مزبور با عباس نامی که وی را درین کار با خود همدست و همداستان ساخته بودند، قدم در سراپرده شاهی نهاده با خنجر رشته حیات یکی از مقتدرترین شاهان ایران را قطع کردند. بعضی را گمان این بود که، نوکرهای مزبور به ترغیب صادق‌خان شقاقی مرتکب این امر شدند، و وقایعی که بعد رویداد نیز تقویت این معنی می‌کند، به جهت اینکه، بعد از قتل پادشاه، مرتکبین جواهرات و تاج پادشاهی را برداشته نزد وی بردند و، او اشیاء مزبوره را متصرف شده ایشان را پناه داد؛ و بعد ازان ایل و طایفه خود را جمع‌آوری کرده به طمع سلطنت سر برداشت».
سرجان ملکم افسر اسکاتلندی کمپانی هند شرقی، در نوشتارهای خود (که سال‌ها بعد به رشته تحریر درآمده) هرچند چگونگی قتل را عیناً مطابق با نویسندگان ایرانی می‌نویسد ولی به اختلال روانی محمدخان قاجار نیز اشاره می‌کند و می‌نویسد: « محمدآغا خانمحمد بهخانبه دلیل بیماری اختلال جنسی خود تاب دیدن عشق و عطوفت بین زنان با شوهرانشان و حتی در گاهی از موارد تاب دیدن روابط دوستانه بین خدمتکاران مذکر خود را هم نداشت، سه پیشخدمت دربار او به سبب سالهای متمادی حاصل از کار کردن در کنار همدیگر دچار صمیمیتی وصف ناپذیر شده بودند و دیدن این صحنه‌های صمیمیت بین آنها سالها شاه قاجار را آزار می‌داد، لذا در یک شب فرمان قتل هرسه را صادر می‌کند اما آنها پیشدستی کرده قبل از اجرای حکم او را کاردآجین می‌کنند و با جواهرات سلطنتی فرار می‌کنند. این بیماری در اواخر عمر آنچنان شاه مقتدر قاجار را به جنون کشانده بود که قبل از کشتن لطفعلی خان زند پادشاه جوان و خوش سیمای زندیه که به لقب خواجه داده بود دستور داد سه نفر از کارگران اسطبل در جلوی چشمان او به او تجاوز کنند و بعد او را به قتل رساند، و به تلافی کار او در یک روز سربازان او چشمان ۲۰۰۰۰ مرد کرمانی را از حدقه درآورده و از آن تپه‌ای درست کردند. »<ref name="WDL1">{{cite web|title=Map of Persia and Adjacent Countries, for Sir John Malcolm's History of Persia|url=http://www.wdl.org/en/item/2679/|publisher=World Digital Library|accessdate=19 January 2013}}</ref>
 
== زمان حکومت در مقایسه با دیگر شاهان قاجار ==
 
== رجال سرشناس ایران در زمان حکومت محمدخان قاجار ==
[[پرونده:Vladimir Borovikovsky - Mirza-Kuli-Khan (Tver).jpg|بندانگشتی|چپ|230px|مرتضی قلی خان قاجار، برادر آغا محمدآغا خانمحمد قاجارکهخانقاجارکه به روسیه فرار کرد و از عوامل برانگیزاننده لشگرکشی روسیه به ایران در زمان [[کاترین دوم روسیه|کاترین]] و به سرکردگی زبوف بود. نگاره در موزه تور روسیه به نام (Tver Regional Picture Gallery) وجود دارد.]]
