تفاوت میان نسخه‌های «مازیار»

۸۰۴ بایت حذف‌شده ،  ۱ سال پیش
مازیار بن قارن از اولاد ونداد و از بازماندگان سوخرا، یکی از شاهزادگان ساسانی بود. هنگامی که جانشین پدر شد بر قسمتی از ولایات طبرستان حاکمیت یافت. بین او و اسپهبد شهریار بن شروین اختلافی بروز کرد و این امر سرانجام به جنگ و فرار مازیار از طبرستان به نزد مأمون منجر شد. مازیار به وساطت یکی از دوستان خود به نام سعید الحرشی در پیش مأمون پذیرفته شد و به وسیله او اسلام آورد.<ref>{{پک|اکبری|۱۳۸۴|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=۱۹۴}}</ref><ref>{{پک|باسورث|۱۳۹۴|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۷۸}}</ref>مأمون نام مازیار را محمد نامید و حکمرانی قسمتی از طبرستان و رویان را به او داد. خود را گیل گیلان و اسپهبد اسپهبدان خواند.<ref>{{پک|خضری|۱۳۸۲|ک=تاریخ خلافت عباسیان از آغاز تا پایان آل بویه|ص=۱۰۰}}</ref> مدتی از اقامت مازیار در نزد خلیفه نگذشته بود که اسپهبد شهریار بن شروین درگذشت و فرزندش شاپور بن شهریار که قدرت را در دست گرفته بود، ظلم و ستم بر مردم را در پیش گرفت. مردم طبرستان از ظلم او به مأمون شکایت کردند و مأمون نیز مازیار را به طبرستان فرستاد. او در زمانی کوتاه توانست پیروان زیادی جمع کند و توانست شاپور بن شهریار را شکست دهد وحکومت طبرستان را بدست گیرد. با افزایش قدرت مازیار و کارهای خودسرانهٔ او، تعدادی از بزرگان از او رنجیدند و از اقدامات او به مأمون نامه نوشتند و شکایت کردند و در نتیجه مأمون او را به بغداد خواند اما مازیار به بهانهٔ درگیری با دیلیمیان از دستور مأمون سرباز زد و تعدادی از قضات رویان و آمل را از طرف خود به دربار بغداد فرستاد تا اطاعت و فرمانبری‌اش را به خلیفه اعلام کنند اما بر خلاف تصور او یکی از قضات، داستان ستم مازیار را به یحیی بن اکثم گفت و همچنین اظهار داشت که مازیار قصد شورش بر خلیفه و اعلام استقلال دارد و او نیز خلیفه را از این امر آگاه کرد.<ref>{{پک|اکبری|۱۳۸۴|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=۱۹۴ و ۱۹۵}}</ref>
 
== اقدامات و طغیان آشکارمازیار ==
مازیار (ماه (ه) یزدیار) بن قارن بن «ونداذ هرمز» که خود به خود در پناه سرزمین کوهستان خویش محفوظ بود مثل طاهریان در راه کسب استقلال سیاسی بیشتر می‌کوشید بدین معنی که وی شاهپور بن شهریار حکمران همراه خود که از خاندان باوندیان بود (این خاندان به موازات سلسله مازیار حکومت می‌کردند) به زودی پس از جلوس او به تخت فرمانروایی (۸۲۵/۸۲۶ میلادی برابر ۲۴۰ هجری) از قلمرو حکومت بیرون راند و کشت.<ref>{{پک|اشپولر|۱۳۴۹|ک=ایران در قرون نخستین|ص=۱۱۰و۱۱۱}}</ref>
 
مازیار در سال ۲۲۴ قمری آشکارا بر خلیفه خروج کرد و کشاورزان را واداشت تا بر صاحبان مسلمان خود بشورند و اموال آنان را به غارت ببرند و همچنین دستور داد تا مساجد طبرستان را ویران کنند و بسیاری از مسلمانان را به زندان بیاندازند.<ref>{{پک|خضری|۱۳۸۲|ک=تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا انجام|ص=۱۰۰ و ۱۰۱}}</ref>و او به مسلمانان سخت گرفت بصورتی که بعضی از مسلمانان در زندان‌ها جان سپردند.<ref>{{پک|باسورث|۱۳۹۴|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۶۹}}</ref><ref>{{پک|صدیقی|۱۳۷۵|ک=جنبش‌های دینی ابرانی در قرن دوم و سوم هجری|ص=۸۲}}</ref><ref>{{پک|نفیسی|۱۳۴۸|ک=بابک خرمدین|ص=۳۲}}</ref><ref>{{پک|صدیقی|۱۳۷۵|ک=جنبش‌های دینی ابرانی در قرن دوم و سوم هجری|ص=۸۳ و ۸۲}}</ref>اقدامات وی بر ضد عربها و موالی در حیطه قدرتش به خوبی موید این مسئله است که وی به عنوان یک فرد زرتشتی احیای یک دولت مستقل (لااقل محلی) ایرانی را براساس یک تحول اجتماعی در نظر داشته‌است. همانطوری که صدسال بعد او نیز این خواسته هدف فرمانروای مازندرانی دیگر بنام مردآویج قرار گرفت.<ref>{{پک|اشپولر|۱۳۴۹|ک=ایران در قرون نخستین|ص=۱۱۰و۱۱۱}}</ref>