تفاوت میان نسخه‌های «گوتفرید لایبنیتس»

گسترش مقاله
(گسترش مقاله)
[[الاهیات]] ش را بیش‌تر متأثر از [[باروخ اسپینوزا|اسپینوزا]] و دکارت می‌دانند. اگر آرمان خردگرایان را این بدانیم، که بر پایه [[ایده‌های فطری]] یا بنیادهای بدیهی خرد نظامی بسازند و پیش‌کشند، که گذشته از منطق، ریاضی و هندسه، شناخت جهان بیرون از ذهن را هم، با همان درجه از یقین، به دست دهد، لایب‌نیتس بیش‌تر از هر فلیسوفی به این آرمان نزدیک شد. هرچند این آرمان هرگز محقق نشد و اگرچه فلسفه لایب‌نیتس پیایند پژوهش‌های منطقی او نیست، اما او توانست دست‌کم فلسفه ش را با منطق مرتبط کند و در هم تاثیر دهد. از دیگر سو لایب‌نیتس بیش‌تر از دیگر فیلسوفان دوره جدید از فلسفه مدرسی و مابعدالطبیعه سده‌های میانه آگاه بود. همچنین او کتاب پژوهش‌های نو را در پاسخ به [[تجربه‌گرایی|تجربه‌گرایان]]، به‌ویژه اشکال‌های [[جان لاک]] در کتاب ''پژوهش‌هایی در باره فاهمه انسان''، نوشت و از نگره ایده‌های فطری دفاع کرد.
 
=== دوگانه‌های لایبنیتس ===
=== حقیقت عقل و حقیقت واقع ===
فلسفه لایبنیتس سخت زیر اثر پژوهش‌های منطقی او است. او می‌کوشد، همچنان که آرمان خردگرایان است، نظامی فلسفی برسازد، که چونان ریاضی یقینی باشد. از همین رو، از نگاهی، فلسفه ش بر تحلیل [[گزاره]] استوار است و با تقسیم دودویی مفهوم‌ها و تعریف دوگانه‌های گوناگون پیش‌می‌رود.
سخن در باره فلسفه لایبنیتس را می‌توان از این جا آغازید، که در نگاه او هر [[گزاره|گزاره‌ای]] یا صورتی [[موضوع|موضوعی]]-[[محمول|محمولی]] دارد یا می‌توان آن را به گزاره یا گزاره‌هایی تحلیل کرد، که صورت موضوعی-محمولی داشته باشد. نیز در نگاه او حقیقت گزاره‌ای صادق است، گزاره‌ای که مطابق با واقع است، چه این واقع محقق و بالفعل باشد، چه ممکن. از همین نکته تفاوت ''حقایق عقل'' و ''حقایق واقع'' آشکار می‌شود. حقایق عقل [[ضرورت این‌همانی|گزاره‌هایی ضروری]] اند، که یا به‌خودی‌خود [[بدیهیات|بدیهی]] اند یا می‌توان به گزاره‌های بدیهی فروکاست شان، اما حقایق واقع گزاره‌هایی نه ضروری، بلکه ممکن اند، زیرا می‌توان [[نقیض]] شان را هم تصور کرد، در حالی که تصور نقیض گزاره‌های ضروری به [[تناقض]] می‌انجامد. به دیگر سخن حقایق عقل به طور [[پسینی و پیشینی|پیشینی]] برای ما بدیهی اند یا دستِ‌کم با استنتاجی لِمی بدیهی می‌شوند و آدمی با تصور درست موضوع و محمول به‌تنهایی به درستی و صدق شان گواهی می‌دهد، اما حقایق واقع ضروری نیستند و به طور پسینی از آن‌ها آگاه ایم و از همین رو برای صدق نیازمند مرجح یا دلیل کافی اند.
 