* [[مصطفی قلی خان قاجار]] (برادر و سردار سپاه وی در جنگ‌های مهم)
* [[علی‌قلی خان قاجار]] (برادر محمدآغا خانمحمد کهخانکه به‌وسیله فتحعلی شاه نابینا شد)
* [[جعفر قلی خان قاجار]] (برادر وفادار محمدآغا خانمحمد کهخانکه در تهران بدست وی کشته شد)
* [[مرتضی قلی خان قاجار]] (برادر خان قاجار)
* [[رضا قلی خان قاجار]] (برادر محمدخان و از مدعیان سلطنت که تلاش‌های وی در کسب قدرت بی‌نتیجه ماند)
* [[حسینقلی خان جهانسوز]] (برادر محمدآغا خانمحمد کهخانکه در سال ۱۱۸۶ در سن ۴۲ سالگی بر اثر خیانت داخلی به قتل رسید)
* [[سلیمان قلی خان قاجار]]
* [[محمد آقای قاجار|محمد ی قاجار]]
* [[محمد ولی خان قاجار]]
* [[محمدحسین خان قاجار]] (سردار سپاه)
* [[صادق خان شقاقی]] (سردار سپاه وی در شوشی؛ پس از شنیدن خبر درگذشت وی تصمیم گرفت تا برای رسیدن به قدرت بکوشد و با استفاده از سپاه محمدآغا خانمحمد ضدخانضد فتحعلی شاه قاجار شورید و [[قزوین]] را پایتخت خویش قرار نهاد ولی در قزوین و [[مراغه]] بیشتر مردم به مرض [[طاعون]] دچار گردیدند و سپاهش نیز از آن مرض مصون نماند و با [[بیگلربیگی]] [[ارومیه]] که از ترکان افشار بود متحد گشت ولی در نهایت شکست خورد و اگر چه فتحعلی شاه او را مورد عفو قرار نهاد ولی دوباره درصدد قشون کشی برآمد و این بار به اشد مجازات رسید)
* [[فتحعلی‌شاه قاجار|خانباباخان تهرانی جهانبانی]] (فرزند ارشد حسین قلی خان که محمدخان قاجار چون فرزندی نداشت وی را ولیعهد خود کرد و به نام فتحعلی شاه به تخت سلطنت نشست)
* [[عباس میرزا]] (پسر ارشد فتحعلی شاه؛ دلاور مردی که اگر همه با او بودند معاهده‌های گلستان و ترکمان چای قلم نمی‌خورد)
* [[شیخ جعفر تنکابنی]] (کتاب خوان شخصی محمد خان)
* [[ابوالفتح خان]]
* [[میرزا محمد خان قاجار دولو|میرزا آغا محمدآغا خانمحمد قاجاردولوخانقاجاردولو]] (حاکم تهران؛ وی جویای قدرت و سرمایه مادی بود برای همین اقدامات کودکانه وی در خور توجه‌است)
* [[میرزا شفیع صدر اعظم]] (صدر اعظم و والی اسبق ولایات عراق – عراق آن زمان به اصفهان؛ کاشان؛ ملایر و بروگرد نسبت داده می‌شد)
* [[عبدالرحیم خان شیرازی]] (حاکم شهرضا و سمیرم که در جنگ سمیرم علیه لطف علی خان زند توانست با خدعه و نیرنگ سپاه او را از هم بپاشد و البته از طرف باباخان جهانبانی مورد تقدیر واقع گشت و پس از آن حکومت آباده و ابرقو را به وی دادند)
* [[حاج ابراهیم خان کلانتر شیرازی]] (حاکم شیراز؛ وی ترجیح داد تا در خدمت محمدخان گردد هرچند او بود که لطفعلی خان را به شهریاری رسانید و به پاس خدمتی که کرد حکومت شیراز را به وی دادند اما سرانجام خیانت کرد و باعث به قدرت رسیدن محمدآغا خانمحمد شدخانشد. اوست که موجبات به سلطنت رسیدن فتح علی شاه را فراهم آورد و در نهایت بدست وی کشته شد)
* [[ابراهیم خلیل خان جوانشیر]] (حاکم [[شوشی]] و [[قراباغ]] که حاضر به اطاعت از محمدآغا خانمحمد نگشتخاننگشت و با قول وعده حکمرانی مستقل [[پیمان کورک‌چای|پیمان تحت-الحمایگی با روس‌ها]] بسته که پس از مدت‌ها بر عهده داشتن حکومت قره باغ، ظرف یکماه پس از قرارداد اعطای استقلال از جانب روس‌ها به شرط عدم اطاعت ایران، توسط آن‌ها کشته می‌شود)
