فاخته: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
;<small>شبلی روزی در بوستان شد . فاخته‌ای دید که می‌گفت : کوکو! شبلی بدوید و دامنی درم آورد ؛ بر درخت می‌انداخت و رقص می‌کرد و نعره می‌زد . جنید بغدادی را خبر کردند که شبلی چنین می‌کند. جنید بیامد او را بدان حال بدید و گفت : یا بابکر ! چه بود ؟ گفت : جنید ! نبینی که فاخته دوست را طلب همی کند و گوید کوکو ؟ من بر درخت وی نثار می‌کنم و می‌گویم : هوهو !</small> <ref>تاریخ تحلیلی پنج هزار سال ادبیات داستانی ایران ، صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها ،بخش اول ، نادر ابراهیمی – تهران :پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی – چاپ دوم 1377،صفحه 295 </ref>
;<small>فاخته نمايانگر اغلب مردم برای شبلی هست كه می‌گویند: خدا كو و بزرگ‌ترین درگیری‌شان با خود اين موضوع است . و شبلی نمايانگر عارف و سالكی است كه شمه‌ای از بی‌کرانگی را لمس كرده و به يك شناخت فردی رسیده . و چون فاخته آن دو كلمه را مانند انسان می‌گوید (كوكو)، شبلی به وجد می‌آید و می‌رقصد و جهت حق تعالی زرافشانی می‌کند و می‌گوید كه من پيدايش کرده‌ام  " هو " است. <ref>شرح حکایت: یزدانپناه عسکری</ref></small>
 
<br />{{شعر}}