==== حقیقت عقل و حقیقت واقع ====
سخن در باره فلسفه لایبنیتس را می‌توان از این جا آغازید، که در نگاه او هر [[گزاره|گزاره‌ای]] یا صورتی [[موضوع|موضوعی]]-[[محمول|محمولی]] دارد یا می‌توان آن را به گزاره یا گزاره‌هایی تحلیل کرد، که صورت موضوعی-محمولی داشته باشد. نیز در نگاه او حقیقت گزاره‌ای صادق است، گزاره‌ای که مطابق با واقع است، چه این واقع محقق و بالفعل باشد، چه ممکن. از همین نکته تفاوت ''حقایق عقل'' و ''حقایق واقع'' آشکار می‌شود. حقایق عقل [[ضرورت این‌همانی|گزاره‌هایی ضروری]] اند، که یا به‌خودی‌خود [[بدیهیات|بدیهی]] اند یا می‌توان به گزاره‌های بدیهی فروکاست شان، اما حقایق واقع گزاره‌هایی نه ضروری، بلکه ممکن اند، زیرا می‌توان [[نقیض]] شان را هم تصور کرد، در حالی که تصور نقیض گزاره‌های ضروری به [[تناقض]] می‌انجامد. به دیگر سخن حقایق عقل به طور [[پسینی و پیشینی|پیشینی]] برای ما بدیهی اند یا دستِ‌کم با استنتاجی لِمی بدیهی می‌شوند و آدمی با تصور درست موضوع و محمول به‌تنهایی به درستی و صدق شان گواهی می‌دهد، اما حقایق واقع ضروری نیستند و به طور پسینی از آن‌ها آگاه ایم و از همین رو برای صدق نیازمند مرجح یا دلیل کافی اند.
 
به باور لایبنیتس حقایق عقل محدود به گزاره‌های ریاضی و منطقی نیستند. بلکه هر گزاره‌ای که چیستی یا ذات اشیا را گزارش می‌دهد، ضرورت دارد، اما آن چه وابسته وجود چیزی است، حقیقت واقع است. به دیگر سخن «وجود»، در جای محمول، در هیچ موضوعی گنجیده یا مندرج نیست. وجود جزو تعریف هیچ چیزی نیست و موجوداتی که بالفعل وجود دارند، وجود شان امکانی است. این که «برادر لایبنیتس مرد است» بنا به تعریف «برادر» حقیقت عقل است، اما این که «لایبنیتس نویسنده کتاب منادولوژی است»، حقیقت واقع است، چون خود نیازمند این است، که نویسنده‌ای به نام لایبنیتس وجود داشته باشد، که دست‌به‌کار منادولوژی شود. تنها گزاره‌ای وجودی که ضروری است و نمی‌توان در شمار حقیقت‌های واقع گنجاند، گزاره «خدا هست» است. هستی خدا حقیقت عقل است و ضروری.
 
==== ضرورت مطلق و مشروط ====
از آن چه گفته شد، شاید به نظر آید، که دوگانه «حقیقت عقل-حقیقت واقع» نزد لایبنیتس کمابیش همان چیزی است، که به [[گزاره تحلیلی-گزاره ترکیبی|گزاره تحلیلی و ترکیبی]] می‌شناسیم. اما چنین نیست و لایبنیتس بر این باور است، که هر محمولی در موضوع ش گنجیده است و همه گزاره‌های صادق '''تحلیلی''' و '''ضروری''' اند. مراد ش از «تحلیل» گذشتن از امور ذاتاً پسین به امور ذاتاً پیشین و رسیدن به مفهوم‌های بدیهی اولی است. او برای مراد ش تحلیلِ اعداد را مثال می‌زند: با تحلیل اعداد بزرگ‌تر سرانجام به «یک»ها می‌رسیم. نیز «ضرورت» از نگاه او دو گونه است: ضرورت مطلق و ضرورت مشروط. لایبنیتس بر این باور است، که همه چیزهای ممکن (به امکان خاص) با هم شدنی یا ممکن (به امکان عام) نیستند. به دیگر سخن ضرورتاً انواعی هستند، که هرگز وجود خارجی نداشته اند و نخواهند داشت.
 
به باور لایبنیتس، اگر کسی توان تحلیلی بی‌کران داشته باشد، هر گزاره صادقی نزد او ضروری خواهد بود. در باور لایبنیتس علم خداوند، که هیچ کرانی برای او نمی‌توان انگاشت، به همه گزاره‌ها ضروری است.
 
==== ضرورت متافیزیکی و ضرورت اخلاقی ====
 
== حسابان ==