* [[نجف قلی خان بیگلربیگی]] (حاکم تبریز؛ اوست که حصار محکمی بر تبریز کشید و در سال ۱۱۹۹ بدرود زندگی گفت)
* [[شاهرخ افشار]] (از نوادگان نادر و پدر گلرخ و نادر میرزای افشار؛ نابینا بود و در سال ۱۲۰۹ در مازندران در اثر پیری و فرسودگی و شکنجه‌هایی که به منظور آشکار ساختن گنجینه‌ها کشید در گذشت)
* [[شاه مرادبک جان]] (فرمانده شاه سعید خان در جنگ مرو ازبکان در مرو)
* [[شاه زمان]] (حکمران افغانستان در کابل و بلخ – البته افغانستان آن زمان در بخش شرقی افغانستان امروزی به‌طور کامل خودمختار بود) {{مدرک|شاه زمان درانی، نوه احمد شاه درانی، پادشاه مقتدر در افغانستان بود}}
* [[هرقل یا هراکلیوس]] (امیر [[گرجستان]] که تحت‌الحمایه روسیه درآمد و عامل حمله محمدآغا خانمحمد بهخانبه قفقاز شد که البته پس از او اسکندرخان برعکس وی خواهان ایرانی بودن آن سرزمین‌ها بود)
* [[ملاپناه واقف]] (شاعر آزاده آذری که اشعار عارفانه وی در قفقاز شهرت دارد وی در زمان یورش محمدآغا خانمحمد بهخانبه قفقاز در کنار ابراهیم خلیل خان از رهبران مقاومت بود)
* [[میر مصطفی خان تالشی|مصطفی خان طالشی]] (حکمران [[خانات تالش]] که حاضر به پرداخت مالیات به محمدآغا خانمحمد نشدخاننشد و مثل بسیاری از حاکمان آن زمان در دوران کریم خان نیز مالیات مردم را به مصرف خویش می‌رسانید)
 
== جستارهای وابسته ==
== منابع ==
* تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا.آ. گرانتوسکی - م.آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
* فهرست واژگان اعلام فرهنگ پارسی محمد معین؛ چاپ ۱۳۴۳؛ [[انتشارات امیرکبیر]]؛ تهران؛ جلد پنجم؛ صفحه ۴۰ محمدآغا خانمحمد وخانو جلد ششم صفحه ۱۴۱۵ قاجاریان
* دائرةالمعارف فارسی به کوشش حسین مصاحب؛ فروردین ۱۳۴۵؛ چاپ سوم ۱۳۸۱؛ چاپخانه سپهر؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران؛ جلد اول؛ صفحه ۱۸۲ محمد خان
* اخته به نوشته ژان گور فرانسوی و برگردان ذبیح‌الله منصوری؛ چاپ ۱۳۴۷؛ چاپخانه بهمن؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران
* از نادرشاه تا محمدخان، مرتضی میرحسینی، چاپ ۱۳۹۰؛ انتشارات کوله پشتی، تهران
* آغا محمدآغا خانمحمد قاجارشهریارخانقاجارشهریار نامی ایران؛ نوشته آمینه پاکروان، برگردان جهانگیر افکاری؛ چاپ ۱۳۴۸؛ انتشارات فرانکلین زوار؛ تهران
* آغا محمدآغا خانمحمد قاجاروخانقاجارو لطفعلیخان زند؛ ابوالفضل وکیلی قمی؛ چاپ ۱۳۴۸؛ انتشارات سینا؛ تهران
* هرات در قلمرو استعمار؛ فتح الدین فتاحی؛ چاپ ۱۳۷۰؛ چاپخانه مروی؛ انتشارات مستوفی
* احسن التاریخ؛ به نوشته محمد فتح‌الله بن محمد تقی ساروی؛ به فصل سرگذشت محمدآغا خانمحمد مراجعهخانمراجعه کنید
* تاریخ عضدی
* تاریخ ایران (History of Persia) به قلم رابرت گرانت واتسون چاپ ۱۸۱۵ لندن؛ زبان اصلی
کاربر گمنام