تفاوت میان نسخه‌های «مهدی میراشرافی»

جز
اصطلاح «مهندسی انتخابات» از دهه‌ی ۱۳۷۰ وارد زبان سیاسی شیران شد. در دوران دکتر مصدق اصطلاح «دستکاری» استفاده می شد.
(کامل کردن اسم مجری اعدام)
برچسب‌ها: ویرایش با تلفن همراه متن دارای ویکی‌متن نامتناظر ویرایش با نرم‌افزار تلفن همراه ویرایش با نرم‌افزار آی‌اواس
جز (اصطلاح «مهندسی انتخابات» از دهه‌ی ۱۳۷۰ وارد زبان سیاسی شیران شد. در دوران دکتر مصدق اصطلاح «دستکاری» استفاده می شد.)
او در سال ۱۳۳۰ در زمان دکتر مصدق، در انتخابات مجلس هفدهم از شهر مشکین شهر نامزد شد. پس از پایان انتخابات در مشکین شهر، چند گروه از مردم محلی از خلاف کاری‌های صورت گرفته در انتخابات و اعمال نفوذ ارتش به سود میراشرافی، به وزارت کشور شکایت کردند. مصدق به الله‌یار صالح وزیر کشور دستور داد که کار شمارش آرا در این شهر را تا رسیدگی به شکایات یاد شده متوقف سازد، پس از چند هفته [[الله‌یار صالح]] به نخست وزیر گزارش کرد که حتی با باطل کردن آراء مشکوک، میراشرافی برنده انتخابات است.<ref>[18]. سفری، محمد علی؛ قلم و سیاست، سعدی، چاپ دوم، ص582.</ref> در مجلس اعتبارنامه او مورد مخالفت رقیب قدیمی اش، زیرک زاده قرار گرفت ولی تنها با ۴ رای مخالف، تأیید شد.
 
با اینکه مصدق و جبهه ملی از انتخابات راضی نبودند، در واقع همین مجلس بود که در جریانات منتهی به ۳۰ تیر، به [[احمد قوام]] رای داد، ولی بدون تردید تنها مهدی میراشرافی بود که حتی در هنگام بررسی اعتبارنامه‌ها در آغاز کار مجلس، دولت مصدق را به مهندسیدستکاری در انتخابات متهم کرد. پس از آن نیز او حتی در زمانی که جو مجلس کاملاً به سود جبهه ملی و مصدق بود، به خود جرات انتقاد می‌داد. به مرور دیگر نمایندگان مخالف مصدق و سپس بریدگان از جبهه ملی چون [[ابوالحسن حائری‌زاده]]، [[مظفر بقایی]]، [[علی زهری]] و نهایتاً [[حسین مکی]] به او پیوستند تا در ماه‌های پایانی منتهی به [[کودتای ۲۸ مرداد]] صحنه مجلس به یک جدال تمام عیار پارلمانی میان مخالفان و هواداران مصدق تبدیل شود.
 
میراشرافی رویه ضد کمونیستی شدیدی داشت. او در نطق او در مجلس در ۷ خرداد ۳۲ چنین گفت:
دو وزیر از حزب توده به دولت تحمیل گردید چه کسی در این مجلس هست که بتواند بگوید جناب آقای دکتر آذر وزیر فرهنگ و سردار سرهنگ آذر افسر تجزیه طلب پیشه‌وری وزیر منتسب به حزب توده نیست؟ چه کسی می‌تواند منکر عضویت جناب آقای وزیر محترم دادگستری در کمیته صلح حزب توده و جمعیت مبارزه با استعمار حزب کمونیست توده‌ای باشد؟ موضوع گزارش را همان دستی پیراهن عثمان نموده که روزبیست و هفتم فروردین بنام تقاضای تصویب آن بحزب کمونیست توده اجازه داد که زیر پرچم سرخ داس و چکش و عکس استالین با کمال آزادی به شاه مملک و استقلال ما فحش بدهند و تعجب آن است که قوای انتظامی مواظب بودند که کسی مانع وطن فروشی حزب کمونیست توده نشود.}}<ref>http://fa.wikisource.org/wiki/مذاکرات_مجلس_شورای_ملی_۷_خرداد_۱۳۳۲_نشست_۸۲</ref>
 
پس از سقوط مرکز رادیورادیو، که به یک سکوت رادیویی بی‌سابقه در تاریخ ایران انجامید، او نخستین کسی بود که پشت میکروفن رفته و خبر سرنگونی مصدق را اعلام کرد.
 
در سالهایسال‌های بعد او علاوه بر عضویت در مجلس سنا و حزب رستاخیز، به [[اصفهان]] رفت و مالک کارخانه ریسندگی تاج گردید.
 
او از مخالفان انقلاب سفید شاه بود. وی معتقد بود: «آمریکایی‌ها با این اقدام کشاورزی سنتی ایران را نابود می‌کنند. الان کشاورز با مساعدت ارباب کار می‌کند. اگر برخی از ارباب‌ها خائن اند، باید جلوی آنها را گرفت، نه اینکه سیستمی را که به نفع کشاورزی است، نابود کرد. چرا که در سیستم جدید کشاورز را به بانک‌های دولتی مقروض می‌کنند و تمامی سرمایه اش به پای این قرض می‌رود.»<ref>{{یادکرد |کتاب = دُردو دَرد (خاطرات سید رضا میرمحمد صادقی) |نویسنده = رضا مختاری اصفهانی |فصل = ششم |صفحه = 168| ناشر = مرکز اسناد انقلاب اسلامی| چاپ = | سال = 1390 |شابک = 978-964-419-527-3}}</ref>
 
در یکی از شب‌های اقامت در قم عده زیادی از افراد مسلح که از لهجه شان معلوم بود اصفهانی هستند؛ با حکم حاکم وقت اصفهان او را دستگیر کرده و به اصفهان بردند.
با دستگیری وی خمینی از طریق آقایان قدوسی و محمد مؤمن خواستار آزادی او شد. روح‌الله خمینی نامه‌ای خطاب به حاکم شرع اصفهان نوشته وتا مانع از اجرای حکم اعدام می‌شودشود.
 
پس از اعدام جنازه وی را به قم آورده و [[سید مرتضی پسندیده]] بر آن نماز گزارد و در قبرستان ابوحسین به خاک سپرده شد.<ref>{{یادکرد |کتاب = دُردو دَرد (خاطرات سید رضا میرمحمد صادقی) |نویسنده = رضا مختاری اصفهانی |فصل = ششم |صفحه = 169| ناشر = مرکز اسناد انقلاب اسلامی| چاپ = | سال = 1390 |شابک = 978-964-419-527-3}}</ref>
۹۳

ویرایش